بومرنگ تغییر رژیم

جنگ ترامپ با ایران نیز به جای نابودی برنامه هسته‌ای یا تضعیف تهران، به یک بومرنگ راهبردی تبدیل شد که کنترل بی‌سابقه‌ی هرمز را به ایران سپرد و قدرت نرم آمریکا را نابود کرد.

به گزارش تحریریه، تحلیل«فیلیپ گوردون» (دستیار سابق وزیر خارجه آمریکا در امور خاورمیانه) در پایگاه بروکینگز، به کالبدشکافی یک قاعده‌ی تکراری در سیاست خارجی واشینگتن می‌پردازد: «پیامدهای ناخواسته و مخرب دکترین تغییر رژیم».

گوردون استدلال می‌کند که همان‌طور که سرنگونی صدام عراق را به ایران واگذار کرد و مداخله در لیبی به بی‌ثباتی چاد و مالی منجر شد، جنگ ترامپ با ایران نیز به جای نابودی برنامه هسته‌ای یا تضعیف تهران، به یک بومرنگ راهبردی تبدیل شد که کنترل بی‌سابقه‌ی هرمز را به ایران سپرد، قدرت نرم آمریکا را نابود کرد و رهبری سالخورده و محافظه‌کار پیشین را با یک ارتش منسجم، انتقام‌جو و رادیکال جایگزین نمود.

گوردون پیامدهای میان‌مدت و بلندمدت این جنگ ناخواسته را در سه محور ساختاری ارزیابی می‌کند:

۱. دکترین «خوداتکایی» کشورهای عربی و عبور از چتر غیرقابل‌اعتماد آمریکا: پیش از جنگ، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در یک «نقطه بهینه» با تهران قرار داشتند؛ احیای روابط امارات با ایران در ۲۰۲۲ و توافق پکن میان ریاض و تهران در ۲۰۲۳، فضایی از ثبات را برای جذب مگاپروژه‌های هوش مصنوعی و دیتاسنترهای میلیارد دلاری ایجاد کرده بود. آغاز جنگ ترامپ علیه اراده‌ی صریح کشورهای عربی و بستن آسمان منطقه به روی جنگنده‌های آمریکایی، پادشاهی‌های خلیج فارس را شوکه کرد. ناکامی چتر امنیتی واشینگتن در جلوگیری از باران موشکی ایران، کشورهای عربی را به این نتیجه رساند که آمریکا شریکی «غیرقابل‌پیش‌بینی و غیرقابل‌اعتماد» است.

کشورهای عربی از این پس نه برای جایگزینی کامل آمریکا با چین، بلکه برای متنوع‌سازی خریدهای تسلیحاتی به سمت اروپا، کره جنوبی و استرالیا و احداث خط‌لوله‌های زمینی اضطراری برای دور زدن هرمز حرکت خواهند کرد.

۲. انشقاق ساختاری درون شورای همکاری خلیج فارس: این جنگ به جای اتحاد کشورهای عربی، گسست صامت میان عربستان و امارات را به یک رویارویی علنی تبدیل کرد. امارات به تنهایی هدف ۳۰۰۰ موشک و پهپاد ایرانی (بیشتر از کل اعضای شورای همکاری) قرار گرفت و انور قرقاش صراحتاً برخی همسایگان (ریاض و دوحه) را به اتخاذ موضع میانجی به جای متحد پایدار متهم کرد.

از سوی دیگر، انسداد هرمز درآمد نفتی امارات را ۱.۵ میلیارد دلار کاهش داد، در حالی که ریاض به لطف خط‌لوله‌ی شرق-غرب، از گرانی نفت ۹ میلیارد دلار سود برد. این نابرابری در تحمل هزینه‌های جنگ، محرک اصلی تصمیم ۲۸ آوریل امارات برای خروج از اوپک بود؛ زلزله‌ای که رقابت این دو برادر سابق را در یمن، دریای سرخ و شاخ آفریقا ابدی خواهد کرد.

۳. سقوط شدید جایگاه رژیم صهیونیستی و دفن «پیمان ابراهیم»: بزرگترین ضربه این جنگ به رؤیای ترامپ برای ادغام رژیم صهیونیستی در منطقه وارد شد. افکار عمومی آمریکا به شدت علیه تل‌آویو چرخیده است؛ نظرسنجی پیو فاش می‌کند که ۶۰٪ آمریکایی‌ها دیدگاهی منفی به رژیم صهیونیستی دارند و اقدام ۳۶ سناتور دموکرات در بلوکه کردن فروش سلاح به رژیم صهیونیستی، احتمال قطع کامل کمک‌های امنیتی واشینگتن در سال ۲۰۲۹ را جدی کرده است.

تلاش ترامپ در مه ۲۰۲۶ برای «اجباری کردن» پیوستن عربستان و پاکستان به پیمان ابراهیم به عنوان شرط آتش‌بس، با دیوار سخت ریاض برخورد کرد. محمد بن سلمان با تکیه بر خشم عمومی و بی‌نیازی به باج‌خواهی ترامپ، هرگونه عادی‌سازی را بدون تشکیل دولت مستقل فلسطین برای همیشه قفل کرد.

در نهایت، فیلیپ گوردون نتیجه می‌گیرد که واشینگتن در کوتاه‌مدت گزینه‌ای جز پذیرش یک آتش‌بس کم‌امتیاز با تهران ندارد.

پساجنگ ۲۰۲۶ خاورمیانه‌ای را به تصویر می‌کشد که در آن غرور و یک‌جانبه‌گرایی ترامپ، معماری امنیتی متحدانش را متلاشی کرده است. اگرچه آمریکا به عنوان یک شریک ناگزیر اقتصادی باقی می‌ماند، اما قطار تاریخ منطقه به سمت یک سیستم چندقطبی، مسلح‌تر، قطبی‌شده‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر حرکت کرده است؛ نظمی که در آن واشینگتن دیگر نویسنده‌ی منحصربه‌فرد سناریوهای خاورمیانه نیست.

منبع: کانال مطالعات خلیج فارس

پایان/

https://www.brookings.edu/articles/how-the-iran-war-will-change-the-middle-east/

۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
کد مطلب: 35282

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =