آیا «دیپلماسی پاندایی» مکرون می‌تواند یخ روابط چین و اروپا را بشکند؟

با تشدید فشار روسیه و آمریکا بر اروپا، فرانسه به‌دنبال حمایت چین است. سفر مکرون به پکن و استفاده از مسئله بازگشت پانداها، تلاش فرانسه برای نجات جایگاه خود در ژئوپلیتیک جهانی است؛ اما چین که کلید بسیاری از بحران‌ها را در دست دارد، تا چه حد حاضر به همراهی خواهد بود؟

به گزارش تحریریه، وب‌سایت وزارت خارجه چین در اول دسامبر اعلام کرد: به دعوت شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، از ۳ تا ۵ دسامبر سفری دولتی به چین خواهد داشت. کمی پیش‌تر، کاخ ریاست‌جمهوری فرانسه گفته بود که مکرون در جریان این سفر در پکن و چنگدو توقف خواهد داشت و با رهبران چین دیدار و گفت‌وگو می‌کند.

آخرین سفر مکرون به چین به آوریل ۲۰۲۳ بازمی‌گردد. اکنون، در شرایطی که اتحادیه اروپا با افول قدرت و بن‌بست در موضوع اوکراین روبه‌روست، تحلیل‌گران معتقدند مکرون در این سفر محاسبات پیچیده‌تری در ذهن دارد؛ حتی گزارش‌هایی منتشر شده مبنی بر اینکه او مایل است چین را به نشست گروه هفت دعوت کند.

اما در همین حال، گروه هفت در بیانیه مشترک نشست وزرای خارجه خود که در ۱۲ نوامبر منتشر شد، سه «ممنوعیت» خطاب به چین مطرح کرده است: ممنوعیت کمک به روسیه، ممنوعیت تغییر وضعیت موجود در تنگه تایوان از طریق زور، و ممنوعیت محدود کردن صادرات عناصر نادر خاکی.

وزارت خارجه چین این اتهامات را رد کرده و آن‌ها را بی‌پایه، وارونه‌سازی واقعیت، بدنام‌سازی عمدی چین و دخالت فاحش در امور داخلی این کشور دانسته است.

سونگ لوجِنگ(宋鲁郑 پژوهشگر ساکن فرانسه و عضو مؤسسه مطالعات چین دانشگاه فودان، در گفت‌وگو با وب‌سایت گوانچا تأکید می‌کند: پشت گرمی روابط گرم چین و فرانسه، واقعیت ناتوانی فرانسه در تغییر جایگاه «رقیب نظام‌مند» در سیاست اتحادیه اروپا نسبت به چین است؛ و در سطحی عمیق‌تر، نشان‌دهنده تقلاهای راهبردی مکرون در رقابت قدرت‌های بزرگ. این نمایش دیپلماتیک بسیار فراتر از بحث پاندای چینی یا دعوت به گروه هفت است؛ بلکه بازتاب‌دهنده استانداردهای دوگانه اروپا و بن‌بست راهبردی آن در قبال چین است.

گوانچا: بسیاری معتقدند هدف اصلی مکرون از این سفر، دستیابی به همکاری‌های عملی با چین در حوزه اقتصاد، به‌ویژه در بخش حمل‌ونقل و انرژی، و کمک به تزریق خون تازه به اقتصاد فرانسه است. بااین‌حال شاهدیم که فرانسه از یک‌سو در داخل اتحادیه اروپا پیشبرد افزایش تعرفه بر خودروهای برقی چین را دنبال می‌کند و حتی شرکت‌های چینی را در فهرست تحریم‌های مرتبط با روسیه قرار می‌دهد؛ و از سوی دیگر، فعالانه به دنبال گفت‌وگوهای سطح‌بالا با چین است و خواهان تعمیق همکاری‌های دوجانبه. فرانسه دقیقاً چه نوع سیاستی را برای روابط اتحادیه اروپا و چین ترسیم می‌کند؟ و چگونه می‌خواهد میان جاه‌طلبی‌اش برای رهبری اتحادیه اروپا و منافع اقتصادی ملی خود توازن برقرار کند؟

آیا «دیپلماسی پاندایی» مکرون می‌تواند یخ روابط چین و اروپا را بشکند؟

سونگ لوجِنگ: من بر این باورم که میان کشورهای بزرگی مانند چین و فرانسه، این منافع راهبردی است که جهت روابط دوجانبه را تعیین می‌کند، نه منافع اقتصادیِ کوتاه‌مدت. از همین رو، به نظر من هدف اصلی سفر مکرون به چین «اقتصاد» نبود. با این حال، اقتصاد بیش از همه به چشم آمد، زیرا می‌تواند به‌عنوان دستاورد عینی سیاست خارجی عرضه شود و بر سیاست داخلی و به‌ویژه بر میزان حمایت افکار عمومی تأثیر بگذارد.

در سال ۲۰۱۹، اتحادیه اروپا چین را «رقیب نظام‌مند» تعریف کرد. آن زمان بحران کریمه رخ داده بود و ترامپ در آمریکا قدرت را در دست داشت. اروپا در شرایطی که با چالش‌های هم‌زمان روسیه و آمریکا روبه‌رو بود، نه‌تنها چین را عامل توازن‌بخش در برابر این فشارها تلقی نکرد، بلکه تصمیم گرفت به‌طور تاریخی، چین را رقیب نظام‌مند معرفی کند. این انتخاب نشان می‌دهد که برداشت اروپا از چین دچار تغییری بنیادی شده است: اروپا معتقد است که مدل حکمرانی چین، ساختار اقتصادی آن و مسیر توسعه‌ای که برگزیده، نه‌فقط گزینه‌ای متفاوت برای جهان ارائه می‌کند، بلکه به‌طور گسترده منافع، ارزش‌ها و نفوذ اروپا را به چالش کشیده است. در مقابل، تهدیدهای روسیه و آمریکا برای اروپا تنها بخشی و محدود است.

در سال ۲۰۲۳، حتی آلمان که روابط اقتصادی گسترده‌ای با چین دارد، همین تعریف «رقیب نظام‌مند» را تکرار کرد. هلند نیز اگرچه این را در قالب سیاست رسمی اعلام نکرد، اما اقدام این کشور در استفاده از یک قانون دوران جنگ سرد برای تصاحب شرکت نکسپریا نشان داد که عملاً با سیاست اتحادیه اروپا هماهنگ شده است.

با وجود این ساختار کلان و روندهایی که رابطه چین و اروپا را شکل می‌دهد، فرانسه توان تغییر این چارچوب را ندارد. فرانسه بر اساس منافع راهبردی خود یعنی ایفای نقش توازن‌ساز میان قدرت‌های بزرگ، تنها کاری که می‌تواند انجام دهد حفظ رابطه پایدار با چین است.

به همین دلیل است که فرانسه تنها کشور بزرگ غربی است که هرگز در مسائل مرتبط با منافع حیاتی چین، بی‌احتیاطی یا خصومت آشکار نشان نداده است. زیرا برایشان، حفظ روابط پایدار با چین نه‌تنها به جایگاه بین‌المللی‌اش کمک می‌کند، بلکه به تقویت موقعیت این کشور به‌عنوان یکی از رهبران اتحادیه اروپا نیز یاری می‌رساند. اقتصاد، در این میان یا قابل چشم‌پوشی است یا تنها نقش «ارزش افزوده» دارد.

البته فرانسه یکی از کشورهای کلیدی اتحادیه اروپاست و روابط باثبات پاریس–پکن می‌تواند تا حدی بر فضای کلی اتحادیه اثر مثبت بگذارد، اما نمی‌تواند وضعیت ساختاری کنونی روابط چین و اروپا را تغییر دهد.

گوانچا: درست در زمانی که دو پاندای «هوان‌هوان» و «یوان‌زای»، به‌تازگی از فرانسه به چین بازگشته‌اند، مکرون قصد دارد به چنگدو سفر کند و تمایل فرانسه برای تمدید امانت‌گیری پانداها را اعلام کند. این حرکت که ظاهراً فرهنگی و نرم به‌نظر می‌رسد، آیا تلاشی است برای ایجاد یک فضای دوستانه پیش از ورود به مباحث سخت‌تری مانند اختلافات تجاری، ازجمله تعرفه خودروهای برقی است؟ آیا می‌توان آن را یک تاکتیک برای کاهش تنش و فراهم‌سازی مقدمات مذاکرات دشوار پیش‌ِرو دانست؟

سونگ لوجِنگ: روابط میان قدرت‌های بزرگ نخست بر پایه سیاست، امنیت و دیپلماسی شکل می‌گیرد؛ حوزه‌هایی که بازیگر اصلی آن دولت‌ها هستند. اقتصاد در مرتبه بعد قرار می‌گیرد و کنشگران آن عمدتاً شرکت‌های خصوصی‌اند. تبادلات فرهنگی و انسانی نیز بیشتر نمادین‌اند: وقتی روابط خوب باشد، نقش «تزئین و خامه روی کیک» را پیدا می‌کنند، و وقتی روابط تیره شود، گاهی تنها نماد باقی‌مانده از حفظ رابطه میان دو کشور می‌شوند.

سفر مکرون به چِنگدو و پرداختن به موضوع پانداها چند دلیل روشن دارد: اول اینکه موضوعی کاملاً بدون ریسک و دور از هرگونه جنجال است؛ دوم، احتمال موفقیتش بسیار بالاست و او می‌تواند مطمئن باشد که دست‌کم یک دستاورد قطعی از سفر به همراه خواهد برد؛ سوم، به‌راحتی می‌تواند به انتظارات افکار عمومی فرانسه پاسخ دهد؛ و چهارم، می‌تواند نمادی باشد از اینکه روابط چین و فرانسه هنوز «آمریکایی‌سازی» نشده و در مسیر تقابل ساختاری قرار نگرفته است.

البته این حرکت می‌تواند به گرم‌تر شدن فضا میان دو کشور کمک کند، اما بر مذاکرات مربوط به منافع حیاتی تأثیر جدی ندارد. برای مثال، موضوع خودروهای برقی مستقیماً با صنایع پایه‌ای فرانسه، ظرفیت خودکفایی راهبردی این کشور و جایگاه آن در ساختار قدرت جهانی گره خورده است. بنابراین هر دو طرف بر سر مواضع خود خواهند ایستاد.

حتی می‌توان گفت اینکه مکرون این‌قدر روی «کارت پاندا» سرمایه‌گذاری می‌کند، به‌خودی‌خود نشان‌دهنده سختی مذاکرات پیش‌ِرو است. او تلاش می‌کند با یک حرکت نرم، از شدت فضای تنش‌آلود بکاهد.

آیا «دیپلماسی پاندایی» مکرون می‌تواند یخ روابط چین و اروپا را بشکند؟

۱۱ آوریل ۲۰۱۲، باغ‌وحش بُوآل فرانسه، نخستین نمایش عمومی «هوان‌هوان» و «یوان‌زای». قرار بود این دو پاندا تا ژانویه ۲۰۲۷ در فرانسه بمانند، اما به‌دلیل ابتلای «هوان‌هوان» به نارسایی کلیوی، تصمیم گرفته شد زودتر به چین بازگردند.

گوانچا: فرانسه که در سال ۲۰۲۶ ریاست دوره‌ای گروه هفت را بر عهده خواهد داشت، اخیراً سیگنال‌هایی مبنی بر بررسی دعوت از چین برای حضور در نشست G7 منتشر کرده است. از نگاه شما، چرا مکرون چنین دعوتی را مطرح می‌کند؟ آیا هدف او وارد کردن چین به چارچوب چندجانبه‌ای است که غرب هدایت آن را در دست دارد؟ یا بیشتر به دنبال افزایش نفوذ خود در درون ائتلاف غربی است؟ حتی شاید بتوان آن را نوعی موازنه‌سازی نرم در برابر آمریکا دانست. چین در مواجهه با چنین دعوتی بر چه اصولی تکیه خواهد کرد؟

سونگ لوجِنگ: فرانسه پیش‌تر نیز در ژوئن ۲۰۰۳ چین را به نشست G7 دعوت کرده بود. آن زمان زمینه سیاسی کاملاً متفاوت بود: پاریس و پکن عملاً یک «ائتلاف ضدجنگ» تشکیل داده بودند و مشترکاً با اقدام آمریکا برای حمله به عراق بدون مجوز سازمان ملل مخالفت می‌کردند. در نتیجه، آن دعوت به‌نوعی تلاشی برای موازنه‌سازی مقابل آمریکا محسوب می‌شد و بیشتر معنایی نمادین داشت. در همان دوره، چین تازه از مرز سرانه هزار دلار درآمد عبور کرده بود و اندازه اقتصادش تنها ۷۶ درصد فرانسه بود؛ بنابراین حضور در این نشست برای چین فرصتی جهت ارتقای جایگاه بین‌المللی‌اش به شمار می‌رفت. فرانسه این «در» را گشود و پس از آن، بریتانیا در سال ۲۰۰۵ و روسیه در سال ۲۰۰۶ نیز چین را دعوت کردند.

امروز اما شرایط جهانی کاملاً دگرگون شده است:

نخست، فرانسه و کل اروپا تحت فشار هم‌زمان روسیه و آمریکا قرار گرفته‌اند و به‌شدت در پی راهی برای رهایی از این وضعیت انفعالی هستند.

دوم، چین اکنون دومین اقتصاد بزرگ جهان است؛ اقتصادی شش برابر بزرگ‌تر از فرانسه که موتور اصلی رشد جهانی بوده و بدون مشارکت آن هیچ مسئله جهانی قابل حل نیست. از نظر وزن سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی، چین مدت‌هاست که معیارهای عضویت در G7 را پشت سر گذاشته است. غرب نیز دیگر توهم «ادغام دادن چین در ساختار خود» را کنار گذاشته است.

بنابراین، دعوت امروز فرانسه از چین اهمیتی واقعی و عملی دارد، نه نمادین. اگر در سال ۲۰۰۳ فرانسه در موضع قدرت بود و می‌توانست جهت‌گیری بحث‌ها را تعیین کند، امروز برعکس در موضع ضعف قرار دارد و به‌طور واقعی به پشتیبانی چین نیاز دارد. هدف اصلی پاریس از این دعوت نه افزایش نفوذ در داخل جبهه غرب، بلکه طلب کمک از چین است.

اما برای چین، اهمیت G7 دیگر به اندازه گذشته نیست. اگر چین در نشست شرکت کند، اساساً به‌خاطر اهمیت روابط دوجانبه با فرانسه خواهد بود؛ می‌تواند نقش نوعی «پاسخ سفر مکرون» را داشته باشد و در آستانه پایان دوره ریاست‌جمهوری او، نشانه‌ای از حمایت چین باشد؛ تقدیری از پایبندی او به سنت دوگل و تلاشش برای حفظ ثبات در روابط پکن–پاریس.

علاوه بر این، چنین نشستی ممکن است فرصت دیگری برای گفت‌وگوی رو در رو میان رهبران چین و آمریکا فراهم کند؛ فرصتی که همیشه ارزشمند است.

آیا «دیپلماسی پاندایی» مکرون می‌تواند یخ روابط چین و اروپا را بشکند؟

۵ آوریل ۲۰۲۳ – سفر مکرون به چین

گوانچا: بنا بر گزارش خبرگزاری فرانسه، کاخ الیزه اعلام کرده که امانوئل مکرون در جریان سفرش به چین، پکن را ترغیب خواهد کرد تا بر روسیه فشار وارد کند و هرچه زودتر در اوکراین آتش‌بس برقرار شود. با توجه به اینکه فرانسه هم‌زمان مشغول سازمان‌دهی «تضمین‌های امنیتی پس از جنگ» برای اوکراین است، چگونه می‌تواند این دو نقشِ به ظاهر متناقض را با یکدیگر هماهنگ کند؟ از سوی دیگر، چین همواره بر این موضع خود تأکید کرده که «کلید پایان جنگ در دست چین نیست». این مسئله تا چه حد می‌تواند بر فضای همکاری دو کشور در این موضوع تأثیر بگذارد؟

سونگ لوجِنگ: دلیل مستقیم پایان‌نیافتن جنگ روسیه و اوکراین این است که طرف‌های درگیر همچنان تمایلی به سازش ندارند. از ۲۸ بند پیشنهادی آمریکا برای توافق صلح، روسیه استقبال کرده، اما اروپا و اوکراین آن را نپذیرفته‌اند. از سوی مقابل، طرح صلح تهیه‌شده از سوی اروپا و اوکراین نیز از سوی روسیه رد شده است. همان‌طور که کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، اعلام کرده: «اتحادیه اروپا یک برنامه بسیار روشنِ دوبندی دارد: نخست، تضعیف روسیه؛ دوم، حمایت از اوکراین.» حال که روسیه همچنان قدرتمند است، چگونه اروپا ممکن است عقب‌نشینی کند؟

بنابراین، سخنان کاخ الیزه چیزی بیش از یک ادبیات دیپلماتیک نیست. یا به بیان دیگر، «آتش‌بس» از نگاه اروپا یعنی وادار کردن روسیه به تسلیم. این رویکرد فاصله بسیار زیادی با موضع چین دارد که بر بی‌طرفی و میانجی‌گری برای گفت‌وگو تأکید می‌کند.

علاوه بر این، حال که فرانسه و اروپا در برخی حوزه‌ها به چین نیازمندند، طبق عرف دیپلماتیک «هیچ ناهار مجانی‌ای وجود ندارد». اما با توجه به رویه همیشگی اروپا، آن‌ها دقیقاً چنین ناهار رایگانی می‌خواهند؛ و چین قطعاً چنین چیزی را نمی‌پذیرد.

از این رو، سفر آتی مکرون به چین بعید است در موضوع جنگ روسیه و اوکراین دستاورد قابل توجهی داشته باشد.

پایان/

۱۵ آذر ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
کد خبر: 34006

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 3 + 11 =