چرا اتحادیه اروپا چین را مقصر می‌دانند؟

اروپا سال‌هاست میان وابستگی اقتصادی به چین و تبعیت سیاسی از آمریکا گرفتار شده و حالا برای فرار از اعتراف به ضعف‌های داخلی خود، «تهدید چین» را بهانه همه مشکلات می‌کند. اما پشت این فرافکنی، سه لایه عمیق از اضطراب نهفته است.

به گزارش تحریریه، شیه شیائو رونگ(薛小荣استاد تاریخ معاصر چین در دانشگاه فودان و کارشناس برجسته روابط بین‌الملل، در تحلیل تازه‌ای توضیح می‌دهد که چرا اروپا با وجود دهه‌ها همکاری، ناگهان چین را به عنوان تهدید بازتعریف کرده است.

اروپایی‌ها چطور رابطه‌ای مبتنی بر منفعت متقابل را تحریف می‌کنند و آن را «اجبار اقتصادی» می‌نامند؟ دقیقاً از چه چیزی دلخور شده‌اند؟

کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، در سخنرانی‌های عمومی از چین شکایت کرده و مدعی شده پکن ممکن است به اروپا «آسیب» بزند. نشریه بریتانیایی اکونومیست هم همراه با او واکنش تندی نشان داده و گلایه کرده که چین اروپا را جدی نمی‌گیرد و حتی اروپا را با «معشوقه‌ای پیر و از رونق افتاده» مقایسه می‌کند.

اما وقتی دقیق‌تر نگاه می‌کنیم، تناقض آشکار است: اروپا از یک‌سو به بازار و زنجیره تأمین چین وابسته است و از سوی دیگر از قدرت گرفتن چین، نالان است. این دلخوری دقیقاً از کجا می‌آید؟

کالاس با لحنی احساسی چین را متهم می‌کند که به دلیل وابستگی اقتصادی عمیق اروپا به چین، اتحادیه اروپا جرأت فشار آوردن به پکن در موضوع جنگ اوکراین را ندارد. او حتی شرکت‌های چینی را هدف قرار داده و مدعی شده حمایت چین از روسیه باعث طولانی‌شدن جنگ شده است.

این ادعا چیزی جز چشم بستن بر واقعیت نیست. اروپا و چین دهه‌هاست که شریک تجاری‌اند و هر دو از همکاری متقابل سود برده‌اند. چطور چنین رابطه‌ای، ناگهان از نگاه او تبدیل به اجبار می‌شود؟

خود کالاس هم می‌داند حرف‌هایش پایه‌ای ندارد؛ در حالی که اروپا به‌وضوح به زنجیره تأمین چین و بازار صادراتی آن وابسته است، او تلاش می‌کند خود را در جایگاه یک قربانی نشان دهد. مضحک‌تر اینکه او تلاش می‌کند سایر متحدان مانند آمریکا، ژاپن و استرالیا را هم علیه چین تحریک کند و می‌گوید آنها نیز تحت تأثیر چین هستند.

جنگ اوکراین مساله داخلی اروپا بود و چین نه دخالت نظامی کرده و نه جانب طرفی را گرفته؛ تنها بر گفت‌وگو و حل‌وفصل مسالمت‌آمیز تأکید داشته است. با این حال، اتحادیه اروپا اصرار دارد چین را وارد ماجرا کرده و شرکت‌های چینی را هدف تحریم قرار دهد. در حالی که اغلب کشورها با روسیه روابط تجاری دارند، چه دلیلی دارد اتحادیه اروپا فقط چین را متهم کند؟

چرا اتحادیه اروپا چین را مقصر می‌دانند؟

در واقع، اظهارات کالاس بازتاب تناقض عمیق درون اتحادیه اروپا است: اقتصادی به چین وابسته‌اند، اما سیاسی دنبال آمریکا حرکت می‌کنند؛ نتیجه‌اش هم این شده که نه رضایت واشنگتن را کامل دارند و نه رابطه با پکن را حفظ می‌کنند. این «فرافکنی» فقط روابط چین و اروپا را بیشتر از هم دور خواهد کرد.

اگر اروپا واقعاً احساس دلخوری دارد، بهتر است اول از خودش بپرسد: چرا رابطه‌ای که می‌توانست همکاری باشد را به تقابل تبدیل کرده است؟

مقاله رسانه انگلیسی یک قدم جلوتر رفته و کاملاً از کنترل خارج شده است. نویسنده گلایه می‌کند که پژوهشگران چینی اروپا را «ضعیف و دچار تفرقه» می‌دانند، معتقدند اروپا توان استقلال از آمریکا را ندارد و روحیه نوآوری‌اش رو به افول است.

این جملات آکنده از حسادت و رنجش است؛ انگار می‌گویند: «ما اروپایی‌ها خیلی سخت کار می‌کنیم، چرا چین به ما نگاه تحقیرآمیز دارد و جدی‌مان نمی‌گیرد؟» اما حقیقت این است که این «جدی نگرفتن» زاییده‌ خیال چین نیست، بلکه بازتاب رفتار خود اروپاست.

اروپایی‌ها تصور می‌کنند بین چین و آمریکا نقطه تعادل هوشمندانه‌ای یافته‌اند، اما در واقع مدت‌هاست تبدیل به مهره‌ای در بازی آمریکا شده‌اند.

خنده‌دارتر اینکه نویسنده اکونومیست تلاش می‌کند توجیه کند و می‌گوید چین در سیاست‌هایش نسبت به اروپا «نقاط کور» دارد، مثلاً نگرانی اروپا از مدل اقتصادی چین را نادیده می‌گیرد. اما واقعیت چیست؟ چین همیشه بر همکاری بردبرد تأکید کرده است.

وزیر خارجه چین، وانگ یی، بارها گفته که چین و اروپا شریک‌اند، نه رقیب؛ و همکاری ستون اصلی این رابطه است. این در حالی است که اروپا مدام درگیر کشمکش‌های ایدئولوژیک است و برای خوشایند آمریکا، پیش‌داوری‌های ضدچینی را دنبال می‌کند و خود را در موقعیتی شبیه به «میان دو سنگ آسیاب» قرار می‌دهد.

چرا اتحادیه اروپا چین را مقصر می‌دانند؟

اروپا چرا این‌قدر احساس رنجش می‌کند؟ در ظاهر به‌خاطر وابستگی اقتصادی و ناتوانی سیاسی است، اما در عمق، مساله به یک اضطراب تاریخی و نوعی خودآزاری سیاسی برمی‌گردد.

بیایید آن را تجزیه و تحلیل کنیم: اروپا زمانی مرکز جهان بود، اما امروز در موج جهانی‌سازی آرام‌آرام به حاشیه رانده می‌شود. این سقوط جایگاه، تعادل روانی اروپا را بر هم زده است. حرف‌های کالاس و نوشته‌های اکونومیست درواقع خروجی همین اضطراب و حس از دست دادن نفوذ است.

لایه اول اضطراب: وحشت از افول توان رقابت اقتصادی

مازاد تجاری ۳۱۰ میلیارد دلاری چین با اروپا نتیجه «غارت» یا «فریب» نیست؛ حاصل یک روند طبیعی در ارتقای صنعتی است. چین در حوزه‌هایی مانند خودرو، هوافضا، ماشین‌ابزار و فناوری‌های تولیدی جهش کرده و دقیقاً در همان حوزه‌هایی پیشرفت کرده که زمانی نقطه قوت اروپا بود. امروز صنعت خودروی آلمان زنگ خطر را به صدا درآورده و فرانسه از خودکفایی تکنولوژیک حرف می‌زند؛ همه این‌ها نشانه ترس اروپا از کاهش رقابت‌پذیری است.

اما مشکل اینجاست که اروپا به جای نوآوری، قدرت چین را مقصر می‌داند.از طرف دیگر، شرکت‌های اروپایی عمیقاً به زنجیره تأمین چین وابسته‌اند؛ ۹۰ درصد کالاهای دیجیتال وارداتی آلمان بر پایه سخت‌افزار چینی است و اروپا در حوزه فناوری اساساً بدون چین و آمریکا قادر به حرکت نیست. نمونه روشن این مساله، بحران شرکت نکسپریا(Nexperia) بود؛ زمانی که دولت هلند تأمین تراشه را متوقف کرد، خودروسازان اروپایی فوراً دچار بحران شدند.

با این حال، اروپا در این میان یک نکته کلیدی را نادیده می‌گیرد: چین نیز به بازار، فناوری و سرمایه اروپایی نیاز دارد. این وابستگی دوطرفه، ماهیت عصر جهانی‌سازی است؛ نه حاصل یک طرح حساب‌شده برای سلطه اقتصادی.

چرا اتحادیه اروپا چین را مقصر می‌دانند؟

آنتونیو کوستا (رئیس شورای اروپا)، شیگرو ایشیبا نخست‌وزیر ژاپن، جورجا ملونی نخست‌وزیر ایتالیا، امانوئل ماکرون رئیس‌جمهور فرانسه، مارک کارنی نخست‌وزیر کانادا، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا و کی‌یر استارمر نخست‌وزیر بریتانیا در عکس دسته‌جمعی نشست سران در استان آلبرتا – ۱۶ ژوئن.

لایه دوم اضطراب: از دست رفتن نفوذ سیاسی

اروپا سال‌هاست در مفهوم «استقلال راهبردی» سردرگم مانده است. مکرون در سخنرانی‌ها با صلابت حرف می‌زند، اما در عمل از سایه آمریکا بیرون نمی‌آید. در بحران اوکراین، اروپا بی‌چون‌وچرا مسیر آمریکا را رفت، روسیه را تحریم کرد و حتی پای شرکت‌های چینی را نیز وسط کشید. وقتی چین اعتراض رسمی کرد، اروپا باز هم احساس ناراحتی و مظلومیت داشت, در حالی که این بن‌بست نتیجه سیاست‌های خودشان بود.

یک عضو پارلمان اروپا صریح گفته بود: «اروپا میان چین و آمریکا جایگاه مشخصی ندارد».

این جمله تمام داستان را بازگو می‌کند: اروپا استقلال می‌خواهد، اما توان و هزینه‌اش را ندارد؛ در نتیجه، هم استقلالش صوری می‌ماند و هم نفوذش کاهش می‌یابد.

لایه سوم اضطراب: بحران هویت

بخش بزرگی از نگرانی اروپا ریشه در تغییر نقش تاریخی آن دارد. اروپا زمانی مرکز جهان و قدرت مسلط در سیاست، اقتصاد و استعمار بود. امروز اما به تدریج به یک بازیگر درجه‌دو در نظام جهانی تبدیل شده است. این تغییر موقعیت برای بسیاری از سیاستمداران و نخبگان اروپایی قابل هضم نیست.

به جای اینکه این دگرگونی را نتیجه تحولات جهانی و اشتباهات داخلی خود بدانند، خیزش چین را مقصر می‌شمارند. گویی پذیرش این واقعیت که جهان چندقطبی شده برایشان دشوار است.

علاوه بر این، اتحادیه اروپا از درون دچار شکاف‌های عمیق است؛ کشورهای شمال و جنوب اروپا، یا شرق و غرب، در سیاست‌های اقتصادی و راهبردهای دیپلماتیک اغلب اختلاف نظر دارند. وقتی در داخل به اجماع نمی‌رسند، پیدا کردن یک «مقصر خارجی» راحت‌ترین راه است.

و چین دقیقاً قربانی این نیاز شده است.

در همان حال، سیاستمداران اروپایی باید به رأی‌دهندگان خود توضیح دهند که چرا اقتصادشان درجا می‌زند و هزینه‌های زندگی بالا رفته است. تبدیل چین به یک «تهدید» بسیار ساده‌تر از اعتراف به مشکلات ساختاری خود اروپاست.

چرا اتحادیه اروپا چین را مقصر می‌دانند؟

راه برون‌رفت چیست؟

واقعیت این است که میان چین و اروپا هیچ تضاد بنیادینی وجود ندارد. وانگ یی، وزیر خارجه چین، اظهار داشته: «دو طرف شریک‌اند و همکاری ستون ثبات روابط است». همچنین، چین بارها از اتحادیه اروپا خواسته که کورکورانه دنباله‌رو آمریکا نباشد—اما اروپا اغلب این پیام را نادیده گرفته است. اکنون زمان بیداری است.

از نظر اقتصادی، اروپا باید ماهیت روابط متقابل را بپذیرد.

مازاد ۳۱۰ میلیارد دلاری تهدید نیست، بلکه یک فرصت است؛ بازار گسترده چین و فناوری پیشرفته اروپا می‌تواند موتور نوآوری مشترک باشد. در حوزه‌هایی مثل انرژی سبز و اقتصاد دیجیتال، همکاری میان چین و اروپا کاملاً مکمل است. مکرون از «اولویت اروپا» سخن می‌گوید، اما این اولویت تنها در بستر همکاری باز معنا پیدا می‌کند، نه با بستن درها و گوشه‌گیری.

از نظر سیاسی، اروپا باید دوباره به مفهوم «استقلال راهبردی» برگردد.

تا زمانی که اروپا نقش «مهره آمریکا» را ایفا می‌کند، نه نفوذش بازیابی می‌شود و نه اضطرابش کاهش می‌یابد. در موضوعاتی مثل جنگ اوکراین، چین بر گفت‌وگو و حل‌وفصل مسالمت‌آمیز تأکید دارد؛ اگر اروپا این مسیر را همراهی کند، هم نقش بین‌المللی‌اش پررنگ‌تر می‌شود و هم فشار روانی‌اش کمتر.

از نظر روانی و هویتی، اروپا باید از گذشته فاصله بگیرد.

چین قصد تحقیر هیچ‌کس را ندارد؛ تنها خواهان گفت‌وگوی برابر و همکاری عملی است. کشورهایی مانند مجارستان و اسپانیا نشان داده‌اند که رابطه‌ای مبتنی بر واقع‌گرایی می‌تواند بسیار روان و ثمربخش باشد.

در نهایت، اروپا باید این واقعیت را بپذیرد: جهان امروز چندقطبی شده و اروپا دیگر مرکز مطلق جهان نیست. آینده به همکاری، تطبیق و نگاه رو به جلو تعلق دارد—نه به گله‌گزاری و فرافکنی.

پایان/

۸ آذر ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
کد خبر: 33962

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 7 + 2 =