چرا دشمنان ملت ایران ناراحت سفر رئیسی به پکن هستند؟

روز سه شنبه قرار است آقای رئیسی یک دیدار رسمی به پکن را شروع کند و لحظه نگارش این مقاله اعلام شد که وی عازم سفر به چین شده، دیداری که هنوز شروع نشده هدف حملات رسانه های وابسته به دشمن ملت ایران می باشد.

می خواستم از عبارت رسانه های غربی استفاده کنم اما دیدم عبارت "دشمنان ملت ایران" بسیار معنا دار تر از آن می باشد، چون این رسانه ها به جز دشمنی و کینه توزی بر علیه ملت ایران هیچ کاری ندارند.

به هر حال آنچه مسلم است این می باشد که چون آمریکا امروزه محور ایران -چین - روسیه را دشمن خود می داند نسبت به هر تحرکی که از سوی رهبران این سه کشور برای ملاقات با یکدیگر انجام شود حساس است.

حال اگر چاشنی این حرکت قرارداد های همکاری فیما بین باشد، که دیگر نور علی نور است، دیوانه می شوند.

چند هفته پیش آقای شی جین پینگ سفری به عربستان سعودی، همان حیاط خلوت خاورمیانه ای آمریکا، داشتند و آنجا توافقات زیادی را انجام دادند ولی آمریکایی ها انتقادی به میان نیاوردند.

نه به دلیل اینکه آنها از ارتباط عربها با چین خشنود هستند و یا اینکه آنها کنترل کشورهای عرب حوزه خلیج فارس را از دست داده اند، بلکه به دلیل اینکه آنها امیدوار بودند که از طریق کشورهای عرب حوزه خلیج فارس بتوانند شرایطی ایجاد کنند تا پیوند و دوستی ایران و چین را شکرآب کنند.

تصور اینکه کشورهای عرب حوزه خلیج فارس خودسر جسارت اینکه بخواهند دور از دسته آمریکایی ها پرواز کنند را داشته باشند تصوری خام بیش نیست.

عقاب آمریکایی به هر سمت پرواز می کند همه پرندگان دسته باید به همان سمت پرواز کنند و قانون عقاب آمریکایی این است که اگر پرنده ای از دسته خارج شد کشته می شود، مگر با اجازه برود ماموریتی انجام دهد و برگردد.

حتی دیدیم در سفر رهبر چین به عربستان عرب ها اجازه پیدا کردند تا "قراردادهای همکاری 25 ساله" با چین امضا کنند.

آیا این عبارت "قرارداد همکاری 25 ساله" چیزی را در ذهنتان قلقلک نمی دهد؟

این عبارت با امضای تفاهم نامه همکاری 25 ساله ایران و چین در اذهان گره خورده.

در واقع آنها این قراردادها را نه برای اینکه اجرا کنند امضا کردند، بلکه برای اینکه جلوی اجرای تفاهمنامه همکاری 25 ساله ایران و چین را بگیرند امضا کرده اند.

حتی ممکن است در برهه هایی آنها حاضر باشد با چین همکاری کنند اما پس از اینکه به هدف برسند قطعا زیر قرارداد می زنند.

هدف آمریکایی ها عملا این است که چین را وابسته به انرژی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس کنند و ارتباط آنها با ایران را قطع کنند تا وقتی که نقشه شوم شان برای چین را بخواهند پیاده کنند بتوانند گلوی اقتصاد چین را بفشارند.

خوب بعضی ها ممکن است سوال کنند که آیا چینی ها متوجه این ماجرا نیستند؟

چرا، چینی ها خیلی خوب متوجه ماجرا هستند اما این جریان را باید از زاویه دید آنها نگاه کرد و نه از زاویه دید خودمان.

همانگونه که آمریکایی ها می خواهند از عرب ها به عنوان ابزار بر علیه چین استفاده کنند چینی ها هم می خواهند آن ابزار را مستهلک کنند و بر علیه آمریکا استفاده کنند.

بر عکس آمریکا که سیاست اش به رفتار قلدر معابانه و نفوذ نظامی اش گره خورده سیاست چین به نفوذ نرم و اقتصادی گره خورده.

بر عکس تصور چینی ها منابع نفت و گاز زیادی در سرزمین خود دارند اما این منابع را فعلا استفاده نمی کنند و هر چه قدر انرژی نیاز دارند را از خارج وارد می کنند و برای آینده درون کشور ذخیره می کنند.

با توجه به سرعت رشد اقتصاد چین، هر چه قدر آنها از کشورهای عرب نفت و گاز دریافت کنند باز هم کم است.

اژدهای چینی برای روشن نگه داشتن آتش خود مجبور است از هرجا که می تواند انرژی تامین کند.

نکته محوری هم همین جا است.

یعنی چینی ها بر عکس آمریکایی ها به دنبال گسترش نفوذ نرم خود هستند.

حال درباره روابط چین با کشورهای دیگر باید گفت این روابط هم سطح بندی دارد.

روابط چین با کشورهای عرب حوزه خلیج فارس رابطه ای دوستانه به حساب می آید، چین با همه کشورها تلاش دارد رابطه دوستانه برقرار کند.

اگر به سیاست خارجی چین نگاه کنید می بینید چینی ها با همه کشورهای جهان رابطه دارند، حتی آنهایی که با چین دشمن هستند.

اما رابطه چین با ایران یک رابطه استراتژیک است و بسیار با رابطه با کشورهای عرب حوزه خلیج فارس فرق می کند.

ونکته کلیدی در ماجرا هم همین است.

گو اینکه ممکن است روابط دو کشور دچار فراز و فرود های زیادی گردد اما به هر حال منافع استراتژیک دو کشور به هم گره خورده.

هر روز که می گذرد سطح استراتژیک روابط فیما بین دو کشور نیز بیشتر نزدیک می شود.

به دلیل اینکه بسیاری از مدیران ارشد در ایران تحصیلکرده غرب بودند وهستند برای سالیان سال تمایلات ساختار مدیریتی ایران به سمت روابط با غرب بوده.

البته نمی توان انکار کرد که هنوز هم بسیاری از ایرانی ها، حتی مردمان معمولی، تمایل بیشتری به همکاری با غرب دارند.

ولی خوب سیاست های خصمانه ای که غربی ها بر علیه ایران اتخاذ کرده اند موجب آن شده که امروزه ایرانی ها توجه کنند تحکیم روابط با شرق بیشتر به نفع شان است تا غرب.

البته این ماجرا فقط به ایرانی ها محدود نبوده بلکه طی چند دهه اخیر حتی درون چین و روسیه فضای تمایل به داشتن روابط با غرب بسیار گسترش داشت.

امروزه چین و روسیه و... هم به این نتیجه رسیده اند که غرب تمایلی به تحسین روابط با آنها ندارد و به شدت دنبال نابودی آنها می باشد.

ایران هم به همین نتیجه رسیده.

در واقع می توان گفت این آمریکا و کشورهای اروپایی هستند که شرایطی ایجاد کرده اند تا روابط ایران و چین و روسیه و... به سمت استراتژیک شدن کشیده شود.

در حالی که دولت های قبلی ایران رابطه با کشورهای شرق را به عنوان ابزاری جهت تهدید و فشار آوردن به غرب تعریف کرده بودند، دولت جدید ایران رابطه با شرق را امروزه به عنوان یک راهبرد استراتژیک برای خود تعریف کرده و از همان ابتدای شروع کار دولت آقای رئیسی مشاهده می کنیم که آقای رئیسی به سمت تحکیم روابط با کشورهای شرق و یا شاید بهتر است بگوییم کشورهایی که تحت سیطره سیاست های استعماری غرب نیستند گام برداشته.

به این دلیل می توان گفت امروزه اجرای تفاهمنامه ها و توافقنامه ها و قرارداد ها فیما بین ایران و این کشورها به اولیت دولت ایران تبدیل شده.

البته چینی ها هم کاملا متوجه این جریان هستند و متوجه هستند که فرصت طلایی برای تبدیل روابط دوستانه ایران و چین به روابط استراتژیک امروز است.

با این شرایط می توان گفت سفر آقای رئیسی به چین می تواند نقطه عطفی در روابط فیما بین دو کشور را ایجاد کند و روابط ایران و چین به دوره قبل از سفر رئیسی به چین و دوره بعد از سفر رئیسی به چین تقسیم شود.

ایران و چین رسما چیزی حدود 15 ملیارد دلار تبادلات تجاری دارند اما به صورت غیر رسمی این روابط به حدود 50 ملیارد دلار هم می رسد.

به دلیل تحریم های آمریکا بر علیه ایران چینی ها انرژی ایران را در بازار های غیر رسمی خریداری می کنند و جایی آمار و ارقام آن را ثبت نمی کنند و همچنین بسیاری از کالاهایی که ایرانی ها از چین وارد می کنند از طریق واسطه هایی مانند مثلا امارات و یا پاکستان ویا ... به ایران می رسد و رسما به عنوان ایران ارسال نمی شود.

امروزه این امکان وجود دارد که طرفین کارزاری برای انجام تبادلات مستقیم فیما بین ایجاد کنند.

از سوی دیگر پس از سالها جنگ و مبارزه ایرانی ها موفق شده اند که تلاش آمریکایی ها برای سیطره بر خط ارتباطی شرق به غرب را خنثی کنند و مسیر ایران به عراق و سوریه تا دریای مدیترانه را باز کنند.

گو اینکه جنگ در سوریه و عراق رسما بر علیه تروریست ها بود و آمریکایی ها می خواستند با سیطره بر عراق و سوریه ایران را از سمت غرب محاصره کنند اما یکی از مهم ترین اهداف کشورهای غربی و عربی این بود که با سیطره بر عراق و سوریه مسیر ارسال انرژی از خلیج فارس به خارج منطقه مخصوصا اروپا را دست خود بگیرند و تنگه هرمز را دور بزنند تا از سایه سیطره ایران بر این تنگه خارج شوند.

ایرانی ها ومتحدین شان هم به هر ترتیبی شده موفق شده اند این راه را نیز در سیطره خود قرار دهند.

حتی وقتی که جنگ یمن را تحلیل می کنیم می بینیم که آمریکا و متحدانش تلاش دارند تنگه باب المندب را تحت سیطره خود قرار دهند و از سوی دیگر ایران و متحدان اش تلاش دارند بر این تنگه سیطره داشته باشند.

البته توجه داشته باشید که این چالش چالش جدیدی نیست و به صورت تاریخی این چالش وجود داشته و به صورت تاریخی اقتدار ایران سیطره بر مسیر تجارت شرق به غرب بوده.

هم چینی ها و هم غربی ها به خوبی می دانند که بهترین مسیر برای تجارت شرق به غرب از ایران می گذرد.

بی دلیل هم نیست که تاریخ دانان نام ایران را HeartLand گذاشته اند، یعنی سرزمین حیاتی و یا مرکزی.

چین به خوبی می داند هیچ مسیری به خوبی مسیر ایران برای احیای جاده ابریشم به حساب نمی آید، وآمریکایی ها هم می دانند اگر این مسیر راه بیافتد چین جهشی بسیار بزرگ خواهد داشت.

کل جریان تایوان که آمریکایی ها راه انداخته اند به این دلیل می باشد که کنترل تنگه تایوان را در اختیار داشته باشند و مسیر تجارت چین را کنترل کنند، حال اگر مسیر این تجارت از سمت ایران تغییر کند اهمیت آن تنگه شدیدا کاهش پیدا می کند و سرمایه گذاری ها ونقشه های آمریکا برای آن منطقه همه دود می شود.

البته امروزه کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و اسرائیل وپشت آنها آمریکا در جنوب، و ترکیه و آذربایجان و اسرائیل وپشت آنها آمریکا در شمال ایران، تلاش دارند چین را متقاعد کنند مسیر ایران را انتخاب نکند اما احتمالا در سفر آقای رئیسی به چین این مسیر از طریق ایران قطعی خواهد شد.

بسیاری از کارشناسان باور دارند، با توجه به اینکه کریدور شمال به جنوب از ایران می گذرد می توان تصور داشت که اگر کریدور شرق به غرب هم از ایران بگذرد شرایطی برای ایران ایجاد گردد که ایران بتواند فقط از بابت حق ترانزیت کالای خود تامین کند و حتی نیاز به صادرات نفت هم نداشته باشد.

قطعی شدن این دو مسیر همچنین شرایط ژئو اکونومیک خاصی را برای ایران ایجاد می کند که موجب آن می شود هر گونه تحریمی بر علیه ایران روی اقتصاد کشورهای تحریم کننده تاثیر بیشتری داشته باشد وعملا تجار این کشورها حکومت ها را تحت فشار قرار دهند که این مسیر ها را مستثنی کنند.

شاید بهترین مثال در این راستا هم مستثنی کردن بندر چابهار از برخی تحریم های آمریکا بوده، چون اگر این بندر تحریم می شده کانال های ارتباطی تجار هندی وغربی با آسیای میانه وافغانستان قطع می شد.

فراموش نکنید که همیشه تجار در همه ادوار تاریخ به دنبال مسیر سریعتر و ارزانتر و مطمئن تر برای رساندن کالای خود بوده و هستند.

در بعد اقتصادی ایران می تواند به قطب تولید کالای چینی تبدیل شود چرا که ایران هم فضای لازم برای این تولیدات را در اختیار دارد هم فناوری های مطلوب و نیروی کار مربوطه و چینی ها می توانند پس از تولید کالای خود در ایران آنها را به جای اینکه از چین بار بزنند و صادر کنند از ایران بار بزنند و صادر کنند و به این ترتیب کالای چینی بسیار سریعتر و طبیعتا ارزانتر به مناطق نزدیک به ایران ارسال می گردد.

ایران همیشه سرزمینی مورد علاقه چینی ها برای گردشگری بوده و ایرانی ها هم بسیار علاقه دارند به چین سفر کنند و از این کشور بازدید کنند، به همین دلیل می توان گفت زمینه همکاری های دو کشور در زمینه صنعت گردشگری هم بسیار زیاد است.

چینی ها سالها به غربی ها باج داده اند تا بتوانند فناوری های لازم را از آنها کسب کنند و امروزه این امکان وجود دارد که ایران هم بتواند از دست آورد چینی ها بهره ببرد، در این راستا نباید فراموش کرد که دانشمندان ایرانی هم در زمینه های مختلف توانسته اند به دست آوردهای بسیار خوبی دست پیدا کنند و خوب طبیعتا آنها نیز می توانند این دست آوردها را با چینی ها به اشتراک بگذارند.

در این راستا می توان گفت تبادل انواع فناوری ها از فناوری های صنعتی گرفته تا فناوری های علمی و نظامی همه می تواند روی میز باشد.

همچنین همکاری های سیاسی فیما بین دو کشور میتواند ارتقا یابد.

چینی ها خیلی امیدوار هستند بتوانند میان ایران و عربستان سعودی میانجیگری کنند و اختلافاتی را که کشورهای غربی در منطقه خاورمیانه کاشته اند به شکلی حل وفصل کنند.

به هر حال برای تاجر چینی مهمترین چیز امنیت منطقه است چون می خواهد مسیر شرق به غرب خود تامین باشد.

همچنین در زمینه روابط بین المللی چین در ائتلاف موسوم به پیمان شانگهای با ایران شریک است و این شراکت با همکاری های ایران و چین می تواند بسیار گسترش پیدا کند.

کشورهای عضو گروه شانگهای همه منافع مشترک برای توسعه تجارت فیما بین دارند و به نوعی این کشورها مکمل همدیگر در زمینه تجارت هستند.

در زمینه تبادلات مالی امروزه هم چین و هم ایران به این نتیجه رسیده اند که باید به هر ترتیبی شده از سیطره دلار آمریکا خارج شوند و سالها است دو کشور تبادلات تجاری خود با ارزهای محلی و همچنین تبادلات کالا به کالا را راه انداخته اند و امروزه احتمالا سیستم های بانکی ایران و چین هم مانند سیستم های بانکی ایران و روسیه با هم متصل شود.

در صورتی که چنین شود و با توجه به اینکه سیستم های بانکی روسیه و چین هم به هم متصل شده اند پیش بینی می شود کم کم بسیاری از کشورهای دیگر هم به این سیستم بانکی متصل شوند و شاهد به دنیا آمدن یک سیستم جهانی مختلف از سویفت باشیم.

البته مشکل اساسی ایران، همانند قبل، هنوز چند نرخی بودن قیمت ارز است و تا این مشکل حل نشود میتوان گفت بحث تبادلات مالی ایران با دیگر کشورها بسیار مشکل خواهد بود، حال اگر نخواهیم بگوییم محال.

حتی اگر ایران عضو سیستم های مالی دیگر کشورها شود، همه انتظار دارند با یک قیمت ارز با ایران مبادله کنند و تفاوتی میان قیمت ارز دولتی و قیمت بازار وجود نداشته باشد وگرنه هیچ عقل سالمی حاضر نخواهد بود زمانی که قیمت ارز در بازارهای ایران حدود 44 هزار تومان است از سیستم مالی ای استفاده کند که قیمت را برایش 28.5 تومان حساب می کند.

از این هم بگذریم بحث همکاری های سیاسی فیما بین ایران و چین در عرصه بین المللی بسیار مهم است.

چین عضو دائم شورای امنیت است و طبیعتا می تواند پشتیبان خوبی برای ایران باشد، از سوی دیگر ایران هم نفوذ خیلی خوبی در کشورهای زیادی دارد و می تواند در زمینه رای گیری عمومی در مجامع بین المللی بر علیه توطئه هایی که غربی ها بر علیه چین می چینند به چین کمک کند.

همچنین باید توجه داشت که غربی ها بسیار تلاش دارند که در مناطق مسلمان نشین چین شرایطی بحرانی ایجاد کنند و تصاویر کاذبی از چین به دنیا مخابره کنند که همکاری چین با ایران اسلامی میتواند این کذب و نفاق آنها را نقش بر آب کند.

مضاف بر همه اینها در برخی مناطق که تحت سیطره آمریکایی ها است مانند عراق و سوریه ولبنان ... آمریکایی ها تلاش می کنند امنیت سرمایه گذاری چینی ها را به خطر بیاندازند وخوب طبیعتا این فقط متحدان ایران هستند که می توانند امنیت سرمایه گذارهای چین در این مناطق را تامین کنند.

به عنوان مثال می گویم مثلا امروزه در آبهای سرزمینی لبنان نفت و گاز کشف شده و اسرائیلی ها و غربی ها تلاش دارند که کنترل این منابع را دست خود بگیرند.

طبیعتا شرکت های چینی می توانند کمک بسزایی به مردم لبنان در استخراج منابع نفت و گاز خود انجام دهند ولی خوب با توجه به حضور اسرائیل و آمریکا در آن منطقه امنیت شرکت های چینی تامین نیست، همه هم می دانند تنها نیرویی که توان مقابله با این تهدید ها را در آن منطقه دارد حزب الله لبنان است ومی توان گفت اگر چینی ها بخواهند در آن منطقه سرمایه گذاری کنند نیاز دارند با متحدین ایران همکاری کنند تا سرمایه شان تامین گردد.

در زمینه همکاری های نظامی باید گفت که چینی ها فناوری بالایی در زمینه تولید تسلیحات دارند و روی تولید انواع تسلیحات فعالیت کرده اند.

نمی توان انکار کرد که بخشی از صنعت موشکی ایران بر اساس مهندسی معکوس موشک های چینی بنا شده و خوب ایرانی ها می توانند امیدوار باشند در این زمینه همکاری های بیشتری با چینی ها داشته باشند.

همچنین چینی ها سالها است روی تولید نسل جدید جنگنده ها فعالیت کرده اند و امروزه جنگنده های نسل پنجمی تولید می کنند و نیروی هوایی ایران شدیدا در این زمینه کمبود دارد که با همکاری با چین می توان این کمبود ها را جبران کرد.

پس از پایان تحریم های تسلیحاتی شورای امنیت بر علیه ایران امروزه زمینه خرید و فروش تسلیحات برای ایران به صورت قانونی فراهم است و ایرانی ها علاوه بر اینکه می توانند نیازهای دفاعی خود را از چین تامین کنند می توانند همچنین صادر کننده برخی تسلیحات تولیدی خود به چین هم باشند.

به هر حال نباید فراموش کرد که امروزه ایران در زمینه تولید پهباد و قایق های تندروی هدایت شونده و زیردریایی های هدایت شونده و... جزو پنج کشور اول جهان به حساب می آید وگو اینکه قبل تر گفتیم بخشی از صنایع موشکی ایران بر اساس مهندسی معکوس موشک های چینی بنا شده اما ایرانی ها با ابتکار عمل خود توانسته اند تولیدات به مراتب بالا و با کیفیتی در این زمینه داشته باشند وایرانی ها موفق شده اند تسلیحاتی تولید کنند که می تواند سامانه های دفاعی آمریکایی و غربی را خنثی کند وقطعا این تسلیحات مورد توجه چینی ها هست.

در زمینه های صنعت نفت و انرژی چینی ها این امکان را دارند که با سرمایه گذاری در صنعت نفت و گاز ایران به ایران کمک کنند تا نفت و گاز خود را استخراج کند وهمچنین قرارداد های طولانی مدت برای دریافت اصل وسود سرمایه گذاری های خود از طریق دریافت نفت و گاز از ایران دریافت کنند.

طبق برخی اطلاعات ایران طی چند سال آینده به چیزی حدود چهار هزار ملیارد دلار سرمایه گذاری در صنعت نفت و گاز خود نیاز دارد وخوب طبیعتا چینی ها می توانند سهم خوبی را در این سرمایه گذاری داشته باشند.

در پایان باید گفت سیاست ایران بر این اساس نیست که روابط خود با دیگر کشورها را قطع کند و روابط خود را محدود به یکی دو کشور از جمله چین و روسیه کند اما عقل سلیم تاکید می کند که ایران می بایست موازنه در روابط بین المللی خود ایجاد کند واین موازنه با داشتن روابط با همه میسر خواهد شد.

طبیعی است در صورتی که ایران روابط خود با کشورهای شرقی را تقویت کند کشورهای غربی هم توجه خواهند کرد که باید وارد این موازنه شوند واز فشارهای ظالمانه خود بر علیه ایران بکاهند تا آنها نیز سهمی در همکاری با ایران داشته باشند.

پایان/

۲۵ بهمن ۱۴۰۱ - ۱۲:۰۰
کد خبر: 24241

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 7 + 11 =