اشتباهی که ترامپ درباره منطق فرهنگی حاکم بر ایران می‌کند!

راهبرد فعلی دولت ایالات متحده در جنگ علیه ایران دچار یک «نابینایی فرهنگی» شده است،

به گزارش تحریریه، تارنمای «پراجکت سندیکیت» در تحلیلی به قلم «میشل گلفاند» استاد روان‌شناسی فرهنگی در دانشگاه استنفورد، از منظر روان‌شناسی فرهنگی به جنگ جاری آمریکا با ایران پرداخت.

وی استدلال می‌کند که راهبرد فعلی ایالات متحده دچار یک «نابینایی فرهنگی» است، و در پی پاسخ به این پرسش است که: چرا مدل‌های کلاسیک «انتخاب عقلانی» در مواجهه با کنش‌گری ایران با شکست مواجه شده‌اند؟

تقابل «عقلانیت ابزاری» با «منطق عزت»

راهبرد ایالات متحده بر فرضیه «عقلانیت فایده‌گرا» استوار است؛ مدلی که تصور می‌کند بازیگر سیاسی با محاسبه هزینه‌های مادی و منافع، در نقطه اوج فشار، تن به مصالحه می‌دهد. گلفاند استدلال می‌کند که این رویکرد، «هویت فرهنگی» ایران را نادیده می‌گیرد.

فرهنگ ایران به عنوان یک «فرهنگ عزت‌مدار» (Honor Culture)، رفتار سیاسی خود را نه بر مبنای سود مادی، بلکه بر اساس «اعتبار هویتی» تنظیم می‌کند. در این الگوواره، عقب‌نشینی تحت فشارِ مستقیم نه یک نمایش دیپلماتیک، بلکه فروپاشی شأن ملی تلقی می‌شود. در نتیجه، پاسخ ایران به تهدیدات سخت، «تصاعدِ تقابلی» است؛ چرا که در منطقِ عزت، صیانت از شرف بر بقای فیزیکی و رفاه اقتصادی اولویت می‌یابد.


عصب‌شناسیِ تلافی: انتقال از «محاسبه» به «تهاجم»

یکی از لایه‌های بدیع تحلیل گلفاند، تبیینِ عصب-زیست‌شناختی تصمیم‌گیری در شرایط تهدید است. تحقیر نظام‌مند و لفاظی‌های تهاجمی، منجر به «انجماد شناختی» به ویژه در میان نخبگان شده و فرآیند تصمیم‌گیری را از مرکز تحلیل منطقی مغز به مرکز واکنش‌های بدوی و تهاجمی آن منتقل می‌کند.
در این وضعیت، سازوکارهای بازدارندگی سنتی کارکرد خود را از دست می‌دهند، زیرا بازیگر در وضعیت «جنگ یا گریز» قرار گرفته و هدفش تنها «اعاده عزت جریحه‌دار شده» از طریق انتقام است، نه رسیدن به یک توافق اقتصادی سودآور.


بروز «انقباض فرهنگی» در جوامع سرسخت

گلفاند با تکیه بر نظریه «سرسختی و گشودگی» (Tightness-Looseness Theory)، ایران را در زمره جوامع «سرسخت» با هنجارهای اجتماعی صلب و حساسیت بالا به انحراف طبقه‌بندی می‌کند.
جوامع سرسخت در مواجهه با «تهدیدات وجودی خارجی» دچار انقباض مضاعف شده که به افزایش «همبستگی درون‌گروهی» و پذیرش داوطلبانه اقتدار مرکزی می‌انجامد. در واقع فشار نظامی واشنگتن برخلاف هدفش (ایجاد شکاف ملت-دولت)، منجر به «انسجام تدافعی» شده و به حاکمیت اجازه داده با مشروعیت اجتماعی ناشی از بحران، هر صدای مخالفی را به عنوان «تهدید علیه کلیت هویت ملی» مهار کند.


آموزه معامله اینجا جواب نمی‌دهد

گلفاند ناکارآمدی مدل «هنر معامله» را در خلاء انسان‌شناختی تبیین می‌کند: پیشنهادهای واشنگتن برای بازسازی اقتصادی در ازای تغییر رفتار نظامی، در بستر فرهنگی ایران به مثابه «رشوه برای فروش شرف» تفسیر می‌شود. این تضادِ گفتمانی باعث شده پیشنهادات آمریکا نه تنها جذاب نباشد، بلکه به عنوان کاتالیزوری برای تندتر شدن مواضع تهران عمل کند.


چند توصیه‌ سیاستی برای واشنگتن

سازوکار حفظ وجهه: هر فرآیند تنش‌زدایی باید طوری طراحی شود که ایران بتواند آن را یک «تصمیم مقتدرانه و خودخواسته» و نه عقب‌نشینی ذلیلانه بازنمایی کند.
تغییر نظام گفتمانی: حذف ادبیات تحقیرآمیز و تهدیدهای وجودی که مستقیماً مغز هیجانی جامعه را هدف می‌گیرد.
ارتباطات غیررسمی: انتقال مذاکرات به لایه‌های پنهان و غیررسانه‌ای برای کاهش حساسیت‌های «عزت ملی» در افکار عمومی.


عزت، اکسیژن بقای ایرانیان است

گلفاند در پایان هشدار می‌دهد: «ما در حال جنگ با یک ارتش نیستیم، ما در حال جنگ با یک هویت هستیم.» اگر آمریکا نفهمد که «عزت» برای ایرانیان نه یک کالای لوکس، بلکه «اکسیژنِ بقا» است، این جنگ به یک نبرد فرسایشی و انتحاری بدون پیروزی برای هیچ طرفی خواهد بود. او توصیه می‌کند که ترامپ باید به جای نمایش قدرت، به دنبال «دیپلماسی عزت‌مدارانه» باشد تا هر دو طرف بتوانند با حفظ غرور، از تنش بکاهند.

منبع: خانه اندیشه‌ورزان

پایان/

۸ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰
کد مطلب: 34768

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =