سرنوشت دوحه در نظم جدید خلیج فارس چه خواهد بود؟

سال ۲۰۲۶ سالی خواهد بود که در آن مشخص می‌شود آیا قطر می‌تواند هویت میانجی‌گرانه خود را حفظ کند یا در سایه سنگین «خلافت نوین اقتصادی-سیاسی» محمد بن سلمان ذوب خواهد شد.

به گزارش تحریریه، تحلیل اندیشکده «Middle East Forum» در فوریه ۲۰۲۶ به بررسی سناریویی متهورانه و در عین حال واقع‌گرایانه در ژئوپلیتیک منطقه می‌پردازد؛ چرخش احتمالی عربستان سعودی به سمت محوری که پیش‌تر به عنوان «محور اخوانی» (ترکیه-قطر) شناخته می‌شد.

این گزارش استدلال می‌کند که شکاف عمیق میان محمد بن سلمان و محمد بن زاید، ریاض را به بازنگری در ائتلاف‌های بنیادین خود واداشته است. پادشاهی که روزگاری سرسخت‌ترین دشمن اخوان‌المسلمین و گروه‌های اسلام‌گرای سیاسی بود، اکنون برای مهار نفوذ فزاینده امارات و تثبیت رهبری مطلق خود بر جهان سنی، در حال نزدیک شدن به قطب آنکارا و دوحه است.

این تغییر دکترین، تمام معادلات امنیتی که پس از محاصره قطر در سال ۲۰۱۷ شکل گرفته بود را به چالش می‌کشد و نظم جدیدی را در خلیج فارس پی‌ریزی می‌کند.

پرسش کلیدی این تحلیل، تأثیر این چرخش بر جایگاه منحصربه‌فرد قطر در منطقه است. دوحه سال‌ها به عنوان تنها پل ارتباطی میان جنبش‌های اسلام‌گرا و غرب، و نیز به عنوان شریک راهبردی ترکیه در منطقه عمل کرده است. MEF معتقد است که اگر عربستان سعودی به طور کامل وارد این محور شود، قطر ممکن است «انحصار دیپلماتیک» خود را از دست بدهد. در واقع، نفوذ قطر به عنوان تنها واسطه میان اسلام‌گرایان و قدرت‌های بزرگ، تحت‌الشعاع وزن سنگین سیاسی، مذهبی و اقتصادی عربستان قرار خواهد گرفت. دوحه که روزی پناهگاه و حامی اصلی این جریان بود، اکنون باید جای خود را به برادر بزرگتری بدهد که قصد دارد رهبری این «بلوک نوین سنی» را با ابزارهای بسیار قدرتمندتر به دست بگیرد.

شکل‌گیری پیمان‌های نظامی و دفاعی میان عربستان، ترکیه و پاکستان در اواخر سال ۲۰۲۵، قطعات پازل این تغییر جهت راهبردی را تکمیل کرده است. این همگرایی جدید که بر پایه «انسجام اسلامی» و قدرت نظامی کلاسیک بنا شده، در تضاد آشکار با مدل «سکولار-لیبرال» امارات قرار دارد که ابوظبی سعی در ترویج آن در جهان عرب داشت.

از نگاه فروم خاورمیانه، ریاض به این نتیجه رسیده که برای مقابله با چالش‌های منطقه‌ای و فشارهای احتمالی واشنگتن، تکیه بر شبکه نفوذ اخوانی ترکیه و قطر کارآمدتر از ائتلاف‌های شکننده با رقبای اقتصادی در داخل خلیج فارس است. این وضعیت، قطر را از یک بازیگر تحت فشار در دوره محاصره، به یک «مدیر استراتژیک» در قلب محور جدید ارتقا داده است، هرچند استقلال عمل آن تحت فشار مطالبات هژمونیک ریاض قرار خواهد گرفت.

این چرخش راهبردی، امارات متحده عربی را در یک انزوای ژئوپلیتیک بی‌سابقه قرار می‌دهد. ابوظبی که سرمایه‌گذاری سنگینی بر روی پیمان ابراهیم و دکترین «مدارای دینی» برای سرکوب جریان‌های اسلام‌گرا کرده بود، اکنون خود را در برابر محوری می‌بیند که عربستان سعودی رهبری آن را بر عهده گرفته است. MEF هشدار می‌دهد که این همسویی ریاض با «محور اخوان» می‌تواند منجر به بازگشت قدرت به گروه‌های اسلام‌گرا در یمن، لیبی و سوریه شود؛ گروه‌هایی که اکنون عربستان را نه به عنوان یک دشمن، بلکه به عنوان یک حامی استراتژیک می‌بینند.

واشنگتن نیز با نگرانی این تحولات را دنبال می‌کند؛ چرا که پیوستن بزرگترین صادرکننده نفت جهان به بلوکی که ترکیه و قطر در آن نقش محوری دارند، به معنای پایان قطعی نظمی است که آمریکا بر پایه عادی‌سازی روابط با اسرائیل در منطقه ترسیم کرده بود.

در نهایت، تحلیل فروم خاورمیانه نتیجه می‌گیرد که قطر برنده کوتاه‌مدت اما بازنده بلندمدت این بازی پیچیده است. اگرچه دوحه از انزوای سال‌های پیش خارج شده و اکنون در کانون توجه ریاض قرار دارد، اما ورود رسمی عربستان به این حوزه به معنای پایان دوران بازیگری انحصاری و مستقل قطر در پرونده‌های حساس منطقه‌ای است. پادشاهی سعودی به دنبال آن است که با بلعیدن «برند دیپلماتیک» قطر، خود را به عنوان تنها مرجع مشروع برای تعامل با نیروهای سیاسی و مذهبی منطقه معرفی کند.

سال ۲۰۲۶ سالی خواهد بود که در آن مشخص می‌شود آیا قطر می‌تواند هویت میانجی‌گرانه خود را حفظ کند یا در سایه سنگین «خلافت نوین اقتصادی-سیاسی» محمد بن سلمان ذوب خواهد شد.

منبع: کانال مطالعات خلیج فارس

پایان/

۱۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۰
کد خبر: 34439

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 15 =