هزینه واقعی نبرد خاموش ایران و آمریکا را چه کسی می‌دهد؟

تنگه هرمز دیگر همان آبراه بین‌المللی سابق نیست؛ ایران با شلیک موشک به کشتی‌های منتسب به بلوک غرب و وضع مقررات جدید عبور، در حال ترسیم یک نظم حقوقی و نظامی تازه است. این یک مانور نمایشی نیست؛ این تلاش برای بازپس‌گیری حاکمیتی است که تهران معتقد است دهه‌ها زیر سایه تحریم‌های آمریکا نادیده گرفته شده بود

به گزارش تحریریه، رسانه خصوصی توتیاو (头条) متعلق به شرکت فناوری بایت‌دنس چین، در گزارشی مدعی شد که تنش‌های اخیر در تنگه هرمز، واکنشی سنجیده از سوی تهران به کارزار فشار حداکثری آمریکاست.

شب اول ژوئن، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران با شلیک موشک‌های کروز، کشتی ام‌اس‌سی ساریسکا (MSC Sariska) را که متعلق به منافع آمریکا و اسرائیل بود، هدف قرار داد. سپاه در بیانیه‌ای صریح اعلام کرد: «آمریکایی‌ها آغازگر بودند و ما تنها پاسخ دادیم.» این در حالی است که پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، بلافاصله تهدید کرد که اگر توافقی حاصل نشود، ارتش آمریکا هر لحظه آماده از سرگیری حملات است. در همین حال، مجلس ایران در حال بررسی طرحی برای اعمال «حاکمیت کامل» بر تنگه هرمز است؛ طرحی که بر اساس آن، از این پس تمام کشتی‌ها برای عبور از این تنگه باید از نیروی دریایی سپاه پاسداران مجوز رسمی دریافت کنند.

تنگه هرمز شریان حیاتی انرژی جهان است و حدود یک‌پنجم نفت خام جهان از این مسیر دریایی عبور می‌کند. حالا ایران می‌خواهد قواعد بازی را در اینجا تغییر دهد و با شلیک اخیر، عملاً این تغییر را آغاز کرده است. آیا طرح «حاکمیت کامل» ایران تنها یک مانور تبلیغاتی است یا تصمیمی برای اجرایی شدن؟ در حالی که آمریکا و ایران همزمان در حال جنگ و مذاکره هستند، این بازی شطرنج چگونه پیش خواهد رفت؟ و کشورهای عربی منطقه در این میان در کدام سو ایستاده‌اند؟

هزینه واقعی نبرد خاموش ایران و آمریکا را چه کسی می‌دهد؟

یک: اعتبار و وزن «قواعد جدید»

آیا ادعای ایران مبنی بر حاکمیت کامل، از نظر حقوق بین‌الملل قانونی است؟ و آیا ایران قدرت کافی برای تحمیل این قواعد جدید را دارد؟

کنوانسیون حقوق دریاها، به کشورهای ساحلی حق حاکمیت بر آب‌های سرزمینی‌شان را اعطا می‌کند. در باریک‌ترین نقطه تنگه هرمز، عرض آبراه تنها چند ده کیلومتر است که دو سوی آن به ایران و عمان تعلق دارد. استدلال تهران روشن است: بخشی از آب‌های تنگه در محدوده آب‌های سرزمینی ماست، بنابراین اعمال حاکمیت بر آن، حقی طبیعی و قانونی است. ایران حتی با رایزنی با عمان، از این کشور خواسته تا در مدیریت مشترک تنگه همراهی کند؛ اقدامی هوشمندانه که این موضوع را از یک مسئله دوجانبه به یک اجماع منطقه‌ای تبدیل می‌کند. تهران در حال تبدیل این طرح به یک قانون دائمی در مجلس است تا بنیان‌های حقوقی این سلطه را تثبیت کند.

اما قانونِ روی کاغذ به تنهایی کافی نیست؛ باید قدرت اجرایی پشت آن باشد. سپاه پاسداران قصد دارد کنترل صدور مجوز تردد در تنگه را مستقیماً به دست بگیرد؛ به این معنا که هر کشتی، برای هر بار عبور، باید به‌صورت جداگانه مجوز دریافت کند. این طرح، در کنار بحث عوارض عبور، عملاً تنگه هرمز را به یک «ایست بازرسی دریایی» تبدیل خواهد کرد.

طبق گزارش روزنامه سوئیسی نویه زورشر زایتونگ(NZZ) در اواخر ماه مه، هم‌اکنون حدود ۲۰۰۰ کشتی باری در پشت تنگه تجمع کرده‌اند و نیروی دریایی سپاه تنها به کشتی‌هایی اجازه عبور می‌دهد که یا عوارض را پرداخت کرده‌اند و یا از نظر سیاسی، صلاحیت‌شان برای عبور تأیید شده است.

ایران نیازی ندارد تنگه را به طور کامل مسدود کند؛ تنها کافی است کاری کند که «چرخ‌های آن به‌درستی نچرخد» تا قیمت جهانی نفت خودبه‌خود بالا برود: آمریکا، مگر شما تحریم‌های اقتصادی را علیه ما اعمال نکردید؟ ایران حالا فراتر از تحریم‌های شما، مانعی جدید گذاشته که هزینه‌هایش در قیمت نهایی نفت منعکس می‌شود. در پایان کار، چه کسی از این گرانی متضرر خواهد شد؟

طبق تحلیل مؤسساتی مانند گلدمن ساکس، شوک ناشی از افزایش شدید قیمت نفت در نهایت به مصرف‌کنندگان داخلی در آمریکا منتقل خواهد شد؛ این یعنی تلافی به مثل یا به قول چینی‌ها، «بازگرداندن ضربه و مشت با روش خود مهاجم».

اما سؤال اصلی اینجاست: آیا ارتش آمریکا برای شکستن این بن‌بست، دست به اقدام نظامی خواهد زد؟

در ۲۹ مه، ارتش آمریکا موشکی به سمت یک کشتی باری که قصد ورود به بنادر ایران را داشت، شلیک کرد. در بامداد ۲۸ مه نیز، نیروهای آمریکایی حومه‌ی بندرعباس را هدف قرار دادند و سپاه پاسداران تنها چند ساعت بعد، پایگاه هوایی آمریکا را هدف پاسخ متقابل قرار داد. این تبادل آتش‌ها یک ویژگی مشترک دارند: هیچ‌کدام از طرفین اجازه نداده‌اند که ماجرا به نقطه‌ای غیرقابل بازگشت و فاجعه‌بار برسد. آمریکا زد، ایران پاسخ داد؛ اما هر دو طرف در چارچوب «اقدامات تلافی‌جویانه محدود» باقی ماندند.

این مسئله یک نکته کلیدی را روشن می‌کند: آمریکا فعلاً قصدی برای شکستن کامل قواعد جدید تنگه ندارد.

چرا؟ دلیلش ساده است؛ شکستن این ساختار به معنای جنگ تمام‌عیار است. پنتاگون معتقد است که در سال انتخابات آمریکا و با وجود درگیری در چندین جبهه جهانی، حمله به ایران گزینه‌ بهینه‌ای نیست. اما مسئله اینجاست، وقتی شما این وضعیت را نمی‌شکنید، قواعد ایران روزبه‌روز تثبیت‌ می‌شود. هزاران کشتی باری که در پشت تنگه معطل مانده‌اند، نمونه‌های زنده‌ای از این واقعیت‌اند؛ هر روز که می‌گذرد و این صف طولانی‌تر می‌شود، «نظم جدید» ایران به یک واقعیت پذیرفته‌شده‌ و تغییرناپذیر نزدیک‌تر می‌شود.

هزینه واقعی نبرد خاموش ایران و آمریکا را چه کسی می‌دهد؟

دو: میز مذاکره و میدان نبرد

مذاکرات و درگیری‌های نظامی میان ایران و آمریکا تقریباً به صورت همزمان در جریان است؛ سناریویی که بیشتر به یک بازی «موش و گربه» شباهت دارد. ایران یک پیش‌نویس یادداشت تفاهم ارائه می‌دهد و کاخ سفید بلافاصله آن را رد می‌کند؛ سپس رسانه‌های آمریکایی مدعی می‌شوند که چارچوب توافق مشخص شده و ایران دوباره آن را تکذیب می‌کند. در طول بازه زمانی پایان ماه مه تا اوایل ژوئن، دو طرف درگیر یک بازی پینگ‌پنگ‌گونه هستند: «من گفتم توافق حاصل شد»، «تو دروغ می‌گویی»، «من گفتم در حال مذاکره‌ایم»، «باز هم داری دروغ می‌گویی».

موضع دونالد ترامپ در این میان جالب‌ترین بخش ماجراست. او در ۲۹ مه در شبکه اجتماعی تروث سوشال، با لحنی تند نوشت: «ایران باید برنامه هسته‌ای را کنار بگذارد، تنگه هرمز باید بدون قید و شرط باز شود و تمام مین‌های دریایی باید پاکسازی شوند.» اما در همان روز، او دو ساعت در اتاق وضعیت کاخ سفید جلسه داشت و در نهایت تصمیم‌گیری درباره پذیرش توافق را به تعویق انداخت.

این رفتار دوگانه، بیانگر یک واقعیت است: ترامپ در ظاهر شعارهای تند سر می‌دهد تا چهره‌ای مقتدر به نمایش بگذارد، اما در خفا به دنبال کانال‌های ارتباطی است تا راه گریزی برای خود بیابد. او در واقع با فشار سنگین جناح تندروی حزب جمهوری‌خواه روبه‌رو است. سناتور لیندسی گراهام علناً با توافق مخالفت کرده و آن را «بازی‌خوردن در برابر ایران» خوانده است؛ راجر ویکر، رئیس کمیته نیروهای مسلح سنا نیز مدعی شده که «آتش‌بس ۶۰ روزه، فاجعه‌ای تمام‌عیار است». در فضای ملتهب انتخاباتی، امتیاز دادن به ایران از نظر سیاسی یک خودکشی محسوب می‌شود.

هزینه واقعی نبرد خاموش ایران و آمریکا را چه کسی می‌دهد؟

در همین حین، وزارت خزانه‌داری آمریکا در حال اضافه کردن لایه‌های جدیدی از تحریم‌ها تحت عنوان «عملیات خشم اقتصادی» است. آیا همزمان مذاکره کردن و تحریم کردن تناقض نیست؟ خیر، این یک استراتژی عمدی است؛ استفاده همزمان از فشار نظامی و اهرم تحریم برای وادار کردن ایران به عقب‌نشینی پای میز مذاکره. اما مسئله اینجاست که ایران هم دست‌بالا را دارد و هم هوشیار است. تهران معتقد است: «تو فشارهای خودت را داری، من هم قلمرو و حاکمیت خودم را.» هرچقدر که آمریکا بیرون از تنگه رجزخوانی کند، کشتی‌ها در داخل تنگه همچنان طبق قوانین ایران حرکت می‌کنند. مشاور عالی نظامی رهبر ایران نیز به صراحت اعلام کرده است که ایران هیچ‌گونه عقب‌نشینی یا سازشی در برابر فشارهای آمریکا نخواهد داشت.

بنابراین، آیا این مذاکرات واقعاً به نتیجه‌ای ملموس ختم می‌شود؟

در حال حاضر احتمال آن بسیار ناچیز است. نه به این دلیل که دو طرف خواهان پایان تنش نیستند، بلکه به این دلیل که هیچ‌کدام جرأت «توقف واقع را ندارند. برای ترامپ، یک «توافق آتش‌بس» اگر به معنای پذیرش کنترل ایران بر تنگه هرمز تعبیر شود، به شکست سیاسی در انتخابات منجر خواهد شد؛ و برای ایران نیز، واگذاری کنترل تنگه به معنای از دست دادن بزرگ‌ترین برگ برنده است. دو طرف هر دو به دنبال راهی برای خروج از این مخمصه هستند، اما پلی که هر دو بتوانند از آن عبور کنند، پیدا نمی‌شود. نتیجه، یک چرخه معیوب از «جنگ و مذاکره» است؛ موشک‌ها در آسمان در حال پروازند و نمایندگان مذاکره‌کننده هم در حال سفر؛ و این دو مسیر، هر روز بیشتر از هم فاصله می‌گیرند.

سه: چه کسی واقعاً «داخل گود» است؟

نکته جالب در بحران تنگه هرمز، جایگاه کشورهای عربی پیرامونی است. موضع امارات در این میان بسیار قابل تأمل است؛ گزارش‌ها حاکی از آن است که امارات از اوایل مارس حملات محدودی علیه ایران آغاز کرده، در ماه آوریل نیز اقدام مشابهی داشته و حتی به همین دلیل از اوپک خارج شده است. امارات همچنین سامانه گنبد آهنین اسرائیل را مستقیماً در خاک خود مستقر کرده و میزبان نظامیان آمریکایی و اسرائیلی است. بلومبرگ نیز فاش کرده که امارات تلاش کرده عربستان و قطر را برای مقابله با ایران با خود همراه کند، اما با پاسخ منفی آن‌ها مواجه شده است.

به عبارت دیگر، امارات عملاً در جبهه آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است؛ تغییری که ابعاد بزرگی دارد. پیش‌تر، اختلافات کشورهای عربی با ایران بیشتر در سطح دیپلماتیک بود؛ با چند انتقاد لفظی یا رقابت‌های پنهانی. اما حالا امارات مستقیماً وارد عمل شده و همکاری نظامی با اسرائیل را در پیش گرفته است. برخی رسانه‌های آلمانی تحلیل کرده‌اند که خاورمیانه در حال شکل‌گیری به سوی دو بلوک مجزا است.

هزینه واقعی نبرد خاموش ایران و آمریکا را چه کسی می‌دهد؟

اما رویکرد عربستان بسیار محتاطانه‌تر است و تا به این لحظه در اقدامات نظامی مشارکت نکرده است. چرا؟

دو دلیل دارد: اول اینکه صادرات نفت عربستان نیز باید از تنگه هرمز عبور کند و این کشور در زمینه کشتیرانی منافع مشترکی با ایران دارد؛ مسدود شدن تنگه به ضرر خود عربستان هم تمام می‌شود. دوم اینکه استراتژی بلندمدت عربستان در قبال ایران، حل‌وفصل دیپلماتیک است، نه جنگ. این شکاف میان دو جبهه، خاورمیانه را به سوی الگوی تقابل جنگ سرد سوق می‌دهد.

این وضعیت برای ایران فشار کمی نیست؛ در شرق امارات، در غرب اسرائیل و نیروی دریایی آمریکا هم در دریا کمین کرده است. اما ایران برگ برنده تنگه هرمز را در دست دارد؛ تا زمانی که کنترل تنگه با اوست، صادرات انرژی کشورهای عربی پیرامونی باید با چراغ سبز تهران باشد. پیام روشن است: هرکس واقعاً بخواهد با من دربیفتد، هزینه‌اش این است که نفت‌کش‌هایش را چند روز بیشتر روی آب سرگردان می‌کنم.

این بحران هنوز تا نقطه پایان، راه درازی در پیش دارد؛ آمریکا همچنان در تردید است که آیا ماشه را بکشد یا نه؛ کشورهای عربی گرفتار شکاف و تفرقه شده‌اند؛ و ایران که ظاهراً با اقتدار عمل می‌کند، در واقع زمانی این آخرین برگ برنده را رو کرد که کارد به استخوانش رسیده بود. حالا پرسش بزرگ این است: چه کسی زودتر از پا درمی‌آید؟ آمریکا و متحدانش که زیر بار فشار قیمت‌های سرسام‌آور نفت کمر خم کرده‌اند، یا ایران که از هر سو تحت محاصره و تحریم است؟

پایان/

منبع: 【世说兴语:起风了,伊朗导弹飞向美以船只,霍尔木兹海峡生变,有了新规矩】
https://m.toutiao.com/is/XQn3cG7UCc4/

۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35170

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =