به گزارش تحریریه، تارنمای نشریه واشنگتن اگزماینر در تحلیلی با عنوان «ترامپ در حال سوزاندن اعتبار خود بر سر ایران است» عنوان داشت رئیسجمهور دونالد ترامپ مذاکرات با ایران را بهعنوان شاهدی بر این موضوع معرفی میکند که فشار نظامی آمریکا و اسرائیل نتیجه داده است. در مقابل، ایران از زنده ماندن و دوام آوردن در برابر آن کارزار نظامی بهعنوان اهرمی استفاده میکند و مدعی است که بر اساس شرایط و خواستههای خودش وارد مذاکرات شده است. در این میان، ادعای ایران به واقعیت نزدیکتر است.
حقیقت چیست؟ دولت ترامپ علیه ایران از زور و نیروی نظامی استفاده کرد، انتظارها را درباره دستیابی به یک نتیجه قاطع بالا برد، اما سپس پیش از آنکه تهران هیچگونه امتیاز واقعی ارائه دهد، وارد مذاکرات شد.
با این حال، این ایالات متحده بوده که تاکنون امتیازات بزرگی داده است. واشنگتن یک معافیت ۶۰ روزه از تحریمها اعطا کرد که به ایران اجازه میدهد فروش نفت خود را ادامه دهد. در مقابل، ایران پذیرفت تنگه هرمز را دوباره به روی عبور و مرور باز کند. این فروش نفت طی یک دوره ۶۰ روزه، بین ۶ تا ۹ میلیارد دلار درآمد برای ایران به همراه خواهد داشت.
برای ترامپ، اهمیت این موضوع بسیار بیشتر است. او این جنگ را آغاز کرد و آن را با عباراتی مطلق و قاطع توصیف نمود. او به ایرانیان گفت که زمان آزادیشان فرا رسیده است و وعده داد که توافقی هستهای حاصل خواهد شد که محدودیتهای روشن و قابل راستیآزمایی بر برنامه هستهای ایران اعمال کند. این بدان معناست که معیار موفقیت همان معیاری است که خود او تعیین کرده است.
اما اگر این جنگ واقعاً بدون دادن امتیازهای جدی از سوی ایران پایان یابد، آینده قدرت آمریکا بار دیگر زیر سؤال خواهد رفت. متحدان آمریکا در خاورمیانه به این نتیجه خواهند رسید که ایالات متحده اساساً تمایلی به پرداخت هزینههای یک کارزار نظامی جدی ندارد. دیگر متحدان بینالمللی نیز به همین ترتیب نگران خواهند شد که در بحران بعدی که به مرزهای خودشان برسد، اراده و قاطعیت واشنگتن کافی نباشد.
مشکل اصلی این است که دستکم تا این لحظه، ایران هیچ نشانهای از تمایل به ارائه امتیازهای واقعی نشان نداده است. این وضعیت این تصور را به وجود آورده که کاخ سفید بیش از تهران به این توافق نیاز دارد. اما اگر بر اساس معیارهای عینی اقتصادی و نظامی قضاوت کنیم، واقعیت کاملاً متفاوت است.
دولت ایران این مذاکرات را در حالی آغاز کرد که اقتصادش بهشدت آسیب دیده بود، توان نظامیاش خسارت سنگینی دیده بود و نیروهای نیابتیاش تضعیف شده بودند. اما اکنون ایران احساس میکند که راه نجاتی پیدا کرده است. پیامهای پیروزمندانهای که از تهران منتشر میشود، گواه همین موضوع است.
مردم آمریکا، هرچند نسبت به جنگهای دوردست بدبین هستند، در نهایت از بیشتر جنگها حمایت خواهند کرد، مشروط بر اینکه آن جنگ پیروز شود. عملیات یورش برای دستگیری دیکتاتور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، این موضوع را ثابت کرد. اما ایران چنین پیروزی روشن و قابل عرضهای را در اختیار ترامپ قرار نمیدهد و انتخابات میاندورهای نیز در حال نزدیک شدن است.
و اگر واشنگتن به تهران اجازه دهد هر زمان که بخواهد تنگه هرمز را در دست خود بگیرد، پیامدهای آن بسیار فراتر از این مقطع زمانی خواهد بود. متحدان آمریکا در خاورمیانه به سمت توافقها و ترتیباتی با تهران حرکت خواهند کرد که هدفشان حفاظت از منافع خودشان است.
کافی است در نظر بگیرید که چگونه چین، که نقش میانجی و واسطهای برای ایران دارد، به شریکی هرچه جذابتر برای این متحدان سنتی آمریکا تبدیل خواهد شد.
پیوند دادن اقدامات اسرائیل در لبنان با مذاکرات کنونی نیز برای تهران سودمند است. اگر حزبالله و تنگه هرمز در یک پرونده واحد قرار گیرند، تهران به این باور خواهد رسید که راهبرد فشار منطقهایاش موفق بوده است و در نتیجه، هرگز حاضر نخواهد شد از این اهرم فشار چشمپوشی کند.
رئیسجمهوری که جنگی را آغاز میکند، بر اساس نتیجه آن جنگ مورد قضاوت قرار میگیرد؛ هم از سوی دشمنان و هم از سوی متحدانش. اگر این کارزار بدون دستیابی به یک نتیجه روشن و به سود آمریکا و متحدانش پایان یابد، همگان به این باور خواهند رسید که قدرت آمریکا هم سست و شکننده است و هم ظرفیت آن برای ادامه دادن محدود و پایانپذیر است.
پایان/













نظر شما