به گزارش تحریریه، «آلستر کروک» دیپلمات سابق بریتانیایی و مأمور پیشین «ام آی ۶» با ۳۰ سال خدمت و دارای ارتباط گسترده با ارتش اسرائیل در یک گفت وگوی یوتیوبی گفت: جنگ آمریکا و اسرائیل در اصل برای ایجاد هژمونی (سلطه) اسرائیل در سراسر غرب آسیا به راه افتاده است.
در یک سطح، این درگیری یک نبرد وجودی است که میان توانمندیهای موشکی و پدافندی ایران در برابر توانمندیهای ایالات متحده و اسرائیل در جریان است.
تفکر سنتی بر این بود که این یک رقابت یکطرفه و بدیهی است: ایران در برابر تکنولوژی و قدرت آتش آمریکا مغلوب شده و مجبور به تسلیم خواهد شد.
تصور میشد که تحقیر نظامی ایران، به همراه نابودی رهبری آن، منجر به فوران خودجوش خشم مردمی میشود که دولت ایران را از پای درآورده و آن را دوباره به مدار غرب بازمیگرداند.
اما در سطح نبرد دوجانبه — با تداوم — ایران در موضع قدرت قرار دارد. نظام ایران فرو نپاشیده، بلکه در حال وارد کردن خسارات سنگین پهپادی و موشکی به پایگاههای نظامی آمریکا در سراسر خلیج فارس است و اسرائیل را با موشکهای هایپرسونیک مجهز به کلاهکهای چندگانه و هدایتپذیر (برای اولین بار) هدف قرار میدهد.
در این لحظه، ایران در آستانه تمام کردن ذخایر موشکهای رهگیر در کشورهای خلیج فارس است؛ همچنین، با اولویت دادن به پهپادها و موشکهای قدیمیتر برای تخلیه پدافند هوایی دشمن، به شدت ذخایر دفاعی رو به کاهش اسرائیل و آمریکا را مصرف کرده است.
موشکهای تراز اول ایرانی که با سرعتی بیش از ۴ ماخ پرواز میکنند، تا حد زیادی در برابر پدافندهای اسرائیلی غیرقابل شکست نشان دادهاند.
ترور رهبر عالی ایران که توسط دستگاههای اطلاعاتی آمریکا هدایت شد، یک اشتباه استراتژیک و بنیادین از آب درآمد. این اقدام به جای فروپاشی روحیه، منجر به موج عظیمی از حمایت از جمهوری اسلامی شد.
در واشینگتن با تعجب مشاهده کردند که این اقدام، شیعیان منطقه را با فراخوانهای جهاد و انتقام برای خون یک رهبر مذهبی مورد احترام، شعلهور کرده است.
تلآویو و واشینگتن در شناخت فضای میدانی به شدت دچار اشتباه شدند.
به طور خلاصه، ایران تابآور است و در درازمدت مقابل ایالات متحده ایستادگی کرده؛ کشوری که محاسباتش بر پایه یک جنگ سریع «بزن و در رو» بود — استراتژیای که عمدتاً به دلیل کمبود مهمات بر آمریکا تحمیل شده است.
پادشاهیهای خلیج فارس در حال لرزش هستند. «برند» خلیج فارس — یعنی رفاه، پولهای کلان، هوش مصنوعی، سواحل و گردشگری — احتمالاً به پایان رسیده است. اسرائیل نیز ممکن است با وضعیت فعلیاش جان سالم به در نبرد.
با این حال، پیامدهای ژئوپلیتیکی فراتر از ایران و کشورهای خلیج فارس است.
بستن گزینشی تنگه هرمز توسط ایران و تخریب گسترده تأسیسات بندری خلیج فارس، گویای داستان دیگری است.
به تمرکز خاص ایران بر نابودی زیرساختهای ناوگان پنجم آمریکا در بحرین توجه کنید. ناوگان پنجم ستون فقرات هژمونی منطقهای آمریکا را تشکیل میدهد، همانطور که در اینجا آمده است:
«تقریباً ۹۰ درصد تجارت نفت جهان از این مناطق عبور میکند و کنترل ایالات متحده تضمینکننده زنجیرههای تأمین انرژی مرتبط است. این ناوگان همچنین سه گلوگاه استراتژیک حیاتی را پوشش میدهد: تنگه هرمز، کانال سوئز و تنگه بابالمندب. ستاد مرکزی آن نیز صرفاً یک بندر نیست، بلکه یک مرکز جامع رادار، اطلاعاتی و پایگاه داده است.»
ایران موفق شده رادارها و بخش بزرگی از زیرساختهای لجستیکی و اداری بندر بحرین را نابود کند. ایران به طور سیستماتیک در حال بیرون راندن نیروهای آمریکایی از خلیج فارس است.
جنگ علیه ایران صرفاً برای این طراحی نشده که آمریکا منابع ایران را به «پرتفوی سلطه انرژی» خود (مانند مدل ونزوئلا) اضافه کند.
ایران در سال گذشته تنها حدود ۱۳.۴ درصد از کل نفت وارداتی دریایی چین را تأمین میکرد که مولفه حیاتی محسوب نمیشود.
با این حال، جنگ ایران تماماً درباره یک بازی بزرگتر از سوی آمریکا است: کنترل گلوگاههای استراتژیک و مسیرهای ترانزیت انرژی به منظور محروم کردن چین از دسترسی به بازارهای انرژی و در نتیجه محدود کردن رشد آن.
*آلستر کروک، دیپلمات سابق بریتانیایی و مأمور پیشین سازمان اطلاعاتی MI۶ با بیش از ۳۰ سال تجربه در خاورمیانه و مناطق درگیری، بنیانگذار و مدیر فوروم درگیریها (Conflicts Forum) در بیروت است که بر گفت وگوی بین اسلام سیاسی و غرب تمرکز دارد.
پایان/













نظر شما