به گزارش تحریریه، تیان جونگفو(田仲福)، دانشیار پژوهشی مؤسسه مطالعات منطقهای و کشوری دانشگاه ملی اقوام شمالی و ما شیائولین(马晓霖)، استاد و رئیس مؤسسه مطالعات مدیترانهای دانشگاه مطالعات بینالمللی ژجیانگ، در مقالهای تحلیلی به بررسی انگیزهها و پیامدهای تائید سومالیلند از سوی اسرائیل پرداختهاند.
نکات کلیدی
۱. شکستن یک تابوی بینالمللی
سومالیلند از سال ۱۹۹۱ تاکنون، بهدلیل پایبندی جامعه بینالمللی به اصل حاکمیت و تمامیت ارضی، هرگز از سوی هیچ کشور عضو سازمان ملل به رسمیت شناخته نشده است. اقدام اسرائیل در شناسایی این منطقه، یک عبور یکجانبه از سازوکارهای رایج شناسایی بینالمللی بهشمار میآید که میتواند به همکاریهای نظامی، اطلاعاتی و اقتصادی دو طرف مشروعیت حقوقی ببخشد. این تصمیم حاصل محاسبات راهبردی چندلایه اسرائیل است و بدون چراغ سبز آمریکا و حمایت ضمنی امارات امکانپذیر نبود.
۲. اهداف چندگانه راهبردی اسرائیل
شناسایی سومالیلند بخشی از یک بسته جامع ژئوپلیتیکی است: ایجاد پایگاه راهبردی در بندر بربره برای مهار انصارالله و کنترل دریای سرخ؛ شکافافکنی در جهان عرب و گسترش توافقنامههای ابراهیم به آفریقا؛ فراهمسازی زمینه بالقوه برای طرح انتقال جمعیت غزه؛ و در نهایت، گسترش عمق راهبردی و نفوذ ژئوپلیتیکی پروژه موسوم به «اسرائیل بزرگ».
۳. پیامدهای گسترده و پرهزینه
این تصمیم میتواند موازنه امنیتی دریای سرخ و خلیج عدن را برهم بزند، انسجام جهان عرب را تضعیف کند و نظم کشتیرانی جهانی را با مخاطره روبهرو سازد. در عین حال، با ایجاد سابقهای خطرناک برای جداییطلبی و مداخله قدرتهای بزرگ، نظم حقوق بینالملل را فرسایش میدهد. مهمتر از همه، این اقدام ضربهای جدی به چشمانداز راهحل «دو دولت» وارد کرده و خطر بروز بحران انسانی تازه و موج جدیدی از بیثباتی و خشم ضداسرائیلی در منطقه را افزایش میدهد.

بمب ژئوپلیتیکی سنگین: اسرائیل بهطور رسمی سومالیلند را به رسمیت شناخت
در تاریخ ۲۶ دسامبر، اسرائیل بهطور رسمی اعلام کرد که «سومالیلند» را بهعنوان یک کشور مستقل و دارای حاکمیت به رسمیت میشناسد؛ اقدامی که اسرائیل را به نخستین کشور جهان در اتخاذ چنین تصمیمی تبدیل کرد و همچون یک بمب ژئوپلیتیکی سنگین، معادلات خاورمیانه و شاخ آفریقا را به لرزه درآورد.
این گسست یکجانبه دیپلماتیک از سوی اسرائیل، بههیچوجه اقدامی تصادفی یا ناگهانی نیست، بلکه نوعی قمار راهبردی در شرایط فشارهای همزمان بهشمار میرود: بنبست امنیتی در دریای سرخ، نیاز فزاینده به گشایش دیپلماتیک و مزمنشدن منازعه فلسطین و اسرائیل.
در پسِ این تصمیم، مجموعهای از اهداف کلان بهچشم میخورد؛ از تلاش برای کنترل شریان حیاتی کشتیرانی دریای سرخ و شکافافکنی در جهان عرب گرفته تا تصاحب نقاط اتکای راهبردی در شاخ آفریقا و حتی طراحی پنهان برای «راهحل نهایی» مسئله فلسطین.
سومالیلند در شمالغرب سومالی واقع شده و پس از فروپاشی دولت مرکزی سومالی در سال ۱۹۹۱، جدایی خود را اعلام کرد و شهر هرجیسا را بهعنوان پایتخت برگزید. در بیش از سه دهه گذشته، این منطقه از ثبات نسبی سیاسی برخوردار بوده؛ ثباتی که در تضاد آشکار با آشوبها و بیثباتی مزمن جنوب سومالی قرار دارد.
با این حال، بهدلیل پایبندی جامعه بینالمللی به اصول «حاکمیت ملی و تمامیت ارضی» در حقوق بینالملل و نیز مواضع روشن اتحادیه آفریقا و سازمان ملل متحد، سومالیلند تاکنون از سوی هیچیک از کشورهای عضو سازمان ملل بهطور رسمی به رسمیت شناخته نشده است. روابط این منطقه با برخی کشورها، از جمله اتیوپی و امارات متحده عربی، صرفاً در سطح دیپلماسی عملی باقی مانده و بیشتر به همکاریهای بندری و نظامی محدود بوده است؛ از جمله اجاره بندر بربره به امارات و احداث تأسیسات نظامی در آن.

در این چارچوب، اقدام اخیر اسرائیل در اصل نوعی عبور یکجانبه از قواعد پذیرفتهشده شناسایی بینالمللی بهشمار میآید که میتواند برای گسترش همکاریهای نظامی، اطلاعاتی و اقتصادی دو طرف، پوششی شبهحقوقی فراهم کند.
اسرائیل در طول دههها عمدتاً در محیط پیرامونی خاورمیانهای خود با نوعی انزوای ساختاری مواجه بوده است. اگرچه «توافقنامههای ابراهیم» در سال ۲۰۲۰ زمینه عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهایی چون امارات متحده عربی، بحرین، مراکش و سودان را فراهم کرد، اما کشورهای کلیدی جهان عرب، بهویژه عربستان سعودی، همچنان بر اصل «زمین در برابر صلح» و اجرای راهحل «دو دولت» بهعنوان پیششرط برقراری روابط رسمی با اسرائیل تأکید دارند.
از اینرو، شبکه روابط اسرائیل در جهان اسلامِ عمدتاً عربمحور، همچنان محدود و شکننده باقی مانده است.

جشن مردم سومالیلند پس از به رسمیت شناختن سومالیلند توسط اسرائیل
سومالیلند با وجود آنکه جمعیت آن عمدتاً مسلمان است، رویکردی دوستانه نسبت به اسرائیل اتخاذ کرده و بهصراحت تمایل خود را برای پیوستن به توافقنامههای ابراهیم اعلام کرده است. همین امر، این منطقه را به ابزاری مهم برای اسرائیل در مسیر شکستن انزوای دیپلماتیک و ایجاد شکاف در جبهه مخالفان خود تبدیل کرده است.
همزمان، ایالات متحده—بهویژه دولت جمهوریخواه به رهبری دونالد ترامپ—و امارات متحده عربی نیز بهصورت پنهان در پسِ این روند نقشآفرینی کردهاند؛ آمریکا در پی گسترش دستاوردهای توافقنامههای ابراهیم است و امارات میکوشد با اتکا به اسرائیل، نفوذ خود را در شاخ آفریقا تحکیم کند. این حمایتهای بیرونی، پشتوانهای تعیینکننده برای اقدام اخیر اسرائیل فراهم آوردهاند.
پس از آغاز جنگ فلسطین و اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳، جنبش انصارالله یمن با شعار حمایت از فلسطین، حملات و مزاحمتهای مستمری را علیه خطوط کشتیرانی در دریای سرخ و تنگه بابالمندب آغاز کرد. هدف اصلی این اقدامات، کشتیهای تجاری مرتبط با اسرائیل و همچنین بندر ایلات—تنها بندر اسرائیل در دریای سرخ—بوده است. در نتیجه، شماری از غولهای بزرگ کشتیرانی بینالمللی ناچار به تعلیق عبور از مسیر دریای سرخ شدند و شریانهای حیاتی انرژی و تجارت دریایی اسرائیل عملاً تا مرز فلجشدن پیش رفت.

تنگه بابالمندب یکی از گلوگاههای اصلی حملونقل جهانی بهشمار میرود و بیش از ۹۰ درصد واردات انرژی اسرائیل به مسیر دریای سرخ–کانال سوئز وابسته است.
سومالیلند با تسلط بر ساحل جنوبی بابالمندب و قرار گرفتن در آنسوی آبهای یمن، از موقعیتی ژئوپلیتیکی ممتاز برخوردار است. بندر بربره در این منطقه تنها حدود ۲۰۰ کیلومتر با مناطق تحت کنترل انصارالله فاصله دارد و مکانی ایدهآل برای رصد و بازدارندگی این نیروها محسوب میشود.
پیشتر، اسرائیل برای هدف قرار دادن مواضع انصارالله ناچار بود از خاک خود بیش از هزار کیلومتر عملیات دوربرد انجام دهد که هزینهها و ریسکهای بالایی در پی داشت؛ از اینرو، ایجاد یک پایگاه یا پیشقراول راهبردی در شاخ آفریقا به ضرورتی فوری برای تلآویو تبدیل شده است.
در حالی که جنگ غزه تا سال ۲۰۲۵ نیز بهطور کامل فروکش نکرده، اسرائیل با معضل «حکمرانی پس از جنگ» مواجه است؛ معضلی که در کانون آن، سرنوشت حدود ۲٫۳ میلیون فلسطینی ساکن نوار غزه قرار دارد و به یکی از موانع اصلی تحقق طرح موسوم به اسرائیل بزرگ بدل شده است.
در همین راستا، اسرائیل نهادی با عنوان «اداره امور مهاجرت داوطلبانه» تأسیس کرده و بهطور محرمانه با ایالات متحده و سومالیلند وارد گفتوگو شده است تا امکان انتقال ساکنان غزه به سومالیلند را بررسی کند؛ طرحی که در ازای آن، شناسایی رسمی سومالیلند و ارائه حمایتهای مالی و امنیتی پیشنهاد میشود. این ابتکار از سوی دولت سومالی و بخش گستردهای از جامعه بینالمللی بهعنوان نمونهای از جابجایی اجباری جمعیت و پاکسازی قومی محکوم شده است، اما اسرائیل همچنان در سایه طولانیشدن جنگ و بیثباتی منطقهای، این گزینهها را بهعنوان سناریوهای جایگزین در دستور کار خود نگه داشته است.
اهداف راهبردی اسرائیل از شناسایی سومالیلند در مقطع کنونی
نخست؛ ایجاد یک نقطه اتکای راهبردی در محور دریای سرخ–شاخ آفریقا.
هدف محوری اسرائیل از بهرسمیتشناختن حاکمیت سومالیلند، مبادله این شناسایی با دسترسی نظامی و اطلاعاتی به بندر بربره است؛ اقدامی که امکان شکلدهی به یک کمربند بازدارندگی نزدیک علیه نیروهای انصارالله و ایجاد سامانهای جامع برای پایش دریای سرخ را فراهم میکند.
در صورت استقرار رادارها، پهپادها و ایستگاههای شنود الکترونیکی اسرائیل در خاک سومالیلند، تلآویو قادر خواهد بود پرتاب موشکها و پهپادهای انصارالله را بهصورت لحظهای رصد کرده و زمان هشدار اولیه را از حدود ۱۰ دقیقه به بیش از ۳۰ دقیقه افزایش دهد؛ امری که پوشش کاملی بر تنگه بابالمندب و سواحل غربی یمن ایجاد میکند.
افزون بر این، دسترسی به بندر بربره و فرودگاههای پیرامونی آن، شعاع عملیاتی جنگندههای اسرائیلی را از بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر به حدود ۲۰۰ کیلومتر کاهش میدهد؛ موضوعی که بهطور چشمگیری هزینهها و ریسک عملیات دوربرد را پایین آورده و امکان انجام مستمر حملات دقیق و مأموریتهای رهگیری علیه اهداف انصارالله را فراهم میسازد.
پس از برقراری روابط رسمی، اسرائیل میتواند از بندر بربره بهعنوان یک بندر جایگزین استفاده کند تا فشار کشتیرانی از بندر ایلات کاسته شود.
همزمان، با همکاری امارات متحده عربی و اتیوپی، شبکهای امنیتی برای حفاظت از مسیر دریای سرخ–خلیج عدن در قالب یک ائتلاف غیرهمسو با ایران شکل خواهد گرفت. این راهبرد نهتنها مسیرهای دریایی انتقال تسلیحات ایران به انصارالله را قطع میکند، بلکه نفوذ تهران در شاخ آفریقا را نیز تضعیف خواهد کرد و زمینه شکلگیری محور امنیتی دریای سرخ متشکل از اسرائیل، سومالیلند، امارات و اتیوپی را فراهم میآورد.

دوم؛ ایجاد شکاف در جهان عرب و زمینهسازی برای گسترش توافقنامههای ابراهیم.
اسرائیل میکوشد با استفاده از سومالیلند بهعنوان نقطه نفوذ، انسجام جبهه متحد ضداسرائیلی را که از سوی برخی دولتهای عربی و بازیگران غیردولتی در خاورمیانه شکل گرفته، در هم بشکند و دامنه حلقه دوستان خود را در جهان اسلام گسترش دهد.
شناسایی سومالیلند پیامی آشکار به جهان عرب ارسال میکند: عادیسازی روابط با اسرائیل میتواند با حمایت سیاسی و همکاریهای اقتصادی همراه باشد. چنین پیامی در عمل، تلاش دارد پیوند سنتی مسئله فلسطین با مناسبات دیپلماتیک کشورهای عربی را تضعیف کرده و زمینه را برای آن فراهم کند که کشورهای بیشتری—بهویژه در آفریقا و جهان اسلام—به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل سوق داده شوند.
در این چارچوب، پیگیری عضویت سومالیلند در توافقنامههای ابراهیم میتواند به ایجاد یک شبکه همکاری فرامنطقهای «خاورمیانه + آفریقا» بینجامد و پیوند ژئوپلیتیکی میان ایالات متحده، اسرائیل و امارات متحده عربی را بیش از پیش تقویت کند.
در شرایطی که جنگ غزه موجی از انتقادهای بینالمللی علیه اسرائیل برانگیخته، تلآویو میکوشد با نمایش یک دستاورد جدید دیپلماتیک، توجه افکار عمومی جهانی را منحرف کرده و در عین حال، حمایت جریانهای راستگرای داخلی را برای دولت نتانیاهو حفظ و پایههای قدرت سیاسی خود را تحکیم کند.
سوم؛ طراحی پنهان برای «راهحل نهایی» مسئله فلسطین.
این هدف، جنجالیترین و عمیقترین انگیزه اسرائیل بهشمار میآید؛ انگیزهای که بهصراحت از سوی دولت سومالی و بخش گستردهای از جامعه بینالمللی محکوم شده است. اسرائیل با تأسیس نهادی تحت عنوان «اداره امور مهاجرت داوطلبانه»، ظاهراً میکوشد برای خروج ساکنان غزه تسهیلات اداری فراهم کند، اما در واقع، این سازوکار در خدمت پیشبرد طرحی برای مهاجرت گسترده و سازمانیافته جمعیت قرار دارد.
در این چارچوب، سومالیلند بهعنوان یکی از مقاصد بالقوه پذیرش جمعیت غزه در نظر گرفته شده است؛ آن هم در ازای بهرسمیتشناختهشدن از سوی اسرائیل و دریافت حمایتهای مالی و امنیتی.

از نگاه طراحان این سیاست، انتقال جمعیت غزه به خارج از این باریکه میتواند زمینه تثبیت کنترل بلندمدت اسرائیل بر غزه را فراهم کرده و موانع اصلی پیشِروی تحقق ایده موسوم به اسرائیل بزرگ—با گسترهای که در روایتهای افراطی از میانرودان تا مدیترانه و حتی نیل امتداد مییابد—را برطرف سازد.
استفاده از عنوان «مهاجرت داوطلبانه» تلاشی است برای دور زدن فشارهای حقوقی و اخلاقی جامعه بینالمللی و پرهیز از اتهام «پاکسازی قومی».
با این حال، مخالفتها در داخل سومالیلند بسیار جدی است و نهادهای بینالمللی، از جمله سازمان ملل متحد و اتحادیه آفریقا، بهطور صریح با هرگونه جابهجایی اجباری جمعیت مخالفت کردهاند. به باور این نهادها، چنین طرحی ناقض اصول بنیادین حقوق بینالملل و کنوانسیونهای ژنو بوده و میتواند در چارچوب «جنایت علیه بشریت» ارزیابی شود؛ ازاینرو، عملیاتیشدن این سناریو با موانع جدی و احتمال موفقیت اندکی مواجه است.
چهارم؛ گسترش ژئوپلیتیکی ایده «اسرائیل بزرگ».
راهبرد بلندمدت اسرائیل بر پایه اصل «دوستی با کشورهای دور و مهار نزدیکان» استوار است؛ راهبردی که هدف آن افزایش عمق راهبردی و کاستن از فشار دشمنان پیرامونی است.
شناسایی متقابل اسرائیل و سومالیلند را میتوان جلوهای عینی از اجرای این دکترین در قاره آفریقا دانست. با الحاق شاخ آفریقا به «کمربند امنیتی پیرامونی» اسرائیل، تلآویو میکوشد یک ساختار دفاعی چندلایه ایجاد کند که از «سرزمینهای اصلی اسرائیل–کرانه باختری–بلندیهای جولان–دریای سرخ–شاخ آفریقا» امتداد مییابد و بهعنوان سپری در برابر تهدیدهای بازیگران خصمانه منطقهای عمل میکند.
افزون بر ملاحظات امنیتی، منابع معدنی سومالیلند میتواند بخشی از نیازهای انرژی و صنعتی اسرائیل را تأمین کرده و وابستگی آن به منابع انرژی خاورمیانه را کاهش دهد. در حوزه کشاورزی نیز، همکاریهای دوجانبه این ظرفیت را دارد که به تقویت امنیت غذایی اسرائیل کمک کند.
در سطحی گستردهتر، اسرائیل میکوشد با تکیه بر مفاهیمی چون حکمرانی دموکراتیک و ثبات و توسعه، الگوی خاص خود را در شاخ آفریقا ترویج دهد و از این مسیر، نفوذ گفتمانی و تأثیرگذاری ارزشی خود را در جهان اسلام افزایش دهد.
واکنش جامعه بینالمللی و پیامدهای عمیق آن برای تحولات خاورمیانه
شناسایی یکجانبه سومالیلند از سوی اسرائیل با موجی گسترده از مخالفتهای بینالمللی روبهرو شده و تنها شمار اندکی از کشورها و بازیگران، موضعی مبتنی بر سکوت، مدارا یا انتظار اتخاذ کردهاند؛ وضعیتی که شکاف عمیقی در مواضع جهانی ایجاد کرده است.
دفتر نخستوزیر سومالی با صدور بیانیهای این اقدام را «نقض آشکار حاکمیت ملی و عملی غیرقانونی» توصیف کرد و ضمن رد قاطع هرگونه استقرار پایگاه نظامی خارجی در خاک سومالی، هشدار داد که موگادیشو از همه ابزارهای دیپلماتیک و حقوقی برای مقابله با این تصمیم استفاده خواهد کرد.

شهروندان سومالی با در دست داشتن پرچم این کشور، در ورزشگاه موگادیشو علیه شناسایی سومالیلند از سوی اسرائیل تجمع اعتراضی برگزار کردند. | ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵
کشورهایی چون مصر، اردن، ترکیه و عربستان سعودی نیز بهطور هماهنگ این اقدام را محکوم کرده و با تأکید بر حمایت از حاکمیت و تمامیت ارضی سومالی، اعلام کردند که تصمیم اسرائیل ثبات منطقهای را تضعیف کرده و ناقض اصول حقوق بینالملل است. ترکیه بهصراحت این سیاست را مصداق «رویکرد توسعهطلبانه» دانست و اردن آن را مغایر با منشور سازمان ملل متحد توصیف کرد.
در همین حال، اتحادیه آفریقا، اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد نیز بار دیگر بر حمایت خود از وحدت سرزمینی سومالی تأکید کرده و با هرگونه تغییر یکجانبه در مرزهای موجود مخالفت ورزیدند. اتحادیه آفریقا هشدار داد که این اقدام سابقهای خطرناک ایجاد میکند که میتواند ثبات مرزهای کشورهای آفریقایی را بهشدت تهدید کند.
در جبهه فلسطینی–اسلامی، فلسطینیان و سازمان همکاری اسلامی با شدیدترین لحن ممکن، تلاش اسرائیل برای جابجایی اجباری فلسطینیان را محکوم کرده و آن را تعرضی جدی به حق حیات و بقای ملت فلسطین دانستند؛ اقدامی که بهگفته آنان، آشکارا ناقض حقوق بشر دوستانه و اصول بنیادین حقوق بینالملل است.
ایالات متحده موضعی محتاطانه اتخاذ کرده و بدون صدور محکومیت رسمی، صرفاً بر احترام به حاکمیت سومالی تأکید کرده است. با این حال، گنجاندن موضوع سومالیلند در دستور کار دیدار ۲۹ دسامبر میان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نشانهای از نوعی چراغ سبز راهبردی یا دستکم مدارا با اقدام اسرائیل تلقی میشود.
در این میان، کشورهایی مانند امارات متحده عربی و اتیوپی که با سومالیلند روابط عمیق بندری و نظامی دارند، رویکردی محتاطانه و کمسروصدا در پیش گرفته و بدون اعلام حمایت رسمی، از محکومکردن این اقدام خودداری کردهاند تا منافع راهبردی خود حفظ شود. برخی دیگر از کشورهای آفریقایی از جمله جیبوتی و کنیا نیز ضمن ابراز نگرانی نسبت به بیثباتی منطقهای، از موضعگیری صریح پرهیز کرده و در انتظار واکنشها و تصمیمات بعدی اتحادیه آفریقا و سازمان ملل متحد باقی ماندهاند.
شناسایی سومالیلند از سوی اسرائیل، معادلات منطقهای را در چهار بُعد امنیتی، دیپلماتیک، اقتصادی و حقوق بینالملل بهطور بنیادین دگرگون خواهد کرد.
نخست؛ تشدید مخاطرات امنیتی
سومالیلند ممکن است به «میدان نبرد جدید» میان اسرائیل و محور ایران–انصارالله تبدیل شود. در چنین سناریویی، نیروهای انصارالله دامنه حملات خود را گسترش داده و اهدافی در سومالیلند را نیز در فهرست حملات قرار خواهند داد؛ امری که به وخامت هرچه بیشتر وضعیت امنیتی در دریای سرخ و خلیج عدن میانجامد.
تقویت حضور نظامی اسرائیل و امارات متحده عربی در این منطقه میتواند کشورهای پیرامونی، از جمله جیبوتی و اریتره، را به سمت رقابت تسلیحاتی سوق دهد و شکاف بیاعتمادی میان دولتهای منطقه را تعمیق کند. همزمان، گروههای افراطی مانند الشباب سومالی ممکن است از بیثباتی ناشی از این تحولات بهرهبرداری کرده و با گسترش حملات علیه اهداف سومالیلندی و خارجی، فشارهای امنیتی و ضدتروریسم را بهشدت افزایش دهند.

الشباب سومالی
دوم؛ بازآرایی صحنه دیپلماتیک
اختلاف میان کشورهای امضاکننده توافقنامههای ابراهیم (مانند امارات متحده عربی) و کشورهای مخالف اسرائیل (مانند عربستان سعودی) تشدید خواهد شد و هماهنگی درون اتحادیه عرب با دشواریهای بیشتری مواجه میشود؛ روندی که نشان میدهد راهبرد «تفرقهافکنانه» اسرائیل بهتدریج در حال اثرگذاری است.
تنش میان سومالی و اتیوپی نیز در این چارچوب افزایش خواهد یافت و اتحادیه آفریقا در برقراری توازن میان اصل «تمامیت ارضی» و واقعیت «استقلال عملی» سومالیلند با چالشی جدی روبهرو میشود؛ چالشی که میتواند به تضعیف جایگاه و اعتبار این نهاد در قاره آفریقا بینجامد. هرچند اسرائیل با این اقدام یک شریک جدید به دست میآورد، اما همزمان روابط آن با کشورهای عربی و اسلامی بیش از پیش تیره خواهد شد، خطر انزوای بینالمللیاش افزایش مییابد و فشارهای دیپلماتیک در سطح سازمان ملل تشدید خواهد شد.
سوم؛ نوسانات در زنجیرههای اقتصادی و تجاری
با افزایش خطر حملات انصارالله، شرکتهای کشتیرانی ممکن است بار دیگر حق بیمههای خود را افزایش داده یا مسیرهای طولانیتری همچون دماغه امید نیک را جایگزین عبور از دریای سرخ کنند؛ وضعیتی که هزینههای زنجیره تأمین جهانی را بالا برده و تجارت اسرائیل، اروپا و آسیا را تحت تأثیر قرار میدهد.
همکاری بندری میان اتیوپی و سومالیلند—که بندر بربره را به یکی از اصلیترین مسیرهای دسترسی اتیوپی به آبهای آزاد تبدیل کرده—ممکن است بهدلیل مخالفت سومالی با موانع جدی روبهرو شود و رشد اقتصادی اتیوپی را کند سازد. در مقابل، همکاریهای اسرائیل و سومالیلند در حوزههای کشاورزی و استخراج معادن میتواند بخشی از سرمایههای بینالمللی را به این منطقه جذب کند و به شکلگیری نوعی «اثر جزیره اقتصادی» بینجامد.
![]()
اثر «جزیره اقتصادی» یعنی شکلگیری یک منطقه با رشد یا همکاری اقتصادی محدود که بهدلیل تنشهای سیاسی، ناامنی یا تحریمها، از اقتصاد پیرامونی خود جدا میماند و پیوند پایدار با شبکههای منطقهای و جهانی پیدا نمیکند.
چهارم؛ چالشهای حقوق بینالملل و نظم جهانی
شناسایی یکجانبه سومالیلند از سوی اسرائیل میتواند سایر جنبشهای جداییطلب در نقاط مختلف جهان—از جمله کردها یا مناقشه صحرای غربی—را به جستوجوی شناسایی خارجی ترغیب کند و بدینترتیب، نظام حقوق بینالملل مبتنی بر «دولت–ملتهای دارای حاکمیت» را با چالش جدی روبهرو سازد.
افزون بر این، اقدام اسرائیل یک سابقه منفی تازه برای مداخله قدرتهای بزرگ در امور داخلی سایر کشورها ایجاد میکند؛ سابقهای که نقش محوری سازمان ملل متحد در روند شناسایی بینالمللی را تضعیف کرده و روند قدرتمحور شدن نظم جهانی را تشدید خواهد کرد. شناسایی سومالیلند در کنار طرح موسوم به انتقال جمعیت، ضربهای بالقوه مرگبار به روند استقلال فلسطین وارد میکند. اسرائیل با تلاش برای خارجسازی جمعیت غزه، در پی آن است که کنترل دائمی خود بر این منطقه را تثبیت کند؛ اقدامی که هم بنیان جغرافیایی و هم پایه جمعیتی لازم برای تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی را بهشدت تضعیف میکند و امکان تحقق راهحل «دو دولت» را به پایینترین سطح تاریخی خود میرساند.
در صورت پیشبرد این طرح، صدها هزار و حتی میلیونها فلسطینی ناچار به آوارگی خواهند شد؛ وضعیتی که آشکارا اصل بنیادین حقوق بینالملل مبنی بر «ممنوعیت جابهجایی اجباری غیرنظامیان» را نقض کرده و به یک فاجعه انسانی گسترده میانجامد.
چنین روندی همچنین خشم و احساسات ضداسرائیلی را در جهان عرب و اسلام تشدید کرده و زمینه تازهای برای رشد افراطگرایی و تروریسم خشونتمحور فراهم خواهد آورد. افزون بر این، اقدامات اسرائیل میتواند موج جدیدی از واکنشهای ضداسرائیلی در کشورهای عربی بهراه اندازد و روند پیشبرد توافقنامههای ابراهیم را متوقف یا حتی معکوس کند؛ بهگونهای که برخی کشورهای امضاکننده، مانند مراکش، تحت فشار افکار عمومی داخلی ناچار به بازنگری در روابط خود با اسرائیل شوند.

در مجموع، بهرسمیتشناختن سومالیلند از سوی اسرائیل را میتوان یک قمار دیپلماتیک پرریسک با هدف دستیابی به منافع راهبردی کوتاهمدت دانست.
منطق محوری این اقدام بر زنجیرهای از محاسبات استوار است: شناسایی در ازای دستیابی به یک نقطه اتکای راهبردی؛ بهرهگیری از این نقطه برای تأمین امنیت دریای سرخ؛ استفاده از امنیت برای شکستن بنبست دیپلماتیک؛ و در نهایت، تلاش برای حل معضل فلسطین از مسیرهای یکجانبه.
در کوتاهمدت، اسرائیل ممکن است به امتیازاتی همچون دسترسی نظامی به بندر بربره و برتری اطلاعاتی دست یابد و بخشی از فشارهای ناشی از اختلال در کشتیرانی دریای سرخ را کاهش دهد. اما در افق بلندمدت، این سیاست احتمالاً به تشدید تقابلهای منطقهای، تخریب بیش از پیش تصویر بینالمللی اسرائیل و تضعیف نظم حقوقی بینالمللی خواهد انجامید. افزون بر آن، طرح «انتقال جمعیت» بهدلیل مخالفت گسترده جهانی و مقاومت داخلی در سومالیلند، با موانع جدی برای اجرا روبهرو است.
برای خاورمیانه و شاخ آفریقا، این تحول میتواند بهعنوان یک منبع جدید بیثباتی عمل کند؛ رخدادی که کشورها را به بازتعریف مواضع و صفبندیهای خود وادار میسازد، رقابتهای امنیتی در محور دریای سرخ–خلیج عدن را پیچیدهتر میکند و در نهایت، افق حلوفصل مسئله فلسطین را بیش از پیش دور و دستنیافتنی جلوه میدهد.
پایان/













نظر شما