این روزها افراد زیادی، هم در داخل ایران و هم تحلیلگران خارجی، درباره «لزوم هستهای شدن ایران» حرف زده؛ و تاخیر در این اقدام را جایز نمیدانند.
هرچند اصل حرف درست است، اما اگر ایران، قبل از حمله آمریکا و اسرائیل، «هستهای بودن خود» را اعلام کرده بود دیگر توان جمع کردن بساط پایگاههای نظامی خارجی در منطقه را نداشت.
«هستهای بودن» (به شرط واقعی و قابل اعتماد بودن این توان) یک شمشیر دو لبه است، که از یک طرف بازدارندگی ایجاد کرده، و از طرف دیگر دست کشور، در تغییر شرایط در مقابل کشورهای هستهای دیگر، را میبندد.
در جنگ اوکراین، یکی از دلایلی که مانع تحویل دادن موشک کروز تاماهاوک به اوکراین شد، این بود که «روسیه اعلام کرد که «این موشک کروز توان حمل کلاهک هستهای دارد؛ و تشخیص هستهای بودن و نبودن کلاهک موشک شلیک شده عملی نیست. احتمال دارد که شلیک این موشک بخشی از «اقدام ضربه اول جبهه متخاصم» باشد؛ و روسیه نمیتواند ریسک عدم پاسخ به آن را قبول کند. لذا شلیک این موشک به روسیه با پاسخ ضربه اول هستهای روسیه به کل جبهه متخاصم مواجه خواهد شد.»
این مطلب در مورد ایران، در برابر دو کشور هستهای متخاصم، نیز صادق است: شلیک هر موشکی از ایران هستهای به منزله «شروع جنگ هستهای تمام عیار» محسوب شده؛ و متخاصم مجبور به پاسخ ضربه اول خواهد شد.
لذا ایران، با اعلام هستهای بودن خود، دیگر توان نابود کردن پایگاههای کشورهای غربی در غرب آسیا را از دست میداد؛ و برای این منظور باید هزینه یک جنگ هستهای تمام عیار را تقبل میکرد.
با این روالی که برنامهریزان نظامی ایران پیش گرفتهاند، میتوانند تغییرات دلخواه در منطقه را ایجاد کرده، و بعد از آن که به نتایج مورد نظر رسیدند، با اعلام هستهای بودن دستاوردهای خود را تثبیت کرده، و اجازه بازگشت پایگاههای نظامی غربی را ندهند.
پایان/













نظر شما