به گزارش تحریریه، بخش عربی مرکز پژوهشهای «الجزیره» قطر در بخشی از گزارش خود درباره شکست واشنگتن در جنگ علیه ایران و تأثیر آن بر قدرت آمریکا نوشت: گفتمان شکست راهبردی آمریکا در جنگ علیه ایران بر سه فرضیه استوار است. نخستین فرضیه به ناتوانی واشنگتن در درک حدود قدرت نظامی ایران مربوط میشود. دومین فرضیه، ناکامی آمریکا در تحقق اهداف اساسی جنگ را مطرح میکند. سومین فرضیه نیز به سرایت شکستها فراتر از خاورمیانه و گسترش دامنه آنها به عرصه بینالمللی اشاره دارد.
آمریکا برای جنگ با ایران، افزون بر رژیم اسرائیل، از ناو هواپیمابر، شماری از ناوها و یگانهای دریایی و بسیاری از پایگاههای خود در کشورهای عربی استفاده کرد. این کشور با هماهنگی رژیم اسرائیل، به مدت ۴۰ روز ایران را هدف حمله قرار داد. آنان رهبر جمهوری اسلامی، فرماندهان نظامی، شماری از رهبران سیاسی مشهور و صدها مرکز امنیتی، نظامی و هستهای را هدف قرار دادند، اما نتایج این حملات بسیار کمتر از آن چیزی بود که دولت آمریکا انتظار داشت و ایران نیز واکنش نشان داد.
بر پایه گزارشی که نشریه «نیویورک تایمز» در ۱۳ می منتشر کرد و در آن به گزارشهای اطلاعاتی رسمی آمریکا استناد شده بود، ایران همچنان بخش عمدهای از زرادخانههای موشکی خود را حفظ کرده و ۳۰ پایگاه موشکی خود را در اطراف تنگه هرمز در اختیار دارد. همچنین ۷۰ درصد از انبارهای موشکی ایران و ۹۰ درصد از تأسیسات آن در سراسر کشور همچنان آماده استفاده هستند.
فاصله میان حجم حملات نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل با تأثیر سیاسی و نظامی آنها، سبب شد هدف تسلیمسازی ایران محقق نشود. ترامپ خواستار تسلیم نظام و تغییر رویکرد راهبردی آن بود و رژیم اسرائیل نیز برای تغییر نظام تلاش میکرد، اما این جنگ تاکنون به هدف اساسی خود نرسیده و آمریکا با شکست راهبردی در ایران روبهرو شده است.
اینکه ترامپ فهرست اهداف خود را از تغییر نظام به برنامه هستهای ایران و تنگه هرمز محدود کرده و موضوع برد موشکهای ایران و روابط این کشور با همپیمانان منطقهایاش را نادیده گرفته، بیانگر شکست دیگری برای او است.
دلایل شکست آمریکا از ایران
مرکز پژوهشهای الجزیره نوشت: چند دلیل برای شکست آمریکا در ایران وجود دارد. نخست اینکه دولت ترامپ نتوانست میزان قدرت نظامی ایران، بهویژه در حوزه عملیات هوایی، را بهدرستی پیشبینی کند. دوم اینکه دولت ترامپ، با وجود توجه گسترده آمریکا به موضوع ایران، شناخت دقیقی از ماهیت نظام ایران نداشت. همچنین نتوانست تصویر درستی از مخالفان ایران در داخل و خارج ارائه کند. آشکار است که واشنگتن بدون دقت کافی، گزارشهای رژیم اسرائیل درباره ایران، نظام این کشور و مخالفان آن را پذیرفت. در نتیجه، طرح جنگ بر فرضیههای سست و تحققناپذیر استوار شد.
دولت ترامپ ساختار بسیار پیچیده نظام در ایران و واقعیت توزیع قدرت میان نهادهای سیاسی و نظامی متعدد را در نظر نگرفت. همچنین دولت آمریکا و همپیمانانش بیش از اندازه بر قدرت و کارآمدی مخالفان مسلح در خارج از کشور تکیه کردند و ملیگرایی مردم ایران، حتی در میان مخالفان داخل و خارج، را در محاسبات خود لحاظ نکردند.
سوم اینکه نهتنها واکنش ایران کارآمدی خود را نشان داد، بلکه برگهای برنده بیشتری برای چانهزنی در اختیار این کشور قرار داد که پیش از جنگ از آنها برخوردار نبود. با وجود اینکه دولت ترامپ تلاش کرده دستاوردهای ایران در جریان درگیری نظامی را کمرنگ جلوه دهد، این گزارش مدعی است ایران موفق شده بخش بیشتری از مراکز استقرار نظامیان آمریکا در عراق، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و اردن را بهطور کامل ویران کند و دهها پایگاه نظامی و اطلاعاتی رژیم اسرائیل را بهطور مستقیم هدف قرار دهد. همچنین حملات ایران تهدیدی راهبردی برای بیشتر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به شمار میرود. موفقیت ایران در کنترل تنگه هرمز و مدیریت تردد دریایی نیز یکی از تحولات شگفتانگیز جنگ عنوان شده است.
پیامدهای شکست آمریکا از ایران
طبق تحلیل این مرکز پژوهشی، شماری از تحلیلگران، از جمله «رابرت پیپ» استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، معتقدند شکست راهبردی الزاماً به پایان جنگ منجر نمیشود، بلکه غرور ناشی از قدرت در دولت آمریکا و نگرانی از آثار این شکست بر جایگاه جهانی آمریکا را تحت تأثیر قرار خواهد داد؛ همانگونه که پیشتر در جنگ ویتنام نیز چنین وضعیتی برای آمریکا رخ داد.
جنگ علیه ایران از همان روز نخست، چه در میدان نبرد و چه از نظر اهداف، دامنه محدودی نداشت و شکست در این جنگ، فراتر از شکستهای آمریکا در کوبا در دهه ۱۹۶۰، ویتنام در دهه ۱۹۷۰ و افغانستان ارزیابی میشود. ایران یکی از کشورهای بزرگ نفتی و بازیگری اصلی در نقشه قدرت منطقه خلیج فارس و خاورمیانه است. از این رو، شکست در ایران از چارچوب منطقهای فراتر رفته و به عرصه بینالمللی سرایت کرده است.
ایران با روسیه و چین، بهعنوان دو رقیب راهبردی آمریکا، روابط مستحکمی دارد. اگر اهداف اساسی جنگ و روابط استوار ایران با روسیه و چین در نظر گرفته شود، به نظر میرسد شکست آمریکا در این جنگ، به معنای شکست قطعی آن در سراسر خاورمیانه و شکلگیری موازنه جدید قدرتی باشد که آثار آن برای چندین دهه ادامه خواهد داشت.
مرکز پژوهشهای الجزیره در پایان نوشت: آمریکا از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، معمولاً با حمایت و همراهی کشورهای اروپایی، کانادا و استرالیا وارد جنگ میشد، اما این بار به دلیل تنش در روابط با این کشورها، ناچار شد تنها با همراهی رژیم اسرائیل به جنگ با ایران وارد شود. این موضوع سبب شده است افرادی مانند «رابرت کیگن»، از طرفداران سیاست مداخلهجویانه آمریکا، در نشریه «آتلانتیک» بنویسند که ایران در آستانه تحقق تغییر موازنه قدرت در محیط ژئوپلیتیکی خود قرار دارد. ترامپ دیگر برگ برنده مناسبی برای ادامه بازی ندارد. چین، روسیه و دیگر کشورها از نزدیک تحولات منطقه خلیج فارس را دنبال میکنند.
انطباق جهان با دوره پساهژمونی آمریکا سرعت گرفته است و جنگ علیه ایران، لحظه شکست غیرقابل اصلاح در روند قدرت آمریکا محسوب میشود.
پایان/













نظر شما