به گزارش تحریریه، اندیشکده چتم هاوس در تحلیل مدعی شد: پس از چند روز افزایش تنشهای لفظی، آتشبس اعلامشده در ۷ آوریل ایالات متحده و ایران را از خطر جدی دور کرد و فرصتی را برای ارزیابی تمایل به یک توافق پایدارتر فراهم کرد.
یک توافق میتواند مسیر خروجی جذاب از نظر سیاسی برای دولت ترامپ فراهم کند. تلاشهای واشنگتن برای ارائه دستاوردهای محدود تاکتیکی در میدان نبرد بهعنوان موفقیتهای راهبردی به افکار عمومی بدبین آمریکایی، نشاندهنده تمایل به کاهش تنش است. پایان دادن به جنگ قطعاً در خدمت دستورکار داخلی رئیسجمهور است زیرا انتخابات میاندورهای نوامبر بهسرعت نزدیک میشود و درگیری طولانیمدت و دوباره میتواند آسیب بیشتری به اقتصاد آمریکا وارد کند — که همواره اولویت اصلی رأیدهندگان آمریکایی نسبت به سیاست خارجی است.
البته این خطر هم وجود دارد که تمایل واشنگتن برای رسیدن به توافق، به ایجاد یک توافق بد برای امنیت ملی آمریکا منجر شود — یا در بدترین حالت، همانطور که ترامپ در سال ۲۰۱۸ درباره برجام گفت، «یک توافق وحشتناک و یکطرفه که هرگز نباید منعقد میشد».
چه توافقی حاصل شود و چه نه، مسیر پیشرو دشوار است؛ گزینههای آمریکا نسبت به آغاز جنگ کمتر شده و با خطرات امنیتی و اقتصادی جدیدی روبهروست.
آیا آمریکا به اهداف جنگی خود دست یافته است؟ نه واقعاً.
بر اساس بیشتر معیارها، آمریکا هنوز در تحقق اهداف متغیر جنگی خود موفق نشده است. پنتاگون مدعی نابودی ۹۰ درصد از ناوگان دریایی ایران و ۸۰ درصد از پدافند هوایی آن شده است. این دستاوردی قابل توجه در یک قلمرو وسیع و در برابر یک ساختار نظامی ریشهدار است.
اما این موفقیتها بهطور مستقیم به دستاوردهای راهبردی ملموس تبدیل نشدهاند. با وجود تضعیف، ایران همچنان توانایی شلیک موشکهای بالستیک را حفظ کرده است. با وجود آسیبدیدگی، نیروهای نیابتی منطقهای آن همچنان میتوانند عملیات نظامی انجام دهند. توانایی هستهای آن نیز باقی مانده، از جمله حدود ۹۷۰ پوند اورانیوم با غنای بالا. حتی ممکن است این جنگ انگیزه تهران برای دستیابی به بازدارندگی هستهای را تسریع کرده باشد.
مهمتر از همه، نظام همچنان پابرجاست: زخمی اما جسورتر. این وضعیت جهان و آمریکا را با یک رهبر احتمالاً سختگیرتر در ایران مواجه میکند که کنترل یکجانبه بر تنگه هرمز را اعمال میکند.
بنابراین، در حالی که عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل برخی از تواناییهای تهاجمی ایران را عقب رانده، همزمان ابزار جدیدی در تنگه هرمز ایجاد کرده و عزم حکومت را تقویت کرده است. بازدارندگی آمریکا از طریق تهدید نظامی دیگر قدرت سابق را ندارد.
آیا نبود موفقیت راهبردی به ترامپ در داخل آسیب میزند؟ نه در میان پایگاه او.
اکثریت آمریکاییها با اقدامات ترامپ در ایران مخالف هستند. دموکراتها تقریباً بهطور کامل این عملیات را محکوم میکنند، مستقلها بهشدت مخالفاند و جمهوریخواهان غیرماگا (MAGA) دچار اختلاف هستند.
اما حامیان ماگا از ترامپ حمایت میکنند و وفاداری به دستورکار او را بر نگرانی از مداخله نظامی ترجیح میدهند. جمهوریخواهان در کنگره نیز آزادی عمل گستردهای به ترامپ دادهاند.
انتقاد از جناح راست محدود بود و عمدتاً از سوی برخی چهرههای جداشده از جریان ماگا مطرح شد. در کوتاهمدت، تسلط ترامپ بر حزبش همچنان حفظ شده و احتمالاً او بار دیگر از یک بحران سیاسی عبور خواهد کرد. اما تسویهحساب واقعی احتمالاً در انتخابات میاندورهای نوامبر رخ خواهد داد.
آمریکا بهعنوان بزرگترین تولیدکننده نفت جهان، نسبت به شوک اقتصادی جنگ مقاومتر از بسیاری کشورهاست، اما مصون نیست. افزایش قیمت بنزین و نگرانی از تورم، ملموسترین پیامدهای اقتصادی جنگ هستند. تحلیلگران معتقدند هزینههای مالی بیشتری در راه است، بهویژه با توجه به آسیب گسترده به زیرساختهای نفت و گاز در خلیج فارس.
حتی در صورت دستیابی به توافق، افزایش هزینههای سوخت و مواد غذایی ممکن است بیش از انتظار ادامه یابد و به دموکراتها ابزار حمله در ماههای آینده بدهد — بهویژه در موضوع اقتصاد که مهمترین مسئله برای رأیدهندگان آمریکایی است.
در صورت عدم توافق، موقعیت ترامپ آسیبپذیرتر خواهد شد. در این حالت، کالاها، مواد غذایی و سفرها ممکن است برای آمریکاییها گرانتر شود، کشتیها در خلیج فارس متوقف بمانند، قیمت سوخت افزایش یابد و تولید جهانی محصولات کشاورزی بهدلیل کمبود کود کاهش پیدا کند.
بازارهای مالی نیز ممکن است در برابر شوکهای ژئوپلیتیک بعدی کمتر مقاوم باشند — این عاملی است که دولت ترامپ بهدقت زیر نظر دارد. چنین وضعیتی میتواند تهدیدی جدی برای موفقیت جمهوریخواهان در انتخابات باشد و حتی حمایت پایگاه وفادار ماگا را نیز تضعیف کند. این شرایط بر هرگونه تلاش دولت ترامپ برای دستیابی به توافق تأثیر خواهد گذاشت.
آیا آمریکا و ایران به توافق خواهند رسید؟ فقط اگر هر دو آن را از نظر سیاسی سودمند بدانند.
در واشنگتن، مقامات ارشد در حال بررسی این موضوع هستند که آیا مزایای سیاسی و اقتصادی حفظ آتشبس شکننده — یا حداقل تمدیدهای موقت آن — از ارزش بازگشت به درگیری بیشتر است یا نه.
مواضع فعلی آمریکا و ایران در مذاکرات حداکثری و شامل فهرستی از خواستهها است که در دو هفته آینده حل نخواهند شد. هیچیک از این اهداف صرفاً از طریق بمباران آمریکا یا بستن تنگه هرمز قابل تحقق نیست.
اگر مذاکرهکنندگان آمریکایی بدون تعیین اولویتها وارد مذاکرات شوند، گفتوگوها پیش از شروع شکست خواهند خورد.
جزئیات مذاکرات بسیار اهمیت دارد. مشخص است که از دید ترامپ یک توافق بد چه ویژگیهایی دارد، زیرا او هنگام خروج از برجام در سال ۲۰۱۸ این موارد را بیان کرد: محدودیتهای ناکافی بر برنامه هستهای ایران در برابر رفع تحریمها؛ ایجاد درآمد گسترده برای رژیم؛ نبود سازوکارهای کافی برای نظارت و مجازات تخلفات؛ عدم پرداختن به برنامه موشکهای بالستیک؛ و سکوت درباره تروریسم.
اگر مذاکرهکنندگان آمریکایی بدون تعیین اولویتها وارد مذاکرات شوند، شکست تقریباً قطعی است.
پرداختن به برنامه هستهای اکنون دشوارتر از همیشه است، بهویژه در مواجهه با رهبری سختگیرتر در ایران. آمریکا ممکن است مجبور شود امتیازات بیشتری ارائه دهد — فراتر از کاهش تحریمها و تعرفههایی که ترامپ وعده داده است.
شتاب در مذاکرات و نبود شرکای بینالمللی کلیدی که باید در اجرای توافق مشارکت کنند، دستیابی به حتی یک توافق حداقلی قابل اعتماد را دشوار میکند. آمریکا و ایران ممکن است پیشنویس توافقی را به شورای امنیت سازمان ملل ارائه دهند، اما در صورت تردید درباره پایبندی طرفین، تمایل کمی برای اجرای آن وجود خواهد داشت.
از سوی دیگر دادن امتیازات بزرگ به ایران — مانند کنترل بر تنگه هرمز، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، توقف حملات به نیروهای نیابتی ایران، یا آزادسازی داراییهای بلوکهشده — میتواند در بلندمدت امنیت ملی آمریکا را به خطر بیندازد.
در کوتاهمدت نیز، چنین امتیازاتی به دموکراتها ابزار قدرتمندی برای حمله سیاسی در انتخابات نوامبر خواهد داد.
*متن فوق ترجمه گزارش تحلیلی اندیشکده چتم هاوس است و بیانگر دیدگاه تحریریه نیست
پایان/













نظر شما