۱- شکی نیست که آمریکا و اسرائیل با هدف براندازی نظام سیاسی ایران، ایجاد هرج و مرج و جنگ داخلی و نهایتا تجزیه کشور در نهم اسفند ۱۴۰۴ عملیات نظامی جدی علیه کشور آغاز کرد
ولی نهایتا بعد از ۱۱۵ روز، با پیشنهاد آتشبس و اجرای نیمبند آن، به ایستگاه امضای تفاهمنامه با ایران رسید و فتیله جنگ نظامی «فعلا» پایین کشیده شد
و ایران هم در شرایطی جنگ با مدعی ابرقدرتی را اداره نمود که رهبر عالی آن به اتفاق جمعی از فرماندهان ارشد نظامی، با انهدام ناجوانمردانه محل کار با موشک سنگر شکن به شهادت رسیده بودند و کشور با چالش انتخاب جانشین رهبری نیز مواجهه بود و صد البته نقش تاریخی و معجزهسان بعثت مردم و حضور مستمر خیابانی ملت در کنار قدرت نظامی بومی و درونجوش کشورمان در این پیروزی ، انصافا قابل تحسین و قدردانی و شکرگزاری است
۲- بدیهی است که این پیروزی را باید قدر بدانیم و لازمه قدردانی ارزیابی و قضاوت واقع بینانه آن است و البته در عندالزوم توجه به درس ها و عبرتهای آن…
به نظر نگارنده این جنگ با توجه به نمره بیست خیابان و میدان، برای خلق و ثبت دستاوردهای بسیار ارزشمندتر هم فرصت و ظرفیت داشت یعنی در عرصه دیپلماسی بسیار بهتر و مطلوبتر هم میشد عمل کرد که پرداختن به ابعاد و زوایا و موانع آن را به فرصت بعدی موکول می کنم.
این پیروزی برای ایران پایان پرونده و چالش تاریخی با آمریکا نیست بلکه می تواند آغاز یک مسیر متفاوت اما پرقدرتتر در مواجهه با تهدید و خصومت مستمر آمریکا باشد ، این پیروزی برای توسعه و جهش استراتژیک کشور فقط یک پله است به شرط اینکه پله های بعدی را درست و دقیق و واقعبینانه و بر اساس منافع ملی و با عقلانیت و منطق کارشناسی برداریم.
۳- بر اساس اصل مورد تاکید شهید حاج قاسم سلیمانی «فرصت های نهفته در دل تهدیدها» هر چند این جنگ برای کشور فرصت های بینظیری هم ایجاد کرده است ولی واقعیت این است که «جنگ» الزاما یک «پدیده اجتناب ناپذیر» هم نیست ! اینکه چرا مسیر اداره و مدیریت کشور اینگونه رقم زده شد نیز قابل مداقه است که با وجود کینه تاریخی نظام سلطه و توطئه و فشارهای مستمر آمریکا، بدون ربط با نوع نگاهها و شیوههای حکمرانی و عملکرد جناحها و دسته بندیها و اشتباهات و ترجیحات غیر معطوف به منافع ملی نبوده و شتاب این تحرکات را باید از اتفاقات و سوگیریهای بعد سال ۸۸ ، و مقاطع بعد از آن ازجمله تضعیف نرخ مشارکت سیاسی مردم و غیره رصد نمود!
۴- برخی از دوستان محترم اصولگرای ما (که تریبونهای عمومی قابل توجهی هم برای ابراز نظرات خود در اختیار دارند) در توصیف متن تفاهمنامه اخیر به متن توافقنامههای پیشین استناد نموده و تفاوت های متن اخیر با متون برجام و برجامها را به رخ می کشند ! در این خصوص گفتنی است نگارنده با وجود اینکه از منتقدین جدی برجام بوده و کمابیش در مراحل بعدی نیز در موضع نقد بوده لیکن واقعیت این است که در تمام آن مراحل حریف تهدید جدی و شمشیری آویزان بنام «گزینه نظامی روی میز» بالای سر ایران داشت و بخشی از تحمیلات و زیاده خواهیها در سایه «تهدید شروع جنگ» محقق شده بود، در حالی که در این دوره برگه تهدید نظامی حریف سوخته و حتی کمانه کرده بود و در میدان دست برتر با ایران بوده است و به همین دلیل نگارنده اعتقاد داشت این دوره از دیپلماسی، ظرفیت های مناسبی برای اخذ امتیازات تاریخی از آمریکا داشت!
مگر ما طرف پیروز این جنگ نبودیم؟!
۵- این متن نسبت به متون مذاکرات دوره های پیشین کاملا متفاوت و واجد ویژگی های متمایزی است و صد البته نقدهایی نیز بر آن وارد است که نگارنده در یاداشت دیروز به برخی از آنها اشاره کرده است، لیکن با اینحال باید باب نقد کارشناسی را باز گذاشت و در مقابل اظهار نظر مردم مبعوث و نخبگان دلسوز مردم روی ترش نشان نداد!
روی سخن نگارنده برخی از دوستان عزیزی است که مدتی است تحت تاثیر گفتمان بروکراتیک ادبیاتی در پیش گرفتهاند که انگار سخنگوی یک الیگارشی خاص هستند!
از نخبگان مدعی اصولگرایی انتظار نمی رود تفاهمنامه اخیر را (که فعلا نه به بار و نه به دار است ) بزک کنند و بخواهند به رقمی بیشتر از بهای واقعی فاکتور کنند و با منتقدین نامهربانانه صحبت کنند…
باید از تلاشهای اعضای تیم به اندازه خلوصشان شاکر بود ولی حق مردم مبعوث و دلاوریهای خیره کننده مردان میدان و شهدای اسطورهای که در این مرحله تقدیم شد بسیار بیش از اینها بوده است .
*سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس یازدهم
پایان/













نظر شما