به گزارش تحریریه، «مارتین ولف» معاون سردبیر بخش نظرات فایننشال تایمز و یکی تأثیرگذارترین تحلیلگران اقتصاد جهانی، همواره از زاویهای کلاننگر به پیوندهای عمیق میان اقتصاد، انرژی و ژئوپلیتیک نگاه کرده است.
تجربه او در بانک جهانی به تحلیلهایش عمق تاریخی میبخشد. در گفتوگوی اخیر با رسانه چینی او تصویری روشن از پیامدهای احتمالی تشدید تنشها در خاورمیانه ترسیم کرده است.
۱. تشدید بحران به مثابه «شوک سیستمی انرژی»
ولف معتقد است حمله به تأسیسات انرژی در خاورمیانه، بحران را از یک مناقشه منطقهای به «شوکی سیستمی» برای اقتصاد جهان تبدیل کرده است. او با اشاره به وزن منطقه از نظر ذخایر و صادرات نفت و گاز، تأکید میکند که برخلاف بحرانهای نفتی دهه ۱۹۷۰، امروز وابستگی به زنجیرههای تأمین جهانی، پیچیدگی و هزینه بازسازی را افزایش داده است.
۲. آسیبپذیرترین نقطه: گاز طبیعی مایع (LNG)
به اعتقاد ولف، در صورت تداوم بستهشدن تنگه هرمز، بخش LNG از نفت شکنندهتر است. دلیل اصلی، وابستگی صادرکنندگان کلیدی مانند قطر به حملونقل دریایی و نبود خطوط لوله جایگزین است. او کشورهای جنوب و شرق آسیا بهویژه هند را آسیبپذیرترین اقتصادها در این زمینه میداند. همچنین کمبود گاز به صنایع وابسته مانند تولید کودهای کشاورزی ضربه میزند که تبعات آن فراتر از بخش انرژی است.
۳. کانالهای انتقال شوک به اقتصاد جهانی
ولف چهار کانال اصلی برای اثرگذاری این بحران بر اقتصاد جهان برمیشمارد:
· بازتوزیع درآمد: انتقال ثروت از مصرفکنندگان به تولیدکنندگان انرژی.
· رکود تورمی: افزایش هزینههای تولید و همزمان کاهش تقاضای واقعی خانوارها.
· واکنش سیاستی: احتمال افزایش نرخ بهره توسط بانکهای مرکزی برای مهار تورم ثانویه.
· کاهش اعتماد: بهویژه اگر انتظار طولانیمدت بودن بستهبودن تنگه هرمز وجود داشته باشد.
او تأکید میکند که اگرچه شدت انرژی در اقتصاد امروز کمتر از دهه ۱۹۷۰ است، اما تداوم این وضعیت میتواند جهان را به سمت رکودی ملایم سوق دهد.
۴. نابرابری بار بحران: کشورهای جنوب جهانی
ولف معتقد است پیامدهای این بحران بهشدت نامتقارن است:- اقتصادهای پیشرفته با استفاده از ظرفیت تأمین مالی و ابزارهای سیاستی میتوانند شوک را مدیریت کنند.- کشورهای در حال توسعه و جنوب جهانی به دلیل محدودیت در تأمین مالی خارجی، وابستگی به واردات انرژی و کود، و فشار بر تراز پرداختها، آسیبپذیرترین گروه هستند. او تأکید میکند که بحران انرژی از طریق گرانی کود و کاهش تولید کشاورزی داخلی، به بحران غذا و ناامنی اجتماعی در این کشورها دامن میزند.
۵. پیامدهای سیاسی برای غرب
از نظر ولف، این بحران در دو سطح برای غرب چالشآفرین است:
* سطح بینالمللی: افزایش اختلافات دروناتحادهای غربی درباره هزینه و میزان مشارکت در تأمین امنیت آبراهها.
* سطح داخلی: کاهش درآمد واقعی خانوارها، افزایش فشار بر گروههای کمدرآمد، و محدودیت منابع مالی دولتها برای سرمایهگذاری در گذار انرژی.
با این حال، او معتقد است در بلندمدت، این بحران انگیزه کشورها برای کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی وارداتی از مناطق پرتنش و شتاب در گذار به انرژیهای تجدیدپذیر را تقویت خواهد کرد.
۶. ورود به عصر «تسلیحاتی شدن انرژی و کالاها»
ولف این بحران را بخشی از روندی گستردهتر میداند که در آن انرژی، بازارهای مالی، فناوری نیمهرسانا، معادن حیاتی و حتی تعرفههای تجاری به ابزاری ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند. به گفته او جهان از اولویت «کارایی اقتصادی» به سوی «امنیت محور، سیاسی و پرهزینه» حرکت میکند؛ ساختاری که او آن را «جهان شکننده و تکهتکهشده» توصیف میکند.
۷. آیا جهان به سوی جنگ جهانی سوم میرود؟
ولف با رد قطعیت وقوع جنگ جهانی سوم، دیدگاهی محتاطانه دارد. او از جنگ سرد به عنوان نمونهای یاد میکند که با وجود خطرات شدید، به دلیل بازدارندگی هستهای به جنگ تمامعیار تبدیل نشد. او تأکید میکند که جنگ برای قدرتهای بزرگ امروزی (مانند آمریکا و چین) هیچ سود عقلانیای ندارد؛ اما هشدار میدهد که حتی احتمال اندک خروج اوضاع از کنترل، بهقدری جدی است که جهان را در وضعیت «هشدار دائمی» نگه میدارد.
ولف بحران کنونی را شروعی برای «عصر تسلیحاتی شدن انرژی» میداند. از نظر وی، جهان وارد دورهای از بیثباتی سیستماتیک شده که در آن کارایی اقتصادی قربانی امنیت سیاسی میشود.
منبع: خانه اندیشهورزان
پایان/













نظر شما