قطعا جمعبندی چین از تحولات پیچیده جاری در منطقه و تحلیل پکن از تحرکات آمریکا علیه ایران از عوامل مهم و تعیین کننده مراحل بعدی این سناریو خواهد بود.
در اولین ساعات اتصال به اینترنت، متنی در منابع چینی خواندم که بخشهایی از آن در پی میآید. طبعأ جملات پیشرو تبیینگر جامع نگاه چینی به تحولات جاری منطقه نبوده و عدم اقدام نظامی آمریکا علیه ایران نیز از آن منتج نمیشود؛ اما این محتوا به جهت نمایش نگاه چینی به گوشهای از پشتپرده وقایع جاری و احتمال شکلگیری سویههای جدید امنیتی نسبت به ایران در ذهن چینی حائز اهمیت است.
درست زمانی که رسانههای جهانی از نزدیک، خلیج فارس را زیر نظر دارند و کشورها تلاشهای دیپلماتیکشان را آغاز کرده و حتی پیشبینی نقاط مورد هدف موشکها در دستور کار همه قرار میگیرد، ترامپ ناگهان دکمه توقف تحولات را میفشارد. تمام گلولهها در خشاب، ماشه اما چکانده نمیشود.
او عمداً «بازی توقف عملیات در دقیقه نود» را بزرگ جلوه داده و خود را به عنوان یک فرمانده خویشتندار و منطقی با قدرت تصمیمگیری مطلق به تصویر میکشد، گویی ماشین جنگی پنتاگون تحت فرمان اوست. این عملکرد چنان متقاعد کننده است که بسیاری گفتند او نگران واکنش موشکی ایران است.
با این حال، نگاهی دقیقتر، نقایص این داستان را آشکار میکند. دولت ترامپ در حال حاضر درگیر جنجالهای داخلی است. خشم عمومی فوران کرده و شهروندان آمریکایی از «گشتاپو»ی ترامپ سخن میگویند و در این برهه حساس است که اغراق در بحران ایران توجهات داخلی را از این رسوایی منحرف میسازد.
در واقع آنچه از سوی آمریکا تهدید ایران نامیده میشود، صرفاً بهانهای برای پنهان کردن تقصیرهاست. اما در این میان نگرانکنندهتر آن که ایران هرگز هدف نهایی ترامپ نبوده؛ این داستان صرفاً یک مهره است. محاسبه واقعی آمریکا در بازی اقتصاد جهانی نهفته است که هسته اصلی آن مهارِ چین است.
چین بزرگترین خریدار نفت ایران و مهمترین شریک استراتژیکش است. ایران همچنین گلوگاهی کلیدی در ابتکار پهنه و راه چین است. تحریمهای جامع علیه صادرات انرژی ایران با هدف قطع کانالهای تأمین انرژی چین، تهدید شرکتهای چینی و نهایتا حملهای غیرمستقیم به طراحی ژئواکونومیک چین.
ماجرای اخیر ضد ایران یک اقدام جداگانه از مجموعه این تحولات نیست، بلکه تلاشی است هماهنگ با جنگ تجاری و فناوری ضد چین با هدف نهایی اختلال در سیستم اقتصاد بینالمللی موجود که پکن عمیقاً در آن درگیر است؛ این روند را میتوان تلاشی برای وادارکردن چین به سازش با آمریکا توصیف کرد.
سیاستهای مخاطرهآمیز ترامپ بسیار زیرکانه است. او از تهدیدهای نظامی برای جلب توجه جهانیان به خلیج فارس استفاده میکند، در حالی که بیسروصدا دستور کار استراتژیک خود را در پشت صحنه پیش میبرد. او بازدارندگی نظامی آمریکا را در برابر متحدان خاورمیانهایش تکرار میکند.
«کشورهایی» مانند اسرائیل و عربستان را به خود وابستهتر میکند، او همچنین بر کشورهای اروپایی، ژاپن و هند فشار میآورد، میزان پایبندی آنها را میسنجد و آنها را مجبور میکند بین چین و ایالات متحده یکی را انتخاب کنند.
تعلیق اقدام نظامی ضد ایران یک عقبنشینی نیست، بلکه تغییری تاکتیکی به سمت محاصره اقتصادی کمهزینهتر و پایدارتر و انزوای دیپلماتیک تهران است. هدف دستیابی به مهار بلندمدت با حداقل هزینه است، در حالی که همچنان شمشیر داموکلس (تهدید نظامی) را بالای سر ایران نگه می دارد.
تبلیغات رسانهای گسترده درباره بحران جاری ایران را نباید بحث بر سر یک درگیری نظامی ناگهانی دانست، این یک فریب استراتژیک است که دولت ترامپ طی چندین سال برساخته؛ بنبست نظامی در خاورمیانه، در واقع یک بازی جامع اثرگذار بر زنجیرههای تأمین جهانی ، امنیت انرژی و قوانین تجارت است.
ترامپ از ایران به عنوان اهرمی برای ایجاد اختلاف بین دشمنانش استفاده میکند و همزمان متحدان واشنگتن را تحت فشار جدی قرار میدهد و از رهگذر این سیاست چندلایه ضمن مهار_چین به تدریج نظم بینالمللی جدیدی را با محوریت هژمونی آمریکایی به پیش میبرد.
پایان/













نظر شما