ضرورتی با عنوان مقابله با یک «طبقه جهانی» خاص

در ۳۵ سال گذشته، تقریباً در تمام جهان، گروه خاصی شکل گرفته است که می‌توان آن را «طبقه جهانی» نامید. این افراد در طول این دوره موفق شده‌اند ثروت عظیمی انباشته کنند یا در فرآیندهای جهانی در سطح فرهنگی، علمی و فناوری ادغام شوند. البته، اغلب هر دو با هم مرتبط هستند.

به گزارش تحریریه، «الکساندر دوگین» فیلسوف برجسته روسی و نظریه پرداز نزدیک به رئیس جمهور این کشور معتقد است: در ۳۵ سال گذشته، در کشور ما و تقریباً در تمام جهان، گروه خاصی شکل گرفته است که می‌توان آن را «طبقه جهانی» نامید. این افراد در طول این دوره موفق شده‌اند ثروت عظیمی انباشته کنند یا در فرآیندهای جهانی در سطح فرهنگی، علمی و فناوری ادغام شوند. البته، اغلب هر دو با هم مرتبط هستند.

چرا دقیقاً «طبقه جهانی» نامیده می‌شوند؟ زیرا در طول همه این سال‌ها (شاید به استثنای سال‌های اخیر پس از آغاز عملیات نظامی ویژه)، نگرش‌های جهانی‌گرایانه برجسته بوده‌اند: هنجارها، الگوریتم‌های روابط، جهت‌گیری‌های فرهنگی، نمادهای اعتبار و شاخص‌های رفاه. آنچه ژان بودریار «نشانه‌زایی» می‌نامید: تولید نشانه‌های خاص مصرف که افراد موفق را به «طبقه بالا» ارتقا می‌داد و وضعیت آن‌ها را تأیید می‌کرد.

پیر بوردیو این را با مفهوم «کلوپ» توصیف می‌کرد. برای عضویت در آن، لازم بود مجموعه‌ای از تعهدات رعایت شود: نه تنها داشتن پول زیاد، بلکه زندگی در یک محله اعیانی، پوشیدن لباس‌های آخرین مجموعه‌ها، رفت‌وآمد به زمین‌های گلف خاص، داشتن تحصیلات مناسب و ظاهر متناسب. برای ورود به این «کلوپ»، علاوه بر سرمایه، باید دارای مجموعه‌ای از شایستگی‌ها بود: دانستن نحوه صحیح قرار دادن دارایی‌ها، چند برابر کردن آن‌ها، از دست ندادن یا حیف و میل نکردن آن‌ها.

در ۲۵ سال گذشته، تمام سیستم شاخص‌های تعلق به «کلوپ»، «بلیط‌های ورود» و معیارهای ارزیابی، توسط ایدئولوژی جهانی‌گرا تعیین می‌شد. لازم بود «شهروند جهان» بود، در مکان‌هایی پول به دست آورد و حتماً در مکان‌های دیگر سرمایه‌گذاری کرد، در نقاط مختلف جهان زندگی کرد، دائماً در حرکت بود یا خارج از قلمرو اقامت داشت، مثلاً در یک قایق تفریحی. باید به موسیقی خاصی گوش می‌داد و علایق خاصی را به اشتراک می‌گذاشت: دستورکار زیست‌محیطی، مطالعات فمینیستی یا راهبردهای فرارونده آوانگارد. این همچنین شامل تغذیه خاص، عادات مشخص و سبک زندگی، از جمله ساخت روابط خانوادگی بر اساس «قوانین جدید» سیاست جنسیتی (تغییر جنسیت، تراجنسیتی و غیره) می‌شد.

اگر فردی می‌خواست واقعاً «پیشرو» و «مترقی» باشد، خواه چینی، روس، آمریکایی، آفریقایی، عرب یا اروپایی، می‌بایست این کد جهانی را دنبال می‌کرد. به این ترتیب «نخبگان جهانی» شکل گرفت که هم در جامعه ما و هم در بسیاری دیگر به قدرت رسیدند. این شامل الیگارش‌ها، مقامات عالیرتبه و چهره‌های برجسته فرهنگ و علم بود. آن‌ها طبقه جهانی را تشکیل دادند که نخبگان اقتصادی و فرهنگی بشریت را متحد کرد.

و از آنجا که در آن دوره ایدئولوژی جهانی حاکم بود، افرادی که به اوج می‌رسیدند یا در این «کلوپ» ادغام می‌شدند یا به «بازنده» تبدیل می‌شدند، افرادی معمولی که در طبقه متوسط متوقف می‌ماندند. حتی با داشتن پول زیاد، یک فرد نمی‌توانست وارد این طبقه جهانی شود اگر «رفتار بد» یا عقاید سیاسی، مذهبی و خانوادگی «نادرست» (از دیدگاه «کلوپ») داشت. هم‌نوایی در همه جنبه‌ها الزامی بود.

در روسیه، در طول این ۳۵ سال، این طبقه تا حدی با طبقه حاکم ما درهم تنیده شده که تشخیص یکی از دیگری غیرممکن است. ادعا نمی‌کنم که تمام نخبگان ما اینگونه هستند، اما تأثیرگذارترین و برجسته‌ترین نمایندگان آن‌ها دقیقاً بخشی از «طبقه جهانی» هستند. در دهه ۱۹۹۰، عضویت در آن به یک هدف رسمی تبدیل شد. از این‌رو خرید چلسی، زندگی در پایتخت‌های غربی و انتقال سرمایه‌ها. در دهه ۱۹۸۰ یک آرزوی پنهانی بود، در دهه ۱۹۹۰ به یک برنامه آشکار تبدیل شد و در دهه ۲۰۰۰ این اشتیاق کمی پنهان شد. پوتین در واقع گفت: «خوب، آن‌ها همان‌گونه هستند که هستند، من طبقه حاکم دیگری ندارم، اما حالا نقش دولت و حاکمیت را در نظر بگیرید». بخشی از «طبقه جهانی» مخالفت کرد و موقعیت خود را از دست داد، در حالی که دیگران به یک سازش رضایت دادند: در اینجا با پوشیدن کت و شلوار مقامات یا یونیفرم نظامی پول درمی‌آوردند و تمام پس‌انداز خود را آنجا خرج می‌کردند.

البته، این طبقه کاملاً با جهان چندقطبی جدید، جهان حاکمیت و بازگشت به ارزش‌های سنتی که امروز در حال شکل‌گیری است، ناسازگار است. «طبقه جهانی» از همه طرف شکست می‌خورد. در مقابل ترامپ، با مجموعه ساده ارزش‌هایش که توسط MAGA اعلام شد، و معاون او، جی دی ونس، یک «روستایی» واقعی، یک «پسر دهاتی»، شکست خورده است.

اما حتی در داخل این «طبقه جهانی» نیز چهره‌های غیرمعمولی مانند پیتر تیل یا ایلان ماسک ظاهر شده‌اند که علیه جریان حاکم شورش کرده‌اند. این نمایندگان «طبقه جهانی» علیه آن برگشته‌اند، در واقع به آن خیانت کرده‌اند. و از همین‌جا جنبش MAGA ظهور کرد که همراه با پوپولیست‌های راست‌گرا در اروپا شروع به قیام کرد. روسیه نیز، با آغاز عملیات نظامی ویژه، قطعاً راه متفاوتی در پیش گرفت.

البته، نمایندگان طبقه جهانی که در روسیه باقی مانده‌اند و هنوز بخش مهمی از نخبگان حاکم ما به معنای گسترده را تشکیل می‌دهند، مانع توسعه آینده ما می‌شوند. برخی می‌گویند که مهم‌ترین چیز در این شرایط اجتناب از سرکوب است، اما این جواب نمی‌دهد. باید انتخاب کرد: یا «طبقه جهانی» یا یک روسیه مستقل. بله، رئیس‌جمهور ما فردی بسیار ملایم، انسان‌دوست و متعادل است که از افراط پرهیز می‌کند. اما به نظر من، بدون حذف سیستماتیک این «طبقه جهانی» از واقعیت روسیه، کشور نمی‌تواند به پیش برود.

این طبقه، البته، ناپدید نخواهد شد. اگر پروازهای مستقیم به کورشول ممنوع شود، راه‌های جایگزین خواهند یافت. اگر اموال آن‌ها در غرب ضبط شود، در دبی قصر خواهند ساخت... اما با آن‌ها چه باید کرد؟ بازآموزی یا نابودی؟ به نظر من لازم است هر دو را ترکیب کرد: اعمال اقدامات شدید (تا سرکوب فیزیکی) علیه برخی تا با مثال آن‌ها به دیگران نشان داده شود که اگر موضع خود را تغییر ندهند، همان سرنوشت در انتظار آن‌هاست.

«طبقه جهانی» تقریباً یک دین جهانی با آیین‌ها، مراسم، باورها و «زیارت»‌های خود است که نه به مکان‌های مقدس، بلکه به مهمانی‌های جهانی، نمایش‌های مد و عیاشی‌های منحرف می‌رود. جزیره اپشتین یکی از این «مکان‌های مقدس» بود.

حفظ این طبقه در درون نخبگان سیاسی، روسیه را به خرابکاری و ناتوانی در حرکت به سوی آینده محکوم می‌کند. ما فقط با مجبور کردن آن‌ها به خودداری از شورش آشکار علیه مسیر مستقل رئیس‌جمهورمان، به سختی به این نقطه رسیده‌ایم. اما به جایی رسیده‌ایم که دیگر امکان مقابله با آن‌ها «یکی یکی» یا «در گروه‌های کوچک» وجود ندارد.

می‌خواهم تأکید کنم که این صرفاً مسئله فساد نیست. «طبقه جهانی» افرادی با دیدگاهی دیگر، یک «سیستم عامل» دیگر هستند. درخواست‌ها برای رعایت ساده قانون بر آن‌ها تأثیری ندارد. آن‌ها هسته «ستون پنجم» هستند که در درون جامعه ما عمل می‌کند. و دقیقاً علیه این نوع افراد است که سرکوب‌های سیستماتیک لازم است. همان‌گونه که در برخی مؤسسات کنترل دسترسی بر اساس ویژگی‌های بیرونی خاص وجود دارد، همچنین شایسته است که یک تصویر روانشناختی از نماینده معمولی این «طبقه جهانی» در روسیه ترسیم شود و به این ترتیب بلافاصله آن را تشخیص خواهیم داد. صرف تعلق به این حلقه باید مجازات شود. یافتن انگیزه دشوار نیست: مهم‌تر از همه ترساندن دیگران و وادار کردن آن‌ها به اتخاذ شکلی دیگر از زندگی، سایر ارزش‌های سنتی و میهن‌پرستانه است. بدون تهدید، هیچ‌کس داوطلبانه این کار را نخواهد کرد.

زمان آن فرا رسیده است که بپذیریم پالایش جامعه ما از نمایندگان «طبقه جهانی» که در ۳۵ یا حتی ۴۰ سال گذشته (از زمان «پروسترویکا») شکل گرفته‌اند، اجتناب‌ناپذیر است. آن‌ها کسانی هستند که به کشور خیانت و آن را نابود کرده‌اند و در ریشه جنگ خونینی که امروز در آن می‌جنگیم، قرار دارند. آن‌ها دشمنان مستقیم حاکمیت هستند. و اثربخشی چنین سرکوب‌هایی باید نه با قساوت آن‌ها، بلکه با نتایج آن‌ها ارزیابی شود. اگر مردم شروع به بازآموزی صادقانه کنند، می‌توان تأکید را به سمت آموزش تغییر داد. اگر نه، باید ادامه داد.

اما از دیدگاه تاریخی، این اقدامات بدون شک ضروری هستند.

پایان/

۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۰
کد خبر: 34343

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 3 + 8 =