به گزارش تحریریه، شیه شیائو رونگ(薛小荣)، استاد تاریخ معاصر چین در دانشگاه فودان و کارشناس برجسته روابط بینالملل، در جدیدترین یادداشت خود، به کالبدشکافی این نامه پرداخته و معتقد است این پیام، نقطه عطفی در پایان دادن به عصر هژمونی آمریکا در منطقه است.
در ۲۶ مه، درست در شرایطی که مذاکرات میان آمریکا و ایران به پیچیدهترین و حساسترین مرحله خود رسیده است، سیدمجتبی خامنهای، رهبر عالی ایران، نامه سرگشادهای منتشر کرد که بازتاب گستردهای در جامعه جهانی به همراه داشت.
وی در این نامه سرگشاده، به شکلی صریح و روشن به تشریح سه دیدگاه کلیدی پرداخته است:
محور اول: ایران قدرتی بیسابقه از خود به نمایش گذاشته است.
او تاکید میکند که در جنگ شدید و بیش از چهل روزهای که آمریکا و اسرائیل علیه ایران به راه انداختند، ایران با موفقیت از این آزمون سخت نظامی سربلند بیرون آمد. در پی ضدحملات قدرتمند نیروهای مسلح داخلی ایران و همچنین اعضای محور مقاومت نظیر حماس و حزبالله لبنان که از حمایت قاطع ایران برخوردارند، آمریکا چارهای جز پذیرش واقعیت نداشت؛ واقعیتی که نشان میداد هدف راهبردی آنها برای تغییر حکومت فعلی ایران از طریق نیروی نظامی، اساساً با شکست مواجه شده است. این نخستین و مهمترین پیامی است که وی در این نامه به دنبال انتقال آن بود: قدرت بلامنازع ایران اکنون یک واقعیت غیرقابل انکار است.

محور دوم: قدرتگیری ایران، عامل مستقیم شکست راهبرد آمریکا در خاورمیانه بوده است
مجتبی خامنهای در این نامه به صراحت بیان میکند که خاورمیانه امروز، دیگر جایگاهی برای حضور آمریکا ندارد. دلیل این امر آن است که آمریکا اکنون اقتدار و جسارت پیشین خود را به کل از دست داده و دیگر هیچ توانی برای محافظت از کسانی که در خاورمیانه آنها را شریک و متحد خود میخواند، ندارد. از نگاه وی، پس از این سلسله رویاروییها، هیمنه آمریکا عملاً فرو ریخته و به شدت مرعوب شده است. در مقایسه با قدرت رو به رشد ایران و در سایه این تغییر موازنه قوا، آنچه بیش از پیش نمایان میشود، افول همهجانبه و ضعف غیرقابل جبران نفوذ آمریکا در این منطقه است.
محور سوم: مذاکرات کنونی میان آمریکا و ایران، وارد یک برهه تاریخی بسیار تعیینکننده شده است.
به باور وی، دامنه تأثیرات این توافق دوجانبه، به هیچوجه تنها به مرزهای این دو کشور محدود نخواهد شد؛ بلکه مستقیماً سمتوسوی نظم نوین آینده در سراسر خاورمیانه را مشخص خواهد کرد. از همین رو، وی با لحنی قاطع از تمامی کشورهای عربی منطقه درخواستی جدی مطرح کرده است: در شرایط کنونی، آمریکا دیگر هیچ توانی برای ارائه تضمینهای امنیتی واقعی به کشورهای خاورمیانه ندارد. جهان عرب باید یکپارچه و متحد شود تا نیروهای سلطهجوی آمریکایی را بهطور کامل از نقشه خاورمیانه بیرون براند و بدین ترتیب، یک «خاورمیانه نوین» بنا کند؛ خاورمیانهای که کاملاً از دخالتهای آمریکا پاک شده و سرنوشتش به دست خود مردم این منطقه رقم میخورد.

رهبر ایران از انتشار این سه پیام کلیدی چه هدف راهبردیای را دنبال میکند؟
نخستین هدف: تقویت موضع مذاکرهکنندگان ایرانی در مقطع حساس گفتوگوهای تهران و واشنگتن
اولین هدف را میتوان اینگونه توضیح داد: در زمانی که مذاکرات دوجانبه ایران و آمریکا به لحظهای کلیدی رسیده، این نامه میخواهد به نمایندگان ایران در خط مقدم مذاکره روحیه بدهد، از آنها حمایت کند و برایشان پشتوانهای محکم فراهم آورد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اخیراً در شبکه اجتماعی تروث سوشال با لحنی مغرورانه و پیروزمندانه مدعی شد که توافق نهایی میان آمریکا و ایران بهزودی حاصل خواهد شد؛ اما در پشتپرده، واشنگتن مستقیماً دست به تحرکات نظامی علیه ایران زده است. هرچند مقامهای آمریکایی این اقدامات را صرفاً حملات دفاعی توصیف میکنند، اما چنین رویکردی—یعنی همزمان جنگیدن و مذاکره کردن، یا به تعبیر دیگر استفاده از فشار نظامی برای امتیازگیری سیاسی—مدتهاست به یکی از شگردهای شناختهشده ترامپ در رقابتها و رویاروییهای بینالمللی تبدیل شده است.
افزون بر این، ترامپ آشکارا زبان به تهدید نظامی گشوده و اعلام کرده است که اگر دو طرف نتوانند به توافقی برسند که رضایت او را جلب کند، بدون هیچ تردیدی جنگی تمامعیار به راه خواهد انداخت و ایران را مستقیماً «به عصر حجر بازخواهد گرداند».
در برابر چنین تحریکات گستاخانهای از سوی طرف آمریکایی، مجتبی خامنهای به عنوان رهبر عالی، تصمیم گرفت با انتشار این نامه سرگشاده که لحنی بهشدت قاطع و سازشناپذیر دارد، به فشارهای ترامپ پاسخی دندانشکن بدهد. پیام پنهان در خطوط این نامه بسیار روشن است: «اگر جرأتش را داری پیش بیا؛ ایران از مدتها قبل برای تو تله گذاشته و برای یک رویارویی همهجانبه کاملاً آماده است.»
میتوان گفت این نامه در حقیقت خطمشی صریحی را برای دولت و تیم مذاکرهکننده ایران ترسیم میکند: در زمان دفاع از منافع هستهای و ملی در برابر فشارهای خارجی، آنجا که نیاز به اقتدار است باید با تمام قوا ایستادگی کرد؛ چرا که آمریکا در ماهیت خود چیزی جز یک «ببر کاغذی» نیست که تنها ظاهری ترسناک دارد، اما در درون توخالی است.

دومین هدف: تبدیل پرونده ایران–آمریکا به «مسئلهای منطقهای» و بسیج جهان عرب علیه نفوذ واشنگتن
افزون بر این، امروزه تقابل و مذاکرات میان آمریکا و ایران، معنایی بسیار فراتر از چارچوب یک رابطه دوجانبه پیدا کرده است. این مسئله نهتنها به موضوع بقا و موجودیت خود ایران گره خورده، بلکه مستقیماً تعیین میکند که آیا کل منطقه خاورمیانه در آینده میتواند به محیطی امن با صلحی پایدار و همیشگی دست یابد یا خیر.
مفهوم عمیقی که در لابهلای سطور نامه رهبر ایران نهفته، این است: منطقه خاورمیانه در اصل باید به کشورهای پهناور عربی و اسلامی تعلق داشته باشد و باید به یک دنیای منطقهایِ جدید، متحد و یکپارچه تبدیل شود. با این حال، دقیقاً به دلیل دخالتهای طولانیمدت و هژمونی قدرتهای آمریکایی و همچنین حمایتهای مداوم و پشتپرده واشنگتن از اسرائیل برای ایجاد تفرقه و آشوب است که جهان عرب—که در حالت عادی باید مانند سدی نفوذناپذیر و یکپارچه میبود—امروز اینچنین دچار چندپارگی و تضادهای فراوان شده است.
در حال حاضر، برخی از کشورهای خاورمیانه در خفا با اسرائیل تبانی میکنند، برخی دیگر پیوندهای منافع بسیار نزدیکی با آمریکا دارند و حتی برخی از آنها مستقیماً در جبهه مقابل ایران ایستادهاند. این وضعیت اسفناک درگیریها و اصطکاکهای داخلی، به هیچوجه با منافع جمعی، مشترک و بلندمدت تمامی کشورهای منطقه (از جمله ایران) همخوانی ندارد. از این رو، مجتبی قاطعانه بر این باور است که در تقابل اخیر، ایران با ضدحملات سخت و کوبنده خود، توانست بهطور مستقیم و کامل، چهره واقعی آمریکا به عنوان یک ببر کاغذی را در برابر دیدگان جهانیان برملا سازد.
بر همین اساس، او با تأکید فراوان از تمامی کشورهای عربی میخواهد که بیدار شوند: اکنون دیگر نباید هیچگونه توهم و خیال خام و غیرواقعبینانهای درباره آمریکا در سر بپرورانند؛ بلکه باید واقعیتهای کنونی نظام بینالملل را بهطور عمیق درک کنند. اکنون یک فرصت تاریخی و تکرارنشدنی فراهم است تا نیروهای آمریکایی برای همیشه از منطقه بیرون رانده شوند و با اتحاد و همبستگی دستهجمعی، یک خاورمیانه جدید و کاملاً عاری از سیستم سلطهجویانه آمریکا بنا گردد.
از منظر راهبردی، این موضعگیری نشاندهنده نوعی هوشمندی سیاسی است.
رهبر ایران در این فراخوان، خرد بالای سیاسی خود را به نمایش گذاشته است. همانطور که در عالم سیاست میگویند: «هنر یک سیاستمدار برجسته این است که تعداد نیروهای متخاصم را تا جای ممکن کاهش دهد و بر تعداد متحدان و شرکای خود تا حد امکان بیفزاید». ایرانِ امروز دقیقاً با تمرکز بر همین نقطه کانونی—یعنی ایستادگی و تقابل مقتدرانه در برابر آمریکا—این فرصت را غنیمت شمرده تا بهطور مداوم کشورهای عربی بیشتری را بیدار کند، فرا بخواند و با یکدیگر متحد سازد تا همه حول یک هدف مشترک گرد هم آیند و جبههای یکپارچه تشکیل دهند.
در این جنگ و درگیری که بیش از چهل روز به طول انجامید، ایران اگرچه واقعاً دچار خسارتهای سنگین و اجتنابناپذیر شد، اما توانست از زیر فشار شدید حملات نظامی آمریکا جان سالم به در ببرد. مهمتر آنکه ایران در حالی که فشار را تحمل میکرد، همزمان توانست علیه آمریکا و متحدانش واکنشی راهبردی، مؤثر و بازدارنده ایجاد کند و به آنان هزینه تحمیل نماید.
این واقعیت، بیهیچ تردیدی دو نتیجه کلیدی را به بیرون مخابره میکند:
۱. ایران به اندازه کافی از تابآوری و پشتوانه روانی‒راهبردی برخوردار است و میتواند با اتکا به همین ظرفیتها، جایگاه خود را بهعنوان یک قدرت منطقهای به شکلی محکم تثبیت کند.
۲. ایران همچنین در روند رویارویی مستقیم با ابرقدرت جهانی یعنی آمریکا، با اقدام عملی و نه صرفاً شعار، به همه کشورهای عربی نشان داد که از توان سخت واقعی برخوردار است و هرگز نباید آن را دستکم گرفت.

در یک نگاه جامع، نامه سرگشادهای که اکنون توسط مجتبی منتشر شده، اگرچه در ظاهر شبیه به دستورالعملی برای داخل دولت ایران و تیم مذاکرهکننده به نظر میرسد، اما در واقع یک بیانیه راهبردی است که برای تمام کشورهای عربی خاورمیانه نوشته شده و همزمان سیگنالی روشن به سراسر جهان مخابره میکند.
مضمون این سیگنال چنین است: در این جغرافیای کهن و پیچیده خاورمیانه، هژمونی آمریکا به مرحله فرسودگی و پایانپذیری رسیده و دیگر توان اعمال قدرت مانند گذشته را ندارد. در آیندهای قابل پیشبینی، بدون موافقت ایران—یا به بیان دقیقتر، بدون پذیرش، مشارکت و همراهی تهران—هیچ قدرت سلطهجوی بیرون از منطقه نخواهد توانست مانند گذشته در خاورمیانه بیمحابا و بدون هزینه دست به اقدام بزند؛ آن دوران، مدتهاست که بازگشتناپذیر از میان رفته است.
خلاصه کلام اینکه، ترامپ در ابتدا قصد داشت از طریق فشار و جنگ به اهداف خود دست یابد، اما در عمل، این درگیری برعکس به تحققِ چشمانداز استراتژیک خامنهای کمک کرد و در ابعادی بسیار وسیعتر، ایرانی را که با موفقیت از زیر بار این حملات بیرون آمده بود، به جایگاه والای پرچمدار مبارزه با هژمونی و سلطهگری در منطقه رساند.
پایان/
منبع: 【薛小荣:中东变天!穆杰塔巴发公开信:阿拉伯国家要团结,把美国赶出中东】
https://m.toutiao.com/is/rA4r0BK_qfw/













نظر شما