به گزارش تحریریه، «لارنس فریدمن» استراتژیست نظامی و استاد مطالعات جنگ در کینگز کالج لندن در تحلیلی با عنوان «ترامپ گزینههایش را از دست می دهد» آورده است: هفتهٔ گذشته در واشنگتن بودم. فصل شکوفههای گیلاس است، بنابراین شهر منظرهٔ زیبایی دارد، هرچند کمی سرد است. مقداری تدریس را با دیدار از اندیشکدهها و ملاقات با دوستان قدیمی ترکیب کردم. در گذشته به افراد حاضر در دولت دسترسی داشتم. این موضوع شاید به من کمک میکرد سیاستهای دولت را در رابطه با دو مسألهای که بیشتر به آنها علاقهمندم (جنگ روسیه–اوکراین و جنگ ایران) درک کنم.
با این حال، هیچکس برای صحبت کردن وجود نداشت و مطمئن هم نیستم اگر کسی را پیدا میکردم کمکی میکرد. توانستم با افراد زیادی صحبت کنم که بسیاری از آنها در دولتهای قبلی مسئولیت این مسائل را بر عهده داشتند. نخستین واکنش به پرسشهایم معمولاً چرخاندن چشمانشان بود.
انتقال دادن میزان افسردگی و تیرگی که بر واشنگتن سایه انداخته دشوار است. همهٔ ساختارهایی که برای مدیریت بحران حیاتی هستند یا تضعیف شدهاند یا از هم پاشیدهاند. تقریباً هیچکس در کارکنان شورای امنیت ملی باقی نمانده است. دوستی در وزارت خارجه توصیف کرد که چقدر خالی است؛ آنقدر که میتوانی صدای قدمهای خودت را بشنوی. «مارکو روبیو» در روند تصمیمگیری نقش دارد، اما ارزیابیهای تخصصی کارکنانی را که باید چنین تصمیماتی را پشتیبانی کنند، نادیده گرفته است.
بخش نظامی پنتاگون هنوز کار میکند، اما بخش غیرنظامی پاکسازی شده است. در رأس آن «یت هگست» قرار دارد که تلاش میکند کاریزماتیک به نظر برسد و دیدگاه یک افسر جزء ناراضی را به همه چیز وارد میکند؛ جنگ شخصیاش علیه «بیداری» در آخرین نسخهٔ خود شامل حذف نام دو مرد سیاهپوست و دو زن از فهرست ترفیع به درجهٔ ژنرالی میشود. نوعی رضایت تلخ از این وجود دارد که چهرههایی همچون «البرج کالبی» که قرار بود وزن فکری سیاست امنیتی باشند، اکنون گیر افتادهاند و باید دقیقاً از همان مداخلاتی رادفاع کنند که قول داده بودند از آنها اجتناب کنند.
و سپس در رأس همهٔ اینها، رئیسجمهور ترامپ قرار دارد که به نظر میرسد در یک واقعیت جایگزین زندگی میکند؛ واقعیتی که پی در پی در تروثسوشال یا هر زمان که خبرنگاری میکروفون را نزدیک دهانش میبرد — که این اتفاق زیاد میافتد — با دیگران شریک میشود. اظهارات او بیش از پیش بیانسجام شدهاند، با جملات متناقضی که پشت سر هم میآیند، و ادعاهایی که صادقانه باید آنها را توهمآمیز دانست.
به نظر میرسد یک ساختار نسبتاً ثابت در گفتههای او وجود دارد: در دوران ترامپ، آمریکا بسیار قدرتمند است؛ همچنین مستقل است و در واقعیت هم نیازی به کمک هیچکس ندارد؛ قضاوت استراتژیک رئیسجمهور استادانه است؛ به همین دلیل دشمنان همیشه در برابر ارادهٔ او تسلیم میشوند؛ اگر چنین نکنند، تلافی بیسابقه خواهد بود؛ هر منتقدی یا بدخواه است یا فریبخورده.
این یک روایت چندمنظوره است. وقتی شواهد کمی برای پشتیبانی وجود دارد — مانند مورد ایران — او فقط چیزهایی را از خودش میسازد. معاون رئیسجمهور، که میداند اوضاع به هم ریخته است، سکوت کرده و منتظر فرصت مانده است و ترامپ را تشویق میکند اروپاییها را برای وضعیتی وخیم که خودشان ایجاد نکردهاند سرزنش کند.
عدم مشورت با کنگره پیش از آغاز «خشم حماسی» (که نیازی نیست جایگزینهای واضح برای «خشم» را که مردم استفاده میکنند تکرار کنم) باعث شده دولت بیش از پیش منزوی شود. این جنگ از همان ابتدا محبوب نبود و حالا بدتر هم شده است. اثرات تورمی جنگ همین حالا احساس میشود و اگر برخی از محموله های حیاتی همچنان در خلیج گرفتار بمانند، درد بهزودی بیشتر خواهد شد.
بدون حل سریع مساله جنگ، بسیاری از جمهوریخواهان یک شکست سخت در انتخابات میاندورهای را قطعی میدانند.
در چنین پسزمینهای، گزارشهایی قابل انتظار وجود دارد مبنی بر اینکه ترامپ از جنگ خسته شده و میخواهد هرچه زودتر آن را پایان دهد. شگرد معمول او این است که یک پیروزی خیرهکننده اعلام کند و جلو برود. او در واقع از اوایل مارس تلاش برای انجام این کار را آغاز کرده و هنوز هم دربارهٔ اینکه جنگ طبق برنامه پیش میرود صحبت میکند — حداقل از نظر اینکه آمریکا و اسرائیل چیز زیادی برای بمباران کردن باقی نگذاشتهاند. اما هرچقدر هم بخواهد از ماجرا کنار بکشد، این به معنای رها کردن یک بههمریختگی در خلیج فارس خواهد بود.
پایان/













نظر شما