به گزارش تحریریه، وبسایت خبری تحلیلی گوانچا (观察者网)، به تحلیل ابعاد پنهان فشار دموکراتها بر ترامپ برای پایان دادن به سیاست «ابهام استراتژیک» هستهای اسرائیل پرداخته است.
در ۵ مه ۲۰۲۶، روزنامه واشنگتن پست خبری را فاش کرد که افکار عمومی جهان را در شوک و شگفتی فرو برد. طبق این افشاگری، اخیراً بیش از ۲۰ نماینده دموکرات در کنگره آمریکا در نامهای مشترک، فشار بیسابقهای را بر رئیسجمهور ترامپ وارد کردهاند تا دولت آمریکا رسماً و علناً بپذیرد که اسرائیل یک کشور دارای سلاح هستهای است. این اقدام، در یک چشمبههمزدن، توافق نانوشته و سکوت دیپلماتیکی را که واشنگتن دهها سال به آن پایبند بود، در هم شکست.

سالهاست که ایالات متحده در قبال مسئله تسلیحات هستهای اسرائیل، سیاست «ابهام استراتژیک» را در پیش گرفته است.
اگرچه برخورداری اسرائیل از سلاح اتمی مدتهاست که برای تمام جهان به یک راز آشکار تبدیل شده، اما دولت آمریکا هرگز در هیچ عرصه رسمی این حقیقت را به زبان نیاورده و پرده از این ماجرا برنداشته بود. اکنون، نمایندگان دموکرات در چرخشی ناگهانی و برخلاف رویه معمول، پرونده هستهای اسرائیل را مستقیماً روی میز گذاشته و حتی آن را علنی و برجسته کردهاند؛ اقدامی که بدون شک مانند پرتاب یک بمب زیردریایی در اقیانوس متلاطم و پیچیده تحولات غرب آسیا است.
برای درک عمق و اهمیت این ماجرا، باید نگاهی به تاریخچه توسعه تسلیحات هستهای اسرائیل بیندازیم. در دورانی که اسرائیل با تمام توان در حال تحقیق و توسعه سلاحهای اتمی بود، با مخالفتهای شدید جامعه جهانی روبهرو شد. اما دقیقاً به لطف حمایتهای همهجانبه و نگاه جانبدارانه طولانیمدت آمریکا بود که اسرائیل توانست از زیر بار این فشارها به سلامت عبور کند.

ریچارد میلهوس نیکسون، سیاستمدار و وکیل آمریکایی بود که از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ به عنوان سی و هفتمین رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا فعالیت میکرد.
بارزترین نمونه این حمایتها به دوران ریاستجمهوری نیکسون در طول جنگ سرد بازمیگردد. در آن زمان، نیکسون با تکیه بر مهارتهای قدرتمند دیپلماتیک و اراده سیاسی خود، به تنهایی در برابر افکار عمومی جهان ایستاد و برای اسرائیل یک سپر حفاظتی همهجانبه ایجاد کرد. دقیقاً به این دلیل که آمریکا در فضای جنگ سرد، اسرائیل را به عنوان مهمترین نقطه اتکای استراتژیک خود در خاورمیانه میدید و چتر امنیتی عظیمی برای آن فراهم کرده بود، اسرائیل موفق شد در کمال آرامش و بدون مانع، توانمندیهای هستهای و قدرت تهاجمی خود را در مقیاسی گسترده توسعه دهد.
بحث علنی درباره توان هستهای اسرائیل در چنین فضایی تنها یک مسئله مربوط به اسرائیل نیست؛ بلکه بخشی از رقابت بزرگتر میان آمریکا، چین و ایران نیز است. در این معادله، ایران به عنوان بازیگر منطقهای مستقل، چین به عنوان قدرتی در حال گسترش نفوذ، و آمریکا به عنوان قدرت مسلط سنتی منطقه، هر یک تلاش میکنند موقعیت خود را در نظم در حال تغییر غرب آسیا تثبیت کنند.

بر اساس ارزیابیهای غالب بینالمللی در حال حاضر، تعداد کلاهکهای هستهای اسرائیل بین ۹۰ تا ۲۰۰ عدد تخمین زده میشود. دقیقاً با اتکا به همین سلاحهای کشتار جمعی است که اسرائیل توانسته برای مدتی طولانی نقش جوخه نظارت استراتژیک آمریکا در خاورمیانه را ایفا کند و به قلدر خاورمیانه تبدیل شود که هر کسی را اراده کند، هدف قرار میدهد.
از سوی دیگر، سایر کشورهای منطقه با وجود آسیبهای فراوانی که از این بابت متحمل شدهاند، غالباً جرأت واکنش متقابل و شدید را ندارند؛ چرا که نگرانی اصلی آنها این است که مبادا اسرائیل در صورت مواجهه با یک بحران موجودیتی، به اقدامات انتحاری و انتقامجویی هستهای متوسل شود.
اما اکنون نقطه بغرنج ماجرا اینجاست: ترامپ در یک دور باطل و تناقض منطقی شدید گرفتار شده است.
ترامپ در حالی تحریمهای فلجکنندهای را علیه ایران اعمال کرده و حتی دست به اقدامات نظامی علیه این کشور میزند که بهانه اصلی و هدف اعلامشدهاش، نابودی کامل توانمندی ایران برای توسعه سلاح هستهای و حفظ به اصطلاح نظام بینالمللی منع اشاعه تسلیحات هستهای است.
در شرایطی که او با پرچم «مقابله با اشاعه هستهای» به محاصره و فشار بر ایران میپردازد، قانونگذاران داخلی آمریکا او را برای اعتراف به جایگاه هستهای اسرائیل تحت فشار قرار دادهاند. اسرائیل کشوری است که نه به پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای(NPT) پایبند است و نه جامعه جهانی به طور رسمی آن را به عنوان یک قدرت هستهای به رسمیت شناخته است. اگر ترامپ به طور علنی جایگاه هستهای اسرائیل را بپذیرد، این کار دستکمی از سیلی زدن به صورت خود در مقابل چشمان تمام جهانیان ندارد.
علنی شدن چنین استاندارد دوگانهای، نه تنها مبنای حقوقی و مشروعیت اقدامات آمریکا علیه ایران را فرو میپاشد، بلکه ترامپ را روی آتش افکار عمومی جهان قرار داده و به شدت تحت فشار میگذارد. حتی ترامپ که به شخصیتی متغیر و استادِ تغییر مواضع ناگهانی شهرت دارد، در مواجهه با چنین بنبست سیاسی شرمآور و رسوایی خودساختهای، احتمالاً تنگنا و فشاری بیسابقه را احساس خواهد کرد.

چرا حزب دموکرات آمریکا برخلاف رویه معمول خود، در تلاش است تا ابهام استراتژیک سالیان گذشته را به یک تأیید استراتژیک شفاف و قطعی تبدیل کند؟
در پس این اقدام، مجموعهای از محاسبات سیاسی پیچیده قرار دارد که تنها به سیاست داخلی آمریکا محدود نمیشود و به شکل مستقیم با معادلات منطقهای—بهویژه پرونده ایران—نیز گره خورده است. این ملاحظات را میتوان در چند محور اصلی بررسی کرد:
نخست؛ این موضوع بازتابی از به نقطه جوش رسیدن و تشدید درگیریها میان دو حزب دموکرات و جمهوریخواه در داخل آمریکاست.
دموکراتها بالاخره یک نقطه ورود عالی پیدا کردهاند تا از طریق مسئله تسلیحات هستهای اسرائیل، بر ترامپ اعمال فشار کنند.
اگرچه هر دو حزب سیاسی آمریکا پیوندهای منافع پیچیده و درهمتنیدهای با لابیهای حامی اسرائیل دارند، اما بیش از ۲۰ نماینده دموکرات که این ابتکار را مطرح کردهاند، بهخوبی زمانبندی این اقدام را محاسبه کردهاند. اگر به شبکههای منافع پشت پرده این قانونگذاران دقیقتر نگاه کنید، کشف ارتباط آنها با سرمایهداران یهودی کار دشواری نیست. اما این بار، آنها تصمیم گرفتهاند پرده ابهام استراتژیک را کنار بزنند که یک ضربه متقابل سنگین به دولت ترامپ محسوب میشود.
این فشار تنها یک رقابت حزبی ساده نیست؛ بلکه میتواند پیامدهایی گستردهتر برای سیاست خاورمیانهای آمریکا داشته باشد. اگر دولت ترامپ رسماً جایگاه هستهای اسرائیل را به رسمیت بشناسد، در عمل یکی از اصول تثبیتشده سیاست خارجی آمریکا را کنار گذاشته است. چنین اقدامی میتواند اعتبار واشنگتن را در نظام جهانی عدم اشاعه تضعیف کند و به منتقدان آمریکا—از جمله چین و ایران—این امکان را بدهد که سیاست هستهای آمریکا را به «استاندارد دوگانه» متهم کنند. در مقابل، اگر ترامپ از پذیرش این موضوع خودداری کند، احتمال تشدید اختلافات درون حزب جمهوریخواه و همچنین افزایش فشار برخی جریانهای حامی اسرائیل بر دولت او وجود دارد. به این ترتیب، دموکراتها با طرح این مسئله در واقع تلاش میکنند معادلهای طراحی کنند که در هر دو حالت، ترامپ هزینه سیاسی بپردازد.
دوم؛ ما باید واکنش ترامپ را از زاویهای دیگر مورد بازبینی قرار دهیم. اگرچه ناظران بیرونی معتقدند که این وضعیت، ترامپ را در یک دوراهی سخت و بنبست گرفتار میکند، اما با توجه به سبک همیشگی او در حکمرانی، ممکن است او در واقعیت چندان هم احساس تنگنا و شرمساری نکند.
منطق سیاسی ترامپ، یک رویکرد معاملهگرایانه تمامعیار است. اگر او به این نتیجه برسد که به رسمیت شناختن اسرائیل به عنوان یک کشور دارای سلاح هستهای میتواند منافع سیاسی بزرگتر یا حمایت مالی بیشتری را برایش به ارمغان بیاورد، بدون کوچکترین تردیدی این کار را انجام خواهد داد. برای رؤسای جمهور سنتی برخاسته از بدنه تشکیلات حاکمیت، این مسئله ممکن است یک مانع و دردسر غیرقابل عبور باشد، اما برای ترامپ، این موضوع تنها جابهجایی و تبادل مهرهها و امتیازات در میز قمار سیاست است.
در شرایط فعلی، اگر ترامپ پیشقدم شده و اسرائیل را به عنوان یک کشور دارای سلاح هستهای به رسمیت بشناسد، در واقع با وسوسه بزرگی روبرو است. این کار به اسرائیل اجازه میدهد تا با عبور کامل از سایه ابهام هستهای، با صراحت در صحنه بینالمللی ظاهر شود و نفوذ و قدرت مانور خود را در خاورمیانه بیش از پیش افزایش دهد. برای ترامپ، این اقدام حتی میتواند تحت عنوان «بیان حقایق و صداقت» بستهبندی و ارائه شود. به هر حال، برخورداری اسرائیل از تسلیحات هستهای واقعیتی است که همه جهان از آن آگاهند و اعتراف به آن، تنها پردهبرداری از یک دروغ است. بنابراین، این معمای دشواری که دموکراتها طراحی کردهاند، در چشم ترامپ ممکن است دقیقاً همان چیزی باشد که او ناخودآگاه منتظرش بوده است.

در نهایت، و به عنوان مهمترین نکته؛ دامن زدن به این موضوع در مقطع کنونی توسط دموکراتها، در اساس اقدامی دوراندیشانه برای حفظ منافع کلان و هژمونی آمریکا در خاورمیانه است.
با وجود شکافها و درگیریهای شدید حزبی در داخل، نخبگان آمریکایی در زمینه حفظ هژمونی این کشور همچنان دارای اجماع هستند. مقاومت سرسختانه اخیر ایران و واکنشهای متقابل و قدرتمند آن در برابر ائتلاف آمریکا و اسرائیل، نگرانی عمیقی را در واشنگتن ایجاد کرده است. مقامات آمریکایی به خوبی دریافتهاند که اگر اجازه دهند نفوذ منطقهای ایران به روند رو به رشد خود ادامه دهد، پایههای هژمونی آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه با سرعتی چشمگیر فرو خواهد ریخت.
در چنین بستری، برجسته کردن قدرت بازدارندگی هستهای اسرائیل میتواند حامل پیامی چندلایه باشد؛ پیامی که نه تنها متوجه تهران، بلکه به طور غیرمستقیم خطاب به ما (چین) نیز هست. برای ایران، این پیام نوعی هشدار است مبنی بر اینکه عبور از خطوط قرمز منطقهای میتواند با واکنشهای بسیار پرهزینه همراه شود. برای چین نیز این سیگنال را ارسال میکند که آمریکا همچنان ابزارهای قاطع و نهایی برای حفظ موازنه قدرت در خاورمیانه را در اختیار دارد.
در واقع بحث علنی درباره قدرت بازدارندگی هستهای اسرائیل در این زمان خاص و تلاش برای کشاندن آن به کانون توجهات، ارسال بالاترین سطح از سیگنالهای هشدار به ایران است. این پیامی به تهران است که: «پا را از گلیم خود فراتر نگذارید». مقصود آمریکا کاملاً روشن است: اگر واقعاً اسرائیل در گوشهای گرفتار شود، این توانایی را دارد که در هر لحظه یک حمله هستهای به راه انداخته و سناریوی «نابودی متقابل» (یا مرگ یا پیروزی) را رقم بزند.
دولت آمریکا از این طریق تلاش میکند تا فشار را مستقیماً به ایران منتقل کرده و هشدار دهد که در بازیهای استراتژیک یا مذاکرات با ایالات متحده، بهتر است تواضع و خویشتنداری خود را حفظ کند، وگرنه عواقب آن بر عهده خودش خواهد بود.

این اقدام نمایندگان دموکرات، اگرچه در ظاهر یک فرصتطلبی سیاسی ناشی از درگیریهای درونحزبی به نظر میرسد، اما در واقعیت یک سنجش آستانه تحمل از سوی آمریکا در مواجهه با خطر از کنترل خارج شدن اوضاع در خاورمیانه است.
به رسمیت شناختن جایگاه هستهای اسرائیل به این معناست که آمریکا نقاب خود را کاملاً کنار گذاشته است؛ اقدامی که نه تنها یک بحران بیاعتمادی در روند خلع سلاح هستهای در سطح جهانی ایجاد میکند، بلکه ترامپ را نیز با یک بحران جدی در زمینه اعتبار و اعتماد به دولتش مواجه خواهد ساخت. امروزه که ژئوپلیتیک جهانی وارد دوران تغییرات بزرگ شده است، این اقدام ماجراجویانه در راستای «شفافسازی استراتژیک»، نشان میدهد که برگهای برنده آمریکا در خاورمیانه در حال کاهش است و این کشور چارهای جز متوسل شدن به آخرین ابزارهای بازدارندگی خود ندارد.
ترامپ در نهایت چگونه با این معمای مهلک برخورد خواهد کرد؟ آیا در برابر فشارها مقاومت کرده و به سیاست ابهام ادامه میدهد، یا با استفاده از این فرصت، یکبار برای همیشه موضوع را روشن میکند؟ این تصمیم نه تنها بر آینده سیاسی شخص او تأثیر میگذارد، بلکه ساختار امنیتی خاورمیانه را در دهه آینده به طور عمیقی دگرگون خواهد کرد.
پایان/













نظر شما