به گزارش تحریریه، «فرانسیس فوکویاما» در مقاله جدید خود برای تارنمای «Persuasion» استدلال کرده است که جهان در میانه یک انقلاب نظامی بزرگ قرار دارد؛ انقلابی که در آن پهپادها، موشکهای بالستیک و هوش مصنوعی به تدریج جایگزین برتری سنتی نیروی هوایی میشوند.
به گفته او، جنگهای اوکراین و ایران نشان دادهاند که قدرتهای ظاهراً ضعیفتر میتوانند با استفاده از فناوریهای ارزانقیمت، قدرتهای بزرگتر مانند روسیه و آمریکا را به چالش بکشند.

در متن یادداشت فوکویاما می خوانیم:
واضح است که ما در حال گذار از یک انقلاب چشمگیر در جنگاوری هستیم که به واسطه تغییرات فناوری ایجاد شده است. قدرت هوایی کلاسیک، که توسط خلبانان انسانی هدایت میشود، بهطور فزایندهای در حال جایگزینی با پهپادهای بدون سرنشین و موشکهای بالستیک است. این موضوع به تحولات شگفتآوری منجر شده است، چرا که قدرتهای بهظاهر ضعیفتری مانند اوکراین و ایران توانستهاند قدرتهای بزرگتری همچون روسیه و ایالات متحده را زمینگیر کنند.
طی چند هفته گذشته، رسانههای جریان اصلی شروع به توجه به این واقعیت کردهاند که اوکراین در میدان نبرد عملکرد بسیار بهتری داشته است و جنگ با روسیه ممکن است سرانجام به نفع اوکراین تغییر مسیر دهد. اما برخی از ادعاها در مورد انقلاب فناورانهی زیربناییِ این تحولات، اغراقآمیز بوده است و ما باید راههای دقیقی را که جنگاوری از طریق آنها در حال تغییر است، درک کنیم.
قدرت هوایی بهتنهایی همواره در دستیابی به اهداف سیاسی با مشکلات بزرگی مواجه بوده است؛ موضوعی که بهخوبی در جنگهای کنونی ایران و عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) مشهود است.
آنچه میخواهم در اینجا بررسی کنم این است که قدرت هوایی چگونه بر نبرد زمینی تأثیر میگذارد، چرا که نبرد زمینی همچنان اصلیترین راهی است که جنگ از طریق آن بر نتایج سیاسی تأثیر میگذارد. در این حوزه، سه عرصه اصلی وجود دارد که از نظر تاریخی قدرت هوایی در آنها به کار گرفته شده است:
نخست، جنبه راهبردی: انهدام اهداف بزرگ در عمق خاک دشمن که نقشهای مهمی در پشتیبانی از تلاشهای جنگی دشمن دارند، مانند کارخانهها، تقاطعهای ریلی، شبکههای برق و موارد مشابه.
دوم، استفاده عملیاتی از قدرت هوایی: هدف قرار دادن اهداف نظامی نزدیکتر به میدان نبرد، شاید در ۱۰ تا ۱۰۰ کیلومتری پشت خطوط مقدم، از جمله خطوط تدارکاتی، پدافندهای هوایی، نیروهای در حال تجمع برای حمله، تأسیسات ارتباطی، پستهای فرماندهی، پادگانها یا ذخایر سوختی که نیروهای زرهی متحرک به آن نیاز دارند. چنین حملاتی برای «شکلدهی» به نبرد زمینی از طریق مختل کردن ارتباطات و تدارکات مجدد، حیاتی هستند.
سوم، مأموریت، پشتیبانی نزدیک هوایی: یعنی حمله به نیروهای دشمن که بهطور فعال در خطوط مقدم در حال نبرد هستند.
مورد اول و سومِ این دستهبندیها هماکنون بهشدت تحت تأثیر فناوریهای جدید قرار گرفتهاند و ما در آستانه مشاهده تغییرات بزرگی در دسته دوم هستیم. بیایید ببینیم جنگهای اخیر چه چیزی را نشان دادهاند.
بخش زیادی از پوششهای رسانهای اخیر به کارزار حملات پهپادی دوربرد اوکراین مربوط میشود که تأسیسات نفت و گاز روسیه را هدف قرار دادهاند؛ حملاتی که در برخی موارد هزاران کیلومتر از مرزهای اوکراین فاصله دارند. ناظران به فقدان تجهیزات نظامی در مراسم رژه «روز پیروزی» (۹ مه) امسال در میدان سرخ اشاره کردهاند که دلیل آن ترس از حملات اوکراین در حین مراسم و همچنین ترسِ گزارششده ولادیمیر پوتین از ترور توسط پهپاد بوده است.
فناوری در این حوزه تفاوت عظیمی ایجاد کرده است. در طول جنگ جهانی دوم، فرماندهی بمبافکنهای بریتانیا و نیروی هوایی هشتم ایالات متحده تلاش کردند اهداف راهبردی مانند کارخانههای تولید بلبرینگ در آلمان را هدف قرار دهند. اما پدافند هوایی نازیها، بمبافکنها را مجبور کرد که شبانه پرواز کنند، زمانی که دقت آنها بسیار افتضاح بود. این موضوع منجر به تصمیم متفقین برای بمباران بیهدف اهداف غیرنظامی شهری شد که نتیجهاش با خاک یکسان شدن شهرهایی مانند درسدن، هامبورگ و توکیو و تلفات غیرنظامی صدها هزار نفری بود.
برخلاف راهبردپردازیهای پشتمیزنشینانی مانند لیندزی گراهام، این نوع حملات علیه غیرنظامیان، هم از نظر اخلاقی زننده است و هم سابقه درخشانی در تغییر محاسبات سیاسی کشورهای هدف ندارد. روسها در طول جنگ، اهداف غیرنظامی اوکراین را هدف قرار دادهاند؛ اگرچه زندگی را برای شهروندان آنجا تلخ کردهاند، اما نتوانستهاند باعث تسلیم شدن آن کشور شوند.
در حوزه پشتیبانی نزدیک هوایی است که فناوری پهپادی انقلابیترین تأثیرات را داشته است. انجام این مأموریت از نظر تاریخی بسیار دشوار بوده است: تا پیش از ظهور مهمات هدایتشونده دقیق در اواخر قرن بیستم، مانند موشک ماوریک یا بمبهای هدایتشونده GBU-10 و GBU-12، هدف قرار دادن اهداف نقطهای از هوا دشوار بود. با این وجود، هواگردهای «کمارتفاع و کُند» مانند هواپیماهای تهاجمی AC-130 یا جنگنده محبوب A-10 Warthog، در برابر پدافند هوایی آسیبپذیر بودند و خطر «آتش خودی» (fratricide) وجود داشت که در آن هواپیما بهاشتباه یک هدف خودی را میزد.
پهپادهای ارزانقیمت FPV که اکنون توسط اوکراین به تعداد میلیونها عدد در سال تولید میشوند، این محاسبات را کاملاً تغییر دادهاند. جنگ مانوریِ کلاسیکِ ترکیبی -یعنی پیشرویهای سریع توسط خودروهای زرهی که میتوانند به عمق پشت جبهه دشمن نفوذ کنند، خطوط تدارکاتی را قطع کرده و سرزمینها را تصرف کنند- عملاً غیرممکن شده است. پهپادهای FPV میدان نبرد را کاملاً قابلمشاهده کردهاند؛ آنها میتوانند همهچیز را ببینند و به هر آنچه میبینند حمله کنند؛ نه فقط تانکها و آتشبارهای زمینبههوا، بلکه تکتک سربازان پیاده. پهپادهای FPV دستکم فعلاً در برابر پدافند هوایی مدرن آسیبپذیر نیستند و بسیار دقیقتر از مهمات قدیمی هستند.
تنها مأموریتی که همچنان در قلمرو قدرت هوایی (هواپیماها) باقی مانده، مأموریت عملیاتی است که با برقراری برتری هوایی در مراحل اولیه یک کارزار آغاز میشود. با خنثیسازی آتشبارهای پدافندی و نابودی هواپیماهای دشمن، چه بر روی زمین و چه در آسمان، هواپیماها همچنان بسیار مفید هستند.
هواپیماها همچنین برای انواع خاصی از مأموریتهای راهبردی ضروری هستند؛ مانند حمل بمبهای سنگین «سنگرشکن» (bunker buster)؛ از همان نوعی که ایالات متحده تابستان گذشته علیه تأسیسات غنیسازی فردو در ایران استفاده کرد.
اما مأموریتهای عملیاتی نیز اکنون در حال دگرگونی هستند. در اوایل جنگ، اوکراینیها از راکتهای آمریکایی هیمارس (HIMARS) با بردی در حدود دهها تا صد و اندی کیلومتر، با اثرگذاری بالا استفاده کردند. اگرچه این راکتها تا حد زیادی توسط اقدامات متقابل روسیه خنثی شدهاند، اما اوکراینیها در حال توسعه نسل جدیدی از پهپادها و راکتها هستند که میتوانند در فواصل عملیاتی ضربه بزنند.
ما همین حالا که صحبت میکنیم، شاهد این روند در کریمه تحت اشغال روسیه هستیم. اوکراینیها بهطور سیستماتیک پدافندهای هوایی روسیه را با پهپادها و موشکهای میانبرد از کار انداختهاند. این شبهجزیره خطوط تدارکاتی بسیار محدودی دارد که شامل یک مسیر جادهای و ریلی از طریق باریکه باریک خشکی در شمال و پل تنگه کرچ است که آن را به سرزمین اصلی روسیه متصل میکند. طبق گزارشها، اوکراینیها اکنون از طریق هوا بر مسیر باریکه خشکی مسلط هستند و طی سه سال گذشته بارها به این پل حمله کردهاند.
تحت این شرایط، اصلاً تعجبآور نخواهد بود اگر فرماندهی روسیه در مقطعی از سال آینده تصمیم بگیرد که موقعیتش در کریمه غیرقابل دفاع است و شروع به عقبنشینی نیروهای خود از آنجا کند، همانطور که بخش عمدهای از نیروی دریاییاش را قبلاً خارج کرده است. چنین عقبنشینیای، البته، به معنای شکستی سیاسی و عظیم برای ولادیمیر پوتین خواهد بود.
قدرت هوایی هنوز منسوخ نشده است. موفقیت در جنگ همچنان به پدافندهای لایهبندیشده و سامانههایی بستگی دارد که قادر به فعالیت در هر یک از این لایهها باشند. با این حال، در قضاوت درباره آینده پهپادها در برابر قدرت هوایی سنتی، مسئله صرفاً مربوط به توانمندیهای خالص نیست، چرا که قدرت هوایی همچنان در مأموریتهای خاص عملیاتی و راهبردی برتر باقی خواهد ماند. در عوض، مسئله، هزینه نسبی است.
در حالی که یک موشک «پاتریوت» میتواند یک پهپاد «شاهد» را سرنگون کند، هزینه هر پاتریوت بیش از ۴ میلیون دلار است، در حالی که شاهد با هزینهای کمتر از ۴۰ هزار دلار و در مقادیر بسیار بیشتری تولید میشود. در آینده، کشورهایی مانند اوکراین قادر خواهند بود انبوهی از پهپادهای کمهزینه را که بهطور خودکار توسط سامانههای هوش مصنوعی کنترل میشوند، به کار گیرند.
در همین حال، عملیات «خشم حماسی» در خاورمیانه هم نشان داده است که پدافندهای هوایی پیچیدهای که در اختیار دوستان آمریکا در خلیج فارس قرار گرفته، نتوانستهاند از آسیبهای جدی به تأسیسات آنها توسط پهپادها و موشکهای ایران جلوگیری کنند. این موازنه توانمندیها تا زمانی که کسی به یک سامانه ضدپهپاد ارزان و مؤثر دست یابد، باقی خواهد ماند.
امروزه کشورهای بسیاری و شرکتهای متعددی بر روی این موضوع کار میکنند، اما هنوز به آن نقطه نرسیدهایم.
پایان/













نظر شما