پول مفت بی صدا در صداوسیما می بارد

سریال برف بی صدا می بارد در حقیقت سریالی ۳۰ قسمتی است که فیلمساز با آب بستن، آن را به سریال ۲۵۰ قسمتی تبدیل کرده است.

یکی از تخصص های سریال سازان در خاورمیانه آب بستن به سریال است. از سریالهای ترکی تا ایرانی؛ آب بستن دیگر مساله ای عادی شده است.

 در کشور خودمان فیلمسازان بخوبی توانسته اند با هنر آب بستن به یک سریال نهایت ۳۰ قسمتی، آن را ماه ها کش داده تا پول مفت صداوسیما یا به بیان بهتر بیت المال را به جیب بزنند.

یکی از نمونه های اخیر آن سریال "برف بی صدا می بارد" است. سریالی که می توانست با ارفاق ظرف ۳۰ یا ۴۰ قسمت تمام شود با اتصال به سد کرج چنان آبی به آن بسته شده است که کار به فصل دو کشید.

مشکلات این سریال یکی دوتا نیست. هر جای سریال دست می گذاریم ضعف می بینیم. که به چند نمونه آن اشاره می کنیم تا خود بیننده حدیث مفصل بخواند از این مجمل.

شخصیت پردازی:

یک قصه به برکت برخورداری از وجود شخصیت پردازی خوب مورد توجه قرار می گیرد و بدون آن از درجه اعتبار ساقط است و به جرات می توان گفت فیلم یا سریالی که شخصیت پردازی خوبی نداشته باشد اصلا فیلم نیست.

با سریالی مواجه هستیم که پس از قریب به 70 قسمت جز یکی از شخصیتها، مابقی آنها پرداخت نشده تا شخصیت ها برای ما قصه را خلق  کنند. 

در این سریال ما تنها یک شخصیت داریم و آن حبیب کیانی (جعفرزاده) است و بس. هم میدانیم کیست و هم میدانیم علت رفتارهای او چیست. در رویدادهای مختلف نیز می توانیم واکنش او را پیش بینی کنیم.

یک شخصیت دیگر نیز داریم که بسیار تخت است و آن سیمین است دختری حسود؛ همین و بس؛ و گویی قرار است تا انتها سیر تحول کسل کننده او را نیز شاهد باشیم.

مابقی، شخصیت های سریال نیز جز تخت بودن، بسیار پرتناقضند و اساسا معلوم نیست از دنیای قصه چه می خواهند و هدف آنها از زندگی در فضای قصه چیست. تقریبا همه آنها نشسته اند تا حبیب کیانی نقشه ای کشیده، موشی بدواند و حرکتی بر علیه آنها انجام داده و سیمین هم طبق معمول خنگ بازی درآورد؛ سپس آنها واکنش نشان دهند؛ واکنشهایی که بدلیل عمق نداشتن شخصیت ها معمولا پر از تناقض است.

جایی احمد انقدر باهوش است که رد شریک جرمهای حبیب را میزند و جای دیگر مثل یک احمق شرکای جرم را تهدید کرده و از فرار آنها پس از تهدید متعجب هم می شود.

سهیلا دختری که در ناز و نعمت بزرگ شده، همچون یک احمق برای کار به مزون یک غربتی وارد شده و برای آنکه فیلمساز بتواند چندین قسمت را با آب پرکند حماقت خود تا درگیری با برادر صاحب مزون ادامه می دهد.

رویدادهای اضافه:

احمد به مسافرت می رود و پس از بازگشت تصادف می کند. اساسا مشخص نیست احمد چرا باید تصادف کند؛ اگر تصادف نمی کرد و مثل آدم به تهران بر می گشت چه می شد؟ دقیقا چه نکته مهمی در آن تصادف برای ما مکشوف شد؟ چه ابعاد جدیدی از قصه مشخص شد؟ هیچ؛

کشمکش های بی هدف:

چرا احمد خود را در بسیار از مسائل دخالت می دهد؛ به او از طرف سیمین اتهام بی عرضگی زده شده است. که اساسا چه اهمیتی دارد به این اتهام پاسخ دهد؛

حالا فرض را بر اهمیت مساله می گذاریم؛ احمد با پیگیری های مخفیانه می توانست حتی مقصر اصلی را پیدا و به سیمین معرفی کند و به زندگی آرام خود در کنار نسرین برگردد. حالا سیمین دوست دارد به قهقرا برود به احمد چه ربطی دارد؟

فیلمساز با دخالت های بیجا و بی هدف احمد در مسائل، یک کشمکش بی دلیل بین او و حبیب بوجود آورده تا آب بستن در سریال را توجیه کند.

از این دست مسائل در سریال برف بی صدا می بارد بسیار زیاد است و همانطور که گفته شد پول مفتی که در صداوسیما وجود دارد فیلمسازان را به این فکر می اندازد که از راه های گوناگون به سریالهای خود آب بسته و سریالی ۳۰ قسمتی را به ۲۵۰ قسمت تبدیل کنند.

پایان/

۲۷ اسفند ۱۴۰۰ - ۰۵:۳۰
کد خبر: 17482

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 9 + 5 =