به گزارش تحریریه، لائو وو (老武)، تحلیلگر و مفسر مستقل چینی در حوزه بینالملل و فناوریهای نظامی که در پلتفرم رسانهای توتیاو (头条) فعالیت میکند، در مقالهای، توقف حملات آمریکا، احتمال گسترش عملیات نظامی و تغییر رویکرد ایران را مورد تحلیل قرار داده است.
⭕۱. دو «نه» که مسیر را مشخص کرد؛ جنگ آمریکا و ایران در آستانه نقطهعطفی سرنوشتساز قرار دارد.
درگیری میان آمریکا و ایران که نزدیک به پنج ماه با فرازونشیب و کشمکش ادامه داشته، ناگهان وارد مرحلهای جدید و بهشدت جنجالبرانگیز شده است.
در نشست خبری کاخ سفید، یکی از خبرنگاران صریح و بیپرده از دونالد ترامپ پرسید که آیا بمباران نیروگاهها، پلها و دیگر زیرساختهای غیرنظامی ایران از سوی ارتش آمریکا، میتواند مصداق جنایت جنگی باشد؟
در مواجهه با این سوال کنایهآمیز، ترامپ قبل از اینکه مستقیماً از پاسخ دادن امتناع کند، برای مدت کوتاهی سکوت کرد و در عوض، رسانه مطرحکننده این پرسش را مورد انتقاد قرار داد. به این ترتیب، او از پرداختن به موضوع اصلی طفره رفت.

همان روز، سنای آمریکا نیز شاهد رأیگیری مهمی بود. در نهایت، قطعنامهای که هدف آن محدود کردن اختیار ترامپ برای استفاده از نیروی نظامی علیه ایران بود، با ۴۷ رأی موافق در برابر ۴۹ رأی مخالف، رد شد.
یک پرسش که بیپاسخ ماند و یک قطعنامه که به تصویب نرسید؛ این دو «نه»، بیش از هر چیز آشفتگی حاکم بر وضعیت کنونی روابط و درگیریهای آمریکا و ایران را آشکار کرد و این رویارویی طولانیمدت را بر سر دوراهی تازهای قرار داد.
اما اقدامات غیرمنتظره به همینجا ختم نشد. شامگاه ۳ مرداد، ترامپ ناگهان دستور توقف عملیات ارتش آمریکا را صادر کرد و به ۱۳ روز حملات هوایی پیاپی علیه ایران پایان داد.
این تصمیم در حالی اتخاذ شد که تا پیش از آن، طرحهای حمله به ایران تقریباً هر روز به تأیید ارتش آمریکا میرسید و فشار نظامی شدید و مستمری بر تهران اعمال میشد.
بااینحال، موضوعی که افکار عمومی از آن بیخبر بود، وجود یک طرح عملیاتی جسورانه روی میز فرماندهان پنتاگون بود: اعزام چند هزار سرباز به عمق تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران، با هدف تصرف اجباری ذخایر اورانیوم غنیشده.

این توقف ناگهانی حملات هوایی، بههیچوجه نشانه پایان جنگ نیست؛ بلکه بیشتر به سکوتی کوتاه پیش از آغاز طوفان شباهت دارد.
به گزارش رسانه آمریکایی آکسیوس به نقل از منابع آگاه، ترامپ این بار با دور جدید طرحهای تهاجمی ارتش موافقت نکرد و شخصاً ترمز اضطراری عملیات نظامی را کشید.
این توقف، تصمیمی ناگهانی و بدون مقدمه نبود. تنها چند ساعت پیش از توقف حملات ارتش آمریکا، هیئتی از عمان وارد تهران شده بود تا دو طرف درباره ازسرگیری کشتیرانی در تنگه هرمز مذاکره کنند. این گفتوگوها به پیشرفتهای ملموسی نیز دست یافته بود و انتظار میرفت در آینده نزدیک، توافقی اولیه برای بازگشایی مسیر دریایی حاصل شود.
آغاز مذاکرات دیپلماتیک از یک سو و توقف حملات نظامی از سوی دیگر، نشان میداد که ترامپ بار دیگر به راهبرد همیشگی و دوگانه خود روی آورده است.
او در مواضع علنی تأکید کرد که نیروهای آمریکایی با تجهیزات کامل در آمادهباش هستند و هر لحظه میتوانند وارد عمل شوند. همزمان، برای مذاکره چراغ سبز نشان داد؛ اما اندکی بعد اذعان کرد که ایران هنوز برای امضای توافق آماده نیست و تنها تمایل خود را برای ادامه گفتوگوها اعلام کرده است.
این رویکرد که در یک دست تهدید نظامی و در دست دیگر پیشنهاد مذاکره قرار دارد، در اصل با هدف باز نگهداشتن مسیر فشارهای بعدی دنبال میشود.
نکته مهم اینجاست که ارتش آمریکا هرگز آمادگی برای جنگ را کنار نگذاشته است. بررسی و شبیهسازی سناریوهای مختلف برای اجرای عملیاتهای گسترده همچنان ادامه دارد و واشنگتن میتواند در هر لحظه حملات خود را از سر بگیرد.

به باور من، دلیل اصلی تصمیم ترامپ برای متوقف کردن حملات هوایی این بود که بمبارانهای متعارف دیگر به سقف اثرگذاری خود رسیده بودند.
بمبارانهای پیوسته دو هفته گذشته نهتنها نتوانست توان ایران برای پاسخگویی و انجام حملات متقابل را بهطور کامل از بین ببرد، بلکه ذخایر تسلیحات و مهمات ارتش آمریکا را نیز بهشدت تحت فشار قرار داد.
اکنون دیگر حملات هوایی بهتنهایی نمیتوانند برتری تعیینکنندهای در میدان نبرد برای آمریکا ایجاد کنند. بنابراین، ارتش این کشور تنها دو مسیر پیش رو دارد: یا با ورود به مذاکره، زمینه پایان دادن به درگیری را ایجاد کند، یا با گسترش عملیات زمینی، بنبست موجود را بهطور کامل در هم بشکند.
⭕۲. طرح جنونآمیز ارتش آمریکا؛ عملیات زمینی برای تصرف مواد هستهای
پس از آنکه حملات هوایی متعارف به بنبست رسید، جزئیات طرحی دیوانهوار برای اجرای عملیات ویژه از سوی ارتش آمریکا فاش شد؛ طرحی که بلافاصله موجی از واکنشها را در افکار عمومی جهان برانگیخت.
روزنامه نیویورک پست گزارش داده است که ارتش آمریکا در حال طراحی عملیاتی فوقالعاده دشوار است؛ مأموریتی که بسیاری از کارشناسان آن را «یکی از پیچیدهترین عملیاتهای تاریخ نظامی» توصیف کردهاند.
هدف اصلی این طرح کاملاً روشن است: گردآوری چند هزار نیروی زمینی، یگانهای زبده عملیات ویژه و تیمهای خنثیسازی مواد منفجره؛ نفوذ به عمق خاک ایران؛ یورش به تأسیسات هستهای مدفون در اعماق زمین؛ و در نهایت، تصرف یا نابودی اورانیوم غنیشده موجود در آنها.
تمام مراحل این عملیات مانند حلقههای یک زنجیر به یکدیگر وابستهاند و اجرای هر مرحله با دشواریهای کمسابقهای همراه خواهد بود.
در گام نخست، نیروهای آمریکایی باید مینهای اطراف تأسیسات را پاکسازی و تلههای انفجاری پنهان را خنثی کنند. سپس باید ورودیها و مسیرهایی را که در حملات هوایی آسیب دیدهاند، بازسازی و قابلعبور کنند. پس از آن، تیمهای ویژه و زبده برای انجام مأموریت به تأسیسات زیرزمینی نفوذ خواهند کرد. در مرحله نهایی نیز ارتش آمریکا باید بر تمام کریدورهای هوایی منطقه تسلط کامل داشته باشد تا خروج امن نیروها و انتقال مواد هستهای را تضمین کند.

نام یگانهای نخبهای چون «گروه توسعه جنگاوری ویژه نیروی دریایی» یا همان «تیم شش» و نیروهای «رنجر» ارتش در میان گزینههای اصلی برای اجرای این عملیات دیده میشود. همزمان، یگانهای تخصصی مسئول جمعآوری و جابهجایی مواد هستهای نیز در آمادهباش قرار گرفتهاند.
هدف این عملیات تأسیسات هستهای زیرزمینی واقع در کوه کلنگ ایران است. بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی منابع اطلاعاتی اسرائیل، ایران سال گذشته هزاران سانتریفیوژ غنیسازی اورانیوم را به تونلهایی در اعماق این کوه منتقل کرده است. ترامپ نیز پیشتر بهطور علنی از این مکان نام برده و آن را هدفی ایدهآل برای حمله توصیف کرده بود.
بااینحال، این اطلاعات کلیدی تاکنون بهصورت علنی از سوی آژانس بینالمللی انرژی اتمی تأیید نشده و به همین دلیل، کل عملیات با ابهامها و عدم قطعیتهای فراوانی روبهرو است.
در سوی دیگر، ایران نیز از مدتها قبل خود را برای چنین سناریویی آماده کرده است. نیروهای مسلح این کشور برای مقابله با اشکال مختلف تهاجم آمریکا، رزمایشها و تمرینهای عملیاتی متعددی برگزار کردهاند و اکنون برای واکنش به هرگونه یورش زمینی ارتش آمریکا در آمادهباش کامل به سر میبرند.
اگر چنین عملیات زمینیای آغاز شود، ابعاد تلفات و شدت درگیری بهمراتب فراتر از تمام رویاروییهای هوایی گذشته خواهد رفت.

⭕۳. ایران راهبرد تلافیجویانه خود را تغییر داده و پاشنهآشیل ترامپ را هدف گرفته است
در همان زمانی که ارتش آمریکا میان جنگ و مذاکره مردد مانده و برای گسترش عملیات نظامی برنامهریزی میکند، ایران از مدتها پیش نقاط ضعف طرف مقابل را شناسایی کرده و الگوی تلافیجویانهای را که سالها دنبال میکرد، بهکلی تغییر داده است. تهران دیگر قصد ندارد در برابر حملات هوایی آمریکا، صرفاً واکنشی منفعلانه نشان دهد.
در گذشته، شیوه انتقامگیری ایران تا حد زیادی ثابت و قابل پیشبینی بود: یا با موشک و پهپاد، پایگاههای نظامی آمریکا در خاورمیانه را هدف قرار میداد، یا با حمایت از نیروهای حوثی، کشتیرانی در دریای سرخ را مختل و تأسیسات انرژی عربستان سعودی را تهدید میکرد.
اما هر دو روش، ضعف آشکاری داشتند. چنین حملاتی در نهایت تنها به نیروهای عادی ارتش آمریکا یا منافع متحدان منطقهای واشنگتن آسیب میزد و عملاً هیچ فشاری بر حلقه اصلی تصمیمگیری در آمریکا وارد نمیکرد؛ چه رسد به اینکه مستقیماً بر شخص ترامپ اثر بگذارد.

در حمله به پایگاههای آمریکایی، این سربازان عادیاند که کشته یا زخمی میشوند؛ درحالیکه ترامپ میتواند با چند موضعگیری تند، افکار عمومی داخلی را به سود خود بسیج کند و بار دیگر چهرهای مقتدر و سازشناپذیر از خود به نمایش بگذارد. حمله به تأسیسات نفتی عربستان نیز در درجه نخست به خاندان سلطنتی سعودی زیان میزند و ترامپ که هزاران کیلومتر دورتر، در خاک آمریکا نشسته است، شخصاً خسارتی متحمل نمیشود.
دقیقاً به همین دلیل، ماهها درگیری و تبادل حملات نتوانسته بود واشنگتن را به عقبنشینی یا مصالحه وادار کند.
اما اکنون ایران به نقطه ضعف اصلی پی برده و مسیر دقیقتری را برای پاسخ انتخاب کرده است: کنار گذاشتن حملات متعارف و پراکنده و نشانهرفتن مستقیم داراییهای تجاری خاندان ترامپ در سراسر خاورمیانه.
خاندان ترامپ در هفت کشور منطقه، از جمله امارات متحده عربی، عربستان سعودی، قطر و عمان، مجموعه بزرگی از هتلهای لوکس، زمینهای گلف و مجتمعهای تجاری–مسکونی در اختیار دارد که ارزش مجموع آنها از دهها میلیارد دلار فراتر میرود.
این داراییها در ظاهر بسیار گسترده و ارزشمندند، اما در عمل از آسیبپذیری بالایی برخوردارند. تقریباً همه آنها تأسیسات تجاری و غیرنظامی روباز و در دسترس عمومیاند و سطح حفاظت امنیتیشان خیلی پایینتر از پایگاههای نظامی است.
حتی پیشرفتهترین سامانههای پدافند هوایی آمریکا و زبدهترین ناوگانهای دریایی این کشور نیز نمیتوانند شمار زیادی از پروژههای تجاری پراکنده در هفت کشور مختلف را بهطور کامل و همزمان محافظت کنند.
مهمتر از همه اینکه این مجموعهها با تکیه بر نام و برند «ترامپ» فعالیت میکنند. آنها نهتنها منبعی پایدار برای درآمد خاندان او هستند، بلکه در زمره داراییهای شخصیای قرار دارند که ترامپ بیشترین اهمیت را برایشان قائل است.

به نظر من، این هوشمندانهترین حرکت ایران در این جنگ است.
در گذشته، رویارویی میان تهران و واشنگتن عمدتاً در سطح تقابل نظامی میان دو دولت جریان داشت؛ اما اکنون ایران نوک پیکان را مستقیماً به سوی منافع شخصی ترامپ گرفته است.
اگر این داراییهای تجاری چند ده میلیارد دلاری هدف حمله قرار بگیرند، پیامد آن فقط خسارت مستقیم اقتصادی نخواهد بود؛ چنین رخدادی میتواند اعتبار برند ترامپ را بهطور کامل تخریب کند و زنجیرهای از بحرانهای پیدرپی به راه بیندازد: خروج شرکای بینالمللی، کاهش شدید گردشگران، خودداری شرکتهای بیمه از پوشش این پروژهها و فرار سرمایه از مجموعههایی که نام ترامپ را بر خود دارند.
مهمتر از همه، ترامپ در داخل آمریکا نیز با بنبست سیاسی سنگینی روبهروست.
در کنگره، اختلاف بر سر اختیارات جنگی او همچنان ادامه دارد. مجلس نمایندگان پیشتر به محدودسازی عملیات نظامی ترامپ علیه ایران رأی داده بود، اما مخالفت سنا با این محدودیتها، عملاً دست کاخ سفید را باز گذاشت و آخرین مانع جدی را از برابر آن برداشت.
ادامه درگیریها تاکنون به کشته شدن ۱۸ نظامی آمریکایی و زخمی شدن بیش از ششصد نفر انجامیده و هزینه مستقیم جنگی آن به ۳۷.۵ میلیارد دلار رسیده است. همزمان، فشار بر معیشت مردم و هزینههای اقتصادی این بحران روزبهروز سنگینتر میشود.
اگر ترامپ بر تشدید حملات علیه ایران پافشاری کند، داراییهای خارجی خانوادهاش دائماً در معرض خطر قرار خواهند گرفت. اگر هم عقبنشینی کند و جنگ را متوقف سازد، رقبای داخلیاش او را به ضعف و عقبنشینی در برابر ایران متهم خواهند کرد.
در برابر این الگوی تازه ایران، کاخ سفید ناچار شده پاسخی مبهم و محتاطانه بدهد. واشنگتن جرئت موضعگیری صریح ندارد؛ زیرا هر واکنش مستقیم میتواند این واقعیت را تثبیت کند که داراییهای شخصی ترامپ در معرض تهدید قرار گرفتهاند و همین موضوع، دستاویزی طلایی برای مخالفان سیاسی او خواهد ساخت.
اکنون وضعیت خاورمیانه به بنبستی کامل رسیده است. دو گلوگاه حیاتی انرژی، یعنی دریای سرخ و تنگه هرمز، همزمان زیر فشار قرار دارند. حوثیها همچنان تأسیسات نفت و گاز عربستان را هدف میگیرند و قیمت جهانی نفت نیز روندی صعودی پیدا کرده است.
پس از پنج ماه رویارویی، اهداف جنگ بیش از هر زمان دیگری مبهم شدهاند؛ اما تلفات، هزینهها و فشارهای سیاسی بیوقفه روی هم انباشته میشوند.
آتشبس کوتاهمدت ترامپ هرگز نشانه سازش نیست؛ بلکه بیشتر مکثی برای تجدید قوا و رصد میدان بهنظر میرسد. در مقابل، تغییر دقیق و حسابشده راهبرد ایران نشان میدهد که تهران ابتکار عمل این رویارویی فرسایشی را در دست گرفته است.
از اینجا به بعد، معادلات خاورمیانه نه آرامتر، بلکه خطرناکتر خواهد شد.
پایان/
منبع: 【锐武评:۴۷:۴۹!投票尘埃落定,特朗普涉战争罪?千名美军整装待发】
https://m.toutiao.com/is/PLkcSr۹AD۹۴/













نظر شما