آیا مذاکرات به بن‌بست «فقط جنگ» رسیده است؟

شبیخون هوایی به بندرعباس، نقطه پایان «بازی صبر» در خاورمیانه است. واشنگتن با این حمله نشان داد که تفاهم بر سر مسائل منطقه‌ای برایش کافی نیست. هدف، درهم شکستن اراده تهران در دقیقه نود و وادار کردن آن به انتخاب میان دو گزینه سخت است: تحویل ذخایر غنی‌شده به آمریکا یا پذیرش نابودی آن‌ها زیر آتش جنگنده‌ها.

به گزارش تحریریه، رسانه خصوصی توتیاو (头条) متعلق به شرکت فناوری بایت‌دَنس چین، در گزارشی از پشت‌پرده حمله شبانه آمریکا به جنوب ایران و ارتباط مستقیم آن با نقش دیپلماتیک پکن پرده برداشت.

در حالی که هنوز ۱۲ ساعت از قدردانی رسمی ایران از نقش سازنده چین در مذاکرات نگذشته بود، آسمان بندرعباس با آتش جنگنده‌های آمریکایی روشن شد.

۲۵ مه ۲۰۲۶ (۵ خرداد ۱۴۰۵)، وزارت امور خارجه ایران به طور علنی از نقش فعال چین در پیشبرد مذاکرات آتش‌بس منطقه قدردانی کرد. اما این آرامش دیپلماتیک دیری نپایید؛ کمتر از ۱۲ ساعت بعد، ارتش آمریکا در عملیاتی شبانه و بدون اعلام قبلی، اهدافی را در حومه بندر عباس در جنوب ایران هدف حملات هوایی قرار داد. واشنگتن مدعی است این حملات در راستای «دفاع از خود» انجام شده است. هم‌زمان، دونالد ترامپ در پیامی تند در رسانه‌های اجتماعی، اولتیماتومی جدی صادر کرد: «اورانیوم غنی‌شده ایران یا باید به آمریکا تحویل داده شود، یا در همان محل نابود گردد.»

اما پشت پرده این تنش‌ها چیست؟ چرا ایران در این مقطع حساس از چین تشکر کرد؟ در حالی که گفته می‌شود ۹۵ درصد مسیر مذاکرات طی شده، چرا آمریکا دوباره به زبان بمب و موشک روی آورده است؟ دو طرف دقیقاً به دنبال چه هستند و در این بازی پیچیده «جنگ و مذاکره»، چه کسی زودتر کمر خم خواهد کرد؟

آیا مذاکرات به بن‌بست «فقط جنگ» رسیده؟

۱. پیام پنهان تهران؛ تشکر از چین خطاب به چه کسی بود؟

چرا ایران دقیقاً در این برهه زمانی نام چین را به میان آورد؟ این اقدام در واقع پیامی مستقیم و شفاف به کاخ سفید بود: «دایره دوستان من فقط به شما ختم نمی‌شود.»

اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، صراحتاً اعلام کرد که چین نقشی سازنده و مثبت در روند مذاکرات ایفا کرده و تاکید کرد که ایران همواره با چین و روسیه در ارتباط است.

در دهه‌های گذشته، مکانیسم میانجی‌گری در خاورمیانه اساساً در انحصار آمریکا بود. اما در این دور از تنش‌های ایران و آمریکا، بازیگران جدیدی چون قطر، پاکستان، چین و روسیه به طور هم‌زمان وارد میدان شده‌اند. ایران در قطر بر سر آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده چانه می‌زند، در پاکستان در مورد چارچوب آتش‌بس گفتگو می‌کند و از چین و روسیه حمایت سیاسی می‌طلبد. هدف از این استراتژی «چندجانبه‌گرایی» تنها یک چیز است: جلوگیری از محاصره شدن در بن‌بست دیپلماتیک آمریکا.

جمله بقائی مبنی بر اینکه «ما با چین و روسیه در تماس هستیم»، در زبان ساده دیپلماسی یعنی: «آمریکا! قبل از هر اقدامی خوب فکر کن؛ چون قدرت‌های دیگری پشت سر من ایستاده‌اند که نظاره‌گر اوضاع هستند.»

دومین هدف ایران از تشکر از چین، یجاد یک سوپاپ اطمینان برای خطوط قرمز خود در مذاکرات است. تهران به خوبی می‌داند که آمریکا با استقرار دو ناو هواپیمابر و بیش از ۵۰ هزار سرباز در خلیج عمان، هر لحظه آماده است تا میز مذاکره را زیر و رو کند. اما با وجود هماهنگی‌های چین و روسیه در شورای امنیت، ایران معتقد است حتی در صورت شکست مذاکرات، بلافاصله وارد یک جنگ تمام‌عیار نخواهد شد. این پیش‌فرض ذهنی به ایران اجازه می‌دهد در مسائل کلیدیمانند سرنوشت اورانیوم غنی‌شدهبا صلابت بیشتری ایستادگی کند.

در واقع، تشکر ایران، تلاشی است برای تقابل با فشارهای یکجانبه آمریکا از طریق میانجی‌گری چندجانبه و استفاده از توازن قدرت‌های بزرگ برای باز کردن فضای تنفس در مذاکرات. پیام روشن است: آمریکا می‌خواهد سریع کار را تمام کند؟ متاسفیم، بازیکنان زیادی در زمین هستند و تو دیگر تنها تصمیم‌گیرنده نیستی.

۲. پشت پرده حملات شبانه؛ هدف واقعی ارتش آمریکا از این بمباران چه بود؟

حملات هوایی اخیر ارتش آمریکا در مقیاس وسیعی نبود و تنها چند هدف محدود را در اطراف بندرعباس بمباران کرد. واشنگتن مدعی است این یک اقدام پیشگیرانه و در راستای دفاع از خود بوده، اما هر تحلیلگر منصفی می‌داند که این ادعا فرسنگ‌ها با واقعیت فاصله دارد. وقتی ۹۵ درصد مسیر مذاکرات طی شده و توافق در یک قدمی است، چرا باید بمب‌ها دوباره فرود بیایند؟

حتی اعضای تیم مذاکره‌کننده دونالد ترامپ نیز اعتراف کرده‌اند که ایران و آمریکا بر سر مسائلی نظیر آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده به تفاهمات اولیه رسیده‌اند و چارچوب کلی توافق تا ۹۵ درصد نهایی شده است. اما آن ۵ درصد باقی‌مانده و سرنوشت‌ساز چیست؟

آیا مذاکرات به بن‌بست «فقط جنگ» رسیده؟

پاسخ در ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده با غنای ۶۰ درصد نهفته است. اولتیماتوم ترامپ در شبکه‌های اجتماعی این موضوع را کاملاً آشکار کرد: «این اورانیوم یا باید به آمریکا تحویل داده شود، یا در همان محل و تحت نظارت کامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نابود گردد.»

حمله هوایی ارتش آمریکا در واقع ابزاری برای بالا بردن هزینه این ۵ درصد باقی‌مانده است. هدف از این حملات نقطه‌ای و محدود، فرستادن این پیام صریح به تهران است: «اگر خودتان آن را تحویل ندهید، ما با بمب‌هایمان تکلیفش را روشن می‌کنیم.» انتخاب بندرعباس به عنوان هدف، یک طراحی هوشمندانه بود؛ ضربه‌ای که آن‌قدر بزرگ نبود تا شعله‌های یک جنگ تمام‌عیار را برافروزد، اما آن‌قدر دقیق بود تا قدرت تهاجمی و نقطه‌زنی ارتش آمریکا را به رخ ایران بکشد. این یک بازدارندگی کنترل‌شده است؛ شلیک کن، هدف را بزن و بدون گسترش جبهه جنگ، پیام هشدار را در خانه‌ی حریف تحویل بده!

اما چرا آمریکا درست چند ساعت پس از تشکر رسمی ایران از چین دست به ماشه برد؟

چون واشنگتن به خوبی می‌دانست ایران تحت تاثیر میانجی‌گری چندجانبه، احساس امنیت کاذبی پیدا کرده است. کوبیدن این سیلی شبانه، دقیقاً برای ویران کردن این حاشیه امن روانی طراحی شد. ترامپ با این کار به تهران هشدار داد: «شاید چین و روسیه در میدان دیپلماسی برایت سینه سپر کنند، اما وقتی بمب‌های ما فرود می‌آیند، آن‌ها نمی‌توانند جلوی سقوطشان را بگیرند.»

آمریکا با این شبیخون نظامی، در تلاش است تا ایران را در آخرین گام‌های مذاکره مجبور به عقب‌نشینی و دادن امتیاز نهایی کند. از دید واشنگتن، اقتصاد ایران به دلیل ماه‌ها محاصره و فرسودگی، تحت فشاری بی‌سابقه است و ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد توان تولید صنایع دفاعی ایران تا نزدیک به ۹۰ درصد کاهش یافته است. به همین دلیل، کاخ سفید اکنون را بهترین فرصت برای تسلیم کردن ایران می‌داند.

آیا مذاکرات به بن‌بست «فقط جنگ» رسیده؟

۳. معمای آتش‌بس؛ هر طرف به دنبال خاموش کردن کدام آتش است؟

در میان هیاهوی دیپلماتیک، کلمه «آتش‌بس» ورد زبان هر دو طرف شده است؛ اما حقیقت این است که تعریف تهران و واشنگتن از این واژه، زمین تا آسمان متفاوت است. اگرچه هر دو از صلح حرف می‌زنند، اما اهداف‌شان دو مسیر کاملاً متضاد را طی می‌کند.

📌ایران به دنبال خاموش کردن «آتش سیاسی و اقتصادی» است. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، صراحتاً اولویت فعلی را پایان دادن به «جنگ تحمیلی اقتصادی» عنوان کرد و پیشنهاد داد که بحث هسته‌ای به ۳۰ تا ۶۰ روز آینده موکول شود. استراتژی تهران روشن است: ابتدا آتش‌بس برقرار شود، تحریم‌ها لغو گردند، صادرات نفت به حالت عادی بازگردد و دارایی‌های بلوکه شده آزاد شوند تا نبض اقتصاد دوباره بزند. وقتی وضعیت داخلی به ثبات رسید، آن زمان پرونده هسته‌ای به یک اهرم فشار قدرتمند روی میز تبدیل می‌شود. در آن صورت، این تهران است که تعیین می‌کند چه زمانی و چگونه مذاکره کند.

📌در مقابل، آمریکا به دنبال خاموش کردن «آتش نظامی» است. وقتی دولت ترامپ از پیشرفت ۹۵ درصدی مذاکرات سخن می‌گوید، منظورش تعهد ایران به توقف حمایت از گروه‌های نیابتی، پایان دادن به تنش‌ها در تنگه هرمز و پذیرش بازرسی‌های شدیدتر است. اما آن ۵ درصد حیاتی که آمریکا برایش دندان تیز کرده، چیزی نیست جز «نابودسازی یا تحویل کامل اورانیوم غنی‌شده»؛ خط قرمزی که ایران تاکنون حاضر به عقب‌نشینی از آن نشده است.

آیا مذاکرات به بن‌بست «فقط جنگ» رسیده؟

در حال حاضر، این آتش‌بس شکننده، وضعیتی متناقض پیدا کرده است:

  • ایران از میانجی‌گری چین تشکر می‌کند، در حالی که بمب‌های آمریکایی هم‌زمان فرود می‌آیند.
  • واشنگتن از توافق ۹۵ درصدی خبر می‌دهد، اما وزارت خارجه ایران بلافاصله شفاف‌سازی می‌کند که «تفاهم بر سر کلیات به معنای امضای قرارداد نیست».
  • رئیس مجلس ایران برای مذاکره به دوحه می‌رود، در حالی که ترامپ در پشت صحنه، نیروهای خود را برای اجرای نقشه B جابه‌جا می‌کند.

واقعیت تلخ این است: دستان دو طرف برای دست دادن در هم گره خورده، اما در دست دیگرشان خنجری پنهان کرده‌اند. شکاف اصلی اینجاست، ایران صلحی می‌خواهد که برایش «پول» به ارمغان بیاورد، و آمریکا صلحی می‌خواهد که در آن «بمب هسته‌ای» وجود نداشته باشد. این دو تعریف از صلح، دره‌ای عمیق میان خود دارند که هیچ‌کدام از طرفین حاضر نیست هزینه‌ی پر کردن آن را بپردازد.

این رویارویی تا کی می‌تواند ادامه یابد؟ هر دو طرف در حال هزینه‌ دادن هستند و به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه از این بن‌بست می‌گردند. البته تفاوت در اینجاست، آمریکا می‌خواهد پله‌های این خروجی را بر روی ویرانه‌های تأسیسات هسته‌ای ایران بنا کند، و ایران می‌خواهد این پله‌ها بر روی خاکستر تحریم‌های فروپاشیده ساخته شوند. در نهایت، کسی که زودتر از پا درآید، مجبور است در مسئله اورانیوم غنی‌شده کوتاه بیاید.

۳ تا ۵ روز آینده، «پنجره طلایی» و سرنوشت‌ساز این بحران است. آمریکا برای مذاکره‌کنندگان شمارش معکوس گذاشته است. اگر راه حل میانه پیدا نشود، دو ناو هواپیمابر و ۵۰ هزار سرباز آمریکایی آماده‌اند تا آن پیشرفت ۹۵ درصدی را به نقطه صفر بازگردانند. در آن صورت، دیگر شاهد بازی «جنگ و مذاکره» نخواهیم بود؛ بلکه دوران «جنگ بدون مذاکره» فرا خواهد رسید.

پایان/

منبع: 【世说兴语:中国立功,伊朗刚感谢完北京,还不到12小时,美军深夜不宣而战】

https://m.toutiao.com/is/JwCHt_-9SL8/

۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35130

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =