اوباما سپر سیاسی ترامپ در بحران ایران؟

با هر دور تازه از تنش میان واشنگتن و تهران، نام اوباما دوباره به ادبیات سیاسی ترامپ برمی‌گردد. رئیس‌جمهور آمریکا همچنان توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ را ریشه بحران‌های امروز غرب آسیا می‌داند؛ روایتی که این بار همزمان با حمله تازه آمریکا به ایران و بازگشت رئیس‌جمهور پیشین به صحنه سیاسی واشنگتن دوباره داغ شده است.

به گزارش تحریریه، رسانه خصوصی توتیاو (头条) متعلق به شرکت فناوری بایت‌دنس چین، در تحلیلی راهبردی به بررسی رویکرد تازه واشنگتن در قبال ایران پرداخته و آن را بخشی از دکترین «فشار دوگانه» آمریکا در منطقه می‌داند.

در مناقشات غرب آسیا، آمریکا همواره در برابر ایران دست بالا را نداشته و عملاً نمی‌تواند تهران را وادار به تسلیم کند. ترامپ برای توجیه ناکامی‌های خود به دنبال مقصر می‌گردد؛ گاهی ایران را هدف قرار می‌دهد و گاهی از سیاست‌ دولت‌های دموکرات پیشین انتقاد می‌کند. او بارها باراک اوباما که در دوران ریاست‌جمهوری‌اش توافق هسته‌ای با ایران امضا شد را «آدم ساده‌لوحی که سرش کلاه رفت» خوانده و حتی گفته است عملکرد بایدن از اوباما هم بدتر بوده است.

در همین حال، اوبامای ۶۴ ساله به‌تازگی سکوت خود را شکسته و در مصاحبه‌ای گفته ترامپ نسبت به او نوعی وسواس دارد و بیش از حد بر انتقاد تمرکز کرده است. اما هنوز صحبت‌های اوباما تمام نشده بود که شامگاه ۲۶ام، آمریکا حمله هوایی تازه‌ای انجام داد و بندری در جنوب ایران را هدف قرار داد.

📌۱. توافق هسته‌ای ایران به ابزاری برای منحرف کردن فشار تبدیل شده است.

از نگاه ترامپ، توافق هسته‌ای ایران در سال ۲۰۱۵ ریشه همه مشکلات امروز است. درست است که آمریکا در خلیج فارس با فشارهای مستمری روبه‌رو است، اما آیا نسبت دادن همه این مشکلات به یک سند دیپلماتیک که بیش از یک دهه پیش امضا شده، می‌تواند ضعف‌های سیاست فعلی خودش را پنهان کند؟

در سال ۲۰۱۵، چندین طرف با امضای توافق هسته‌ای ایران، چارچوبی ایجاد کردند که بر اساس آن ایران فعالیت‌های هسته‌ای خود را محدود می‌کرد و در مقابل، جامعه بین‌المللی تحریم‌ها را کاهش می‌داد. این سازوکار برای مدتی ثبات نسبی در منطقه خلیج فارس ایجاد کرد. اما در سال ۲۰۱۸، دولت ترامپ به‌طور یکجانبه از توافق خارج شد و دوباره سیاست فشار حداکثری و تحریم‌های گسترده را علیه ایران اعمال کرد. ایران نیز در واکنش، به‌صورت مرحله‌ای اجرای تعهدات خود در توافق را متوقف کرد و سطح تقابل دو طرف سال‌به‌سال افزایش یافت.

اوباما سپر سیاسی ترامپ در بحران ایران؟

در اواخر فوریه امسال، آمریکا و اسرائیل به‌طور مشترک حمله‌ای علیه ایران انجام دادند. هرچند آمریکا و ایران اخیراً یک یادداشت تفاهم کوتاه‌مدت امضا کرده‌اند، اما تنش‌ها در دریا همچنان ادامه دارد. یک کشتی باری با پرچم سنگاپور در تنگه هرمز مورد حمله پهپادی قرار گرفت و آمریکا در واکنش، حمله نظامی فرامرزی جدیدی را آغاز کرد.

ترامپ در تمام این مدت از اشاره به فروپاشی اعتماد متقابل که در نتیجه سیاست‌های خود او شکل گرفت، طفره می‌رود. او بارها اوباما را «احمق» خطاب کرده و در عرصه عمومی این روایت را القا می‌کند که ریشه تمام تنش‌های منطقه‌ای به امتیازدهی بیش از حد دولت‌های پیشین بازمی‌گردد.

در همین حال، کنگره آمریکا به‌تازگی قطعنامه‌ای تصویب کرده که اختیارات رئیس‌جمهور برای اقدام نظامی علیه ایران را محدود می‌کند. بیش از نیمی از افکار عمومی آمریکا نیز با اقدام نظامی علیه ایران موافق نیستند و میزان محبوبیت ترامپ به پایین‌ترین سطح خود در دوره ریاست‌جمهوری‌اش رسیده است. فشار افکار عمومی داخلی همچنان در حال افزایش است. در چنین فضایی، تبدیل توافق‌های گذشته به عامل اصلی مشکلات، می‌تواند حمایت رأی‌دهندگان محافظه‌کار را دوباره بسیج کند و موقتاً برداشت‌های منفی از استراتژی شکست‌خورده‌اش در خاورمیانه را بپوشاند.

اوباما سپر سیاسی ترامپ در بحران ایران؟

اگر بخواهیم الگوی انتقال فشار از سوی ترامپ را جمع‌بندی کنیم، چند روش مشخص دیده می‌شود:

🔶در سخنرانی‌های عمومی و شبکه‌های اجتماعی خود، مرتباً بر نقص‌های توافق هسته‌ای ایران تأکید می‌کند تا پیامدهای خروج یک‌جانبه آمریکا از توافق و زنجیره تنش‌های پس از آن کم‌رنگ جلوه داده شود.

🔶با انتشار ویدئوهای طنزآمیز یا حملات لفظی در سخنرانی‌ها، دستاوردهای دیپلماتیک دوران اوباما را تحقیر می‌کند تا شکاف سیاسی عمیق‌تری را میان دو رویکرد متفاوت سیاست خارجی آمریکا بسازد.

🔶هر بار که در خلیج فارس یا لبنان تنشی رخ می‌دهد، بلافاصله آن را به سیاست‌های دوران اوباما نسبت می‌دهد و از پرداختن به خطاهای مدیریت بحران در شرایط فعلی پرهیز می‌کند.

🔶همزمان با برجسته کردن حملات نظامی آمریکا، تلاش می‌کند چهره‌ای قاطع و سرسخت از خود ارائه دهد و آن را در مقابل رویکرد مذاکره‌محور اوباما قرار دهد تا حمایت بخشی از رأی‌دهندگان را جلب کند.

اوباما سپر سیاسی ترامپ در بحران ایران؟

📌۲. ورود اوباما به عرصه؛ ضدحمله‌ای در مسیر دموکرات‌ها

اوبامای ۶۴ ساله سکوت خود را شکسته و مواضعش را اعلام کرده است. اگرچه او مستقیماً نامی از ترامپ نمی‌برد، اما عملاً شیوه کنونی رفتار واشنگتن در عرصه بین‌المللی را مردود می‌داند.

آیا این اظهارنظر عمومی به معنای آن است که دموکرات‌ها به‌طور رسمی خیز خود را برای یارگیری و جریان‌سازی در انتخابات میان‌دوره‌ای آغاز کرده‌اند؟

حزب دموکرات در کنگره و فضای رسانه‌ای، همزمان بر روی نقاط ضعف ترامپ، یعنی اقدام نظامی بدون مجوز و بی‌ثباتی در سیاست‌گذاری دست گذاشته است. اوباما به‌عنوان نماد و چهره شاخص حزب، با ورود به میدان می‌تواند حمایت قشر جوان، اقلیت‌ها و رأی‌دهندگان خاکستری (میانه‌رو) را احیا کند. با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ آمریکا، دموکرات‌ها نیاز دارند که با تکیه بر مناقشات پیرامون سیاست‌های خاورمیانه‌ای دولت، سرمایه اجتماعی خود را تقویت کنند. اوباما پیش‌بینی می‌کند که رویکرد به‌شدت رادیکال ترامپ، در نهایت هزینه‌های سنگینی در صندوق آرا برای جمهوری‌خواهان به همراه خواهد داشت.

مرز اختلافات دو حزب بر سر مسئله غرب آسیا کاملاً مشخص است: دموکرات‌ها بر «مذاکرات چندجانبه» و «محدود کردن اقدامات نظامی یک‌جانبه» تأکید دارند، در حالی که جمهوری‌خواهان «فشار حداکثری» و «بازدارندگی نظامی بی‌قید و شرط» را ترجیح می‌دهند. هر حمله هوایی فرامرزی ترامپ و هر موج از اتهام‌زنی‌های او علیه دولت‌های پیشین، سوخت رسانه‌ای بیشتری به دست دموکرات‌ها می‌دهد. این نبرد گفتمانی تا پایان دوره انتخابات همچنان ادامه خواهد یافت.

📌۳. حملات هوایی آمریکا؛ ناتوان از تغییر وضعیت انفعالی در خلیج فارس

آمریکا با استناد به حمله به یک کشتی باری، مواضعی در ایران شامل انبارهای موشکی، پهپادی و تأسیسات راداری ساحلی را هدف قرار داد. این نخستین حمله به خاک ایران پس از امضای یادداشت تفاهم میان تهران و واشنگتن بود.

اوباما سپر سیاسی ترامپ در بحران ایران؟

اما پرسش اصلی اینجاست: آیا یک حمله محدود و مقطعی می‌تواند ابتکار عمل در تنگه را دوباره به دست آمریکا بسپارد؟

تنگه هرمز یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان است. ایران بر تمام خط ساحلی شمال این تنگه اشراف دارد و از منظر جغرافیایی، توانایی ایجاد اختلال مستمر در عبور و مرور دریایی را داراست. اهداف حمله اخیر آمریکا عمدتاً انبارهای تجهیزات نزدیک ساحل بوده و زیرساخت کامل تولید موشک‌های دوربرد و پهپادهای ایران را از بین نبرده است. بنابراین، احتمال تداوم اقدامات اخلال‌گرایانه دریایی همچنان وجود دارد.

مقام‌های ایرانی هرگونه حمله عمدی به کشتی‌های غیرنظامی را رد کرده و اعلام کرده‌اند کشتی مورد بحث از مسیر رسمی تعیین‌شده برای تردد خارج شده و در نتیجه تحت پوشش تضمین‌های امنیتی قرار نداشته است. دو طرف در تفسیر و ماهیت حادثه به توافق نرسیده‌اند و هیچ نهاد بی‌طرفی نیز برای تحقیق درباره این رخداد وارد عمل نشده است.

در همین حال، سازمان بین‌المللی دریانوردی برنامه تخلیه کشتی‌های معطل‌مانده در تنگه را متوقف کرده است. شرکت‌های کشتیرانی ناچار به تغییر مسیر شده‌اند؛ دور زدن از مسیر دماغه امید نیک در آفریقا، زمان حمل‌ونقل را طولانی‌تر و هزینه‌های عملیاتی را افزایش می‌دهد. قیمت نفت خام و گاز طبیعی مایع با نوسانات کوتاه‌مدت مواجه شده و اقتصادهای صنعتی وابسته به انرژی خاورمیانه ناچارند ذخایر راهبردی خود را تقویت کنند؛ موضوعی که هزینه‌های مضاعفی بر زنجیره تأمین جهانی تحمیل می‌کند.

اقدام آمریکا نه مجوز شورای امنیت سازمان ملل را در اختیار داشت و نه پیشاپیش تأیید کامل کنگره برای ورود به جنگ را کسب کرده بود؛ موضوعی که با انتقاد همزمان نمایندگان هر دو حزب روبه‌رو شده است.

حملات نقطه‌ای و محدود، صرفاً سطح آماده‌باش ایران را افزایش می‌دهد و احتمال تشدید فعالیت قایق‌های تندرو، جنگ الکترونیک و حملات پهپادی را بالا می‌برد. اگر چرخه تلافی‌جویی آغاز شود، ثبات بلندمدت تردد در تنگه تضمین نخواهد بود. آمریکا ممکن است در کوتاه‌مدت با یک حمله هوایی پیام بازدارندگی ارسال کند، اما در بلندمدت، وضعیت انفعالی‌اش در منطقه تغییر نخواهد کرد.

📌۴. راهبرد دوجانبه؛ تلاشی برای تحقق اهداف منطقه‌ای آمریکا

واشنگتن همزمان توافق سه‌جانبه لبناناسرائیل را اجرایی کرده و حملات هوایی علیه ایران را آغاز کرده است. این پیشروی همزمان در جبهه شمال (لبنان) و جنوب (ایران)، چه نوع هماهنگی و هم‌افزایی را دنبال می‌کند؟

اوباما سپر سیاسی ترامپ در بحران ایران؟

توافق سه‌جانبه میان لبنان، اسرائیل و آمریکا با محوریت واشنگتن امضا شده است. بندهای این توافق به اسرائیل اجازه می‌دهد تا به‌صورت طولانی‌مدت در منطقه امن تعیین‌شده در جنوب لبنان حضور داشته باشد و تنها شرط عقب‌نشینی، خلع سلاح کامل حزب‌الله لبنان است. آمریکا نیز برای اجرای این توافق، بسته حمایتی شامل ۳۰ میلیون دلار کمک نظامی و ۱۰۰ میلیون دلار کمک بشردوستانه در نظر گرفته و یک گروه هماهنگی نظامی سه‌جانبه برای نظارت بر کنترل جنوب لبنان تشکیل داده است. با این حال، حزب‌الله لبنان صراحتاً با اجرای این توافق مخالفت کرده و اعلام کرده است که سلاح خود را زمین نخواهد گذاشت. شکاف‌های داخلی لبنان نیز با توافق‌های روی کاغذ از بین نمی‌رود و درگیری‌های پراکنده در جنوب لبنان به یک وضعیت عادی تبدیل خواهد شد.

استراتژی آمریکا در جبهه شمالی، تضعیف کانال‌های بازدارندگی ایران است که از طریق لبنان ایجاد شده و در جبهه جنوبی نیز حملات هوایی با هدف سرکوب توانایی‌های ایران در ایجاد اختلالات دریایی صورت می‌گیرد. در واقع، واشنگتن در پی آن است که با فشار همزمان در دو جبهه، فضای فعالیت منطقه‌ای ایران را تنگ‌تر کند.

بنیامین نتانیاهو نیز علناً اعلام کرده است که این توافق، ضربه سنگینی به سیستم پشتیبانی خارجی ایران وارد می‌کند؛ در همین راستا، آمریکا نیز عرضه تسلیحات و اطلاعات به اسرائیل را افزایش داده تا منابع نظامی لازم برای این دو جبهه تأمین شود.

با این وجود، این عملیات دوجانبه کاستی‌های قابل توجهی دارد. دولت لبنان قادر به مهار گروه‌های مسلح داخلی نیست و ایران نیز ابزارهای متقابل کامل در سواحل خود در اختیار دارد؛ بنابراین آمریکا نمی‌تواند همزمان این دو بحران منطقه‌ای را به‌طور کامل حل و فصل کند.

کشورهای بی‌طرف همسایه، پیوسته خواستار خویشتنداری طرفین هستند، اما مکانیسم‌های میانجی‌گری کنونی سازمان ملل فاقد قدرت لازم بوده و ابزاری برای کاهش تنش اجباری در اختیار ندارند. تکیه صرف بر فشار نظامی و وادار کردن کشورهای کوچک منطقه به امضای توافق‌های ناعادلانه، هرگز نمی‌تواند چارچوب امنیتی باثباتی برای غرب آسیا ایجاد کند و تنها باعث انباشت بیشتر خصومت‌های منطقه‌ای خواهد شد.

اوباما سپر سیاسی ترامپ در بحران ایران؟

ترامپ با مقصر دانستن توافق هسته‌ای بیش از یک دهه پیش برای تمام بحران‌های غرب آسیا، در واقع به دنبال یافتن سپر بلا برای سیاست شکست‌خورده‌ی فشار حداکثری خود است.

در مقابل، اظهارات اخیر اوباما نشان می‌دهد که دموکرات‌ها با تکیه بر دیپلماسی، ضدحمله‌ای تمام‌عیار را در عرصه افکار عمومی آغاز کرده‌اند. در حالی که ایالات متحده توافق مخصوص طرفداری از اسرائیل را در واشنگتن نهایی می‌کرد، همزمان حملات هوایی شبانه را در خاک ایران آغاز کرد و تلاش کرد تا همزمان، فضای تحرکات منطقه‌ای ایران را محدود سازد.

باید گفت که حملات محدود و نقطه‌ای نه می‌تواند خطرات بلندمدت تردد در تنگه هرمز را از میان ببرد و نه قادر است موازنه بازدارندگی در منطقه را تغییر دهد. توافق لبنان و اسرائیل نیز بعید است به تقابل گروه‌های مسلح در داخل لبنان پایان دهد. در چنین شرایطی، شکاف دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان بر سر سیاست غرب آسیایی آمریکا بیش از گذشته به بخشی از رقابت‌های انتخاباتی داخلی تبدیل خواهد شد.

در این میان، هزینه اصلی این تنش‌ها را مردم عادی، بازارهای انرژی و شبکه کشتیرانی جهانی می‌پردازند. تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده است که تکیه بر مقصرانگاری دولت‌های پیشین و ارعاب نظامی برای حل مناقشات منطقه‌ای، هرگز به یک راه‌حل پایدار منجر نخواهد شد؛ تنها مذاکرات برابر و چندجانبه راه خروج از بحران‌های خلیج فارس و مناقشات لبنان–اسرائیل است.

پایان/

۱۸ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
کد خبر: 35355

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 4 + 12 =