به گزارش تحریریه، «مدرن دیپلماسی» در تحلیلی با عنوان «تنگه هرمز: آزمونی ژئوپلیتیکی برای سیاست خارجی و امنیت اتحادیه اروپا» آورده است: عدم قطعیتهای ژئوپلیتیکی که در خاورمیانه در حال وقوع است، اقتصاد بروکسل را متزلزل کرده، تورم را افزایش داده و ثبات صنعتی را در کشورهایی مانند آلمان، یک مرکز اقتصادی کلیدی، تهدید کرده است. نویسنده استدلال میکند که این بحران شاهدی بر شکنندگی استقلال استراتژیک اروپا و وابستگی سیستمی آن به انرژی است.
در این چارچوب، نویسنده بر سه استدلال تمرکز خواهد کرد: آسیبپذیری سیستمی ادغام انرژی اتحادیه اروپا، مساله استقلال استراتژیک در چارچوب سیاست خارجی و امنیتی مشترک (CFSP)، و اهمیت تسریع گذار به سمت حاکمیت انرژی سبز به عنوان راهحلی امنیتی بلندمدت.
مفهوم وابستگی متقابل پیچیده، اساس استدلال اول نویسنده را تشکیل میدهد. این مفهوم توضیح میدهد که روابط اقتصادی قوی اغلب منجر به آسیبپذیریهای سیستمی میشود. بر اساس مطالعات منطقه اروپا، ادغامهای بازار واحد مانند منطقه شنگن و منطقه یورو، اتکای قابل توجهی به تأمین انرژی از خارج از منطقه ایجاد میکنند. بسته شدن تنگه هرمز نشان میدهد که امنیت انرژی کافی با رشد اقتصادی از طریق بازار آزاد جهانی همخوانی ندارد. این امر یک نقص در ادغام اروپایی را برجسته میکند: اگرچه اتحادیه اروپا قدرت نظارتی اقتصادی قوی در داخل دارد، اما در خارج از منطقه یک بازیگر شکننده باقی میماند زیرا پایه صنعتی آن به ثبات مسیرهای دریایی در سراسر جهان بستگی دارد، عاملی فراتر از کنترل سیاسی آن.
به طور خاص، این مساله سیستمی در بازار واحد بسیار یکپارچه اتحادیه اروپا مشهود است. در نتیجه، اختلال در تأمین انرژی در یک نقطه حمل و نقل در سراسر جهان میتواند خسارات اقتصادی در سراسر منطقه ایجاد کند. اتحادیه اروپا به شدت به مسیرهای دریایی در خاورمیانه متکی است زیرا اقتصاد آن به شدت به واردات گاز طبیعی مایع شده (LNG) و نفت خام وابسته است. اگر تنگه هرمز بسته شود، نه تنها قیمت کالاها افزایش مییابد، بلکه زنجیرههای تأمین تولید که برای اقتصاد اروپا حیاتی هستند نیز تهدید میشوند. رقابتپذیری محصولات اروپایی در بازارهای جهانی در صورت افزایش شدید هزینههای انرژی در سراسر کشورهای عضو کاهش مییابد. در نهایت، این امر میتواند منجر به فشارهای تورمی غیرقابل کنترل شده و رشد اقتصادی منطقهای را تهدید کند.
آلمان کشوری است که بیشترین تأثیر را از این آسیبپذیری سیستمی میپذیرد، زیرا محرک رشد اقتصادی اتحادیه اروپا است. بخش تولیدی آلمان به شدت به جریان لجستیکی روان از طریق تنگه هرمز برای اطمینان از در دسترس بودن سوخت و مواد خام برای تولید متکی است. اگر این مسیر قطع شود، آلمان با خطر عدم صنعتی شدن به دلیل افزایش شدید هزینههای عملیاتی روبرو میشود که به طور منفی بر کل زنجیره تأمین اروپایی و بههمپیوسته تأثیر میگذارد. نویسنده تأکید میکند که اگر ستون اصلی اقتصاد منطقه دچار تزلزل شود، ثبات یورو و انسجام اجتماعی در سایر کشورهای عضو نیز تهدید خواهد شد و در نهایت ثابت میشود که تابآوری ملی انرژی یک کشور عضو، اساس تابآوری جمعی اتحادیه اروپا به عنوان یک کل است.
در بخش دوم، نویسنده بر چالشهای استقلال استراتژیک در چارچوب سیاست خارجی و امنیتی مشترک اتحادیه اروپا (CFSP) تمرکز دارد که به طور فزایندهای در بحران تنگه هرمز مورد آزمایش قرار گرفته است. نویسنده استدلال میکند که بسته شدن این مسیر دریایی، بروکسل را در دوراهی بین حفظ همبستگی در اتحاد فراآتلانتیک با ایالات متحده یا اتخاذ اقدام دیپلماتیک مستقل به عنوان یک بازیگر مستقل امنیت جهانی قرار میدهد. در مطالعات سیاست خارجی اروپا، توانایی اتحادیه اروپا برای گسترش قدرت و نفوذ خود فراتر از منطقه، اغلب با منافع ملی متفاوت کشورهای عضو مانع میشود. با این حال، این بحران انرژی وجودی باید به عنوان کاتالیزوری برای اتحادیه اروپا عمل کند تا نقش سرویس اقدام خارجی اروپا (EEAS) را در میانجیگری و تأمین امنیت مسیرهای انرژی به طور جمعی تقویت نماید، بدون آنکه مجبور باشد کاملاً به چتر امنیتی بازیگران خارجی متکی باشد.
با توجه به تنوع منافع در میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا، این مساله پیچیدهتر نیز میشود. اگرچه اتحادیه اروپا تلاش میکند تا در صحنه بینالمللی با یک صدا سخن بگوید، نویسنده تشخیص میدهد که بحران تنگه هرمز اغلب واکنشهای متفاوتی را برمیانگیزد. کشورهای عضو که به شدت به صنعت خودرو متکی هستند، ممکن است رویکرد سازگارانهتری نسبت به کشورهای تولیدکننده انرژی را طلب کنند، در حالی که سایر کشورها ممکن است بر همکاری سیاسی با متحدان ناتو تمرکز کنند. این عدم همسویی، خطر ایجاد فرصتی برای بازیگران خارجی را به همراه دارد تا از استراتژی «تفرقه بینداز و حکومت کن» استفاده کنند که میتواند موقعیت چانهزنی کلی بروکسل را تضعیف کند. بنابراین، موفقیت یک سیاست خارجی مشترک در مقابله با این بحران به شدت به میزان توانایی اتحادیه اروپا در ترکیب منافع ملی متنوع در یک استراتژی قوی امنیت انرژی جمعی بستگی دارد.
نویسنده معتقد است که عدم هماهنگی این استقلال استراتژیک میتواند منجر به تهدید جدی فروپاشی سیاست در درون اتحادیه اروپا شود. اگر بروکسل قادر به ارائه تضمینهای معتبر امنیت انرژی از طریق ابزارهای جمعی نباشد، کشورهای عضو مجبور خواهند شد تا دیپلماسی دوجانبه «پشتپرده» را با طرفهای خارج از منطقه برای حفاظت از منافع ملی خود دنبال کنند. این حفظ منافع فردی در نهایت مشروعیت اتحادیه اروپا را به عنوان یک بلوک سیاسی متحد از بین میبرد و اثربخشی CFSP را به صرف گفتار فاقد قدرت اجرایی تقلیل میدهد. بنابراین، مدیریت بحران تنگه هرمز باید به عنوان فرصتی برای اتحادیه اروپا دیده شود تا ثابت کند که همبستگی منطقهای نه تنها در چارچوب مقررات اقتصادی داخلی عمل میکند، بلکه قادر است به عنوان یک سد دفاعی قوی در برابر فشارهای شدید ژئوپلیتیکی خارجی نیز عمل کند.
نویسنده سومین استدلال خود را برجسته میکند که بحران تنگه هرمز باید به عنوان انگیزهای برای اتحادیه اروپا دیده شود تا انرژی سبز را از طریق «معامله سبز اروپا» (EGD) بپذیرد و وابستگی خود به سوختهای فسیلی را کاهش دهد. طبق گفته نویسنده، اتکا به سوختهای فسیلی که از طریق مسیرهای دریایی مستعد درگیری حمل میشوند، اکنون تهدیدی واقعی برای امنیت ملی منطقه محسوب میشود. در چنین وضعیتی، تنها راه شکستن زنجیره وابستگی ژئوپلیتیکی، انتقال انرژی به منابع تجدیدپذیر تولید شده در داخل اروپا است. با تسریع سرمایهگذاری در انرژی باد، خورشیدی و هیدروژن، اتحادیه اروپا به دستیابی به اهداف جهانی اقلیم کمک کرده و یک دفاع اقتصادی حیاتی ایجاد میکند. این دفاع اقتصادی نمیتواند تحت تأثیر تغییرات سیاسی در خاورمیانه یا تحریمهای انرژی از سوی سایر احزاب قرار گیرد.
علاوه بر تقویت داخلی، تسریع این گذار سبز نیازمند بازتعریف روابط خارجی اتحادیه اروپا از طریق «سیاست همسایگی اروپا» (ENP) سازگارتر است. نویسنده استدلال میکند که اتحادیه اروپا باید تمرکز همکاریهای انرژی خود را از مسیرهای دریایی پرخطر به سمت مشارکتهای استراتژیک زمینی با کشورهای همسایه که دارای پتانسیل انرژی تجدیدپذیر فراوان هستند، معطوف کند. با ایجاد کریدورهای انرژی سبز در مناطق مدیترانه یا بالکان، اتحادیه اروپا میتواند یک سیستم تأمین ایمنتر، پایدارتر و قابل اعتمادتر ایجاد کند. این تحول نه تنها انعطافپذیری انرژی منطقه را در برابر تهدید محاصره فیزیکی در تنگه هرمز تقویت میکند، بلکه اتحادیه اروپا را به عنوان یک رهبر جهانی در یک چارچوب حکمرانی انرژی جدید که دیگر تابع دیکتههای ژئوپلیتیکی سوختهای فسیلی متعارف نیست، معرفی میکند.
سه استدلال فوق، یعنی آسیبپذیری سیستمی ادغام انرژی اتحادیه اروپا، چالشهای استقلال استراتژیک در چارچوب سیاست خارجی و امنیتی مشترک (CFSP)، و فوریت تسریع گذار به حاکمیت انرژی سبز، نشان دادهاند که اتحادیه اروپا اکنون در یک نقطه عطف تاریخی مهم قرار دارد. نویسنده تشخیص میدهد که ثبات منطقه اروپا دیگر نمیتواند از امنیت مسیرهای انرژی جهانی که مدتها پایدار تلقی میشدند، جدا باشد.
بنابراین، بحران تنگه هرمز باید نه صرفاً به عنوان یک تهدید اقتصادی موقت، بلکه به عنوان هشداری برای بروکسل در نظر گرفته شود تا فوراً پایههای انرژی خود را متحول کند. در نهایت، تنها از طریق ادغام سیاسی قویتر و استقلال انرژی خودگردان، اتحادیه اروپا میتواند خود را از موقعیتهای گروگانگیری ژئوپلیتیکی جهانی رها کرده و وجود خود را به عنوان یک قدرت بزرگ در صحنه بینالمللی آینده تضمین نماید.
پایان/













نظر شما