بسمه تعالی
نامه سرگشاده خدمت جناب آقای دکتر محمدباقر قالیباف
نماینده ویژه فرمانده معظم کل قوا در امور چین و رئیس محترم تیم مذاکره کننده
ضمن عرض سلام، احتراما پیرو نامه سرگشاده ۲۹ فروردینماه سال جاری و تشدید تنش اخیر بین ایران و ایالات متحده بر سر تفسیر ماده ۵ توافق اسلامآباد و حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، نکاتی به استحضار میرسد.
۱. مستحضرید که جنگهای ۲۰۲۵-۲۰۲۶ میان ایران و ایالات متحده، امتدادی از جنگهای اخیر پس از ۷ اکتبر و در جهت تعیین تکلیف «نظم منطقهای» خاورمیانه با محوریت هژمونی ژئوپولیتیک/ژئواکونومیک اسرائیل است و از همین رو، پاسخ نهایی ایران به جنگ اخیر میبایست از جنس «نظمسازی» و بازتعریف نقش خود در نظم در حال گذار منطقهای و جهانی باشد.
۲. واضح است که مساله تشدید جنگ نظم منطقهای خاورمیانه در سالهای اخیر، امتدادی از تشدید رقابت استراتژیک چین و ایالات متحده آمریکا است؛ و مساله نظم منطقهای غرب آسیا به دلیل ماهیت ذوابعاد خود، نظیر نسبت سلاحهای متعارف کشورهای منطقه و دکترین هستهای آنها (خصوصا ایران، عربستان و اسرائیل)، کم و کیف ترتیب و ترکیب استقرار نیروهای ایالات متحده در کشورهای منطقه، نحوه اداره تنگه هرمز، نسبت ایران با اضلاع مقاومت، جایگاه ایران در کوریدورهای شرقی-غربی و شمالی-جنوبی و دسترسی کشورهای منطقه به زنجیرههای فناوری پیشرفته خصوصا هوش مصنوعی و ...، ذاتا دارای پیچیدگی بسیاری است و تعیین تکلیف آن جز با مشارکت فعال قدرتهای بزرگ خصوصا چین ممکن نخواهد بود.
۳. ایران پیش از این سابقه یارگیری از قدرتهای بزرگ را در حل موضوعات بسیار پیچیده نظیر حضور گروههای مسلح تکفیری در سوریه (خصوصا داعش) در کارنامه خود داشته و فعال شدن نیروی هوایی روسیه به نفع نیروهای ایران و محور مقاومت حاضر در سوریه با ابتکار شهید سلیمانی، نمونهای از این اقدام است؛ اما باید توجه داشت که مقدمات این ابتکار راهبردی پیش از جلسه پوتین-سلیمانی و در جلسات متعدد و مفصل کارشناسی در لایههای میانی و دیپلماسی پنهان فراهم شده و برای آن کارسازی شده بود. اکنون نیز مشارکت فعال چین و روسیه، خصوصا چین با ابتکار حضرتعالی جز با سازماندهی حجم انبوهی از جلسات Track 2 و Track 1.5، دیپلماسی پنهان و لابیگری مستمر ممکن نخواهد بود.
۴. باید دقت کرد که هشدارهای اخیر ونس در مورد طرح عدهای در اسرائیل برای تجزیه ایران و لیبیسازی آن و همچنین هشدار لاوروف در مورد تبدیل شدن ایران به لیبی (به عنوان مقدمهای برای تکمیل پروژه هژمونی اسرائیل بر منطقه غرب آسیا از یکسو و زمینهسازی برای تسلط کامل آمریکا بر افغانستان، آسیای مرکزی و هارتلند از سوی دیگر با هدف تشدید فشار بر روسیه و چین)، موید آن است که اسرائیل از هدف خود برای نابودی تمامیت ارضی ایران دست نکشیده و ترامپ را برای کمک به نیل به این هدف با تمام ابزارها تحت فشار قرار خواهد داد.
۵. پیش از این و در نامه فروردین ماه عرض شد که توان ونس، شبکه راکبریج و جریانهای انزواگرا و اولویتگرا (طرفداران مهار چین) برای تقابل با لابی اسرائیل محدود است و نباید از این جریانها انتظاری فراتر از "کنترل تنش" داشت. لذا بعید است که بتوان با تکرار مدل توافق الجزایر- که یک طرف آن ایران و طرف دیگرش ایالات متحده است و فاقد ضلع سوم قدرتمندی است که بتواند در نقش حکم، ناظر و پوشش دهنده ریسک، مشارکتی فعال داشته باشد - بتوان وارد فرایند نظمسازی پایدار در منطقه شد.
۶. نظم منطقهای مد نظر ایالات متحده و اسرائیل برای منطقه غرب آسیا بر مبنای ایجاد دوگانه محور نکبت (مخالفان نظم پسا سایکس-پیکو با محوریت اسرائیل) در برابر محور برکت (حامیان هژمونی اسرائیل) استوار است که فعال شدن مجدد پروژه کوریدور ضد چینی- ضد ایرانی IMEC و مقدمهسازی برای پیوستن لبنان به آن با حمایت امارات دقیقا همزمان با تفاهم نامه اخیر دولت لبنان و اسرائیل و افزایش فشارها بر عربستان برای عادیسازی با اسرائیل موید آن است.
۷. باید دقت کرد که اهمیت تنگه هرمز برای ایالات متحده صرفا از زاویه قیمت نفت نیست و مساله جایگاه راهبردی بندر جبل علی و اتصال آن به حیفا و سپس بیروت از طریق کوریدور IMEC برای ایالات متحده، اسرائیل، امارات و فرانسه (به عنوان ذی نفع اروپایی IMEC) به مراتب بیش از نوسان قیمت نفت اهمیت دارد. از منظر نظم منطقهای و جهانی مد نظر ایالات متحده، مساله حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، مانعی مهم در برابر تحقق دکترین آمریکا جهت اتصال امنیتی و اقتصادی دو حوزه ژئوپولیتیک یوروآتلانتیک و ایندوپاسیفیک با محوریت اسرائیل و نظمسازی ایالات متحده است.
۸. کوریدور IMEC علاوه بر ماهیت ضدچینی (تقویت رابطه هند و اروپا) و ضد ایرانی (دور خوردن ایران در نبرد کوریدورها)، دارای ماهیت ضد روسی نیز هست، چرا که ایالات متحده درصدد است این کوریدور را به «ابتکار سه دریا» متصل نماید، اقدامی که کشورهای حوزه دریای سیاه، آدریاتیک و بالتیک را به انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس وابسته و تا ابد از انرژی روسیه بینیاز خواهد کرد؛ امری که به معنای تثبیت خفگی ژئوپولیتیک روسیه در سمت غرب خود و حل نشدن مساله جنگ اوکراین خواهد بود.
۹. در حال حاضر پکن و مسکو از جانب لابی کشورهای عربی خصوصا امارات و سعودی و همچنین ایالات متحده تحت فشار زیادی هستند تا هر چه سریعتر از موضع خود در جهت حمایت از ایران در مساله تنگه هرمز (و باب المندب) عقبنشینی کنند؛ در حال حاضر این دو پایتخت با درک شرایط خاص ایران و تبعات سنگین تثبیت نظم آمریکایی-اسراییلی بر منطقه غرب آسیا در برابر این فشارها مقاومت کردهاند، اما به دلیل انفعال تهران در ایجاد مذاکرات جامع و راهبردی پیرامون مسائل کلیدی منطقه مثل تنگه هرمز و کوریدور IMEC و سایر مسائل حساس، مشخص نیست که این روند تا کی ادامه داشته باشد.
۱۰. وانگ یی وزیر امور خارجه چین در دیدار مهم اخیر خود با دکتر عراقچی در حاشیه اجلاس وزرای امور خارجه کشورهای شانگهای در قرقیزستان، طی سخنانی مجددا بر اراده پکن بر اعمال طرح چهار مادهای شی برای بازمعماری نظم امنیتی و اقتصادی خلیج فارس تاکید کرد؛ طرحی که علاوه بر مساله امنیت جمعی، بر اراده چین جهت ارائه مدل چینی توسعه به تمام کشورهای منطقه تاکید دارد و این امر برای ایران که تا کنون با کلان طرح اسراییل و آمریکا - یعنی آبادی جنوب خلیج فارس (محور برکت) به قیمت نابودی شمال خلیج فارس (محور نکبت) - دست و پنجه نرم کرده و از آن ضربات اقتصادی و امنیتی بسیاری خورده است، از اهمیتی فوق العاده برخوردار است.
۱۱. حمله اخیر اوکراین به کشتی ایرانی در دریای کاسپین در کنار تحرکات گسترده اوکراین در کشورهای حاشیه خلیج فارس و انعقاد قراردادهای پهپادی- ضدپهپادی با آنها نیز نشان داد که پرونده جنگ اوکراین و نظم شرق اروپا تا چه حد به نظم منطقهای غرب آسیا وابسته و مساله اتصال IMEC به ابتکار سه دریا تا چه حد جدی است. روسیه نیز همچون چین در قالب «طرح امنیت جمعی برای حوزه خلیج فارس» برای منطقه غرب آسیا دارای ابتکار است و با توجه به ارتباطات گسترده مسکو با ریاض و ابوظبی، و با توجه به اقدامات ضد امنیتی اخیر رژیم کیف، شانس اینکه در اعمال این طرح در کنار ایران قرار گیرد بسیار قابل توجه است.
۱۲. از طرف دیگر، حمایتهای تسلیحاتی/اطلاعاتی/سیاسی اخیر مسکو و پکن از ایران از یک سو و همکاریهای عمیق و مشترک پکن و مسکو در حوزه پاسیفیک و فناوریهای پیشرفته نظامی از سوی دیگر، و حمایت قاطع چین از روسیه در جنگ اوکراین، همگی موید آن است که به رغم فراری بودن پکن از مفهوم «بلوک بندی»، به شکلی دوفاکتو بلوکی جدید برای خنثیسازی طرحهای کلان آمریکا جهت مهار چین و روسیه در حال شکل گیری است، بلوکی که توسط جریانهای برتری طلب (primacist) در حزب جمهوریخواه از آن با عنوان «محور شرارت نوین» یاد میشود و در ادبیات این جریان ایران ضلع سوم آن است.
۱۳. مسلما ایران از حیث کم و کیف توان نظامی و اقتصادی ابدا با روسیه و چین قابل مقایسه نیست؛ اما به دلیل جایگاه منحصر به فرد خدادادی خود در تقاطع مسیر کوریدورهای اتصال چین به اروپا و مسیر هند به روسیه (که برای روسیه و شخص پوتین دارای اهمیتی حیاتی است) و همچنین مقاومت تحسین برانگیز در برابر تعدی وحشیانه ایالات متحده و اسرائیل، دارای ضریبی از اهمیت شده است که بتواند در مقام گفتگوهای جامع و راهبردی با این دو پایتخت قرار گیرد.
۱۴. تمامی نکات انکارناپذیر فوق ما را به این مسیر هدایت می کنند که برای ایجاد یک مکمل برای توافق اسلامآباد، که بتواند آنرا ضمانت و ریسکهای متعدد آنرا پوشش دهد، با توجه به اصرار پکن بر ابتکار چهار مادهای شی جین پینگ و اصرار مسکو بر طرح امنیت جمعی خلیج فارس، با آنها بر پایه همین طرحها و خطوط قرمز و تحفظهای تهران وارد گفتگوهای جامع و راهبردی دوجانبه و سه جانبه با هدف باز تنظیم معماری اقتصادی و امنیتی منطقه غرب آسیا - به خصوص نحوه مدیریت تنگه هرمز - شویم.
۱۵. مسلما این راه ساده نیست و برای مثال پکن با اخذ عوارض یا خدمات اجباری در تنگه هرمز مخالفتهایی دارد، اما مسلما با اعمال حاکمیت ایران بر تنگه با هدف عدم عبور کشتیهای نظامی آمریکا موافق است و تهران در مورد ایجاد یک ساز و کار اخذ هزینه خدمات که بر مبنای رقابت و نه اجبار باشد میتواند با چین به توافق برسد، مشروط به آنکه پکن در اعمال طرح شی نوعی از تقسیم قدرت و منافع را در منطقه تعریف کند که در آن ایران بتواند سهمی مهم از عواید اقتصادی کوریدورها و ترانزیت منطقهای من جمله تنگه هرمز داشته باشد.
۱۶. تهران باید بکوشد که طرح چهار مادهای شی و طرح روسیه برای امنیت جمعی خلیج فارس، مقدمهای برای یک معامله میان قدرتهای بزرگ بر سر تقسیم حوزه اثر خود در منطقه خاورمیانه مشابه معاهده هلسینکی در ۱۹۷۵ باشد. این هلسینکی خاورمیانهای از آن جهت موجه است که همه قدرتها منطقهای و بین المللی بعد از تشدید تنش اخیر و خصوصا ورود موثر انصارالله به جنگ (البته به نام شکست محاصره یمن) و هدف قراردادن آرامکو، احتمالا به این نتیجه رسیدهاند که ادامه روند فعلی عاقبتی جز نابودی زیرساختهای خاورمیانه و به تبع آن رکود جهانی ندارد. لذا یک «هلسینکی خاورمیانهای» و کاهش تنش میان پکن و واشنگتن از یکسو و کاهش تنش میان قدرتهای غرب آسیا از سوی دیگر تنها راه جلوگیری از بروز یک جنگ نابودگر منطقهای با تبعات گسترده جهانی است. همچنین مسلم است که منظور ما از تعریف حوزه اثر، کشیدن «دیوار آهنین» نیست؛ بلکه بازتعریف نظم منطقه در رقابتهای ائتلافی و کوریدوری به شکلی است که مساله به شکل «حاصل جمع صفر» حل و فصل نشده و سایه شوم دوگانه محور نکبت و برکت از منطقه برچیده شود.
۱۷. در حوزه هستهای، بدون شک ایران به دلیل تهدیدات اتمی ترامپ، حملات شدید به مراکز هستهای تحت نظارت آژانس، ترور مقام معظم رهبری به عنوان صاحب فتوای حرمت سلاح اتمی، تهدیدات زیرساختی «عصر حجری» ترامپ و انبوهی از نکات دیگر، از حیث حقوقی در موضع استناد به ماده ۱۰ معاهده NPT و خروج از آن قرار دارد و میتواند در مورد استناد به این ماده با مسکو و پکن به عنوان دو قدرت اتمی دارنده حق وتو وارد گفتگو شود. مصاحبه مهم و اخیر لاوروف با RT عربی و سیگنالهای روشن از جانب وی دال بر امکان گفتگو در مورد تغییر دکترین هستهای ایران موید ادعای فوق است. مسلما این گفتگوها با هدف گرفتن چراغ سبز جهت دستیابی ایران به سلاح اتمی انجام نمیشود و هدف آن جا انداختن مساله «آخرین انعطاف هستهای» و «ماشه هستهای» در هر توافق جامع با ایالات متحده است، با این منظور که هر گونه تهدید نظامی مجدد آمریکا علیه ایران، به منزله فعال شدن خروج خودکار ایران از NPT است و دو کشور روسیه و چین نیز باید سپر حقوقی لازم را در شورای امنیت برای ایران در صورت بدعهدی آمریکا فراهم نمایند.
۱۸. متاسفانه به رغم تمام ضرورتهای فوق، تاکنون گام موثری در جهت پیشبرد زیرسازی این مذاکرات - که قطعا بسیار سنگین و پیچیده خواهد بود - انجام نشده است. با توجه به مسئولیت خطیر حضرتعالی در پیشبرد مذاکرات با ایالات متحده و نمایندگی ویژه در امر چین، شما مهمترین فرد و مرکز ثقل هدایت این مذاکرات چندجانبه هستید. حقیر به عنوان یک سیاستپژوه از حجم فشارهای طاقتفرسای کاری بر حضرتعالی تا حدی آگاه است، اما عاجزانه از محضرتان استدعا دارد تا زمان باقی است و شرایط حساس داخلی، منطقهای و بین المللی مجال میدهد، قطار این مذاکرات چند جانبه را به حرکت درآورید.
۱۹. بدون شک طرح اسرائیل، گرفتار کردن ایران در سیکل بی پایان جنگ-مذاکره، مقدمه چینی برای یک آشوب داخلی گسترده و در نهایت تحریک واشنگتن و گروههای معارض تجزیه طلب جهت لیبی سازی ایران است، امری که ونس و لاوروف نسبت به آن هشدار دادهاند. خنثیسازی این طرح و تقویت جریانهای ضد جنگ در واشنگتن در گروی آن است که بازی خاورمیانه با فعال شدن گروههایی چون انصارالله و پیوند خوردن آن به امنیت یوروآتلانتیک با کمک مسکو و ایندوپاسفیک با کمک چین بیش از اندازه پیچیده شود، تا ترامپ میدان را برای جریانهای رئالیست بازکرده و به یک هلسینکی خاورمیانهای و ایفای نقش «نیکسون دوم» به جای «ریگان دوم» یا حتی «بوش سوم» متمایل شود؛ و این مهم بر خلاف آنچه که جریانهای افراطی طرفدار عادیسازی با آمریکا/اسرائیل جلوه میدهند، کاملا در دسترس است. جریانهای تندروی حامی نرمالیزاسیون تا کنون با همین رویافروشیها کشور را در معرض دو جنگ ویرانگر قرار داده و بیم آن میرود جنگ سنگین دیگری توسط این جریان به کشور عزیزمان تحمیل شود، جنگی که به مراتب از دو جنگ قبلی ویرانگرتر خواهد بود.
۲۰. مجددا به محضرتان عرض میشود که نگارنده کاملا به پیچیدگیهای چنین طرحی واقف است و مسلما یارگیری از قدرتهای بزرگ و ایجاد یک هلسینکی خاورمیانهای قرن بیست و یکمی در شرایط فعلی کار بسیار دشواری است؛ اما از آن مسلمتر این است که رفتن راه توافق الجزایر آن هم با فرد تحت تاثیر اسرائیل و متلون المزاجی چون ترامپ، کشور را تا ابد دچار گرفتاری خواهد کرد.
در پایان از بابت طولانی شدن این نامه و تضییع وقت گرانمایه حضرتعالی عذرخواهم و برای حضرتعالی که میدانم بسیار به شهید سلیمانی و میراث گرانسنگ وی علاقهمند هستید و برای حفظ آن شبانهروز مجاهدت و تلاش مینمایید، آرزوی توفیق در ادای اوامر رهبر معظم انقلاب و مسئولیتهای خطیرتان را دارم.
ارادتمند شما، مهدی خراتیان
۱۴۰۵/۰۵/۰۵
پایان/













نظر شما