۲۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۰
نقد فیلم مرد - Hombre 1967 / ساخته مارتین ریت

فیلم مرد - Hombre ، به کارگردانی مارتین ریت و بر اساس رمانی از ال مور لئونارد، نه تنها یک داستان هیجان‌انگیز بقا در بیابان است، بلکه یک کاوش عمیق در هویت فرهنگی، نژادپرستی و اخلاق انسانی نیز می باشد.

" در بیابان‌های آریزونا، جان راسل (پل نیومن)، سفیدپوستی که با سرخپوستان قبیله آپاچی‌ بزرگ شده، سوار دلیجانی می‌شود که پر از سفیدپوست‌های متعصب است. آن‌ها او را «وحشی» می‌خوانند و مجبورش می‌کنند روی سقف بنشیند. اما وقتی راهزنان حمله می‌کنند و همه در آستانه مرگ قرار می‌گیرند، تنها کسی که می‌تواند آن‌ها را نجات دهد، همان مردی است که تحقیرش کرده‌اند"

نقد فیلم مرد - Hombre 1967

در سال ۱۹۶۷، وقتی پل نیومن با موهای بلند آپاچی‌وار و نگاه‌های نافذ آبی‌رنگش در نقش جان راسل ظاهر شد، سینمای وسترن آمریکایی دیگر نمی‌توانست به عقب برگردد. فیلم Hombre (به زبان اسپانیایی یعنی مرد)، به کارگردانی مارتین ریت و بر اساس رمانی از ال مور لئونارد، نه تنها یک داستان هیجان‌انگیز بقا در بیابان است، بلکه یک کاوش عمیق در هویت فرهنگی، نژادپرستی و اخلاق انسانی نیز می باشد.

اما قلب تپنده این فیلم، شخصیت اصلی‌اش است: جان راسل، سفیدپوستی که توسط آپاچی‌ها بزرگ شده و جامعه سفید را رد کرده است. راسل نه قهرمان سنتی مثل جان وین است که با اسلحه و عدالت ساده‌اش جهان را نجات دهد، و نه ضدقهرمان سردی مثل کلینت ایستوود که فقط برای خودش بجنگد. او یک مرد واقعی است — مردی پیچیده، حاشیه‌نشین و پر از تضادهای درونی که مخاطب را وادار به فکر کردن می‌کند: آیا می‌توان در دنیایی پر از تعصب، واقعاً بی‌طرف ماند؟

نیومن، که در آن سال با نقش‌هایی مثل "لوک خوش دست" در Cool Hand Luke اسکار گرفت، در فیلم مرد، یکی از بهترین بازی هایش را ارائه می‌دهد. او از جذابیت معمول و شوخ‌طبعی‌اش کاملاً فاصله می‌گیرد و به جای آن، یک مرد آرام، خسته از جهان و عمیقاً تنها را می‌سازد. نیومن یک قهرمان اخلاقی پیچیده خلق کرده که کلیشه‌های وسترن را به چالش می‌کشد. دیالوگ‌هایش کوتاه و مستقیم‌اند — اغلب کمتر از پنج کلمه — مثل وقتی به جسی می‌گوید: "چون من می‌تونم از پسش بربیام، خانم". این سکوت نه از خجالت یا ضعف می‌آید، بلکه از اعتماد به نفس مطلقی که از سال‌ها زندگی در بیابان و کد اخلاقی سرخپوستان آپاچی، به دست آمده است. نیومن با چشم‌هایش حرف می‌زند. نگاه‌هایی پر از درد پنهان، خشم فروخورده و بی‌اعتنایی به ریاکاری سفیدپوستان.

نقد فیلم مرد - Hombre 1967

این نقش، که نیومن را از تصویر جذاب هالیوودی دور می‌کند، نشان‌دهنده عمق بازیگری اوست — کسی که می‌تواند با کمترین کلمات، بیشترین احساس را منتقل کند.

هویت دوگانه راسل — سفیدپوست با روح آپاچی — هسته اصلی شخصیت اوست. او در کودکی توسط آپاچی‌ها ربوده شده، اما این ربایش را نه به عنوان اسارت، بلکه به عنوان نجات می‌بیند. راسل ارزش‌های آپاچی را پذیرفته؛ زندگی ساده، احترام به طبیعت، وفاداری به گروه کوچک، و بی‌اعتنایی به مال و مقام سفیدپوستان. او سفیدها را ضعیف، متکبر و فاسد می‌بیند — مثل الکساندر فِیوُر، مأمور دولتی که پول آپاچی‌ها را دزدیده. در صحنه‌ای کلیدی، وقتی آدرا از خوردن سگ تعجب می‌کند، راسل پاسخ می‌دهد: "تا حالا گرسنه بودی خانم؟ نه گرسنه آماده شام؛ گرسنه واقعی؟". این دیالوگ نه تنها تفاوت فرهنگی را نشان می‌دهد، بلکه عمق تجربیات راسل را آشکار می‌کند. او گرسنگی واقعی، تبعیض و حاشیه‌نشینی را لمس کرده است.

نقد فیلم مرد - Hombre 1967

راسل در مرز دو جهان سفیدپوستان و سرخپوستان آپاچی ایستاده، هیچ‌کدام را کاملاً متعلق به خود نمی‌داند، و این باعث می‌شود او یک "پارادوکس زنده" باشد — مردی که جامعه سفید را رد کرده، اما نمی‌تواند انسانیت مشترک را انکار کند.

این تضاد درونی در روابط راسل با دیگر شخصیت‌ها بیشتر برجسته می‌شود. او از ابتدا بی‌تفاوت به نظر می‌رسد. وقتی مسافران دلیجان او را به خاطر آپاچی بودن تحقیر می‌کنند و مجبورش می‌کنند روی سقف بنشیند، هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد. اما این بی‌تفاوتی ظاهری است؛ راسل عدالت را انتخابی اعمال می‌کند. او به آپاچی‌ها کمک می‌کند چون آن‌ها را "مردم خودش" می‌داند، اما سفیدها را به حال خود رها می‌کند چون "خودشان را نابود کرده‌اند". جسی، مدیر مسافرخانه (با بازی عالی دایان سیلنتو)، تنها کسی است که این دیوار را می‌شکند. او راسل را به چالش می‌کشد و به او میگوید: "مطمئنم نصیحت خوبیه. مشکل اینجاست آقای راسل، فکر می‌کنم همین حس رو نسبت به زنده‌ها هم داری" جسی نقش وجدان اخلاقی را بازی می‌کند و راسل را وادار به مواجهه با انسانیتش می‌کند. در مقابل، رابطه با فِیوُر (فردریک مارچ) پر از تنش است. فِیوُر نماد فساد سفیدپوستان است، و راسل با پس گرفتن پول دزدیده‌شده، عدالت آپاچی‌وار را اجرا می‌کند. این روابط نشان می‌دهند که راسل نه تنها یک فرد، بلکه آینه‌ای برای نقد جامعه است. جامعه‌ای که تعصبش در بحران فرو می‌پاشد.

نقد فیلم مرد - Hombre 1967

راسل بخشی از موج "وسترن تجدیدنظرطلبانه" دهه ۱۹۶۰ است، جایی که هالیوود شروع به بازنگری در تصویر سرخ‌پوستان کرد. فیلم‌هایی مثل جویندگان جان فورد پیشرو بودند، اما فیلم مرد یک قدم جلوتر می‌رود. راسل نه قربانی است و نه وحشی؛ او یک قهرمان اخلاقی است که سفیدها را به چالش می‌کشد.

منتقدانی مثل راجر ایبرت اشاره کرده‌اند که نیومن با این نقش، "قهرمان بیگانه و سخت" را بازسازی می‌کند، اما با لایه‌ای از آسیب‌پذیری که او را انسانی‌تر می‌سازد. در مقایسه با دیگر نقش‌های نیومن — مثل هاد در فیلم "هاد" که خودخواه و جذاب است — راسل تلخ‌تر و درون‌گراتر است.

نقطه اوج شخصیت در سکانس آخر است، جایی که راسل برای نجات آدرا — زنی که نماینده تعصب سفید است — جانش را به خطر می‌اندازد. این تصمیم نه از قهرمان‌بازی، بلکه از تأثیر جسی بر راسل و تضاد درونی‌اش ناشی می‌شود. او نمی‌تواند اجازه دهد کسی مثل جسی فدا شود، حتی اگر برای نجات یک نژادپرست باشد. مرگ راسل تلخ است، اما معنادار: او مرد می‌شود — مردی که فراتر از مرزها عمل می‌کند.

در نهایت، جان راسل بیش از یک شخصیت است؛ او نمادی از آمریکای تقسیم‌شده دهه ۱۹۶۰، جایی که حقوق مدنی و جنگ ویتنام مرزهای اخلاقی را به چالش می‌کشید. پل نیومن با این نقش، نشان داد که یک ستاره می‌تواند فراتر از جذابیت، عمق بسازد.

پایان/

۲۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۰
کد خبر: 34505

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 16 =