به گزارش تحریریه، پس از پایان جنگ جهانی اول درسال ۱۹۱۸ بازیگران عرصه جهانی تمایل به تشکیل سازمانی داشتند که از وقوع جنگ جلوگیری به عمل آورد. درسال۱۹۲۰جامعه ملل تاسیس شد که جایگاهی مشابه سازمان ملل امروز داشت و به عنوان سیستمی متمرکز نظم را بین بازیگران عرصه بینالملل(کشورها) شکل میداد.
درسال ۱۹۳۹ با شروع جنگ جهانی دوم سازمان جامعه ملل نتوانست باعث پیشگیری این واقعه شود و با پایان این جنگ در سال ۱۹۴۵ سازمانی دیگر به اسم سازمان ملل متحد (United Nations) برای حفظ صلح و امنیت جهانی تاسیس شد و به عنوان سیستمی متمرکز نظم را بین بازیگران جامعه بینالمللی (کشورها و سازمانهای بینالمللی) شکل داد.
پس از گذشت ۸۰ سال از تاسیس این سازمان امروزه شواهد زیادی از ناتوانی این سازمان در جلوگیری از بروز جنگها مشاهده میشود. شواهدی ازقبیل عدم توانایی از بروز جنگ روسیه و اوکراین، عدم توانایی در جلوگیری از کشتار در غزه ، عراق، لبنان، افغانستان و اکنون جنگی متفاوت و با وسعت بیشتر و بازیگران بیشتر در ایران...
از دیگر نشانههای فروپاشی این سازمان استانداردهای دوگانه نسبت به کشورهای توسعه یافته و کشورهای درحال توسعه میباشد. استانداردهای دوگانهای همچون عدم جلوگیری از بمباران مراکز هستهای و دیپلماتیک و مراکز درمانی، مراکز فرهنگی و تاریخی، به گونهای که اگر اندکی از این قبیل اتفاقات در کشورهای اروپایی مشاهده میشد با کاروانی از بیانیهها و موضعگیریها و فصل هفتم منشور سازمان ملل و... مواجه میشدیم.
پرواضح است نظم کنونی توانایی حفظ صلح و امنیت بینالمللی را ندارد، سازمان ملل و اکثر سازمانهای وابسته به این سازمان ابزاری برای پیشبرد اهداف کشورهای صاحب نفوذ در این سازمان هستند. طبیعی است که پس از پایان هر جنگ جهانی چه جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، فاتحان این دو جنگ هربار به واسطه اینکه فاتح جنگ بودهاند، امتیازاتی نسبت به سایرین داشته و این امتیازات اسباب نفوذ در نظم قبلی و فعلی بوده.
و اما اصطلاح نظم نوین جهانی: از صرفا اصطلاح بودن تا واقعیتی که دلیل بروز اکثر جنگهای این کره خاکی میباشد. آمریکا و کشورهای غربی طبیعتاً از جایگاه خود راضی هستند و یا بدنبال نفوذ بیشتر در کشورهای توسعه نیافته و درحال توسعه برای منافع خود میباشند، بهترین مثال برای اثبات این موضوع دستگیری نیکلاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا است.
هم دلیلی بر عدم توانایی کنترل نظم و صلح توسط سازمان ملل متحد و هم بصورت واضح نشاندهنده نیت ایالات متحده برای ایجاد نفوذ و دردست گرفتن منابع این کشور است، باوجود شعارها و اصلهایی از قبیل ممنوعیت دخالت در امور داخلی کشورها و اصل تعیین سرنوشت ملتها، برای مثالی دیگر دخالت ایالت متحده در سرنگونی دولت قانونی ایران در کودتای ۲۸ام مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دکتر مصدق را میتوان خاطر آورد.
درمقابل کشورهای درحال توسعه نیز بهدنبال نظم نوینی هستند، که درآن منافعشان تامین شده و از ذایلشدن حقوقشان به واسطه کشورهای صاحب نفوذ جلوگیری شود.
واما ارتباط این موضوع با شرایط و اوضاع حال: پرواضح است جنگی که درگیر آن هستیم آینده ایران بزرگ را شکل خواهد داد، با شکست در این جنگ تحمیلی خطر تجزیه (یا فدرالیسم) یا سقوط از جایگاه فعلی به عنوان کشوری درحال توسعه به توسعه نیافته میشود چرا که کنترل کشوری با این سطح از منابع طبیعی و موقعیت ژئوپلیتیکی بسیار سخت تر از کنترل چندکشور کوچک و ضعیف است.
و با پیروزی در این جنگ و ایجاد بازدارندگی به عنوان بازیگری با عنوان کشور توسعه یافته نقش ایفا خواهیم کرد، گفتنیاست اهمیت جنگ مذکور جایگاه سیاسی ایران را به عنوان متحدی پایدار یا کشوری جهان سومی و ناپایدار نشان خواهد داد، ایستادگی درمقابل نظام سلطه باعث تغییر نقش این بازیگر کهن خواهد شد، سایر بازیگران عرصه بینالملل باید ایران را به عنوان بازیگری ببینند که قادر به کنار زدن آن نیستند و برای بقا نیازمند همکاری با آن هستند و با جنگ و نزاع چیزی عاید آنها نمیشود.
منبع: Partisancenter
پایان/













نظر شما