تلاش برای احیای محور شرارت

ترسیمِ حریفان آمریکا بعنوان هیولاهای تک شاخ، یک توهم پارانویدی است که در گذشته هم برای دامن زدن به نظامی گری به کار گرفته شده است.

به گزارش تحریریه، رئیس فرماندهی منطقه ایندوپاسیفیک، دریاسالار «جان آکیلینو»، اخیراً در هشداری به اعضای کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان آمریکا درباره افزایش همکاری میان روسیه، چین، ایران و کره شمالی گفت: "ما تقریباً به محور شرارت بازگشته‌ایم."

در سال‌های اخیر، نوعی تلاش برای احیای این ایده‌ی بی اعتبارشده دوران جورج بوش انجام می شود و برخی اعضای کنگره و اکنون هم افسران نظامی بلندپایه از این عبارت مسخره جورج دابلیو بوش برای توصیف روابط بین دولت های خودکامه مختلف، استفاده می کنند.

گرچه درست است که این چهار کشور، همکاری‌هایشان را افزایش داده اند اما خطرناک و گمراه‌کننده است که ادعا کنیم آن‌ها چیزی شبیه به یک ائتلاف یا اتحاد نزدیک را شکل می‌دهند. اگر قرار باشد که ایالات متحده بر پایه دیدگاه آدمیرال آکیلینو عمل کند، این خطر هست که این کشورها را به هم نزدیکتر کند تا همان محوری را شکل دهند که مقامات آمریکایی از آن می‌ترسند.

تعبیر آکیلینو شفاف است. وقتی او می گوید: "تقریباً به محور شرارت بازگشته‌ایم"، به نظر می‌رسد که او فکر می‌کند که یک محور واقعی وجود داشته که به عنوان الگویی برای گروه کنونی عمل می‌کند. اولین "محور شرارت" که جرج دبلیو بوش آن را در سخنرانی سال ۲۰۰۲ خود محکوم کرد، از سه کشور – ایران، عراق و کره شمالی – تشکیل شده بود که تنها وجه اتحاد آنها، دشمنی واشنگتن با آنها بود. ایران و عراق برای مدتی دراز دشمنی داشتند و در آن زمان همچنان دشمن هم بودند. کره شمالی به آنها افزوده شد تا جرج دابلیو بوش به طور کامل روی کشورهایی با اکثریت مسلمان تمرکز نکند. این کشورها با هم همکاری نمی‌کردند و دو تای آنها هم، درگیر اختلاف بودند.

در آن زمان محوری وجود نداشت و اکنون هم وجود ندارد. هدف از پیوند دادن دشمنان غیرمرتبط، همواره این بوده است که تهدید علیه ایالات متحده را بزرگ‌نمایی کنند تا هم سیاستگذاران را بترسانند و هم عموم مردم را وادار سازند که از افزایش هزینه‌های نظامی و مداخله خارجی بیشتر، حمایت کنند. اگر بزرگ‌نمایی تهدید یک دشمن واحد، به تنهایی برای هراس افکنی کافی نباشد، اختراع محوری که شامل برخی یا همه دشمنان آمریکا در سراسر جهان است، برای شاهین ها بسیار مفید است چرا که مردم را به طور خودکار یاد جنگ جهانی دوم و مبارزه با قدرت‌های محور می اندازد و همچنین به آنها کمک می‌کند تا از دیگر دولت ها دیوسازی کنند و مخالفان داخلی را خاموش سازند. حامیان سیاست‌های جنگ طلبانه در هر منطقه، سپس انگیزه هایی برای پذیرش لحن و شعار "محور" خواهند داشت و این نگرش‌ را میان متحدان سیاسی خود تقویت خواهند کرد.

تلاش برای احیای محور شرارت

چندین مقام منتخب کنونی و پیشین آمریکا در ماه‌های اخیر به یک محور جدید "شرارت" اشاره کرده‌اند. رهبر اقلیت سنا، میچ مک‌کانل (جمهوری‌خواه از ایالت کنتاکی)، این عبارت را در ماه اکتبر گذشته به کار برد و تهدید آن را بزرگ‌نمایی کرد: "این یک فوریت است که ما در برابر این محور شرارت – چین، روسیه، ایران – بایستیم زیرا این یک تهدید فوری برای ایالات متحده است. از بسیاری جهات، جهان امروز بیش از هر زمانی در طول عمر من در خطر قرار دارد."

فرماندار پیشین کارولینای جنوبی، نیکی هیلی، هم از همین عبارت استفاده کرد تا ویژگی‌ جنگ طلبانه خود را در کارزار انتخاباتی ریاست‌جمهوری بهتر نمایان کند. سناتورها تیم اسکات (جمهوری‌خواه از کارولینای جنوبی) و مارشا بلکبرن (جمهوری‌خواه از تنسی) نیز به هراس افکنی پرداخته‌اند.

چهار کشوری که جنگ‌طلبان می‌خواهند آن‌ها را به عنوان بخشی از یک محور دسته‌بندی کنند، برخی پیوندها را با یکدیگر دارند اما روابط امنیتی آن‌ها بسیار ضعیف است. هیچ‌کدام از آنها به طور رسمی با روسیه متحد نیستند و روسیه و چین هم هیچ تعهدی برای کمک به ایران ندارند. تمامی این دولت‌ها توسط رهبران شدیدا ملی‌گرایی اداره می‌شوند که از تحقیرها و درگیری‌های گذشته کشورهایشان کینه هایی در دل دارند که برقراری روابط نزدیک‌تر میان آنها را دشوار می‌سازد.

روسیه با هدف تأمین تجهیزات نظامی برای جنگ در اوکراین به ایران و کره شمالی رو آورده اما در واقع، گستره روابط امنیتی آنها در همین حد مانده است. از میان این چهار کشور، تنها چین و کره شمالی یک پیمان دفاعی رسمی دارند اما با این وجود، روابطشان دستخوش آشفتگی است. قابل توجه اینکه چین از ارائه کمک‌های کشنده به روسیه در جنگش با اوکراین خودداری کرده است. شراکت "بدون محدودیتی" که دو کشور درست پیش از حمله روسیه در فوریه ۲۰۲۲ اعلام کرده بودند، با توجه به میزان کمک چین به روسیه، واقعیتِ خود را نشان داد. در اینجا به سختی بتوان از یک اتحاد جهانی در حال شکل‌گیری سخن گفت.

خطرِ پایه گذاری سیاست خارجی آمریکا بر تصورات غیر واقعی باید روشن باشد. اگر سیاست گذاران آمریکایی بر این باور باشند که روسیه، چین، ایران و کره شمالی یک محور را تشکیل می‌دهند – در حالی که واقعیت اینگونه نیست – این تصور به شکل مخربی، انحراف سیاست‌های آمریکا در برابر همه این چهار دولت را موجب خواهد شد. آنگاه به جای شناسایی بهترین راه‌حل‌ها برای حل اختلافات آمریکا با هر کشور، از جمله استفاده از تعامل دیپلماتیک و گشایش تحریم ها در جای مناسب خود، گرایش نیرومندی وجود خواهد داشت که هر مشکل با یک دولت را به عنوان بخشی از یک رقابت جهانی ببینیم که در آن هیچ فضایی برای سازش و کاهش تنش وجود نخواهد داشت.

تلاش برای احیای محور شرارت

هر چه مقام ها در واشنگتن، این دولت ها را به عنوان یک ائتلاف دشمنانه ببینند، کمتر مایل خواهند بود که با هر یک از آن‌ها گفت وگو کنند چرا که از ارسال "علامت ضعف" به بقیه هراس خواهند داشت. یک فاکتور منفی دیگر این باور هم این است که توانایی واشنگتن در تعیین اولویت‌ها و ابداع یک راهبرد واقع‌گرایانه برای تأمین منافع آمریکا را تضعیف خواهد کرد. وقتی سیاست‌گذاران متقاعد شوند که هر چهار دولت به عنوان بخشی از یک محور درهم بافته هستند، آن‌ها از تمایز میان منافع کلیدی با منافع جانبی پرهیز خواهند کرد و پافشاری می کنند که ایالات متحده باید در چهار گوشه جهان به مبارزه با این محور تخیلی بپردازد. این رویه، عادت بد واشنگتن در پذیرش تعهدات بیش از حد و انجام سرمایه‌گذاری اضافی در مناطق کم اهمیت‌ تر را تقویت خواهد کرد.

قراردادن روسیه، چین و ایران در یک چارچوب به عنوان بخشی از یک محور، به شعار دلخواه برخی از جناح‌های مخالف ایران در واشنگتن تبدیل شده است. به عنوان مثال، مایکل دوران از اندیشکده هادسون ، اخیرا تازه‌ترین تلاش خود را برای تحریک یک رویکرد تهاجمی تر علیه ایران انجام داد: "ایران حلقه ضعیف در محور روسیه – ایران – چین است. ایالات متحده باید به جای تلاش برای حفظ وضع موجود، به شدت روی این حلقه ضعیف فشار وارد کند. بی گمان مسکو و پکن متوجه خواهند شد. سریع‌ترین راه برای کشاندن پوتین به میز گفت وگو، ضعیف کردن متحد او یعنی ایران است. چرا نخبگان سیاست خارجی ما قادر به تشخیص چنین گزینه‌ی راهبردی روشنی نیستند؟"

این طرح چندین کاستی دارد: نخست اینکه محور مورد نظر وجود ندارد؛ روسیه و چین مشکلی ندارند اگر ایالات متحده بخواهد منابع خود را در یک تضاد هزینه‌بر دیگر در خاورمیانه هدر دهد؛ روسیه و ایران واقعاً متحد نیستند؛ و دست آخر هم اینکه ضعیف شدن ایران برای دولت روسیه هیچ اهمیتی ندارد. اگر ایالات متحده به اشتباه فرض کند که می‌تواند با آسیب زدن به یک دولت ضد غربی، دولت های دیگری را تضعیف کند، منابع و فرصت‌های گفت وگو را بدون هیچ دستاوردی تلف خواهد کرد.

سیاست‌های تهاجمی آمریکا، در تعیین گستره همکاری این کشورها موثر بوده است. سلطه جویی آمریکا در هر منطقه، انگیزه‌هایی را به قدرت‌های منطقه‌ای برای کمک به یکدیگر می دهد و استفاده مکرر واشنگتن از تحریم برای مجازات همه این دولت‌ها، به آن‌ها دلایل دیگری برای کمک به فرار از تحریم‌ها می‌دهد.

رویکرد درست آمریکا در برابر همکاری فزاینده میان این دولت ها، بهره‌برداری از شکاف های موجود و حصول زیست مشترک با شمار بیشتری از آنها است تا میان آنها فاصله‌ اندازد.

نویسنده: دانیل لاریسون، دکترای تاریخ از دانشگاه شیکاگو

منبع: موسسه ریسپانسیبل استیتکرفت/دیپلماسی ایرانی

پایان/

۱۹ فروردین ۱۴۰۳ - ۲۰:۰۰
کد خبر: 29270

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 8 + 5 =