تغییر در ژئوپولتیک شیعه، عقیمسازی حزبالله، تضعیف بازدارندگی شبکهای ایران و درنهایت تمهید برای دور بعدی حملات گسترده به خاک ایران، تصمیم قطعی اسراییل است.
نتانیاهو با محاسبه مهار کامل تهران در منطقه خلیج فارس (بهخصوص تنشزدایی نادرست با امارات) و تحدید بانک اهداف، خود را در جنگ زیرساختی دارای دست برتر کامل میداند و براساس این محاسبه بهشکلی سیستماتیک، آهسته و پیوسته، اقدامات خود را در جنوب لبنان، بعلبک و بیروت به پیش میبرد. ازطرفدیگر نتانیاهو با با نقض آتشبس هزینه سیاسی بالایی را نمیپردازد؛ چراکه ترامپ صرفا در ظاهر اسراییل را «مینوازد» و واسطههایی چون پاکستان و قطر حتی توان محکومیت لفظی نیز ندارند.
از طرف دیگر سعودی بهعنوان عامل پشت پرده فشار بر حزبالله در حاشیهای کاملا امن قرار دارد.
تهران برای خروج از این دور باطل چارهای ندارد جز آنکه:
۱) نشان دهد که بانک اهداف ایران در خلیج فارس خصوصا در قطر و امارات بههیچعنوان محدود نشده است؛
۲) گزینه انسداد باب المندب واقعی است؛
۳) تهدید ینبع و فجیره واقعی است؛
۴) پکن و مسکو هرچه سریعتر بهعنوان حامیان بیرونی طرح آتشبس به مذاکرات اضافه شوند تا هزینه سیاسی نقض آتشبس افزایش یابد؛
۵) با مساعدت پکن و مستند به توافق پکن ریاض تحت فشار گذاشته شود تا دولت لبنان از فشار بر حزبالله دست بردارد؛
۶) با مساعدت مسکو، طرحی برای استقرار صلح بانان روس در لبنان تهیه شده و این صلح بانان بهموازات تهیه یک جدول عقب نشینی از جنوب لبنان توسط اسراییل، حایلی میان حزبالله و اسراییل شوند تا درنهایت با عقبنشینی اسراییل به پشت مرزها، بند اول تفاهم نامه محقق شود.
نکته تاکیدی:
این جنگ دارای پیچیدگی بسیاری است و تهران با روند فعلی، یعنی باجدادن بیجا به کشورهای حاشیه خلیج فارس، تحدید بانک اهداف، بیرون نگهداشتن پکن و مسکو از معادلات، و عدم استفاده موثر از اهرم بابالمندب، در اصلاح وضع موجود و قطع این چرخه باطل پیشرفتی نخواهد داشت.
پایان/













نظر شما