به گزارش تحریریه، یادداشت تحلیلی منتشر شده در اسرائیل هیوم با اشاره به گمانهزنیها درباره دستیابی به «توافق بزرگ» میان دولت ترامپ و ایران، استدلال میکند که هرگونه توافق، حتی در خوشبینانهترین حالت، «چکی با تاریخ سررسید برای جنگ فردا» خواهد بود.
نویسنده ادعای می کند که بهای چنین توافقی «بقای نظام» و «تزریق اکسیژن اقتصادی» به ایران خواهد بود که در نهایت هر رویارویی آینده را به «کابوسی فراتر از تصور» تبدیل میکند.
این یادداشت با اشاره به «توافق مونیخ» بهعنوان نمونهای تاریخی، نتیجه میگیرد که تنها گزینه مناسب، «فشار مستمر، انزوای پایدار و سلب مشروعیت» تا فروپاشی تهدید است.
چکیده راهبردی (بخشهای مهم):
هر توافقی که امروز امضا شود، چکی با تاریخ سررسید برای جنگ فردا است. حتی اگر رئیسجمهور دونالد ترامپ توافق کامل و ایدهآلی را روی کاغذ ارائه دهد، بهای حفظ نظام آیتاللهها و تزریق اکسیژن اقتصادی به آن، هر رویارویی آینده را به کابوسی فراتر از تصور تبدیل خواهد کرد.
با بازگشت ترامپ به کاخ سفید و بازگشت بحث «توافق بزرگ» در خاورمیانه به میز مذاکره، وسوسه بسیار زیاد است. در ظاهر، ایدهآل به نظر میرسد: یک رئیسجمهور مصمم آمریکا تهران را به تسلیم وادار میکند. تصور کنید: ایران متعهد به برچیدن برنامه هستهای خود میشود، بودجه نیابتیهای خود در غزه، لبنان و یمن را متوقف میکند و حتی آرایه موشکهای بالیستیک خود را برچیند. در ظاهر، این یک چشمانداز مسیحایی است. اما این سناریوی بسیار خوشبینانه، مخاطرهآمیزترین سناریو است. این توهم نوری است که میتواند ما را به فاجعه برساند یا بهبیان دقیقتر تاریخی، توافق مونیخ نسل ماست.
برای درک دلیل، باید فراتر از بندهای فنی هر توافقی، به بهایی که ایران در ازای آن دریافت خواهد کرد نگاه کرد. هیچ توافق دیپلماتیکی بدون جبران وجود ندارد و در دنیای رئالیسم سیاسی، جبرانی که تهران مطالبه و دریافت خواهد کرد دوگونه است: بقای نظام و لغو تحریمها. این ریشه مشکل است.
فرض کنید ترامپ به توافق ایدهآل دست یابد. ایران امضا میکند. در ازای آن، اقتصاد ایران که در آستانه فروپاشی است، یک تزریق فوری دریافت میکند. تحریمها لغو میشوند، نفت آزادانه به بازارهای جهانی سرازیر میشود و سرمایهگذاری خارجی به تهران بازمیگردد. ایران بار دیگر به یک قدرت اقتصادی منطقهای مشروع تبدیل میشود. نظام که تحت فشار شدید داخلی و خارجی میلرزد، یک بیمهنامه حیاتی دریافت میکند. این نظام ثبات مییابد، ثروتمند میشود و از همه مهمتر، زمان میخرد.
زمان کالای حیاتی اینجاست. دوره ریاستجمهوری آمریکا محدود است. ساعت سیاسی در واشنگتن کمتر از سه سال کارایی واقعی قبل از شروع چرخه بعدی انتخابات دارد. در مقابل، ساعت یک نظام مذهبی انقلابی عقربه ندارد. آیتاللهها بازی بلندمدت را انجام میدهند. آنها کاغذ را امضا میکنند، برای دوربینها لبخند میزنند، سانتریفیوژها را در انبارها ذخیره میکنند و از هر دلار ورودی برای تحکیم حکومت خود در داخل و آمادهسازی زیرساخت برای آینده استفاده میکنند.
وقتی ترامپ دفتر بیضی را ترک کند چه اتفاقی میافتد؟ وقتی فشار آمریکا کاهش یابد، همانطور که همیشه در دموکراسیهای غربی خسته از رویارویی طولانی رخ میدهد، چه پیش میآید؟ پاسخ واضح و دردناک است: ایران توافق را پاره خواهد کرد. سؤال این نیست که آیا، بلکه کی است. فقط اینبار، در دور بعدی، با یک دولت کتکخورده، منزوی و فقیر روبهرو نخواهیم بود. با قدرتی ثروتمند با خزانههای پر، نظامی باثبات برخوردار از مشروعیت بینالمللی و انگیزهای دوچندان برای نابودی اسرائیل روبهرو خواهیم شد.
امضای توافق اکنون به معنای بهتعویق انداختن اجتنابناپذیر و همزمان تشدید خطر است. آرامش بهدستآمده برای سه یا چهار سال آینده فریبنده خواهد بود. ما آرامش کوتاهمدت را به بهای جنگی تمامعیار در میانمدت خریداری خواهیم کرد. جنگ با ایران پس از بهبود اقتصادی و تقویت نظامی آن در سایه پول غرب، بسیار دشوارتر، خونینتر و مخربتر از هر چیزی خواهد بود که امروز میشناسیم.
نتیجه باید واضح و غیرقابلانکار باشد: هیچ توافقی با ایران نباید صورت گیرد. حتی توافقی که ظاهراً تسلیم ایران است، در واقع پیروزی ایران خواهد بود، زیرا بقای نظام را تضمین میکند. تنها گزینه، فشار مستمر، انزوای پایدار و سلب مشروعیت مداوم است تا تهدید فرو بریزد، نه تا یک تکه کاغذ بیمعنا امضا شود.
منبع: کانال مرکز مطالعات رسانههای بینالمللی
پایان//













نظر شما