به گزارش تحریریه، شیه شیائو رونگ(薛小荣)، استاد تاریخ معاصر چین در دانشگاه فودان و کارشناس برجسته روابط بینالملل، معتقد است مقایسه ایران با ونزوئلا یک خطای راهبردی بزرگ در محاسبات کاخ سفید به شمار میرود.
در تاریخ ۲۳ ژانویه، وزارت امور خارجه چین نشست خبری روزانه خود را برگزار کرد. در این نشست، یکی از خبرنگاران پرسشی بسیار تند و صریح را از گوئو جیاکون، سخنگوی این وزارتخانه، مطرح کرد. این پرسش به تحولات ۲۲ ژانویه بازمیگشت؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با صدور یک فرمان، دستور داد نیروهای نظامی ایالات متحده بهصورت گسترده در خاورمیانه مستقر شوند و اکنون نیز نشانههای روشنی از نیت واقعی واشنگتن دیده میشود: ترامپ واقعاً قصد دارد علیه ایران دست به اقدام نظامی بزند.
اینکه آمریکا در نهایت کدام گزینه را انتخاب خواهد کرد—تهاجم گسترده و همهجانبه یا اجرای عملیات حذف هدفمند—به ارزیابی ترامپ از شرایط و عوامل مختلف بستگی دارد. اما بهطور خلاصه، نیت آمریکا برای توسل به زور علیه ایران، دیگر امری قطعی و غیرقابل تردید است.
خبرنگار از گوئو جیاکون پرسید: با توجه به اینکه چین یکی از ذینفعان مستقیم ژئوپلیتیکی در خاورمیانه است، پکن چگونه به درگیری احتمالی میان آمریکا و ایران نگاه میکند؟ و آیا چین، بهعنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، نباید با رویکردی مسئولانه، آمریکا را به خویشتنداری وادارد؟
در پاسخ به این سؤال چالشبرانگیز، سخنگوی وزارت خارجه چین در واقع تنها یک جمله گفت: «صلح در خاورمیانه بهسختی بهدست آمده است و آمریکا باید قدر آن را بداند».

اگرچه این جمله در ظاهر ساده به نظر میرسد، اما ادبیات دیپلماتیک چین همواره سرشار از معانی عمیق و ضمنی است. از موضعگیری چین و همچنین از دشواریهای فراوانی که آمریکا در صورت حمله به ایران با آنها روبهرو خواهد شد، میتوان دریافت که تلاش واشنگتن برای تکرار آنچه بهاصطلاح «موفقیت» خود در ونزوئلا میداند، نه واقعبینانه است و نه اساساً امکانپذیر.
حتی اگر آمریکا در پرونده ونزوئلا بهظاهر به موفقیت دست یافته باشد، تلاش برای وادار کردن کل این کشور به تسلیم در برابر زورگویی ایالات متحده، برای ترامپ چیزی جز چالشهای بسیار بزرگتر به همراه نخواهد داشت.
نخست آنکه، با نگاهی به وضعیت ونزوئلا میتوان دید که هرچند ترامپ با استفاده از نیروهای ویژه، رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، و همسرش را ربود، اما این زوج در دادگاه نیویورک نهتنها به اتهامات مطرحشده اعتراف نکردند، بلکه با بهرهگیری از همان دادگاههای آمریکایی، مستقیماً اقدامات خودسرانه و غیرقانونی ترامپ را مورد اتهام قرار دادند و همزمان، ماهیت ساختگی و نمایشی نظام قضایی آمریکا را افشا کردند. در واقع، بازداشت مادورو و همسرش در خاک آمریکا، بیش از آنکه برای واشنگتن دستاوردی داشته باشد، به دردسری تازه برای خود آمریکا تبدیل شده است.
مهمتر از همه اینکه، اگرچه دولت ترامپ اکنون با دولت موقت ونزوئلا—بهویژه «رودریگز»، رئیسجمهور موقت این کشور—به نوعی تفاهم دست یافته است؛ بهگونهای که آمریکا تعهد داده بار دیگر علیه ونزوئلا دست به اقدام نظامی نزند و همچنین ابراز آمادگی کرده است که بر سر مسئله نفت با کاراکاس به توافق برسد، اما تسخیر و رامکردن کامل ونزوئلا کاری بهغایت دشوار است.
بزرگترین مانع در این مسیر آن است که ترامپ در ابتدا قصد داشت برای غولهای نفتی آمریکا، بازار ونزوئلا را باز کند، اما هرگز تصور نمیکرد که همین سرمایهداران نفتی آمریکایی کوچکترین استقبالی از این طرح نکنند. دلیل آن هم کاملاً روشن است: همه بهخوبی میدانند که تنها سه سال تا پایان دوران ریاستجمهوری ترامپ باقی مانده و اینکه آیا ونزوئلا در نهایت بهطور کامل تحت کنترل آمریکا درخواهد آمد یا نه، مسئلهای است که باعث نگرانی شدید این تاجران شده است. آنها هیچگونه اطمینان و چشمانداز روانی برای سرمایهگذاری بلندمدت در چنین شرایطی ندارند.

ربودن رئیسجمهور ونزوئلا برای ترامپ کار چندان دشواری نبود، اما تسلط بر کل کشور ونزوئلا، چالشی بهمراتب پیچیدهتر و سختتر است. اکنون که حتی وضعیت ونزوئلا نیز هنوز بهطور کامل تحت کنترل آمریکا قرار نگرفته، ترامپ میخواهد با تکرار سناریوی ربایش مادورو، به سراغ ایران برود. این موضوع نشان میدهد که ترامپ بیش از حد خوشخیال است، چرا که الگوی ونزوئلا اساساً قابل تعمیم به ایران نیست.
نکته دوم این است که انگیزه ترامپ برای اقدام علیه ایران، صرفاً به دشمنیهای مذهبی یا تقابلهای ایدئولوژیک محدود نمیشود، بلکه یک مسئله کاملاً عینی و مبتنی بر منافع نیز در میان است.
ایران بهعنوان یک قدرت بزرگ نفتی و در عین حال کشوری که آشکارا با آمریکا تقابل میکند، از نگاه ترامپ همچون خاری در پیکر ثبات ادعایی خاورمیانه به شمار میرود. تا زمانی که آمریکا نتواند مسئله ایران را حلوفصل کند، در شرایطی که واشنگتن در حال عقبنشینی و انقباض راهبردی در سطح جهانی است، پایههای هژمونی آمریکا در خاورمیانه بهشدت شکننده و لرزان باقی خواهد ماند.
اما همانطور که پیشتر اشاره شد، ایران اساساً قابل مقایسه با ونزوئلا نیست.
در ونزوئلا، تغییرات سیاسی از طریق انتخابات ممکن میشود و مادورو بهعنوان یک رئیسجمهور منتخب، چه در برابر ارتش و چه در برابر کل جامعه، از توان کنترلی نسبتاً محدودی برخوردار است. ایران اما کاملاً متفاوت است. از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹، ایران به یک نظام مبتنی بر حاکمیت دینی تبدیل شده و آیتالله خامنهای، بهعنوان عالیترین رهبر معنوی و سیاسی کشور، از سطحی از کنترل و نفوذ برخوردار است که بهمراتب فراتر از تصورات آمریکا است.
حتی در دورهای که ایران با ناآرامیهای داخلی مواجه بود، تلاش آمریکا برای سوءاستفاده از این شرایط و حمله به ایران، نهتنها نتیجهای نخواهد داشت، بلکه باعث انسجام بیشتر در داخل کشور خواهد شد. میزان همبستگی داخلی و تابآوری اجتماعی ایران، بهمراتب بالاتر از ونزوئلا است و به همین دلیل، تلاش آمریکا برای تکرار آنچه «موفقیت» خود در ونزوئلا مینامد، اساساً غیرممکن است.
و در نهایت، دلیل آنکه تحولات ونزوئلا تا این اندازه غیرمنتظره و شوکهکننده بود، این است که کمتر کسی تصور میکرد ترامپ تا این حد فاقد هرگونه خط قرمز باشد و یا آمریکا بتواند تا این اندازه بیپروایی و وقاحت از خود نشان دهد. افزون بر این، موقعیت جغرافیایی ونزوئلا در آمریکای لاتین و فاصله زیاد آن با قدرتهای بزرگ یا تأثیرگذار دیگری مانند چین و روسیه، نوعی حائل جغرافیایی ایجاد کرده بود که دست آمریکا را برای اقدامات خودسرانه باز میگذاشت.
اما ایران چنین وضعیتی ندارد. ایران در قلب خاورمیانه و در یکی از حساسترین گلوگاههای ژئوپلیتیکی جهان قرار گرفته است؛ جایی که هر حرکت، زنجیرهای از واکنشها را در پی خواهد داشت. از همین رو، تلاش ترامپ برای تکرار سناریوی ونزوئلا و اجرای عملیات «زدن فرمانده در میان انبوه نیروها» در مورد ایران، رؤیایی دستنیافتنی است و در عمل راه به جایی نخواهد برد.
پایان/













نظر شما