چرا توافق زیر سایه‌ جنگ یک خطای استراتژیک است؟

توافق، تحت تهدیدهای خصمانه‌ مکرر و تعرض‌های پیاپی ایالات متحده (و مؤتلفان آن) به حاکمیت سرزمینی ایران صورت گرفته است؛ اگرچه این تنش‌ها زیرآستانه‌ای بوده و به شروع مجدد جنگ منجر نشده‌اند، اما صرف‌نظر از محتوای توافق، نفس تحقق آن در چنین وضعیتی یک خطای استراتژیک است.

هر توافقی که در شرایط تهدیدهای مکرر، فشارهای نظامی و دیپلماتیک، و استمرار اقدامات خصمانه علیه حاکمیت و منافع ملی ایران حاصل شود، نمی‌تواند صرفاً یک «تفاهم فنی» یا «توقف موقت تنش» ارزیابی شود؛ بلکه باید در نسبت آن با توازن قوا، بازدارندگی، و قابلیت ایران برای حفظ و تثبیت حقوق راهبردی‌اش سنجیده شود.

تنها در این صورت است که مشخص می‌شود توافقی که در امتداد دو جنگ همه‌جانبه و تحت حملات زیر آستانه‌ جنگ و تهدیدهای دائمی نهایی می‌شود، و در آینده نیز در معرض نقض شرایط و افزایش تنش‌ها به مرحله‌ یک جنگ تمام عیار دیگر قرار دارد و با نبردهای پیاپی در منطقه‌ خاکستری نیز روبروست، چگونه قرار است در چارچوبی عمل‌گرایانه سطحی از توازن را برقرار کند و در عین حال مرزهای روشنی با «سیاست مماشات» داشته باشد.

با بررسی و ارزیابی مختصات و شرایط مندرج در توافق احتمالی میان ایران و ایالات متحده که ظاهراً در واپسین مراحل نهایی‌شدن قرار دارد، به نظر می‌رسد اگر توافقی صورت بگیرد:

۱- این توافق، تحت تهدیدهای خصمانه‌ مکرر و تعرض‌های پیاپی ایالات متحده (و مؤتلفان آن) به حاکمیت سرزمینی ایران صورت گرفته است؛ اگرچه این تنش‌ها زیرآستانه‌ای بوده و به شروع مجدد جنگ منجر نشده‌اند، اما صرف‌نظر از محتوای توافق، نفس تحقق آن در چنین وضعیتی یک خطای استراتژیک است.
۲- این توافق، در شرایطی به دست آمده که تهدیدهای ایران در برابر تجاوزات و جنایات رژیم اسرائیل در جنوب لبنان، پیشاپیش غیرمعتبر شده است؛ یعنی فقدان بازدارندگی. پس از توافق، تهدیدهای ایران علیه رژیم اسرائیل عملاً از موضوعیت خارج خواهد شد و رژیم نیز به این ارزیابی می‌رسد که ایران، برای اجتناب از برهم خوردن توافق، بر مطالبات خود در جبهه‌ لبنان پافشاری نخواهد کرد.

۳- این توافق، در وضعیت «عدم تثبیت حق حاکمیت ایران بر تنگه‌ هرمز» صورت گرفته است. تثبیت معادله «گشودن تنگه‌ هرمز در برابر رفع محاصره‌ دریایی» معادله‌ای که از همان ابتدا به لحاظ راهبردی خطا بود با این توافق محقق شده است. یعنی ایران، حق حاکمیتی‌اش را در ابهام می‌گذارد و دشمن، ژئوپلیتیک را به نفع خود تثبیت می‌کند.

۴- این توافق، در شرایط عدم پایبندی دولت‌های تروریست آمریکا و اسرائیل به توقف موقتی تبادل آتش، و نقض مفاد و شروط آن منعقد شده است. رسیدن به توافق در چنین شرایطی، دادن امتیاز گزاف به طرف‌های متخاصم در ازای تضعیف موضع ایران است. توافق در محیطی که طرف مقابل به تعهداتش عمل نمی‌کند، نه کاهش تنش، بلکه بازآرایی صحنه برای فشار بیشتر است.

۵- این توافق، در وضعیتی به نتیجه رسیده که ایران به دلیل عدم واکنش‌گری متناسب به محاصره دریایی، ناتوانی از ایجاد بازدارندگی برای پایان دادن به حملات پراکنده‌ آمریکا به کرانه‌ جنوبی ایران، و عدم تحقق خواست‌های خود در جبهه‌ لبنان، دست پایین را داشته است. به‌ویژه که کرانه‌ جنوبی ایران عملاً «لبنانیزه» شده و حملات پراکنده و متناوب به آن به لحاظ سیاسی «عادی‌سازی» شده است. هر توافقی در این وضعیت، نه توقف تهدید، بلکه عادی‌سازی آن را تثبیت می‌کند.

۶- این توافق، مختصاتی دارد که رضایت ایالات متحده را جلب کرده است؛ از این نظر، نمی‌تواند به گونه‌ای تنظیم شده باشد که برتری راهبردی ایران در جنگ ۴۰ (+۶۴) روزه در مقابل آمریکا را معکوس نکرده باشد.در واقع این توافق، به آمریکا امکان می‌دهد آنچه را که در جنگ علیه ایران به دست نیاورده بود، از طریق مذاکرات منجر به این توافق، به دست آورد. به عبارت دیگر، ایران با حصول چنین توافقی، جنگِ پیروز در میدان را با شکست در عرصه‌ دیپلماسی تاخت زده است.

۷- این توافق، رویکرد ایران را از وضعیت «بازدارندگی تنبیهیِ فعال» به «خویشتن‌داری مشروطِ مبتنی بر آسیب‌پذیری» تغییر می‌دهد. در چنین وضعیتی، طرف مقابل نه‌تنها هزینه‌ای برای تداوم کنش‌های خصمانه خود متصور نیست، بلکه به این جمع‌بندی می‌رسد که آستانه واکنش ایران تابعی از حفظ توافق (به هر قیمت) شده است. این تغییر در ادراک، خود به‌تنهایی یک شکست راهبردی محسوب می‌شود، حتی اگر هیچ امتیاز عینی دیگری واگذار نشده باشد.
این توافق، یک پیام سیستمی خطرناک به محیط منطقه‌ای مخابره می‌کند:اینکه می‌توان با ترکیب «فشار نظامی محدود، جنگ فرسایشی کم‌دامنه، و تشدید هم‌زمان فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی»، رفتار ایران را تعدیل کرد. تثبیت چنین الگویی، نه‌فقط آمریکا و اسرائیل، بلکه سایر بازیگران منطقه‌ای را نیز به آزمودن نسخه‌های مشابهی از این راهبرد ترغیب خواهد کرد.این نگرانی، با توجه به فهم غلطی که از «سیاست همسایگی در دستگاه دیپلماسی ایران وجود دارد، بیشتر می‌شود.

۸- این توافق، از منظر زمان‌بندی، در لحظه‌ای منعقد شده که چرخه‌ فشار علیه ایران هنوز به فاز اوج خود نرسیده بود. به بیان دیگر، ایران پیش از آن‌که بتواند «هزینه‌ تداوم فشار» را برای طرف مقابل به سطحی غیرقابل تحمل برساند، وارد فرآیند مصالحه شده است. این امر، اهرم‌های ایران برای چانه‌زنی در آینده را نیز تضعیف می‌کند.

این در شرایطی صورت گرفته که ایالات متحده و تروئیکای اروپایی قطعنامه‌ای ناظر بر تشکیل کمیته‌ای ذیل قطعنامه‌ی ۱۷۳۷ برای بررسی بازگشت تحریم‌ها علیه ایران به تصویب رسانده‌اند؛ در شورای حکام نیز قطعنامه‌ای با هدف تحت فشار گذاشتن ایران در پرونده‌ هسته‌ای مصوّب کرده‌اند.

وضع تحریم‌های جدید علیه ایران از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا نیز به‌طور مرتب در دستور کار است. همه‌ این موارد، قطعات پازل «تشدید فشار» بر ایران برای تمکین در برابر خواسته‌های واشنگتن است؛ و هر توافقی در کمتر از ۷۲ ساعت پس از این مجموعه اقدامات خصمانه، جز به عقب‌نشینی و «تسلیم» ایران به سختی قابل تفسیر و تأویل است.

۹- به چین و روسیه به‌عنوان شرکای راه‌بردی ایران این پیام را می‌فرستد که ایران، علی‌رغم مقاومت سرسختانه و عملیات‌های میدانی قوی، در پایان روز نمی‌تواند به‌عنوان یک قدرت جهانی جدید ظهور کند. در دیپلماسی، ایران به سمتی حرکت می‌کند که نهایتاً یک قدرت منطقه‌ای متوسط تلقی شود، نه یک بازیگر در رده‌ی بین‌المللی. ترجیح مذاکره با دولت‌هایی مانند امارات و قطر، به‌جای دیپلماسی فعال و هماهنگی مستمر با چین و روسیه، نشان می‌دهد که ایران هنوز از ایفای نقشی قاطع در تغییر نظم جهانی می‌هراسد.

۱۰- نه تنها دشمنان را حتی یک قدم به عقب نمی‌راند و به کاهش تنش پایدار منتهی نمی‌شود، بلکه سطح و گستره‌ تنش‌ها را نیز افزایش خواهد داد و تهدیدهای تازه‌ای علیه ایران به ارمغان خواهد آورد؛ در حالی که دست ایران را زیر ساطور مفاد توافق می‌گذارد و پای اراده‌ی میدان را برای واکنش‌گری می‌بندد.

به‌ویژه رژیم تروریست اسرائیل را جریّ‌تر می‌کند تا چندین قدم بلند دیگر علیه ایران و کلیت جبهه‌ مقاومت –که به نظر می‌رسد فاقد انسجام عملی مورد انتظار است– بردارد و در این مسیر از حمایت‌های همه‌جانبه ایالات متحده و مؤتلفان منطقه‌ای آن نیز بهره ببرد. اما در ایران، بر سر هر پاسخی به تعرضات دائمی رژیم اسرائیل و ایالات متحده –چه در سطح منطقه و چه در خاک ایران– مناقشه وجود خواهد داشت؛ وضعیت شبه‌آتش‌بس ۶۴ روزه‌ای که تجربه کرده‌ایم، بر این نگرانی صحه می‌گذارد.

بنابراین در یک جمع بندی مختصر، هر توافق قابل دفاع باید حداقل سه شرط را برآورده کند:۱. توقف واقعی و قابل راستی‌آزمایی اقدامات خصمانه؛۲. تثبیت حقوق و مطالبات راهبردی ایران در موضوعات کلیدی، حساس و استراتژیک؛۳. ایجاد سازوکاری که مانع از بازتولید فشار در پوشش توافق شود.بدون این سه شرط، هر توافقی نه ابزار کاهش تهدید، بلکه سازوکاری برای تثبیت موقعیت برتر دشمن خواهد بود.

پایان/

۲۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰
کد مطلب: 35235

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =

    نظرات

    • نظرات منتشر شده: 1
    • نظرات در صف انتشار: 0
    • نظرات غیرقابل انتشار: 0
    • سعید۱ IR ۱۹:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۲۴
      0 0
      توی نظر قبلی گفتم که هر کسی خیال می کنه پیروز شدیم توهم زده، خب اینم سندش، شاهد از غیب رسید. آخرین اخبار از توافق را شنیدید؟! همه چیز را دادن رفت. هر چیزی که روز پنجشنبه پیش از جنگ وزیر خارجه عمان گفت ایران توافق کرده بده را توی همین توافق هم هست. البته با هدیه (اشانتون) که همون حق حاکمیت بر تنگه هرمز باشه با وعده دروغ رفع محاصره!! این یعنی امریکا و اسرائیل هر وقت خواستن می تونن بیان کودکان و رهببران و فرماندهان ما را ترور کنند، زیرساخت هامون را نابود کنند و دست آخر هم هر چی پیش از این جنگ می خواستن و میدادیم باز هم میگیرن و میدیم. این خون های ریخته شده هم فدای سر مذاکره کننده هامون. حالا باز بیایید توهم پیروز شدیم را بگید. دشمن اصلی ما داخله نه خارج، این تورم عجیب غریب و ... و ... نشانه تسلیم ما به دشمن داخلی است، خائنین و رانت خوارها و غیره که همه چیز توی مشتشونه و ما هم عروسک بازیشون هستیم. تحلیل خانم نصرآبادی هم گویای همین ادعاست.