کمر زرادخانه‌های آمریکا در جنگ با ایران شکست

وقتی ارتشی با بودجه‌ای نجومی، پیشرفته‌ترین موشک‌ها و گسترده‌ترین شبکه پایگاه‌های نظامی جهان، پس از چند دهه هنوز نمی‌تواند پیروزی قاطعی به دست آورد، سؤال اصلی دیگر درباره توان نظامی نیست؛ درباره منطق جنگ است.

به گزارش تحریریه، رسانه خصوصی توتیاو (头条) متعلق به شرکت فناوری بایت‌دَنس چین، در گزارشی تحلیلی به بررسی دلایل ناتوانی آمریکا در تبدیل برتری نظامی به پیروزی سیاسی پرداخته و جنگ اخیر با ایران را نمونه‌ای روشن از فرسایش قدرت راهبردی واشنگتن دانسته است.

کمر زرادخانه‌های آمریکا در جنگ با ایران شکست

در تاریخ ۲۶ مه، ایوو دالدِر، سفیر پیشین آمریکا در ناتو، در یادداشتی تند و صریح نوشت: «آمریکای امروز، قدرتمندترین ارتش تاریخ بشر را در اختیار دارد، اما بیش از ۳۰ سال است که در هیچ جنگی پیروز نشده است.» دالدر با مرور کارنامه نظامی آمریکا از سال ۱۹۴۵ تاکنون، به حضور ایالات متحده در جنگ‌های کره، ویتنام، افغانستان، عراق و درگیری‌های کنونی با ایران اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که تنها جنگ خلیج‌فارس در سال ۱۹۹۱ را می‌توان یک پیروزی واقعی دانست؛ باقی این مداخلات یا به بن‌بست رسیده، یا با شکست کامل مواجه شده و یا به فاجعه‌ای راهبردی ختم شده‌اند.

همزمان در همان روز، علاءالدین بروجردی، عضو کمیسیون امنیت ملی ایران، فاش کرد که طبق پیش‌نویس توافق اولیه میان ایران و آمریکا، واشنگتن در گام نخست متعهد شده است که در تمامی جبهه‌ها، آتش‌بسی ۶۰ روزه و همه‌جانبه برقرار کند.

چرا ارتش آمریکا هر چه بیشتر می‌جنگد، بیشتر در موضع ضعف قرار می‌گیرد؟ کشوری که پیشرفته‌ترین زرادخانه‌های جهان را در اختیار دارد، چرا نمی‌تواند از پس شبه‌نظامیان در افغانستان یا عراق برآید؟ چه می‌شود که یک عملیات نظامی کمتر از دو ماهه، ذخایر مهمات استراتژیک و پیشرفته آمریکا را تا مرز تخلیه کامل پیش می‌برد؟ در پسِ پرده این آتش‌بس ۶۰ روزه، آمریکا دقیقاً چه نقشه‌ای در سر دارد؟

کمر زرادخانه‌های آمریکا در جنگ با ایران شکست

۱. آمریکا؛ قهرمان شکست‌های پی‌درپی؛ ریشه شکست‌های آمریکا کجاست؟

📌جنگ، ادامه سیاست از طریق ابزارهای دیگر است؛ اما واشنگتن این معادله را کاملاً وارونه کرده است. دولت‌های متوالی در آمریکا، جنگ را نه به عنوان «آخرین ابزار پس از شکست دیپلماسی»، بلکه به عنوان اولین راهکار دیده و پیش از آغاز هر درگیری، هیچ هدف سیاسی مشخص و واقع‌بینانه‌ای برای دوران پس از جنگ تدوین نکرده‌اند.

دالدر نام این الگوی بیمارگونه را «وارونگی ابزار و هدف» گذاشته است. واشنگتن به جای آنکه ابتدا به این فکر کند که پس از پایان جنگ، قرار است به چه نتیجه سیاسی دست یابد، بلافاصله به سراغ بمباران و تهاجم نظامی می‌رود و با ساده‌انگاری تصور می‌کند که صرفاً با نابود کردن همه‌چیز، می‌تواند به اهدافش برسد.

از عملیات «تندر غلتان» (Rolling Thunder) در جنگ ویتنام و «شوک و وحشت» (Shock and Awe) در جنگ عراق گرفته تا عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) علیه ایران؛ در هر یک از این موارد، ارتش آمریکا با تمام قوا وارد میدان شده، اما نتیجه همیشه دقیقاً نقطه مقابل خواسته‌های آن‌ها بوده است.

📌دالدر دومین مشکل مرگبار ایالات متحده را نیز این‌گونه برمی‌شمارد: «تله‌ زیاده‌خواهی».

اهداف جنگی آمریکا همواره با بلندپروازی‌های اغراق‌آمیز تعیین می‌شوند؛ از تغییر رژیم و مهندسی تمدن گرفته تا صدور دموکراسی و ریشه‌کن کردن تروریسم؛ ماموریت‌هایی که نیروی نظامی به‌تنهایی قادر به تحقق آن‌ها نیست.

چرا جنگ خلیج‌فارس در سال ۱۹۹۱ آخرین پیروزی واقعی ارتش آمریکا بود؟ چون جرج بوش پدر در آن زمان در برابر تمام فشارها ایستادگی کرد و هدفی بسیار شفاف و محدود را برای عملیات تعیین کرد: «بیرون راندن ارتش عراق از کویت».

کمر زرادخانه‌های آمریکا در جنگ با ایران شکست

این هدف مشخص، محدود و قابل‌سنجش بود. پس از پایان عملیات، ارتش آمریکا عقب‌نشینی کرد؛ نه وارد بغداد شد و نه به دنبال تغییر رژیم بود. اما جرج بوش پسر، بعدها با وسوسه‌ی همان مشاورانی که به دنبال گسترش جنگ بودند، به بغداد حمله کرد و صدام را سرنگون کرد؛ نتیجه چه شد؟ عراق دهه‌ها در آتش جنگ سوخت، ایران از فرصت استفاده کرد و قدرتمندتر شد، و خاورمیانه تا به امروز رنگ آرامش به خود ندیده است. هرچه اهداف جنگی بزرگ‌تر و انتزاعی‌تر باشد، پایان کار فاجعه‌بارتر است؛ قانونی که ارتش آمریکا بارها و بارها با گوشت و پوست خود آن را تجربه کرده است.

📌و اما سومین و مرگبارترین نقصی که دالدر به آن اشاره می‌کند: واشنگتن همواره «انگیزه‌های نامتقارن» حریفان خود را نادیده می‌گیرد و متوهمانه باور دارد که قدرت نظامی می‌تواند کمبود اراده را جبران کند.

ارتش آمریکا همیشه در حال محاسبه‌ی قدرت آتش، تجهیزات و نفرات است، اما هیچ‌گاه محاسبه نمی‌کند که طرف مقابل برای چه چیزی می‌جنگد. آیا ویتنامی‌ها نمی‌دانستند برای چه می‌جنگند؟ آیا طالبان یا انصارالله یمن نمی‌دانند؟ آن‌ها کوتاه نمی‌آیند چون در صورت شکست، همه‌چیزشان را از دست می‌دهند. اما در سوی دیگر، ارتش آمریکا چطور؟ چند ماه که از جنگ می‌گذرد، کنگره شروع به سروصدا می‌کند، رسانه‌ها به باد انتقاد می‌گیرند و مردم به خیابان‌ها می‌آیند. واقعاً چه کسی صبر بیشتری دارد؟

۲. زرادخانه‌هایی که ته کشیدند

گزارش مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) نشان می‌دهد که ارتش آمریکا در جریان عملیات خشم حماسی علیه ایران، بیش از ۱۰۰۰ فروند موشک کروز تاماهاوک مصرف کرده است؛ موشک‌هایی که برای جایگزینی آن‌ها باید تا پایان سال ۲۰۳۰ صبر کرد. همچنین حدود ۲۹۰ فروند موشک رهگیر تاد و بیش از ۱۰۰۰ فروند موشک رهگیر پاتریوت نیز شلیک شده که فرآیند تولید و جایگزینی آن‌ها تا سال ۲۰۲۹ به طول خواهد انجامید.

کمر زرادخانه‌های آمریکا در جنگ با ایران شکست

بیایید نگاهی دقیق‌تر به موشک‌های کروز تاماهاوک بیندازیم: ارتش آمریکا در عرض تنها ۳۸ روز عملیات علیه ایران، بیش از ۱۰۰۰ فروند از آن‌ها را مصرف کرده است. آیا عمق فاجعه را درک می‌کنید؟ در ده سال گذشته، میانگین خرید سالانه تاماهاوک تنها ۸۶ فروند بوده است. با توجه به اینکه ظرفیت تولید فعلی حتی به ۲۰۰ فروند در سال هم نمی‌رسد، پر کردن مجدد انبارها تا پایان سال ۲۰۳۰ غیرممکن است. شرکت ریتون (Raytheon) وعده داده که تولید سالانه را به ۱۰۰۰ فروند برساند، اما مگر ساخت کارخانه، آموزش نیروی کار متخصص و اصلاح زنجیره تأمین، کار چند ماه است؟ این روند سال‌ها زمان می‌برد.

وضعیت در سیستم‌های دفاع موشکی حتی از این هم وخیم‌تر است. مأموریت‌های دفاعی برای اسرائیل، در کنار رهگیری بی‌وقفه موشک‌ها و پهپادهای ایران، باعث شده تا ارتش آمریکا حدود ۲۰۰ تا ۲۹۰ فروند موشک رهگیر تاد را مصرف کند؛ رقمی که مستقیماً نیمی از کل ذخایر موجود را بلعیده است. جبران این کمبود تا پایان سال ۲۰۲۹ زمان می‌برد. در مورد موشک‌های پاتریوت نیز، مصرف از مرز ۱۰۰۰ فروند گذشته و بازسازی انبارها تا اواسط سال ۲۰۲۹ طول خواهد کشید. به این‌ها باید مصرف بیش از ۱۰۰ فروند موشک رهگیر «استاندارد─۳» و «استاندارد─۶» را نیز اضافه کرد.

این حجم از مصرف، یک پیامد استراتژیک خطرناک داشته است: ایالات متحده اکنون با «پنجره‌ای از آسیب‌پذیری» روبرو شده که سال‌ها ادامه خواهد داشت.

گزارش CSIS به صراحت هشدار می‌دهد: «آمریکا شاید برای مدیریت جنگ با ایران مهمات کافی داشته باشد، اما تخلیه انبارها، دروازه‌ای از ضعف را برای درگیری‌های احتمالی در غرب اقیانوس آرام گشوده است.» آنچه اکنون واشنگتن را بیش از هر چیز نگران کرده، نه بودجه، بلکه زمان لازم برای بازیابی این ذخایر است.

این اعداد پرده از یک خطای محاسباتی بزرگ برمی‌دارند: پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، استراتژیست‌های آمریکایی این فرض خوش‌بینانه را مبنا قرار دادند که جنگ‌های آینده، کوتاه‌مدت و منطقه‌ای خواهند بود و نیازی به ذخایر عظیم مهمات پیشرفته نیست. بنابراین، ارتش بر مدل «تولید محدود، ذخیره حداقلی» پافشاری کرد و غول‌های صنایع نظامی نیز با پیروی از این الگو، زیرساخت‌های تولیدی خود را تا جای ممکن کوچک و سریع کردند.

جنگ روسیه─اوکراین و درگیری اخیر با ایران، دو سیلی محکم به صورت این تئوری بودند: نرخ مصرف تسلیحات پیشرفته هدایت‌شونده، فرسنگ‌ها فراتر از تصورات قبلی است. کافی است یک درگیری با شدت بالا تنها چند ده روز طول بکشد تا ذخایر استراتژیک چند ساله‌ی ارتش، یک‌شبه بر باد رود. مقامات پنتاگون خود اذعان کرده‌اند که حتی با محافظه‌کارانه‌ترین برآوردها، تداوم این نبردها ذخایر را به سطح بحرانی می‌رساند. دولت ترامپ بودجه دفاعی ۱.۵ تریلیون دلاری را برای سال ۲۰۲۷ پیشنهاد داده تا ظرفیت تولید را دو تا سه برابر کند، اما گزارش CSIS حقیقت تلخی را یادآور می‌شود: «مشکل امروز، پول نیست؛ مشکل زمان است.» مصوبه بودجه را می‌توان یک‌روزه امضا کرد، اما موشک‌ها را نمی‌توان یک‌شبه ساخت. بی‌دلیل نیست که ترامپ این‌قدر بر تسلیم کردن ایران پافشاری می‌کند؛ چرا که بدون مهمات، عملاً ابزاری برای جنگیدن باقی نمانده است.

کمر زرادخانه‌های آمریکا در جنگ با ایران شکست

۳. حساب‌وکتاب آتش‌بس ۶۰ روزه

آمریکا با چه بحران‌های جدی دیگری روبه‌روست؟ مهمات را اگر تمام شود، می‌توان دوباره تولید کرد؛ اما بعضی چیزها اگر از دست بروند، دیگر به این سادگی قابل جبران نیستند. هم‌زمان با ادامه درگیری با ایران، ارتش آمریکا در حال کمک به اسرائیل برای دفاع هوایی نیز بوده است. بر اساس ارزیابی پنتاگون که واشنگتن‌پست به آن دست یافته، بخش عمده مهمات پدافندی‌ای که ارتش آمریکا طی ۴۰ روز مصرف کرده، تقریباً به‌طور کامل صرف پشتیبانی از اسرائیل شده است. آمریکا بیش از ۲۰۰ فروند موشک رهگیر تاد شلیک کرده؛ رقمی که به‌تنهایی نیمی از کل ذخایر این سامانه را در بر می‌گیرد. اگر موشک‌های «استاندارد─۳» و «استاندارد─۶» را هم به آن اضافه کنیم، مجموع مصرف موشک‌های پدافندی از ۳۰۰ فروند فراتر می‌رود. هر یک از این موشک‌هایی که شلیک می‌شوند، پشت سر خود چرخه تولیدی چندماهه و گاه چندساله دارند.

این سطح از مصرف، حالا دیگر بر تعهدات نظامی آمریکا در قبال سایر متحدانش هم اثر گذاشته است. ژاپن به‌طور رسمی مطلع شده که به دلیل اولویت پنتاگون برای جبران ذخایر مصرف‌شده در جنگ با ایران، تحویل ۴۰۰ فروند موشک کروز تاماهاوک که توکیو سفارش داده، دست‌کم دو سال دیرتر از زمان‌بندی اولیه انجام خواهد شد.

کمر زرادخانه‌های آمریکا در جنگ با ایران شکست

اما این هنوز بدترین بخش ماجرا نیست. پیش‌نویس آتش‌بس که در داخل کاخ سفید در حال بررسی است، واقعیتی بسیار مهم را برملا می‌کند: ذخایر تسلیحاتی آمریکا دیگر کشش ادامه یک جنگ طولانی و پرشدت را ندارد. طبق آنچه علاءالدین بروجردی از پیش‌نویس اولیه توافق افشا کرده، آمریکا متعهد شده در تمام جبهه‌ها، یک آتش‌بس کامل ۶۰ روزه برقرار شود. شاید در نگاه اول، این اتفاق شبیه یک «دستاورد دیپلماتیک» به نظر برسد؛ اما در واقع، معنای دیگرش این است که اگر جنگ ادامه پیدا کند، ارتش آمریکا ممکن است واقعاً با کمبود جدی مهمات روبه‌رو شود.

البته هزینه‌های این جنگ فقط به مصرف مهمات محدود نمی‌شود. هرست، بازرس کل موقت پنتاگون، اعلام کرده که این درگیری تاکنون حدود ۲۹ میلیارد دلار برای آمریکا هزینه داشته است. پرسش اینجاست: ۲۹ میلیارد دلار دقیقاً چه چیزی برای واشنگتن خریده است؟ پاسخ، چیزی نیست جز «توافق اصولی دو طرف برای برقراری آتش‌بس ۶۰ روزه».

آن هم در حالی که مسئله هسته‌ای اصلاً در این یادداشت تفاهم گنجانده نشده و از شش شرطی که ایران برای آتش‌بس دائمی مطرح کرده بود—از جمله تعطیلی پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه—واشنگتن حتی با یک مورد هم موافقت نکرده است.

کمر زرادخانه‌های آمریکا در جنگ با ایران شکست

در همین حال، اسرائیل در جنوب لبنان در حال گسترش محدوده جنگ است و ایران نیز نه‌تنها در جنگ فرسایشی زمین‌گیر نشده، بلکه برعکس، توانسته پشت میز مذاکره امتیازهایی مانند آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و رفع محاصره دریایی را مطرح و برای آن تعهد بگیرد. اعتماد کشورهای حاشیه خلیج فارس به آمریکا نیز در حال فرسایش است؛ تا جایی که عربستان سعودی اکنون در مسیر امضای یک پیمان عدم تعرض با ایران حرکت می‌کند. مهمات ارتش آمریکا اگر تمام شود، شاید بتوان آن را دوباره ساخت؛ اما چیزهایی از این جنس، اگر از دست بروند، دیگر با خط تولید جبران نمی‌شوند.

ارتش آمریکا سه دهه است که طعم پیروزی واقعی را نچشیده، جنگ با ایران هم ذخایر مهماتی آن را تا مرز فرسودگی و آسیب جدی پیش برده، و پیش‌نویس آتش‌بس ۶۰ روزه عملاً این پیام را می‌دهد که ارتش آمریکا دست‌کم فعلاً توان ادامه این جنگ را ندارد. واشنگتن با یورش‌های شدید و ضربات تاکتیکی پرسروصدا، تلاش کرده است سرگشتگی و بی‌هدفی راهبردی خود را پنهان کند؛ اما واقعیت این است که در سطح استراتژیک، دچار یک ازهم‌گسیختگی تمام‌عیار شده است.

جنگ‌ها احتمالاً ادامه خواهند داشت؛ آمریکا هم به میدان‌های تازه‌تری کشیده می‌شود. اما همان‌طور که دالدر هشدار می‌دهد، اگر واشنگتن هرچه زودتر تکلیف خود را با این پرسش روشن نکند که «اصلاً این جنگ برای چه به راه افتاده و قرار است به کجا برسد؟»، نمایش این ارتش به‌ظاهر شکست‌ناپذیر همچنان ادامه پیدا خواهد کرد؛ ارتشی که بیشترین هزینه را می‌دهد، سخت‌ترین ضربه‌ها را می‌خورد و در نهایت، سنگین‌ترین شکست‌ها را متحمل می‌شود.

پایان/

منبع:【世说兴语:美国最怕的事发生:弹药库伤筋动骨,难怪特朗普要伊朗投降】
https://m.toutiao.com/is/hjBTWj5Pg_0/

۱۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35145

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =