واکنش ایران به سناریوهای آمریکا برای برافروختن جنگی جدید

رهبران ایران آشکارا در خصوص بازدارندگی از طریق قدرتِ قاطع  و حتی پیش‌دستانه سخن می‌گویند. اگر ایالات متحده بار دیگر دست به حمله بزند، پاسخ ایران احتمالاً بسیار سخت‌تر از دوره‌های پیشین و شامل حملات مستقیم و بی‌مقدمه به تأسیسات نظامی آمریکا و چه بسا زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی در خلیج فارس خواهد بود.

به گزارش تحریریه، «ولادیمیر اوچینسکی» طی گزارشی به موضوع مذاکرت هسته‌ای ایران و آمریکا و احتمال وقوع درگیری بین آنها و جنگ منطقه‌ای پرداخته و آورده است: جهان با نگرانی، تدارکات ایالات متحده و اسرائیل برای حمله‌ای جدید علیه ایران را دنبال می‌کند. «عمر رحمان» (عضو شورای خاورمیانه در امور جهانی) در مقاله‌ای در نشریه «نشنال اینترست» با عنوان "آیا آمریکا ضربه دیگری به ایران وارد خواهد کرد؟" می‌نویسد:

به نظر می‌رسد تنش‌های فزاینده میان واشنگتن و تهران، موقتاً جای خود را به موجی از فعالیت‌های دیپلماتیک برای جلوگیری از جنگ داده است. فرستادگان و مقامات هر دو طرف، در کنار سایر بازیگران منطقه‌ای، در جستجوی راهی برای حل بحران میان پایتخت‌های مختلف در رفت‌وآمد هستند.

نتیجه این تلاش‌ها، مذاکرات غیرمستقیمی و دیداری بود که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، آن را "بسیار خوب" توصیف کرد و رئیس‌جمهور ایران نیز آن را "گامی به جلو" دانست و انتظار می‌رود دیدارهای بعدی نیز برگزار شود. نفسِ برگزاری این مذاکرات نشان می‌دهد که هیچ‌یک از دو کشور، تقابل را اجتناب‌ناپذیر نمی‌دانند. با این حال، جابه‌جایی همزمان نیروهای دریایی ایالات متحده به سمت خلیج فارس که ترامپ آن را "آرمادای زیبای خود" نامیده، گویای واقعیتی متفاوت است.»

دشوار است با قاطعیت بگوییم که آیا این لشکرکشی، مقدمه‌ای برای جنگ است یا تلاشی سنجیده برای امتیازگیری اجباری از ایران. در مورد ترامپ، نیات غالباً تغییر می‌کنند؛ یک حرکتِ واحد می‌تواند همزمان تهدید، برگ برنده یا یک واکنش آنی باشد و گاهی همه این‌ها با هم. سیاست خارجی وی به‌ندرت از منطقی ثابت و پیش‌بینی‌پذیر پیروی می‌کند؛ این سیاست غالباً جنبه بداهه دارد و از سوی کسانی جهت‌دهی می‌شود که در آخرین لحظه توانسته‌اند بر دیدگاه و ذهنیت رئیس‌جمهور اثر بگذارند. با این وجود، فقدان راهبردی شفاف، لزوماً به معنای خلأ ساختاری نیست. نتایج همچنان می‌تواند تحت تأثیر تقابل جریان‌های قدرتمند داخلی، منطقه‌ای و شخصی رقم بخورد؛ جریان‌هایی که ایالات متحده را به سوی درگیری سوق می‌دهند یا آن را مهار می‌کنند.

در واشنگتن، طرفداران جنگ، پرسرصدا و بسیار سازمان‌یافته‌اند. اپوزیسیونِ ایرانیان خارج از کشور که رویای تغییر رژیم و در برخی موارد، احیای سلطنت را در سر می‌پرورند، در دوران ترامپ جانی دوباره یافته‌اند. به آن‌ها ائتلافی آشنا از نو محافظه‌کاران، لابی‌های اسرائیلی و شاهین‌های (1) کنگره پیوسته‌اند؛ سناتورهایی نظیر لیندسی گراهام (جمهوری‌خواه از ایالت کارولینای جنوبی)، تد کروز (جمهوری‌خواه از تگزاس) و تام کاتن (جمهوری‌خواه از آرکانزاس)، که ایران را آخرین مانع در مسیرِ استقرار نظمِ آمریکایی-اسرائیلی در خاورمیانه می‌بینند.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، دسترسی نامحدودی به رئیس‌جمهور ایالات متحده دارد (او در سال ۲۰۲۵، هفت بار با وی دیدار کرد) و مهارت خود را در جلوه دادنِ هر اقدامِ ایران به عنوان یک "تهدید وجودی" به اثبات رسانده است. برای این ائتلاف، دیپلماسی تنها زمانی سودمند است که به تسلیمِ کامل ختم شود.

در مقابل آن‌ها، گروهی بزرگ‌تر اما با سازمان‌دهی ضعیف‌تری از رأی‌دهندگان قرار دارد که کل طیف سیاسی آمریکا را در بر می‌گیرد. پس از دو دهه جنگ‌های بیهوده، اکثریت رأی‌دهندگان تمایل چندانی به درگیر شدن در یک تقابل پرهزینه دیگر در خاورمیانه ندارند. آن‌ها می‌خواهند دولت به جای بازسازی ساختار سیاسی ایران، بر مجموعه‌ای از مشکلات مبرم داخلی تمرکز کند. همین رویکرد بود که به ترامپ کمک کرد تا به کاخ سفید بازگردد، اما او از آن زمان به بعد، به تدریج، بیشتر از این موضع فاصله گرفته است.

تصمیم وی مبنی بر درگیر ساختن نظامیان ایالات متحده در جنگ، در حمایت از اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، جنبش MAGA را در آستانه انشقاقی عمیق قرار داد و موجی از مخالفت‌های راست‌گرایان پوپولیست را علیه او برانگیخت.

با این حال، بدیهی است که جنبه‌های نمایشیِ قدرت نظامی، ترامپ را وسوسه کرده است. اقدامات محدود و اثرگذار، نظیر حملات ماه ژوئن به تأسیسات هسته‌ای ایران و ربودن نیکلاس مادورو از ونزوئلا در ماه ژانویه، کاملاً با سلیقه او در کنش‌های قاطع و دراماتیک، بدون پذیرش تعهدات بلندمدت، منطبق است. این اقدامات به او اجازه می‌دهد تا چهره‌ای مقتدر از خود به نمایش بگذارد و در عین حال، از اشغالگریِ پرآشوبی که در پی تهاجم به عراق و افغانستان رخ داد، دوری جوید. اما ایران، ونزوئلا نیست و قطعاً هدفی نیست که بتوان تنها با اتکا به حملات هوایی، آن را به زانو درآورد. یک تغییر رژیم واقعی، مستلزم حضور نیروی زمینی ارتش آمریکا و پذیرش مسئولیتِ یک دوره گذارِ احتمالاً پرآشوب است؛ دورنمایی که ترامپ آشکارا از آن هراس دارد.

بازیگران منطقه‌ای تاکنون در مهار رفتارهای تکانشی ترامپ نقش داشته‌اند. عربستان سعودی، ترکیه و قطر، کشورهایی که رئیس‌جمهور آمریکا برای آن‌ها احترام قائل است و اغلب به آن‌ها نزدیک می‌شود، بیم آن دارند که جنگ میان ایالات متحده و ایران، تمام منطقه را به آتش بکشد. دیپلماسیِ خویشتن‌دارانه‌ آن‌ها در ماه ژانویه، ظاهراً رئیس‌جمهور را متوقف کرد؛ چرا که به او یادآور شدند در صورت بروز جنگ، نه تنها امنیت جمعیِ کشورهای خلیج فارس، بلکه بازارهای نفت، مسیرهای تجاری و اصلاحات داخلیِ آسیب‌پذیر (شکننده) نیز به خطر خواهد افتاد. هیچ‌یک از این دولت‌ها علاقه‌ای به ایران ندارند، اما همگی یک قدرت محلیِ مهارشده را به یک جهنم منطقه‌ای ترجیح می‌دهند.

تهران نیز به سهم خود، درس‌های تلخی از دو و نیم سال گذشته آموخته است. تلاش‌های این کشور برای خویشتن‌داری در تقابل با اسرائیل و ایالات متحده، از سوی دشمنانش به عنوان نقطه ضعف تلقی شد و همین امر به اعمال فشارهای جسورانه‌تری انجامید. اکنون رهبران ایران آشکارا در خصوص بازدارندگی از طریق قدرتِ قاطع و حتی پیش‌دستانه سخن می‌گویند. اگر ایالات متحده بار دیگر دست به حمله بزند، پاسخ ایران احتمالاً بسیار سخت‌تر از دوره‌های پیشین خواهد بود: حملات مستقیم و بی‌مقدمه به تأسیسات نظامی آمریکا و چه بسا زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی در خلیج فارس. [آیت‌الله] علی خامنه‌ای، رهبر عالی ایران، اخیراً هشدار داده است که در صورت حمله به ایران، یک "جنگ منطقه‌ای" رخ خواهد داد. هدف [تهران]، بین‌المللی کردنِ درگیری و واداشتنِ طیف گسترده‌تری از ذینفعان به مداخله، جهت مهار ایالات متحده و اسرائیل خواهد بود.

چنین محاسباتی در پس‌زمینه‌ی فشارهای چندجانبه و فزاینده بر رژیم ایران در حال شکل‌گیری است. تحریم‌ها بیش از هر زمان دیگری تشدید شده‌اند، ذخایر آب در تهران، پایتخت، رو به اتمام است و ناآرامی‌های داخلی به تهدیدی وجودی بدل گشته‌اند که به سطح بی‌سابقه‌ای از سرکوب‌های خشونت‌آمیز دامن می‌زنند؛ همچنین دلایل کافی وجود دارد که باور کنیم سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل و احتمالاً آمریکا به این هرج‌ومرج دامن می‌زنند.

استراتژی [دشمنان] روشن است: برافروختن چنان آتش‌هایی که رژیم را در آستانه فروپاشی قرار دهد. با این حال، هرچند چنین فروپاشی‌ ممکن است به سود اسرائیل باشد که مدت‌هاست همسایگان ضعیف و متفرق را به کشورهای قدرتمند و متمرکز ترجیح داده است، اما برای باقی منطقه، این یک فاجعه خواهد بود. ایران کشوری با ۹۳ میلیون نفر جمعیت است یعنی دو برابر عراق؛ لذا ایجاد یک خلأ بزرگ سیاسی و امنیتی در آن، می‌تواند جرقه‌ای برای خشونت‌های داخلی گسترده، فروپاشی اقتصادی، سیل پناهجویان و اختلال در عرضه جهانی انرژی باشد؛ ابعادی که تمام بحران‌های دهه‌های اخیر را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.

اما اساساً مذاکرات به کدام سو پیش می‌رود؟ پشت میز مذاکره، همان قدرت‌هایی حضور دارند که احتمال وقوع درگیری را تعیین می‌کنند. "شاهین‌ها" اصرار دارند که هرگونه توافقی باید نه‌تنها برنامه هسته‌ای ایران، بلکه موشک‌های بالستیک و اتحادهای منطقه‌ای این کشور را نیز در بر بگیرد. آن‌ها می‌دانند که پذیرش این خواسته‌ها برای تهران عملاً غیرممکن است و دقیقاً نکته اصلی همین‌جاست. تسلیم شدن در موضوع موشکی، ایران را از ابزار اصلی دفاعی‌اش محروم می‌کند؛ و این خط قرمزی است که هیچ دولت ایرانی نمی‌تواند از آن عبور کند، به‌ویژه پس از درگیری ماه ژوئن با اسرائیل که اهمیت حیاتی این توانمندی را به اثبات رساند. از همین رو، اسرائیل بر برچیدن این پتانسیل پافشاری می‌کند.

این دستور کارِ حداکثری، احتمال شکستِ آخرین دور مذاکرات را بیش از موفقیت آن کرده است. بحران سیاسی رو به رشد در ایران نیز مخالفانش را ترغیب می‌کند تا از کاهش فشارهای فزاینده از طریق مصالحه که می‌توانست به گشایش در وضعیت منجر شود، خودداری کنند. در واقع، وسوسه برای آزمودنِ تهران با یک عملیات نظامی محدود دیگر، جهت سنجش اینکه آیا تهران تسلیم خواهد شد یا خیر، مدام در حال تقویت است. اگرچه دیپلماسی در جریان است، اما دولت ترامپ از مذاکرات هسته‌ای پیشین به عنوان یک "دود استتار" (پوشش) برای حمله هوایی سال گذشته‌ی اسرائیل استفاده کرد.

با این حال، جنگ اجتناب‌ناپذیر نیست. غرایز ترامپ همچنان بیش از آنکه ایدئولوژیک باشند، ماهیتی عمل‌گرایانه (پراگماتیک) دارند. او به دنبال توافق‌هایی است که بتوان آن‌ها را به عنوان «پیروزی» جلوه داد، نه اشغال‌های نظامی که ناگزیر به شکست منتهی می‌شوند. شرکای عرب و مسلمان او این موضوع را درک می‌کنند و همچنان به دنبال فرمولی هستند که به ایران اجازه دهد عزت‌نفس کافی برای پذیرش محدودیت‌ها را حفظ کند و هم‌زمان برای ترامپ، ظاهری از یک موفقیت ایجاد کند. دیپلماسی عمان هنوز می‌تواند منجر به چنین چرخش غیرمنتظره‌ای در رویدادها شود.

در هفته‌ها و شاید ماه‌های پیشِ رو، مشخص خواهد شد که کدام قدرت غلبه خواهد کرد: جاذبه‌ تندروهایی که معتقدند شرایط بالاخره ایران را چنان تضعیف کرده که زمانِ "یک‌سره کردنِ کار" فرا رسیده است، یا احتیاطِ رئیس‌جمهوری که بیم دارد مبادا متولیِ باتلاق دیگری در خاورمیانه شود. میان این دو قطب، راه باریکی وجود دارد که در آن هنوز مذاکره ممکن است. اینکه آیا واشنگتن و تهران می‌توانند این راه را بیابند، پیش از آنکه تنها یک اشتباه در را برای همیشه ببندد، پرسش محوری این لحظه‌ی مخاطره‌آمیز باقی می‌ماند.

بی‌دلیل نیست که اسرائیل از ترامپ می‌خواهد توجه ویژه‌ای به توسعه موشک‌های بالستیک ایران داشته باشد.

سامانه "گنبد آهنین" اسرائیل قادر به رهگیری موشک‌های هایپرسونیک ایران نیست.

تنها یک رگبار از این موشک‌ها می‌تواند تل‌آویو را با خاک یکسان کند .

و حتی یک ناو هواپیمابر ایالات متحده را غرق سازد.

در آن صورت، اسرائیل صددرصد ضربه‌ای هسته‌ای به ایران وارد خواهد کرد.

و آیا این به معنای آغاز جنگ جهانی سوم هسته‌ای است؟

منبع: باشگاه ایزبُورسک Izborsk Club

(1) به سیاستمدارانی گفته می‌شود که طرفدار سیاست‌های تهاجمی، برخوردهای نظامی، تحریم‌های سخت و در کل زبانِ زور هستند. آن‌ها معتقدند مشکلات بین‌المللی باید با قدرت نظامی یا فشار حداکثری حل شود.

*متن فوق ترجمه کامل تحلیل رسانه روسی است و بیانگر دیدگاه تحریریه نیست

پایان/

۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
کد خبر: 34511

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 1 =