در سایه رقابت ایران و آمریکا، آیا منطقه به سوی تکه‌تکه‌شدن پیش می‌رود؟

خاورمیانه در سال ۲۰۲۶ صحنه دوپارگی ژرف و هم‌زمان بازآرایی شتابان است. هم‌زمان با تداوم درگیری فلسطین و اسرائیل و بی‌ثباتی در مسیرهای دریایی، منطقه به‌سمت یک نظم چندمرکزی پیش می‌رود؛ جایی که نقش‌آفرینی ایران در تحولات دریای سرخ و خلیج فارس و نیز نبرد با آمریکا و اسرائیل، به محوری‌ترین متغیر این معادله تبدیل شده است.

به گزارش تحریریه، وب‌سایت گوانچا (观察者网) در گفت‌وگویی با لیو ژونگ‌مین، استاد مؤسسه مطالعات خاورمیانه دانشگاه مطالعات خارجی شانگهای، به بررسی عوامل بنیادین شکل‌دهنده به نظم نوین منطقه‌ای و چشم‌انداز پیش روی آن پرداخته است.

گوانچا: شما پیش‌تر از مفهوم «دو خاورمیانه» سخن گفته‌اید؛ مفهومی که به شکاف میان دولت‌ها و بازیگران غیردولتی، شکاف میان اسرائیل و نیروهای غیرهمسو با آن، و نیز تمایز میان «خاورمیانه آمریکا» و «خاورمیانه غیرآمریکایی» اشاره دارد. نیروی محرکه اصلی شکل‌گیری این آرایش دوگانه چیست؟ آیا این وضعیت به آن معناست که خاورمیانه در کوتاه‌مدت قادر به شکل‌دهی به یک نظم منطقه‌ای یکپارچه نخواهد بود؟

لیو ژونگ‌مین: من پیش‌تر در مقاله‌ای، از منظر ساختار کلی نظام منطقه‌ای به تحلیل مفهوم «دو خاورمیانه» پرداخته‌ام. نظام منطقه‌ای را می‌توان متشکل از سه سطح دانست: نظام بازیگران، نظام موازنه قوا و نظام هنجارها و نهادها. آنچه «دو خاورمیانه» نامیده می‌شود، دقیقاً در همین سه سطح قابل توضیح و بررسی است.

در سایه رقابت ایران و آمریکا، آیا منطقه به سوی تکه‌تکه‌شدن پیش می‌رود؟

نخست، در سطح بازیگران، شکاف‌ها در میان کنشگران منطقه‌ای بیش از پیش عمیق شده است. از یک‌سو، میان دولت‌های خاورمیانه تمایز و فاصله بیشتری ایجاد شده است؛ برای نمونه، تشدید تقابل میان اسرائیل و برخی کشورهای منطقه، شکاف درون جهان عرب، و دو قطبی‌شدن سطح توسعه اقتصادی میان کشورهای منطقه را شاهد هستیم. از سوی دیگر، خطر فروپاشی برخی کشورها نیز افزایش یافته است؛ به‌ویژه در یمن و سومالی که روند تجزیه‌طلبانه به‌طور فزاینده‌ای به واقعیت نزدیک می‌شود. در نتیجه، روند «تکه‌تکه‌شدن» خاورمیانه، به‌ویژه جهان عرب، عمیق‌تر خواهد شد.

در همین حال، بازیگران غیردولتی نیز در حال قدرت‌گیری هستند؛ از جمله نیروهای مبتنی بر ملی‌گرایی قومی، اسلام‌گرایی، جدایی‌طلبی محلی، شورش‌های نظامی، سازمان‌های افراط‌گرای اسلامی و گروه‌های تروریستی فراملی. این نیروها در شرایطی که توانایی دولت‌ها برای انسجام و مدیریت ملی کاهش یافته، فعال‌تر و اثرگذارتر شده‌اند.

دوم، در سطح موازنه قدرت، از زمان آغاز دور جدید درگیری فلسطین و اسرائیل، جایگاه هژمونیک اسرائیل در منطقه به‌طور چشمگیری افزایش یافته و این کشور در حال شکل‌دهی به ساختار امنیتی و قدرت منطقه‌ای با محوریت خود است. در مقابل، آنچه «خاورمیانه غیر اسرائیلی» خوانده می‌شود، به‌دلیل پراکندگی و نبود انسجام، توان شکل‌دادن به یک نیروی واحد را ندارد.

در سایه رقابت ایران و آمریکا، آیا منطقه به سوی تکه‌تکه‌شدن پیش می‌رود؟

هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، به وقت محلی در ۱۲ فوریه (۲۳ بهمن) اعلام کرد که ایالات متحده و ایران هر دو برای دستیابی به یک توافق هسته‌ای آماده‌اند امتیازات خاصی بدهند.

در نهایت، در سطح هنجارها و نهادها، شکاف میان «خاورمیانه آمریکا» و «خاورمیانه غیرآمریکایی» آشکار شده است. نخستین، بیانگر نظمی هژمونیک مبتنی بر قدرت است؛ در حالی‌که دومی بر حقوق بین‌الملل و نظم چندجانبه تأکید می‌کند. اما واقعیت این است که آمریکا در سال‌های اخیر آسیب‌های جدی به حقوق بین‌الملل و نظم موجود جهانی وارد کرده است.

در مورد عوامل محرک این شکاف‌ها، به باور من باید از دو زاویه داخلی و خارجی به موضوع نگریست.

از منظر داخلی، در برخی کشورهای خاورمیانه، روند دولت‌ملت‌سازی و حکمرانی ملی با مشکلات عمیق و ساختاری روبه‌روست. افزون بر کشورهای حوزه خلیج فارس که در حال گذار اقتصادی‌اند، و کشورهایی مانند مصر، ترکیه، ایران و اردن که با فشارهای اصلاحی مواجه‌اند اما اصلاحاتی را نیز پیش می‌برند، دسته سومی از کشورها نیز وجود دارند که به دلایل مختلف در شکل‌دهی به دولتملت موفق نبوده‌اند؛ از جمله سوریه، یمن، لیبی، سودان و سومالی.

در این کشورها، حضور نیروهایی همچون ملی‌گرایی قومی، اسلام‌گرایی، جدایی‌طلبی محلی، شورش‌های نظامی، سازمان‌های افراطی اسلامی و گروه‌های تروریستی بین‌المللی، موجب شده حاکمیت ملی دچار بحران شود، خطر تجزیه افزایش یابد، هویت ملی تضعیف شود و انسجام و اقتدار دولت‌ها کاهش یابد. همین ضعف حاکمیت و انسجام داخلی نیز به‌نوبه خود زمینه مداخله نیروهای خارجی را فراهم کرده است.

در سایه رقابت ایران و آمریکا، آیا منطقه به سوی تکه‌تکه‌شدن پیش می‌رود؟

از منظر بیرونی، میراث تاریخی استعمار و امپریالیسم، هویت ملی بسیاری از کشورهای منطقه را تضعیف کرده و اقتدار دولت‌های مرکزی را شکننده ساخته است. در دوران معاصر نیز، مداخلات مداوم ناشی از امپریالیسم، هژمونی‌طلبی و سیاست قدرت‌های بزرگ، نظام منطقه‌ای خاورمیانه را با ویژگی وابستگی ساختاری روبه‌رو کرده و حتی قدرت‌های منطقه‌ای نیز بارها در امور داخلی یکدیگر دخالت کرده‌اند.

در سایه رقابت ایران و آمریکا، آیا منطقه به سوی تکه‌تکه‌شدن پیش می‌رود؟

برای نمونه، در جریان رخدادهای موسوم به «بهار عربی»، سوریه در دل بحران داخلی خود به میدان رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بدل شد؛ هم کشورهایی مانند ترکیه، ایران و عربستان وارد معادله شدند و هم قدرت‌هایی چون آمریکا و روسیه. در یمن نیز رقابت درونی میان ایران و عربستان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به‌وضوح دیده می‌شود.

از این رو، ضعف دولت‌ها و رشد نیروهای مسلح غیردولتی دو روی یک سکه‌اند؛ مداخلات خارجی نیز با تقویت جنگ‌های نیابتی، روند فرسایش این کشورها را تشدید کرده است. به باور من، در کوتاه‌مدت شکل‌گیری یک نظم منطقه‌ای واحد در خاورمیانه بسیار دشوار خواهد بود.

گوانچا: به‌ویژه در شرایطی که نفوذ قدرت‌های بزرگ سنتی در حال تغییر است، آیا می‌توان وضعیت سوریه و یمن را بازتابی از ساختار چندمرکزی خاورمیانه دانست؟

لیو ژونگ‌مین: اجازه دهید عمدتاً با مثال سوریه توضیح بدهم. سوریه در دو دهه اخیر آینه‌ای از تحولات کلان خاورمیانه بوده است. پس از فروپاشی نظام اسد، چند عامل مهم قابل توجه است.

نخست، افول ملی‌گرایی عربی و صعود نیروهای اسلام‌گرا. نظام اسد تا حدی یکی از واپسین نمادهای نظم مبتنی بر ملی‌گرایی عربی بود و پایان آن نشانگر ضعف بیشتر این سنت سیاسی است. جای آن را نیروهایی با گرایش‌های اسلام‌گرایانه، حتی رادیکال، گرفته‌اند؛ از جمله هیئت تحریر الشام (HTS) که گرچه اکنون در عرصه خارجی از اعتدال سخن می‌گوید، اما افزایش نقش اسلام‌گرایی در هویت آینده سوریه مسئله‌ای است که نمی‌توان نادیده گرفت.

دوم، تغییر در ساختار قدرت فرقه‌ای سوریه؛ به‌گونه‌ای که وزن نیروهای سنی افزایش یافته و نفوذ نیروهای شیعه کاهش پیدا کرده است. سوریه از حاکمیتی که پیش‌تر به محور علوی نزدیک به ایران متکی بود، به‌سوی تقویت روابط با نیروهای سنی، به‌ویژه عربستان، حرکت کرده است.

حتی لغو تحریم‌های آمریکا علیه دولت انتقالی احمد الشرع نیز تا حد زیادی از مسیر هماهنگی با عربستان انجام شد. گفته می‌شود الشرع نیز نخستین دیدار خود با ترامپ را در سفر به عربستان انجام داد. بنابراین، عربستان تأثیر مهمی بر سوریه دارد و هدفش بازگرداندن سوریه به جهان عرب، تبدیل آن به بخشی از محور عربی سنی و ایفای نقش پل ارتباطی میان سوریه و آمریکا است. افزون بر این، ترکیه به‌عنوان نماینده اسلام‌گرایی میانه‌رو سنی نیز نفوذ فزاینده‌ای در سوریه پیدا کرده و حمایت آن از مخالفان، یکی از عوامل مهم سقوط نظام بشار اسد بود.

سومین مسئله، افول «محور مقاومت» و افزایش نقش اسرائیل است. سوریه در گذشته یکی از کانون‌های اصلی این محور بود، اما اکنون این نقش تا حد زیادی از میان رفته است. حضور ایران در سوریه کاهش چشمگیری یافته و اسرائیل در عرصه امنیتی و نظامی دست برتر پیدا کرده است.

چهارم، تغییر نقش قدرت‌های بزرگ است. نفوذ روسیه در سوریه به‌شدت کاهش یافته، اما مسکو همچنان می‌کوشد حضور خود را حفظ کند؛ از جمله از طریق سفر اخیر الشرع به مسکو. هرچند حکومتی که روسیه سال‌ها از آن حمایت می‌کرد فروپاشیده، اما روسیه هنوز به‌طور کامل از سوریه خارج نشده و می‌کوشد نفوذ خود را—به‌ویژه از طریق حفظ پایگاه‌های نظامی—در حد ممکن حفظ کند.

در سایه رقابت ایران و آمریکا، آیا منطقه به سوی تکه‌تکه‌شدن پیش می‌رود؟

ایالات متحده همچنان مهم‌ترین عامل خارجی در تحولات سوریه است. چه در موضوع لغو تحریم‌ها، چه در خارج‌کردن دولت انتقالی سوریه از فهرست سازمان‌های تروریستی و چه در بازگرداندن این کشور به جامعه جهانی، نقش آمریکا تعیین‌کننده است. هرچند میزان سرمایه‌گذاری واشنگتن در سوریه—از جمله حمایت از نیروهای کُرد—در مقطع کنونی کاهش یافته، اما این مسئله بیش از آنکه ناشی از کمبود توان باشد، به اراده و ترجیح سیاسی آمریکا بازمی‌گردد.

درباره نقش اسرائیل و ترکیه در سوریه، به نظر من این دو کشور فعلاً در چارچوب رقابت‌های واقع‌گرایانه حول امنیت و منافع خود عمل می‌کنند. دغدغه اصلی اسرائیل امنیت است؛ از اشغال بلندی‌های جولان و گسترش مناطق حائل مرزی گرفته تا تلاش برای کسب برتری امنیتی از طریق حمایت از دروزی‌های سوریه. اسرائیل همواره با فشار نظامی مداوم بر سوریه می‌کوشد این کشور را در وضعیتی ضعیف نگه دارد، چرا که در گذشته سوریه یکی از ارکان جبهه مقاومت در منازعات عربی–اسرائیلی و فلسطینی–بود.

ترکیه در سوریه بیش از هر چیز بر مسئله کُردها تمرکز دارد. با توجه به اینکه حزب کارگران کردستان (PKK) در داخل ترکیه در مسیر نوعی آشتی با دولت حرکت می‌کند، آنکارا هرگز اجازه نخواهد داد نیروهای کُرد در سوریه و عراق تقویت شوند و بر وضعیت داخلی نسبتاً باثبات ترکیه تأثیر بگذارند.

در مجموع، هرچند سقوط نظام بشار اسد باعث تغییراتی در روابط میان بازیگران شده، اما ماهیت بحران سوریه تغییر نکرده است. سوریه همچنان عرصه رقابت کشورهای منطقه‌ای مانند اسرائیل، ترکیه و عربستان و نیز کشمکش قدرت‌های بزرگ چون آمریکا و روسیه باقی مانده است. تنها تفاوت این است که خود سوریه در این روند بیش از پیش تضعیف شده است. این وضعیت نمونه‌ای گویا از بن‌بست‌های دولت‌سازی در خاورمیانه است: در داخل، تعارض میان وحدت ملی و فروپاشی و تکه‌تکه‌شدن؛ در حوزه مذهبی، تقابل میان آشتی و مدارا با افراط‌گرایی؛ و در سیاست خارجی، کشمکش میان استقلال و وابستگی.

در سایه رقابت ایران و آمریکا، آیا منطقه به سوی تکه‌تکه‌شدن پیش می‌رود؟

از زمان درگذشت حافظ اسد در سال ۲۰۰۰ و به‌قدرت‌رسیدن بشار اسد، می‌توان روندی تاریخی از کاهش تدریجی استقلال سوریه را مشاهده کرد. در این مسیر، نقش کشورهایی چون ترکیه، عربستان، ایران و اسرائیل در کنار قدرت‌های خارجی مانند آمریکا و روسیه به‌وضوح در سیر تحولات سوریه نمایان شده است.

در عرصه داخلی، سوریه در فرآیند دولت‌سازی با این چالش روبه‌روست که چگونه رابطه میان دولت و بازیگران غیردولتی—از جمله نیروهای قومی و مذهبی—را سامان دهد و به سوی شکل‌گیری یک دولت–ملت بالغ حرکت کند. در سیاست خارجی نیز این کشور با مأموریتی تاریخی روبه‌روست: رهایی تدریجی از وابستگی خارجی و تحقق استقلال واقعی. همین پیچیدگی‌هاست که تراژدی سوریه را به نمادی از بحران‌های عمیق و ساختاری نظام منطقه‌ای خاورمیانه تبدیل کرده است.

گوانچا: با توجه به پیچیدگی و تغییرات سریع وضعیت خاورمیانه، درباره تحولات پیرامون دریای سرخ، خلیج فارس و مسئله ایران، نگرانی‌هایی درباره تأثیر ریسک‌های امنیتی منطقه بر زنجیره‌های تأمین جهانی و نقش خاورمیانه در اقتصاد جهانی مطرح است. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟

لیو ژونگ‌مین: مطالعات من در حوزه اقتصاد محدود است، اما معتقدم برای درک خاورمیانه باید هم تهدیدهای جدی امنیتی موجود را دید و هم ظرفیت‌های متنوع آن برای صلح و توسعه را. خاورمیانه منطقه‌ای یکدست و سراسر بحران نیست؛ بلکه جایی است که آشوب و آرامش، درگیری و توسعه، هم‌زمان در آن حضور دارند. بنابراین، سرمایه‌گذاران خارجی و پژوهشگران اقتصاد جهانی در کنار توجه به ریسک‌ها باید به این واقعیت نیز توجه کنند که خاورمیانه همچنان بخشی مهم از اقتصاد جهانی است و در برخی حوزه‌ها حتی نقشی بسیار کلیدی ایفا می‌کند.

در مورد امنیت دریای سرخ و خلیج فارس نیز در ماه‌های اخیر تغییراتی رخ داده است. طی بیش از دو سال گذشته، تهدیدها در مسیر دریای سرخ برجسته‌تر بود، اما اکنون ریسک‌ها در خلیج فارس تا حدی افزایش یافته و در مقابل، وضعیت دریای سرخ رو به بهبود گذاشته است.

با وجود آنکه خطرات ناشی از جنگ غزه هنوز کاملاً برطرف نشده، این بحران به مرحله بازسازی وارد شده و انگیزه نیروهای حوثی برای حمله به کشتی‌های عبوری در دریای سرخ کاهش یافته است. در عین حال، آمریکا و اروپا حضور امنیتی خود را در این منطقه تقویت کرده‌اند و اسرائیل نیز از طریق تعامل با شورای انتقالی جنوب یمن و حمایت از برخی نیروها در سومالی‌لند تلاش کرده بر معادلات امنیتی دریای سرخ تأثیر بگذارد.

در سایه رقابت ایران و آمریکا، آیا منطقه به سوی تکه‌تکه‌شدن پیش می‌رود؟

اخیراً برخی شرکت‌های کشتیرانی اروپایی مسیر دریای سرخ را از سر گرفته‌اند و مصر نیز نسبت به احیای تردد در کانال سوئز خوش‌بین است. بنابراین، هرچند ریسک در دریای سرخ همچنان وجود دارد، اما در مجموع قابل مدیریت به نظر می‌رسد.

در مقابل، سطح خطر در خلیج فارس افزایش یافته است. تشدید تقابل میان آمریکا، اسرائیل و ایران—از جمله تهدید تهران به بستن تنگه هرمز و افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس با استقرار ناوهای هواپیمابر—ریسک درگیری ناخواسته را بالا برده است.

در سایه رقابت ایران و آمریکا، آیا منطقه به سوی تکه‌تکه‌شدن پیش می‌رود؟

ایران چندین نوع پهپاد جدید را به نمایش گذاشته است.

با این حال، به باور من حتی اگر وضعیت کنونی مبهم باقی بماند، و حتی اگر مذاکرات میان آمریکا و ایران شکست بخورد یا درگیری رخ دهد، دامنه و تداوم چنین تقابلی احتمالاً محدود خواهد بود. نشانه‌هایی از تغییر مواضع دولت ترامپ از اوایل فوریه دیده می‌شود که حاکی از آن است واشنگتن تمایلی ندارد مسئله ایران از کنترل خارج شود؛ به‌ویژه می‌خواهد از گرفتارشدن دوباره در باتلاق جنگ‌های خاورمیانه پرهیز کند. بنابراین، حتی اگر در دوره‌ای کوتاه درگیری‌هایی میان آمریکا و ایران در خلیج فارس رخ دهد، بعید است به یک جنگ گسترده، طولانی و ساختاری تبدیل شود. احتمال از کنترل خارج‌شدن کامل اوضاع در خلیج فارس نسبتاً پایین است و در مجموع می‌توان با احتیاط نسبت به امنیت دریای سرخ و خلیج فارس خوش‌بین بود.

در مورد جایگاه خاورمیانه در اقتصاد جهانی، به نظر من باید این منطقه را به‌صورت منطقه‌ای و تفکیک‌شده بررسی کرد. به‌طور کلی می‌توان آن را به سه بخش اصلی تقسیم کرد: منطقه خلیج فارس، شرق مدیترانه و شمال آفریقا.

در حال حاضر، بیشترین تمرکز درگیری‌ها در منطقه شرق مدیترانه است. با این حال، حتی در چنین شرایطی، اقتصاد اسرائیل همچنان پویایی قابل توجهی دارد، به‌ویژه در حوزه فناوری‌های پیشرفته که از توان و ظرفیت بالایی برخوردار است. افزون بر این، اسرائیل همراه با قبرس، یونان و مصر در حال پیشبرد همکاری‌های اقتصادی در مدیترانه است؛ هرچند این همکاری‌ها ابعاد ژئوپلیتیکی نیز دارند، از جمله ایجاد توازن در برابر ترکیه. بنابراین، شرق مدیترانه همچنان دارای نقاط روشن اقتصادی است.

در مقابل، وضعیت کلی منطقه خلیج فارس نسبتاً بهتر است. هرچند تنش میان اسرائیل و ایران و برخی تحرکات نظامی بر فضای امنیتی فشار وارد می‌کند، کشورهای خلیج فارس در حال پیشبرد برنامه‌های متنوع‌سازی اقتصادی هستند؛ یعنی گذار از اقتصاد تک‌محصولی مبتنی بر انرژی به حوزه‌هایی مانند هوش مصنوعی، مالی و حمل‌ونقل دریایی.

صندوق‌های ثروت ملی این کشورها سرمایه‌گذاری‌های فعالی انجام می‌دهند و بخش‌های فناوری پیشرفته، مالی و کشتیرانی با سرعت در حال رشدند. کشورهایی مانند امارات، عربستان و عمان از ثبات نسبی برخوردارند و همچنان ظرفیت اقتصادی چشمگیری دارند.

در شمال آفریقا نیز، هرچند وضعیت در لیبی و سودان پیچیده‌تر است، کشورهایی مانند مراکش و تونس نیز دارای نقاط قوت اقتصادی‌اند. از این رو، نباید خاورمیانه را با یک نگاه یکنواخت ارزیابی کرد؛ بلکه لازم است این منطقه را با رویکردی متنوع و چندبعدی تحلیل کرد.

در سایه رقابت ایران و آمریکا، آیا منطقه به سوی تکه‌تکه‌شدن پیش می‌رود؟

گوانچا: از آغاز سال ۲۰۲۶، مهم‌ترین چالش‌های ژئوپلیتیکی پیش‌روی خاورمیانه چیست؟

لیو ژونگ‌مین: به‌نظر من می‌توان این چالش‌ها را در شش محور اصلی خلاصه کرد.

نخست، تغییر نقش ایالات متحده آمریکا. به باور من، آمریکا دیگر در منطقه نقش «سازنده نظم بین‌المللی» را ایفا نمی‌کند، بلکه بیشتر به عاملی با اثرات تخریبی بر نظم موجود تبدیل شده است. وجه گسترش‌طلبانه امپریالیسم آمریکا بیش از پیش نمایان شده و در سوءاستفاده از قدرت، توسل مکرر به زور، تضعیف حقوق بین‌الملل و نادیده‌گرفتن نقش سازمان ملل متحد جلوه می‌یابد. ایدئولوژی سنتی لیبرالی آمریکا نیز رو به افول گذاشته و به‌سوی محافظه‌کاری حرکت کرده و سیاست خارجی این کشور رنگ‌وبوی هژمونیک بیشتری گرفته است. این روند تا حد زیادی به یکی از ریشه‌های بین‌المللی بی‌ثباتی در خاورمیانه تبدیل شده و از گسترش نفوذ اسرائیل نیز حمایت بیرونی فراهم کرده است؛ از دوره جورج دبلیو بوش و اوج‌گیری نومحافظه‌کاران گرفته تا دو دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ که این روند را ادامه و تقویت کردند.

در سایه رقابت ایران و آمریکا، آیا منطقه به سوی تکه‌تکه‌شدن پیش می‌رود؟

دوم، تضاد و رویارویی میان اسرائیل و ایران که با تنش‌های میان آمریکا و ایران درهم تنیده شده است. مسئله اصلی این است که آیا پرونده ایران می‌تواند از طریق مذاکره در سطحی قابل کنترل باقی بماند یا به سوی یک درگیری فراگیر و گسترده حرکت خواهد کرد. این موضوع در حال حاضر یکی از کانون‌های توجه جامعه جهانی است.

سوم، سرنوشت کشورهای بحران‌زده منطقه. به‌ویژه وضعیت یمن، سوریه، سودان، لیبی و سومالی همچنان پیچیده است. گسترش نیروهای مسلح غیردولتی، روند تکه‌تکه‌شدن دولت‌ها را تشدید کرده و خطر مداخله خارجی را افزایش می‌دهد؛ مسئله‌ای که می‌تواند شکاف و چندپارگی در خاورمیانه را عمیق‌تر کند.

چهارم، نگرانی‌های امنیتی ناشی از گسترش نفوذ اسرائیل که می‌تواند مسابقه تسلیحاتی منطقه‌ای—حتی خطر اشاعه هسته‌ای—را افزایش دهد. برای نمونه، پس از حمله اسرائیل به قطر در سال گذشته، عربستان سعودی توافق نظامی با پاکستان امضا کرد و سپس ترکیه نیز به آن پیوست؛ روندی که تا حدی رنگ‌وبوی یک اتحاد شبه‌نظامی به خود گرفته است.

پنجم، مسئله افراط‌گرایی و تروریسم. قدرت‌گیری گروه‌های افراطی در کشورهایی مانند افغانستان و سوریه، تغییر مهمی در سیاست منطقه‌ای ایجاد کرده و پیامدهای منفی جدی به‌دنبال داشته است. در ماه‌های اخیر نیز حملات تروریستی در پاکستان، مرزهای افغانستان و تاجیکستان، هند و سوریه رخ داده است. هم‌زمان، کاهش سرمایه‌گذاری آمریکا در مبارزه با تروریسم—از جمله حذف برخی گروه‌ها از فهرست سازمان‌های تروریستی—می‌تواند از نظر سیاسی به افراط‌گرایی مجال بیشتری بدهد. از این رو، گسترش افراط‌گرایی و تروریسم همچنان خطری جدی برای منطقه خواهد بود.

ششم، سرنوشت روندهای اصلاح و گذار در داخل کشورهای منطقه. بسیاری از کشورهای خاورمیانه با فشارهای اقتصادی و اجتماعی روبه‌رو هستند و نارضایتی عمومی همچنان وجود دارد. برای مثال، در ایران در پایان سال گذشته اعتراضات گسترده‌ای رخ داد که علاوه بر عوامل خارجی، ریشه‌های داخلی پیچیده‌ای داشت. کشورهایی مانند ترکیه، اردن و مصر نیز با فشارهای اقتصادی مواجه‌اند. اگر مشکلات اقتصادی و اجتماعی با تنش‌های سیاسی ترکیب شود، احتمال بروز اعتراض‌هایی مشابه «بهار عربی» در برخی کشورها وجود دارد؛ هرچند این خطر فعلاً در مجموع قابل کنترل است، اما نباید نادیده گرفته شود.

پایان/

۱۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 34613

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =

    نظرات

    • نظرات منتشر شده: 1
    • نظرات در صف انتشار: 0
    • نظرات غیرقابل انتشار: 0
    • سعیدجلیلی IR ۱۵:۳۶ - ۱۴۰۴/۱۲/۱۳
      2 0
      نشریه اکونومیست به نکته‌ای حیاتی اشاره می‌کند و می‌نویسد: اعراب به خوبی درک کرده‌اند که تضعیف بیش از حد ایران، به معنای قدرت گرفتن بی‌رقیب اسرائیل در منطقه است. تداوم سیاست‌های انقباضی و تهاجمی تل‌آویو در غزه و جنوب لبنان، این باور را در میان سران عرب تقویت کرده که اسرائیلی که رقیب قدرتمندی در شرق (ایران) نداشته باشد، به زودی به دنبال تحمیل اراده‌ خود بر کل خاورمیانه خواهد رفت. لذا، ورود اعراب به جنگ علیه ایران، در واقع به معنای هموار کردن مسیر برای هژمونی مطلق اسرائیل است؛ گزینه‌ای که برای هیچ حاکم عربی خوشایند نیست.