استراتژی بازدارندگی بهعنوان ستون فقرات امنیت بینالملل، از اواسط قرن بیستم تاکنون مسیری پرفراز و نشیب را طی کرده است. این مفاهیم که زمانی صرفاً در چارچوب ابزارهای نظامی و سلاحهای هستهای تعریف میشد، امروزه به یک سازوکار چندبعدی، سیاسی و روانشناختی تبدیل شده که هدف آن تغییر محاسبات راهبردی دشمن و مدیریت رفتار بازیگران مختلف است. در عصر حاضر، بازدارندگی فراتر از تهدید نظامی مستقیم رفته و با ظهور بازیگران غیردولتی و گسترش مفهوم قدرت، ابزارهای اقتصادی، اطلاعاتی، سایبری و سیاسی را در بر میگیرد. این بررسی سیر تحولی بازدارندگی را در پنج موج تاریخی مورد واکاوی قرار میدهد: از «بازدارندگی هستهای اولیه» پس از جنگ جهانی دوم و «توازن قدرت» در جنگ سرد، گرفته از «تلفیق بازدارندگی و متعارف» در دهههای ۷۰ و ۸۰ و «مقابله با بازیگران غیردولتی» در دوران پسا-جنگ سرد، تا رسیدن به «بازدارندگی پیچیده» در عصر حاضر که مبتنی بر فناوریهای نوینی مانند هوش مصنوعی و جنگ سایبری است.
این نوشتار به تفاوتهای رویکردی میپردازد؛ از بازدارندگی مبتنی بر تهدید در غرب و مهار مرحلهای در روسیه، تا رویکرد تلفیقی اقناع و اجبار در چین. در نهایت، این نوشتار با هدف ارائه یک چارچوب جامع برای فهم چالشهای قرن ۲۱، ضمن بررسی تحولات تاریخی و ابزارهای نوین، از مدل پنجعنصری مازار (C5) برای تحلیل مؤلفههای موفقیت بازدارندگی بهره میبرد و ساختار آن بر سه بخش اصلی تدوین شده است: تحولات تاریخی و رویکردهای ملی، توسعه ابزارها و شیوههای بازدارندگی، و در نهایت تحلیل عوامل موفقیت براساس مدل مازار.
۱. تحولات تاریخی استراتژی بازدارندگی
۱.۱. موج اول: بازدارندگی هستهای اولیه (۱۹۴۵–۱۹۵۰) بازدارندگی هستهای به شکل اولیه خود بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم و استفاده آمریکا از سلاحهای هستهای در هیروشیما و ناکازاکی شکل گرفت. این دوره نقطه شروع یک پارادایم جدید در امنیت بینالملل بود که بر پایه تهدید متقابل و قدرت تخریبی مطلق بنا شده بود. در این مرحله، هدف اصلی جلوگیری از هرگونه استفاده از سلاح هستهای توسط دولتها، بهویژه در تقابل با اتحاد جماهیر شوروی، بود. از آنجا که توانایی و پیامدهای سلاح هستهای بهطور کامل درک نشده بود، دولتها به شدت به تحلیلهای نظری و مدلسازی ریاضی (نظریه بازیها) متکی بودند. در سال ۱۹۴۹ با پیوستن شوروی به باشگاه هستهای، بازدارندگی از حالت انحصاری خارج و به یک وضعیت بازدارندگی متقابل تبدیل شد. ویژگیهای کلیدی این دوره عبارت بودند از: ۱) محوریت مطلق سلاح هستهای و کاهش نقش نیروهای متعارف؛ ۲) تکیه بر محاسبات عقلانی و نظریه بازیها برای پیشبینی رفتار طرف مقابل؛ و ۳) ماهیت «بازدارندگی مثبت» که بر اجتناب از جنگ از طریق تهدید به تخریب مطلق تأکید داشت.
۱.۲. موج دوم: جنگ سرد و توازن قدرت (۱۹۵۰–۱۹۶۹) در این دوره، بازدارندگی از یک ابزار انحصاری آمریکا به یک نظام پیچیده استراتژیک بینالمللی تبدیل شد که محور آن توازن قدرت و اجتناب از جنگ مستقیم میان ابرقدرتها بود. سؤال کلیدی این دوره نحوه تضمین امنیت ملی بدون ورود به جنگ مستقیم بود که پاسخ به آن، پایهگذار نظریه بازدارندگی مبتنی بر تهدید و توازن قدرت شد. رقابت تسلیحاتی و توسعه مفهوم «تخریب متقابل تضمین شده» در کنار ایجاد بلوکهای نظامی (ناتو و ورشو)، بازدارندگی را به سطح منطقهای و جمعی گسترش داد. در این موج، بازدارندگی صرفاً بر سلاح هستهای مبتنی نبود، بلکه توان رزمی متعارف نیز نقشی مکمل در مدیریت درگیریهای محدود (مانند جنگ کره و ویتنام) ایفا میکرد.
۱.۳. موج سوم: بازدارندگی ترکیبی و متعارف (۱۹۷۰–۱۹۸۹) این دوره با تمرکز بر تلفیق بازدارندگی هستهای و متعارف و جلوگیری از تشدید ناخواسته بحرانها مشخص شد. با شروع گفتوگوهای کنترل تسلیحات مانند (SALT) و توسعه فناوریهای موشکی دقیق(MIRV) و سامانههای هشدار سریع، تمرکز بر مدیریت توازن هستهای و کاهش ریسک جنگ تصادفی بود. هدف اصلی در این موج، ایجاد پاسخهای منعطف و قابل کنترل بود تا ضمن تضمین امنیت، از تحریک حملات ناخواسته جلوگیری شود. قراردادهایی مانند (INF ۱۹۸۷) «پیمان منع موشکهای هستهای میانبرد» نمونهای از کاربرد ابزارهای دیپلماتیک در کنار ابزارهای نظامی برای تقویت بازدارندگی بودند.
۱.۴. موج چهارم: مواجهه با بازیگران غیردولتی (۱۹۹۰–۲۰۱۰) فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، محیط امنیتی را تغییر داد. تهدیدات دیگر صرفاً ناشی از رقابت ابرقدرتها نبود، بلکه بازیگران غیردولتی و گروههای تروریستی به معضلی جدید تبدیل شدند. در این موج، دامنه بازدارندگی گسترش یافت و ابزارهای غیرنظامی و ترکیبی شامل تحریمهای اقتصادی، فشار دیپلماتیک و عملیات اطلاعاتی اهمیت یافتند. فلسفه بازدارندگی از تهدید مجازات صرف به «جلوگیری از فرصتها و محدودسازی قابلیتها» تغییر یافت تا با تهدیدات نامتقارن مقابله شود.
۱.۵. موج پنجم: بازدارندگی پیچیده و نوین (۲۰۱۰ تاکنون) از دهه ۲۰۱۰ به بعد، ظهور فناوریهای نوین و جنگهای هیبریدی موج پنجم را رقم زد. در این دوره، بازدارندگی سنتی به ابزاری پیچیده، چندلایه و هوشمند تبدیل شده است. هوش مصنوعی، تحلیل دادههای بزرگ و جنگ سایبری، محاسبات هزینه-فایده را دگرگون کردهاند. بازدارندگی در این موج شامل تلفیق ابزارهای نظامی، اقتصادی، اطلاعاتی و رسانهای در یک چارچوب هماهنگ است و بر پیشبینی رفتار دشمن و افزایش هزینه اقدامات خصمانه از طریق فناوریهای پیشرفته تمرکز دارد.
۲. تنوع رویکردهای بازدارندگی در سطح بینالملل بازدارندگی یک مفهوم واحد نیست و بسته به فرهنگ امنیتی و ساختار قدرت، شکلهای متفاوتی به خود میگیرد:
۲.۱. رویکرد غربی: «اقناع از طریق تهدید»: این رویکرد مبتنی بر نظریه بازیها و اقتصاد خرد سیاسی است و بر این فرض استوار است که رقیب عقلانی است و با محاسبه هزینه – فایده، از اقدام خصمانه منصرف میشود. ابزار اصلی آن قدرت نظامی و هستهای به همراه پیمانهای دفاع جمعی (ناتو) است. این رویکرد بر شفافیت و پیشبینیپذیری تأکید دارد.
۲.۲. رویکرد روسی: «Sderzhivanie» (مهار مرحلهای): اصطلاح روسی Sderzhivanie به معنای «مهار» است و بر کنترل بحران و جلوگیری از تشدید تنشها در مراحل اولیه تمرکز دارد. این رویکرد از ارعاب تدریجی، تهدیدات محدود و تاکتیکهای روانشناختی برای آزمودن واکنش دشمن قبل از ورود به درگیری تمامعیار استفاده میکند.
۲.۳. رویکرد چینی: «Weishe» (ترکیب اقناع و اجبار): رویکرد چینی تلفیقی از ابزارهای نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و اطلاعاتی است. این رویکرد بر مهار اقتصادی، نفوذ دیپلماتیک و فشار رسانهای در کنار قدرت نظامی تکیه دارد و هدف آن ترکیب اقناع و اجبار برای دستیابی به ثبات منطقهای و اهداف ملی است.
۳. توسعه ابزارها و مفهوم قدرت در بازدارندگی با تحولات ژئوپلیتیک و فناوری، مفهوم قدرت دگرگون شده است. قدرت نظامی هنوز پایه بازدارندگی است، اما قدرت اقتصادی (تحریمها)، قدرت اطلاعاتی و رسانهای (جنگ روانی) و قدرت سایبری (حملات به زیرساختهای حیاتی) به ابزارهای اصلی تبدیل شدهاند. بازدارندگی مدرن از طریق ترکیبی از ابزارهای زیر اعمال میشود:
الف – تحریمهای اقتصادی و فشار مالی برای جلوگیری از دسترسی دشمن به منابع
ب- عملیات تأثیرگذاری رسانهای و روانی برای تضعیف اراده دشمن
ج- جنگ هیبریدی برای ایجاد فشار نامتقارن ترکیب عملیات نظامی، سایبری و اقتصادی
د- جنگ سایبری و فناوریهای هوشمند برای آسیب به سامانههای حیاتی و اتوماسیون تصمیمگیری. نقش هوش مصنوعی در این میان برخوردار است؛ این فناوری با اتوماسیون تحلیل دادهها و محاسبه دقیق هزینه – فایده، استراتژی بازدارندگی را مؤثرتر و منعطفتر کرده است.
۴. شیوههای بازدارندگی و محدودیتها بازدارندگی در عمل شیوههای متنوعی دارد:
۴.۱. بازدارندگی مستقیم: (Direct Deterrence): تلاش برای جلوگیری از حمله به قلمرو و منافع حیاتی از طریق استقرار نظامی و نمایش توان دفاعی. این نوع مؤثرترین شکل بازدارندگی است اما خطر مسابقه تسلیحاتی را دارد.
۴.۲. بازدارندگی ممتد (Extended Deterrence): تعهد به دفاع از متحدان (مانند تعهدات آمریکا به ناتو). این نوع بازدارندگی پرهزینه است و نیازمند اعتبار سیاسی بالا و انسجام با متحدان دارد.
۴.۳. بازدارندگی عمومی و فوری: عمومی؛ سیاست دائمی برای ایجاد تردید در ذهن دشمن نسبت به سودمندی حمله. و فوری؛ اقدامات در شرایط بحران برای جلوگیری از حمله قریبالوقوع.
۴.۴. بازدارندگی در برابر بازیگران غیردولتی به دلیل فقدان قلمرو و محاسبات ایدئولوژیک، بازدارندگی علیه این بازیگران از طریق «تنبیه» (حملات هدفمند)، «منع» (مشروعیتزدایی و قطع منابع) و «بازدارندگی تجمعی» (ترکیب اقدامات مرحلهای) انجام میشود.
۴.۵. محدودیتها بازدارندگی نسبی است و «متناسبسازی» با فرهنگ امنیتی دشمن را نیازمند است. خطر سوءتفاهم و تفسیر اقدامات دفاعی بهعنوان تهاجمی از جمله محدودیتهای ذاتی آن است.
۵. چارچوب تحلیلی: مدل پنجعنصری مازار (Mazarr’s C5) برای ارزیابی کارآمدی استراتژیهای بازدارندگی در محیط پیچیده قرن ۲۱، مدل پنجعنصری مازار چارچوبی منسجم ارائه میدهد:
۵.۱. وضوح (Clarity): پیامها و خطوط قرمز بازدارنده باید برای دشمن کاملاً روشن باشند تا از سوءتفاهم جلوگیری شود.
۵.۲. توانمندیها (Capability): داشتن ابزارها و ظرفیتهای واقعی (نظامی، سایبری، اقتصادی) برای اجرای تهدید. بدون توانمندی، تهدید فاقد اعتبار است.
۵.۳. منافع حیاتی (Critical Interests): مشخص کردن دقیق منافعی که حاضر به دفاع از آنها هستند. تمرکز بر منافع حیاتی اعتبار بازدارندگی را افزایش میدهد.
۵.۴. تعهد (Commitment): اراده واقعی دولت برای اجرای تهدید در صورت نقض خطوط قرمز. تعهد سیاسی و حمایت عمومی در این امر کلیدی است.
۵.۵. انسجام (Cohesion): هماهنگی در سطح داخلی (بین قوا) و خارجی (با متحدان). هرگونه شکاف در پیامها، اعتبار تهدید را تضعیف میکند. در مجموع استراتژی بازدارندگی بهعنوان یک ابزار کلیدی برای مدیریت رفتار طرف مقابل در نظام بینالملل باقی مانده است. موفقیت آن وابسته به وضوح پیامها، توانمندیهای چندبعدی، تعهد واقعی و انسجام است.
در عصر حاضر، با ظهور فناوریهای نوین و نقش بازیگران غیردولتی، بازدارندگی به شکلی چندبعدی و پیچیده درآمده که شامل ابزارهای اقتصادی، اطلاعاتی، سایبری و رسانهای است. مدل پنجعنصری مازار (C5) بهعنوان یک چارچوب تحلیلی، نشان میدهد که ترکیب توان عملیاتی، پیام شفاف و انسجام سیاسی – دیپلماتیک برای طراحی استراتژیهای مؤثر در شرایط پیچیده قرن بیستویکم ضروری است. بازدارندگی موفق نه تنها توازن قدرت را حفظ میکند، بلکه از بروز تنشهای مستقیم و بحرانهای منطقهای و جهانی جلوگیری میکند.
پایان/













نظر شما