مرگت نزدیک است؛ لبخند بزن ...

فیلم لبخند در تلاش است با بهرگیری از ایده فیلمهایی چون حلقه و بکارگیری عناصر روانشناختی بیننده را در برزخ ذهنیت و عینیت نگه دارد.

لورا ویور که چند روز قبل شاهد خودکشی استادش بود، در مرکز روانپزشکی با دکتر رز کوتر ملاقات می کند. لورا مدعی است موجودی به شکل افرادی که لبخند می زنند در آمده و مدام به او می گوید که خواهد مرد. رز حرف او را باور نمی کند و سعی دارد به او بفهماند که دچار بیماری روحی شده ولی ناگهان لورا که گویی فردی را می بیند دچار نوعی تشنج می شود. زمانی که رز سعی دارد برای کنترل لورا کمک بگیرد، لورا در حالیکه به رز لبخند میزند به طرز فجیعی خودکشی می کند. پس از خودکشی لورا، رز هر از گاهی احساس می کند لورا را با همان لبخند دیده و یا صدای او را می شنود...

اولین بار که فیلم لبخند را می بینید احساس می کنید با یک ایده قدیمی چون فیلم حلقه و اجرایی خوب روبرو هستید. فیلمساز به خوبی حس کنجکاوی بیننده را در همان ۱۵ دقیقه ابتدایی تحریک می کند. در واقع سکانس ملاقات لورا که به خودکشی وی ختم می شود نقطه عطف بسیار غافلگیرکننده ای است که با تحریک حس کنجکاوی، بیننده را بخوبی تا پایان فیلم نگه می دارد.

مرگت نزدیک است؛ لبخند بزن ...

دادن اطلاعات به صورت قطره چکانی در کنار جامپ اسکرهای به موقع و به اندازه آنچنان موثر عمل کرده که بیننده متوجه زمان حدودا ۲ ساعته فیلم نمی شود.

از همان ابتدا دو سوال در ذهن بیننده بوجود می آید؛

۱. علت واقعی خودکشی خونین لورا چیست؟

۲. چرا رز؟ آیا رز ویژگی خاصی دارد که باید شاهد این خودکشی و کشف چرایی آن باشد؟

در ادامه زمانیکه فیلمساز مشخص می کند که لورا تنها نبوده و عده دیگری نیز به چنین سرنوشتی دچار شده اند، پاسخ به سوال دوم مهمتر می شود.

هر چه به انتهای فیلم نزدیک می شویم و پاسخ سوال اول برای بیننده قطعی می شود، کشف جواب سوال دوم مهمتر شده و تمام بار جذابیت فیلم به دوش پاسخی است که فیلمساز به سوال دوم می دهد.

اینجاست که هر چه در اجرا، فیلمساز قوی عملکرده عملا نمی تواند ضعف پاسخ ندادن به سوال دوم را جبران کند.

مرگت نزدیک است؛ لبخند بزن ...

در یک سوم انتهایی فیلم عملا بیننده یقین می کند که پای موجودی ماورایی در میان است. در ادامه نیز این طور نشان داده می شود که رز نمی تواند از دست این موجود ماورایی که ذهن او را تسخیر کرده فرار کند؛ چرا که او بدلیل مرگ مادرش در جلوی چشمانش همواره از مشکلی روحی رنج می برد. به بیان بهتر علت انتخاب رز، اختلالات روحی اوست.

اما این سوال مهم بی پاسخ می ماند که قربانیان دیگر نیز آیا اختلالات روحی داشتند؟ که فیلمساز پاسخی منفی به این سوال می دهد. در سکانس ملاقات با رابرت تالی مشخص می شود برای ملاقات با موجود ماورایی نیاز نیست تا همچون رز از بیماری های روحی رنج برد. (رابرت تالی، به دلیل کشتن یک غریبه در زندان است. رز و دوست پلیس او در زندان به ملاقات تالی می‌روند، جایی که او توضیح می‌دهد که تنها راه برای شکستن زنجیره دیدن موجود ماورایی، کشتن شخص دیگری در مقابل یک شاهد است، تا نفرین به آن شخص منتقل شود).

این سکانس عملا نقض آن چیزی است که درباره اختلالات ذهنی رز گفته شد. اگر برای آنکه موجود ماورایی در ذهن قربانی بماند نیاز به بیماری روحی دارد چرا دیگر قربانیان چنین مشکلی را ندارند؟ و اگر نیازی به بیماری روحی نیست چرا به رز چنین چیزی گفته می شود؟

مرگت نزدیک است؛ لبخند بزن ...

در فیلمهایی که بر پایه مسائل روانشناختی ساخته شده باید ابعاد شخصیتی قهرمان داستان به خوبی آشکار شود چراکه محور تمامی وقایع، هویت و به بیان بهتر ذهنیت شخصیت اصلی است ولی در این فیلم نه تنها چنین پردازشی صورت نمیگیرد بلکه اساسا مشخص نیست چرا فیلمساز انقدر روی گذشته رز و ارتباط وی با مادرش و اختلالات روحی او تاکید دارد.

فیلمساز انقدر سعی دارد بیننده را در برزخ ذهنیت و عینیت نگه دارد که فراموش کرده است باید بین بقیه عناصر داستان همچون قربانی های دیگر با حوادث پیرامون رز به عنوان شخصیت محوری فیلم ارتباطی دقیق برقرار کند.

در مجموع می توان گفت فیلم لبخند بدلیل ضعف فیلمنامه نمی تواند به آنچه می خواهد برسد و در واقع تلاشی الکن در ساخت فیلمی ماندگار در تاریخ سینمای وحشت است.

پایان/

۲۷ آبان ۱۴۰۱ - ۲۳:۰۰
کد خبر: 22803

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 6 + 10 =