به گزارش تحریریه، شیه شیائو رونگ(薛小荣)، استاد تاریخ معاصر چین در دانشگاه فودان و کارشناس برجسته روابط بینالملل، در یادداشتی تحلیلی به بررسی ابعاد و پیامدهای استراتژیک انتصاب محمدباقر قالیباف به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین پرداخته است.
پس از پایان سفر دونالد ترامپ به چین، چشمانداز ژئوپلیتیک بینالمللی دستخوش تغییراتی ظریف اما عمیق شد. در تاریخ ۱۷ می، مقامات رسمی ایران سرانجام تصمیمی مهم، جسورانه و قاطع گرفتند که توجه بسیاری را به خود جلب کرد: با پیشنهاد مستقیم رئیسجمهور ایران و تأیید رسمی رهبر عالی ایران، محمدباقر قالیباف، رئیس کنونی مجلس شورای اسلامی، رسماً به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین منصوب شد. این انتصاب مهم، نه تنها برگ کمسابقهای در تاریخ دیپلماسی ایران رقم زد، بلکه سیگنال استراتژیک بسیار روشن و قدرتمندی را نیز به جامعه جهانی مخابره کرد.
در خصوص این پست کلیدی تازهتأسیس، توجه محافل خارجی به شدت معطوف به وظایف و اختیارات دقیق این نماینده ویژه در امور چین است. بر اساس محتوای حکم رسمی صادرشده از سوی مقامات عالیرتبه ایران، قالیباف مسئولیت هماهنگی کلان در ارتباطات دیپلماتیک، تبادلات و همکاریهای همهجانبه میان ایران و چین را بر عهده خواهد داشت. در این حکم به صراحت قید شده است که قالیباف دارای مسئولیت تام بوده و تمامی امور اجرایی و رایزنیهای میان نهادهای مختلف دولت ایران و چین را به طور کامل هماهنگ خواهد کرد.
این بدان معناست که از این پس، تمامی نهادهای اجرایی و کلیدی دولت ایران، از جمله وزارت امور خارجه به ریاست عباس عراقچی، در صورت ورود به هرگونه تعامل دیپلماتیک، اقتصادی، نظامی یا فرهنگی با چین، موظفاند پیش از هر اقدامی تأیید و موافقت قالیباف را اخذ نمایند. با محوریت مسئولیت تام قالیباف، وی وظیفه اتخاذ مواضع واحد در عرصه بینالملل و هماهنگیهای داخلی را بر عهده داشته و در نهایت گزارش عملکرد خود را مستقیماً به رئیسجمهور و رهبر ایران ارائه خواهد داد.
ایجاد این سازوکار نشان میدهد که مدیریت امور چین در ایران سرانجام با مدلهای ارتباطیِ پراکنده در گذشته خداحافظی کرده و اکنون دارای یک مسئول ارشد و محوری است که میتواند به معنای واقعی کلمه، چشمانداز کلی روابط را در دست گرفته و مسئولیت کامل آن را بپذیرد.

در خصوص اتخاذ چنین تصمیم استراتژیک و مهمی از سوی ایران در مقطع کنونی، افکار عمومی بینالمللی و تحلیلگران ژئوپلیتیک اتفاقنظر دارند که این اقدام، در واقع واکنشی جدی به سفر تازه پایانیافته دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا به چین بوده است؛ یک انتخاب قاطع در زمانی که معادلات بینالمللی با متغیرهای بزرگ و پیشبینیناپذیری روبهرو شده است.
به عبارت دیگر، شاید در گذشته و در جریان تعاملات با چین، نوعی غرور ژئوپلیتیک یا رویکرد محافظهکارانه در داخل ایران وجود داشت؛ اما با سفر پر سر و صدای ترامپ به پکن، چشمانداز ژئوپلیتیک و صحنه رقابت سهجانبه میان چین، آمریکا و ایران کاملاً شفاف و دگرگون شد. مقامات ایرانی به درک عمیقی از این واقعیت رسیدند که فضای مبهم در بازیهای ژئوپلیتیک به سرعت در حال محدود شدن است. از این رو، با کنار گذاشتن ملاحظات پیشین، تصمیمی بنیادین برای همگرایی همهجانبه با چین و تعمیق همکاریهای استراتژیک در تمامی ابعاد اتخاذ کردند.
انتصاب محمدباقر قالیباف به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین را میتوان از سه بعد کلیدی زیر مورد بررسی و تحلیل دقیقتر قرار داد:
نخست آنکه، با نگاهی به رویههای سنتی و عرف تاریخی دیپلماسی ایران، ایجاد جایگاهی با عنوان «نماینده ویژه در امور چین»، بدون شک یک ابتکار ساختاری بسیار جسورانه و بیسابقه در تعاملات خارجی ایران، به ویژه در مدیریت و توسعه روابط دیپلماتیک با پکن به شمار میرود. پیش از این، در ساختار دیپلماسی ایران هرگز پست تخصصی و ویژهای با این ماهیت تعریف نشده بود. دلیل اهمیت فوقالعاده و ارزش استراتژیک برجسته این انتصاب در تاریخ دیپلماسی ایران، اساساً به سطح بسیار بالای این مقام و ساختارشکنی بینظیر در انتخاب آن برمیگردد.
در حالت معمول، حتی اگر سایر کشورها بخواهند نماینده ویژهای برای توسعه روابط با یک قدرت بزرگ تعیین کنند، به ندرت پیش میآید که یک شخصیت سیاسی طراز اول در سطح رئیس پارلمان را مستقیماً به خط مقدم دیپلماسی بفرستند. این امر به وضوح نشاندهنده اهمیت و جایگاه والای روابط با چین در نگاه عالیترین مقامات تصمیمگیر در ایران است.
بر اساس نظام سیاسی و ساختار قدرت کنونی در ایران، تصمیمگیری نهایی بر عهده رهبر عالی، سیدمجتبی خامنهای، است و دستگاه دولت به ریاست رئیسجمهور، مسئولیت اصلی امور اجرایی را بر عهده دارد. در این میان، محمدباقر قالیباف در قامت رئیس مجلس، بدون شک به عنوان «شخصیت سوم» و یکی از وزنههای بسیار تأثیرگذار در کل عرصه سیاسی ایران شناخته میشود. اینکه یکی از رهبران طراز اول کشور که نقشی کلیدی ایفا کرده و بخش مهمی از هسته قدرت در ساختار سیاسی ایران را در دست دارد، مستقیماً و با حفظ سمت، مأموریت نمایندگی ویژه در امور چین را نیز بر عهده بگیرد، به خوبی گواه آن است که این بار تهران با ارادهای پولادین و قاطع وارد میدان شده است. هسته و مفهوم اصلی این عزم راسخ، همگرایی و اتصال همهجانبه با چین و سوق دادن روابط استراتژیک دو کشور به سوی افقهایی کاملاً جدید است.

دوم آنکه، ایجاد جایگاه نماینده ویژه در امور چین، از یک سو در سطح راهبردی به روشنی نشان میدهد که ایران تا چه حد برای روابط استراتژیک و سرنوشتساز خود با چین اهمیت قائل است؛ و از سوی دیگر، این اقدام در واقع ثمره بازنگری و آسیبشناسی عمیق عالیترین سطوح حاکمیت ایران نسبت به نواقص ساختاری همچون «تعدد مراجع تصمیمگیری و ارتباطی» در تعاملات گذشته با پکن است.
در مراودات پیشین، کانالهای ارتباطی ایران با چین نسبتاً پراکنده و متکثر بود: دستگاه دولت کانالهای اجرایی مختص به خود را داشت که مسئولیت ارتباطات روزمره و پیشبرد پروژهها با وزارتخانههای همتای چینی را بر عهده داشتند؛ قوه مقننه ایران از طریق مجاری پارلمانی با نهادهای قانونگذار چین نظیر کنگره ملی خلق تبادل نظر میکرد؛ و حتی دفتر عالیترین مقام کشور نیز شبکه ارتباطی مستقلی برای تماس با چین در اختیار داشت.
صراحتاً باید گفت این ساختار پیچیده و موازیکاریهای نهادی، برای ایرانی که اکنون در کانون بحرانهای ژئوپلیتیک قرار دارد و به شدت نیازمند اتخاذ تصمیمات سریع است، به هیچ وجه نمیتوانست یک مسیر مشورتی و ارتباطی چابک و کارآمد با چین فراهم کند و در روند اجرایی، لاجرم به کندی و افت کارایی منجر میشد.
بنابراین، ایران این بار با قاطعیت تمامی کانالهای ارتباطی را تجمیع کرده و مسئولیت مستقیم آنها را به قالیباف سپرده است. وی با عبور از بروکراسی و سلسلهمراتب پیچیده اداری، مستقیماً به رئیسجمهور پزشکیان و رهبر، پاسخگو خواهد بود. این امر به روشنی نشان میدهد که ایران در تلاش است تا با ارتقای کارایی اجرایی دولت و تمرکزگرایی در تصمیمگیریها، موانع و حصارهای نهادی را به طور کامل در هم بشکند و از این طریق، شراکت راهبردی جامع میان ایران و چین را بیش از پیش تعمیق و تحکیم بخشد.

افزون بر این، تلاش مجدانه ایران برای ارتقای بهرهوری کلی در ارتباطات دیپلماتیک و همسویی راهبردی با چین، ریشه در یک نیاز واقعبینانه نیز دارد: مقابله بهتر با تهدیدات امنیتی جدی و کنونی از جانب ایالات متحده.
با ایجاد چنین سازوکار تخصصی سطح بالا و کارآمدی، ایران در پی آن است که حمایت راهبردی صریحتر و قاطعانهتری از سوی چین جلب نماید. همزمان، این اقدام با این هدف صورت میگیرد که در مواجهه با فشارهای خارجی، تهران بتواند واکنشهای دیپلماتیک و سیاسی انعطافپذیرتر و هوشمندانهتری از خود نشان دهد؛ تا از این طریق، مستحکمترین سپر دفاعی را ایجاد کرده و تضمین کند که منافع حیاتی و کلان ملی ایران از هرگونه گزندی مصون بماند.
البته، انجام چنین اصلاحات نهادی و تشکیلاتی شگرفی از سوی ایران در برهه کنونی، اگر از منظری کلانتر و با ژرفاندیشی تاریخی نگریسته شود، پیش و بیش از هر چیز نمایانگر آن است که ایران پس از تحمل ۴۷ سال تحریمهای همهجانبه و ظالمانه از سوی آمریکا و کشورهای غربی، و بهویژه در خلال اقدامات خصمانه و جنگیِ سال جاریِ ایالات متحده علیه این کشور، ماهیت بیرحم سیاست بینالملل را با تمام وجود لمس کرده است.
در برابر این واقعیتِ تلخ و مستمر، ایران سرانجام با وضوح کامل دریافته است که دشمنان واقعیاش چه کسانی هستند و دوستان حقیقیاش کیستند. در میان خیل قدرتهای بزرگ جهان امروز، و پس از گذر از آزمونهای دشوار تاریخی، تنها چین است که به عنوان قابلاعتمادترین و مطمئنترین شریک راهبردی طراز اول برای ایران شناخته میشود.
پایان/













نظر شما