جنگ می‌شود یا نه؟ محاسبات ترامپ، خطوط قرمز ایران و آینده نفت و طلا

با بالا گرفتن تنش میان آمریکا و ایران، تنها عرصه سیاست نیست که ملتهب شده است بلکه بازار نفت، طلا و بورس‌ها نیز در صف واکنش ایستاده‌اند.

به گزارش تحریریه،خلیج فارس بار دیگر در کانون طوفان قرار گرفته است. گروه ضربتی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن ارتش آمریکا به نزدیکی شمال دریای عرب پیشروی کرده و شش ناوشکن با استقرار هماهنگ، یک حلقه محاصره راهبردی ایجاد کرده‌اند. رویارویی مستقیم دریایی میان آمریکا و ایران در دریای عرب و تنگه هرمز، در یک لحظه سطح تنش‌های منطقه‌ای را به اوج رسانده است.

رسانه خصوصی توتیاو (头条) متعلق به شرکت فناوری بایت‌دنس چین، با بررسی آخرین تحولات منطقه‌ای، به ارزیابی احتمال درگیری نظامی میان آمریکا و ایران و پیامدهای آن بر بازارهای جهانی پرداخته است.

در حال حاضر، قیمت آتی نفت خام(WTI) در سطح ۶۴ دلار به ازای هر بشکه قرار دارد که نسبت به کف‌های اخیر حدود ۱۸ درصد افزایش نشان می‌دهد. پرمیوم ژئوپلیتیکی بازار در حال شکل‌گیری است، اما شدت شوک همچنان نیازمند نگاهی عقلانی و خونسردانه است.
جمع‌بندی تحلیلی: احتمال وقوع جنگ تمام‌عیار میان آمریکا و ایران کمتر از ۱۰ درصد برآورد می‌شود؛ ریسک حملات نظامی محدود به حدود ۳۰ درصد افزایش یافته؛ و سناریوی تقابل پرتنش اما کنترل‌شده همچنان وضعیت غالب است (حدود ۶۰ درصد).

دولت ترامپ بر روی طناب باریکی از «فشار حداکثری + بازدارندگی نظامی + آزمون دیپلماتیک» گام برمی‌دارد. تصمیم به اقدام نظامی یا پرهیز از آن، در نهایت به سه متغیر کلیدی وابسته است: پیشرفت برنامه هسته‌ای ایران، تحولات میدانی منطقه، و معادلات سیاست داخلی آمریکا.

در سوی مقابل، پشتوانه روحی ایران را می‌توان در جمله‌ای از خاطرات سردار سلیمانی در کتاب «از چیزی نمی‌ترسیدم» یافت: «وقتی چوپان بودم، در برابر گرگ سر خم نمی‌کردم؛ چون اگر خم شوی، به شکار تبدیل می‌شوی». این جمله نه‌تنها عصاره منطق تقابل ایران است، بلکه ضرب‌آهنگ تپش بازارهای جهانی دارایی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

جنگ می‌شود یا نه؟ محاسبات ترامپ، خطوط قرمز ایران و آینده نفت و طلا

بخش اول/ سه بشکه باروت در تقابل آمریکا و ایران

تقابل کنونی میان آمریکا و ایران به نقطه‌ی بحرانیِ بسیار پرخطر رسیده است؛ سه «بشکه باروت» در حوزه‌های نظامی، دیپلماتیک و هسته‌ای قرار دارد که هر لحظه امکان شعله‌ور شدن آن‌ها وجود دارد.

درگیری دریایی 14 بهمن به‌عنوان جرقه‌ی اصلی تحولات اخیر عمل کرد: نیروهای آمریکایی یک پهپاد شناسایی ایران را سرنگون کردند و قایق‌های تندروی ایرانی مستقیماً به یک نفتکش با مالکیت آمریکایی نزدیک شدند. در پی این رویداد، ترامپ صراحتاً هشدار داد که «ضربه‌ی بعدی شدیدتر خواهد بود»؛ پیامی آشکار که بدون هیچ پرده‌پوشی، نشانه‌ی آمادگی برای حملات دقیق به تأسیسات هسته‌ای ایران و تشدید بازدارندگی نظامی بود.

در جبهه‌ی دیپلماسی نیز مذاکرات به بن‌بست رسیده است. در 15 بهمن، گفت‌وگوهای هسته‌ای آمریکا و ایران تا آستانه‌ی فروپاشی پیش رفت؛ تهران با استناد به «عدم بی‌طرفی محل مذاکرات» خواستار تغییر مکان شد، اما این درخواست با مخالفت قاطع واشنگتن مواجه شد و هم‌زمان یک اولتیماتوم نهایی به ایران ابلاغ گردید. تنها با میانجی‌گری نه کشور خاورمیانه بود که مذاکرات 17 بهمن توانست در عمان ادامه یابد. در این مرحله، آمریکا موضعی بی‌پرده اتخاذ کرد: اگر دیپلماسی ناکام بماند، گزینه‌ی نظامی فعال خواهد شد.

اختلافات بنیادین دو طرف اساساً غیرقابل حل به نظر می‌رسد. آمریکا خواهان توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم، محدودسازی برنامه موشکی و قطع حمایت ایران از نیروهای نیابتی منطقه‌ای است؛ در مقابل، ایران بر حق استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای پافشاری می‌کند و هرگونه شرط نابرابر را قاطعانه رد می‌کند.

این رویکرد، ادامه‌ی مستقیم همان منطق محوری سردار سلیمانی در کتاب «از چیزی نمی‌ترسیدم» است: حفظ خطوط قرمز و پرهیز مطلق از عقب‌نشینی.

اما مرگبارترین عامل، همچنان پرونده‌ی هسته‌ای است؛ موضوعی که اکنون ایران را تا آستانه‌ی خط قرمز ترسیم‌شده از سوی آمریکا پیش رانده است. ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران از ۴۰۰ کیلوگرم فراتر رفته و سطح غنی‌سازی به بیش از ۲۰ درصد رسیده است؛ فاصله‌ای که تا سطح تسلیحاتی ۹۰ درصد تنها یک گام تلقی می‌شود. بر اساس اطلاعات امنیتی اسرائیل، ایران به‌طور پنهانی در حال بازسازی و توسعه تأسیسات هسته‌ای خود است و بخشی از آن‌ها را به پناهگاه‌های کوهستانی منتقل کرده تا توان بقا در برابر حملات نظامی را به حداکثر برساند. این وضعیت، خواب را از چشمان متحدان آمریکا ربوده و در عین حال، به قوی‌ترین محرک واشنگتن برای توسل به اقدام نظامی تبدیل شده است.

جنگ می‌شود یا نه؟ محاسبات ترامپ، خطوط قرمز ایران و آینده نفت و طلا

بخش دوم/ اقدام نظامی آمریکا و دوگانگیِ «می‌خواهد بزند، اما جرأتش را ندارد»

تصمیم آمریکا برای اقدام نظامی علیه ایران هرگز حاصل یک تصمیم هیجانی یا لحظه‌ای نبوده است؛ بلکه نتیجه‌ی کشمکش پیچیده‌ی نیروهای گوناگون است—انگیزه برای حمله وجود دارد، اما موانع بازدارنده به‌مراتب قدرتمندترند.

نخستین مانع: سیاست داخلی و فشارهای مالی

با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶، ۶۲ درصد از افکار عمومی آمریکا با آغاز جنگ بر سر پرونده هسته‌ای ایران مخالف‌اند؛ رقمی که نسبت به آستانه‌ی جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، ۳۷ درصد کمتر است. ترامپ در دوران رقابت‌های انتخاباتی شعار «دوری از جنگ‌های فرامرزی» را سر داد و اکنون همان شعار به طنابی تبدیل شده که دست‌وپای او را بسته است؛ عبور شتاب‌زده از این خط قرمز، ریسک سیاسی بالایی دارد.

واقعیت تلخ‌تر، مسئله‌ی پول است. بدهی ملی آمریکا به ۳۸ تریلیون دلار رسیده و کسری بودجه در سطحی بی‌سابقه قرار دارد. برآوردهای مؤسسه رَند نشان می‌دهد که تنها در ۳۰ روز نخست یک جنگ تمام‌عیار با ایران، ۲۸ میلیارد دلار هزینه به اقتصاد آمریکا تحمیل می‌شود؛ هزینه‌ای که در صورت تداوم، اساساً قابل تحمل نخواهد بود.

دومین مانع: ریسک بسیار بالای عملیات نظامی

ایران چندین تأسیسات هسته‌ای دارد که به‌شدت پراکنده و پنهان شده‌اند؛ بخش عمده‌ای از آن‌ها در اعماق مناطق کوهستانی قرار دارند و تنها با بمب‌های فوق‌سنگین سنگرشکن مانند GBU—57 قابل هدف قرار دادن هستند. با این حال، ذخایر مهمات آمریکا در خاورمیانه تنها برای ۲۰ روز عملیات شدید کفایت می‌کند و نابودی کامل این زیرساخت‌ها عملاً غیرممکن به نظر می‌رسد.

از سوی دیگر، برد موشک‌های ایران تمام پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه را پوشش می‌دهد و امنیت حدود ۵۰ هزار نظامی آمریکایی مستقر در منطقه با تهدیدی جدی مواجه است—ریسکی که پنتاگون نمی‌تواند آن را دست‌کم بگیرد.

در سناریوی تشدید تنش، اگر ایران تنگه هرمز—مسیر انتقال حدود ۳۰ درصد نفت دریابرد جهان—را مسدود کند، اگرچه قیمت نفت افزایش می‌یابد اما احتمالاً قابل مدیریت خواهد بود؛ با این حال، موج تورمی ناشی از آن مستقیماً به ضرر چشم‌انداز انتخاباتی ترامپ تمام می‌شود. افزون بر این، واکنش هم‌زمان نیروهای نیابتی ایران در چند جبهه می‌تواند آمریکا را به‌سرعت وارد یک باتلاق فرسایشی کند.

سومین مانع: انزوای بین‌المللی

کشورهای کلیدی منطقه‌ای مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی از فراهم کردن هرگونه سکوی عملیاتی نظامی خودداری کرده‌اند و در سطح بین‌المللی نیز، اکثریت اعضای سازمان ملل بر راه‌حل دیپلماتیک تأکید دارند. اقدام نظامی یک‌جانبه از سوی آمریکا، به‌احتمال زیاد واشنگتن را در موقعیتی منزوی و بدون پشتوانه قرار خواهد داد. اما انگیزه جنگیدن از بین نرفته است. دولت ترامپ با شکاف‌های عمیق درون‌حزبی روبه‌روست و نمایش قدرت در سیاست خارجی—به‌ویژه از طریق حملات نظامی محدود و کنترل‌شده—می‌تواند توجه افکار عمومی را از مسائل داخلی منحرف کرده و پایگاه رأی‌دهندگان اصلی را منسجم‌تر کند.

مجتمع نظامی–صنعتی آمریکا نیز نقش پررنگی در این مسیر ایفا می‌کند. در چرخه انتخاباتی ۲۰۲۴–۲۰۲۵، هزینه‌های لابی‌گری شرکت‌های صنایع دفاعی ۲۲ درصد افزایش یافته و بخش عمده‌ای از آن صرف حمایت از قانون‌گذاران تندرو در قبال ایران شده است.

در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، حجم فروش تسلیحات آمریکا به خاورمیانه به ۱.۲ تریلیون دلار رسیده که ۶۰ درصد آن با عنوان «مقابله با تهدید ایران» توجیه شده است. همین انتظار برای درگیری نظامی، مستقیماً به رشد سفارش‌های صنایع نظامی دامن می‌زند.

در نهایت، فشار اسرائیل یکی از محرک‌های کلیدی این معادله است. تل‌آویو برنامه هسته‌ای ایران را یک تهدید وجودی می‌داند و دولت نتانیاهو به‌طور مداوم واشنگتن را به اقدام نظامی سوق می‌دهد. در دیدار دسامبر ۲۰۲۵ در مارالاگو، دو طرف بر سر چارچوب اقدام علیه ایران به تفاهم رسیدند؛ تفاهمی که جهت‌گیری راهبرد تهاجمی آمریکا را به‌طور رسمی تثبیت کرد.

جنگ می‌شود یا نه؟ محاسبات ترامپ، خطوط قرمز ایران و آینده نفت و طلا

بخش سوم/ چهار سناریوی کلیدی: دارایی‌ها به کدام سمت می‌روند؟

با در نظر گرفتن سطوح مبنای بازار (طلا ۴۹۰۰ دلار به ازای هر اونس، نقره ۸۰ دلار به ازای هر اونس)، اقدام احتمالی آمریکا علیه ایران را می‌توان در چهار سناریوی اصلی دسته‌بندی کرد. در مجموع، واکنش بازارها الگویی مشخص دارد: نوسان نسبتاً ملایم نفت، قدرت‌گیری دارایی‌های امن، و پیشتازی سهام صنایع نظامی.

۱. حمله نظامی محدود (احتمال ۳۰٪): نوسان موضعی و کنترل‌شده

هسته این سناریو «ضربه دقیق، توقف سریع» است؛ تمرکز بر تأسیسات هسته‌ای ایران، پایگاه‌های موشکی و مراکز فرماندهی سپاه، با استفاده از ترکیبی از تسلیحات در بازه‌ای ۱ تا ۳ روزه، بدون اعزام نیروی زمینی. هدف، تنبیه و بازدارندگی است، نه تغییر رژیم.

سه عامل می‌تواند این سناریو را فعال کند:

🔹 رسیدن غنی‌سازی ایران به سطح ۹۰ درصد

🔹 حمله ایران به اهداف آمریکا یا متحدانش

🔹فروپاشی کامل مذاکرات

تأثیر بر دارایی‌ها قابل کنترل است:

  • نفت برنت ظرف ۷۲ ساعت به ۷۸ تا ۸۵ دلار در هر بشکه می‌رسد(نفت خام: ۷۵ تا ۸۲ دلار)
  • قیمت بنزین در بازار داخلی حدود ۰.۱۵ تا ۰.۲۵ یوان در هر لیتر افزایش می‌یابد
  • طلا از ۵۳۰۰ دلار در هر اونس عبور می‌کند
  • نقره به ۹۰ تا ۹۲ دلار در هر اونس می‌رسد
  • سهام صنایع نظامی در بورس آمریکا ۱۰٪ تا ۱۵٪ و در بازار سهام چین ۱۲٪ تا ۱۸٪ رشد می‌کنند

در ادامه، ایران به احتمال زیاد منطق «ضربه دقیق و محدود» مورد تأکید سردار سلیمانی را دنبال کرده و با حمله به پایگاه‌های کوچک آمریکا، از گسترش درگیری جلوگیری خواهد کرد.

۲. جنگ تمام‌عیار (احتمال کمتر از ۱۰٪): سناریوی بسیار کم‌احتمال

هدف این سناریو، سرنگونی نظام ایران و نابودی کامل توان نظامی و هسته‌ای آن است؛ با ترکیبی از حملات دریایی–هوایی، عملیات نیروهای ویژه و تهاجم زمینی. در صورت وقوع، جنگی طولانی، پرهزینه و فوق‌العاده پرریسک خواهد بود.

در این حالت، بازارهای جهانی دچار شوک شدید می‌شوند، هرچند افزایش قیمت نفت همچنان قابل مهار است:

  • نفت برنت: ۱۱۰ تا ۱۲۰ دلار در هر بشکه(نفت خام: ۱۰۵ تا ۱۱۵ دلار)
  • طلا: صعود به بالای ۵۵۰۰ دلار در هر اونس
  • بازار سهام آمریکا: افت ۱۲٪ تا ۱۵٪ در یک هفته
  • بازارهای سهام خاورمیانه: سقوط ۲۰٪ تا ۲۵٪

با این حال، تحقق چنین سناریویی تقریباً ناممکن است. این مسیر با منطق ترامپ—یعنی کم‌هزینه‌ترین راه برای بیشترین دستاورد سیاسی—در تضاد کامل قرار دارد. مخالفت داخلی با جنگ، فشارهای مالی و مقاومت جامعه جهانی، آمریکا را ناگزیر وارد یک جنگ فرسایشی بی‌حاصل خواهد کرد.

جنگ می‌شود یا نه؟ محاسبات ترامپ، خطوط قرمز ایران و آینده نفت و طلا

۳. جنگ سایبری و عملیات ویژه (احتمال ۲۰٪): اختلال کوتاه‌مدت احساسی

در این سناریو، تمرکز بر اقدامات پنهانی و کم‌ریسک است؛ از جمله حملات سایبری به تأسیسات هسته‌ای ایران یا ترور دانشمندان کلیدی، با الگوبرداری از ویروس استاکس‌نت و ترور دانشمند هسته‌ای در سال ۲۰۲۰.

اثر بر بازارها کوتاه‌مدت و محدود است:

  • نفت برنت ۵٪ تا ۸٪ رشد کرده و به ۷۲ تا ۷۵ دلار می‌رسد(نفت خام: ۶۸ تا ۷۱ دلار) و ظرف یک هفته عقب‌نشینی می‌کند
  • طلا به‌طور موقت تا حدود ۴۹۵۰ دلار صعود کرده و سپس اصلاح می‌شود
  • سهام نظامی رشد ملایم ۲٪ تا ۳٪ را تجربه می‌کنند

سلیمانی سال‌ها پیش نسبت به «خطر از پشت خنجر خوردن» هشدار داده بود و ایران نیز سطح حفاظت را به‌شدت افزایش داده است؛ از این رو، اثرگذاری چنین عملیات‌هایی محدود بوده و شوک قیمتی آن‌ها پایدار نخواهد بود.

۴. تقابل پرتنش و بلندمدت (احتمال ۶۰٪): بازگشت دارایی‌ها به بنیادها

راهبرد اصلی در این سناریو عبارت است از: تحریم‌ها + بازدارندگی نظامی + انزوای دیپلماتیک + حمایت از مخالفان داخلی با هدف تحقق پیروزی بدون جنگ و حداقل‌سازی هزینه‌ها—راهبردی که بیشترین هم‌خوانی را با منافع فعلی آمریکا دارد.

رفتار دارایی‌ها به بنیادهای اقتصادی بازمی‌گردد:

  • نفت برنت در بازه ۷۰ تا ۷۸ دلار (نفت خام: ۶۶ تا ۷۴ دلار)
  • طلا تا محدوده ۴۸۰۰ تا ۴۸۵۰ دلار عقب‌نشینی می‌کند
  • نقره در سطح ۸۰ دلار تثبیت می‌شود
  • شاخص S&P 500 در سال رشد ۸٪ تا ۱۰٪ را ثبت می‌کند و سهام فناوری احیا می‌شوند

این سناریو با منطق سلیمانی یعنی «خرید زمان در برابر فشار» هم‌راستاست؛ ایران می‌تواند در فضای تقابل پرتنش، برنامه هسته‌ای خود را به‌تدریج پیش ببرد و تمرکز بازارهای جهانی نیز به‌تدریج به سمت سیاست‌های فدرال رزرو و روند احیای اقتصاد جهانی بازخواهد گشت.

بخش چهارم/ پنجره زمانی: در کدام مقطع ریسک بالاتر است؟

ریسک اقدام نظامی در بازه‌های زمانی مختلف، شیبی کاملاً متمایز دارد و نقاط عطف آن به‌روشنی قابل شناسایی است:

کوتاه‌مدت (فوریه تا مارس): ریسک ۲۵٪
مذاکرات ششم فوریه(17 بهمن) در عمان یک گره‌گاه کلیدی محسوب می‌شود. در صورت شکست گفت‌وگوها، ارتش آمریکا ممکن است برای نمایش قدرت، به یک حمله برق‌آسا متوسل شود؛ اقدامی که می‌تواند در کوتاه‌مدت، ریسک ژئوپلیتیکی را به‌سرعت افزایش دهد.

میان‌مدت (آوریل تا ژوئن): ریسک ۳۵٪
در این بازه، احتمال عبور برنامه هسته‌ای ایران از خطوط قرمز افزایش می‌یابد. هم‌زمان، با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای، ترامپ ممکن است برای جذب آرای بیشتر، به اقدام نظامی محدود متوسل شود؛ عاملی که سطح ریسک را به‌طور محسوسی بالا می‌برد.

بلندمدت (سپتامبر تا اکتبر): ریسک ۲۰٪
این دوره، آخرین پنجره زمانی پیش از انتخابات به شمار می‌رود. اگر ایران همچنان از امتیازدهی خودداری کند، ترامپ ممکن است دست به قماری پرریسک بزند؛ با این حال، افزایش بهای نفت و پیامدهای تورمی آن می‌تواند به اقتصاد داخلی و چشم‌انداز انتخاباتی او آسیب بزند و به‌عنوان یک عامل بازدارنده عمل کند.

جنگ می‌شود یا نه؟ محاسبات ترامپ، خطوط قرمز ایران و آینده نفت و طلا

بخش پنجم/ پژواک پایانی

بن‌بست تقابل آمریکا و ایران هرگز صرفاً یک برخورد سخت و مستقیم نبوده است؛ بلکه نبردی فرسایشی میان منطق هژمونی و کرامت حاکمیت ملی به شمار می‌رود. محاسبات انتخاباتی ترامپ و منافع مجتمع نظامی–صنعتی، با پافشاری ایران بر حقوق هسته‌ای خود تلاقی یافته و هم‌زمان با روحیه‌ای برخورد می‌کند که سردار سلیمانی آن را این‌گونه تعریف کرده بود: «در برابر قدرت برتر سر خم نکن».

چهار سناریوی پیش‌رو و سه پنجره زمانی ریسک، در نهایت همگی به یک پرسش مشترک بازمی‌گردند: محاسبه هزینه و ریسک.

آمریکا توان و جسارت ورود به یک جنگ تمام‌عیار را ندارد و ایران نیز راه‌حل سریعی برای شکستن این بن‌بست در اختیار ندارد؛ از این‌رو، تقابل پرتنش و بلندمدت به‌ احتمال زیاد به وضعیت غالب تبدیل خواهد شد.

نوسانات حساس دارایی‌های جهانی در واکنش به سیگنال‌های ژئوپلیتیکی، بازتابی از شکنندگی ساختار نظم جهانی است؛ اما هیجانات کوتاه‌مدت، در نهایت جای خود را به منطق بنیادین بازار خواهد داد. پیام عمیق‌تر این رویارویی، فراتر از نوسان قیمت نفت یا طلاست: هژمونی در حال عقب‌نشینی است، دولت‌های مستقل در حال بیدار شدن‌اند؛ طوفان ژئوپلیتیکی همیشگی نیست، آنچه ماندگار است، توازن منافع و پاسداری از کرامت و عزت ملی است.

پایان/

۲۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
کد خبر: 34468

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 14 =