به گزارش تحریریه، کمتر از دو هفته قبل یعنی در تاریخ ۲۲ فوریه ۲۰۲۶، پروفسور لیو ژونگ مین(刘中民)، استاد موسسه مطالعات خاورمیانه دانشگاه مطالعات بینالمللی شانگهای در روزنامه The Paper مقالهای با عنوان «آیا وضعیت پرآشوب رقابت آمریکا و اسرائیل با ایران تنها از طریق جنگ قابل حل است؟» منتشر کرد.
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
در دوره اخیر، روابط میان آمریکا و ایران وارد وضعیتی بهطرز غیرعادی عجیب شده است؛ وضعیتی که در آن تشدید تقابل و تداوم بنبست در مذاکرات بهطور همزمان وجود دارد. نمود برجسته این وضعیت آن است که در حالی که خطر جنگ پیوسته افزایش مییابد، دو طرف همچنان به مذاکراتی کسلکننده ادامه میدهند؛ مذاکراتی که با بیاعتمادی عمیق و اختلافات جدی همراه است.
با توجه به تاریخ پیچیده روابط دو طرف و واقعیتهای کنونی، ممکن است این وضعیت بنبست تنها از طریق جنگ شکسته شود. با این حال، از آنجا که هر دو طرف از وقوع جنگ و درگیری گسترده پرهیز میکنند، این بنبست حتی در صورت شکسته شدن نیز صرفاً بهطور موقت پایان خواهد یافت و بر پایه نتایج جنگ، توازنی شکننده شکل خواهد گرفت که اختلافات دو طرف را وارد مرحلهای تازه از رقابت خواهد کرد. اما اگر روند جنگ و درگیری از کنترل طرفین خارج شود و به بیثباتی کامل بینجامد، خاورمیانه در معرض دورهای طولانیتر و گستردهتر از آشوب و بینظمی قرار خواهد گرفت.
این همان درس تاریخی جنگ خلیج فارس، جنگ افغانستان و جنگ عراق است: جنگ فقط میتواند نظم کهنه را در هم بشکند و به خاک بسپارد، اما بهسختی قادر است نظمی نوین مبتنی بر صلح و ثبات پایدار بنا کند.

وضعیت آشوبناک رقابت آمریکا و اسرائیل با ایران
از یک سو، تقابل، کشمکش و رقابت سیاسی، نظامی و دیپلماتیک میان آمریکا و ایران بهطور مداوم در حال تشدید است. از اواخر سال ۲۰۲۵ و همزمان با موج اعتراضات مردمی در ایران، دو کشور در دو عرصه «تقابل نظامی» و «جنگ شناختی و رسانهای» بهصورت فزاینده با یکدیگر درگیر شدهاند. آمریکا پیوسته سطح تهدیدهای نظامی و تبلیغاتی علیه ایران را بالا برده، و ایران نیز در کنار تلاش برای مهار ناآرامیهای داخلی، در حوزههای نظامی و رسانهای مقابلهای متقابل و بیامان با آمریکا انجام داده است.
در این چارچوب، آمریکا با جابهجایی نیروها و تجهیزات نظامی، حضور خود در خاورمیانه را افزایش داده و ایران نیز با نمایش تسلیحات جدید، برگزاری رزمایشهای نظامی، بستن موقت تنگه هرمز و اقدامات مشابه، به بازدارندگی آمریکا پاسخ داده است. همزمان، جدال لفظی و رسانهای دو طرف در حوزه افکار عمومی و جنگ روایتها نیز بهطور مستمر تشدید شده است.
در همین حال، اسرائیل نیز پیوسته در تلاش بوده است تا آمریکا را برای اقدام نظامی علیه ایران متقاعد یا حتی همراه سازد و از این رهگذر، به یکی از عوامل تشدیدکننده تقابل میان آمریکا و ایران تبدیل شده است. بهطور کلی، روابط میان آمریکا و اسرائیل با ایران وارد چرخهای مارپیچی از تقابل فزاینده شده که بهطور خطرناکی به آستانه جنگ نزدیک میشود.
از سوی دیگر، مذاکرات میان آمریکا و ایران نیز همچنان ادامه دارد و هر دو طرف اعلام کردهاند که به دستیابی به توافق از طریق مذاکره متعهد هستند، اما تاکنون هیچ پیشرفت ملموسی حاصل نشده است. در تاریخهای ۶ فوریه و ۱۷ فوریه، دو دور مذاکره غیرمستقیم میان آمریکا و ایران بهترتیب در مسقط، پایتخت عمان، و ژنو در سوئیس برگزار شد. پس از پایان این دو دور گفتوگو، هر دو طرف اعلام کردند که پیشرفتهایی حاصل شده و بر ادامه تماسها توافق کردند؛ اما از مواضع علنی چنین برمیآید که در اختلافات اصلی، هیچیک حاضر به عقبنشینی نیست.
آمریکا از ایران میخواهد که بهطور کامل از غنیسازی اورانیوم دست بکشد، برد موشکهای بالستیک خود را محدود کند و حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای را متوقف سازد. در مقابل، دولت ایران اعلام کرده است که بهدنبال دستیابی به سلاح هستهای نیست و آماده پذیرش هر نوع بازرسی است و امیدوار است به توافقی عادلانه و منصفانه دست یابد که در نهایت به رفع تحریمها علیه ایران بینجامد؛ اما دو خط قرمز دارد: حق استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای قابل سلب نیست و توان موشکی کشور موضوع مذاکره نخواهد بود.

از این رو روشن است که مذاکرات میان آمریکا و ایران با اختلافات بنیادی و دشوار برای حلوفصل روبهروست. علت این امر، نهتنها فقدان شدید اعتماد در شرایطی است که سطح تقابل پیوسته افزایش مییابد، بلکه ریشه در تضادهای دیرینه ایدئولوژیک و ژئوپولیتیکی میان دو طرف دارد.
بهنوعی میتوان گفت که گره اصلی وضعیت پیچیده و دوگانهای که روابط آمریکا، اسرائیل و ایران در آن گرفتار شده، این است که آیا طرفها در پی بازسازی نوعی توازن شکنندهاند یا میخواهند از طریق یک رویارویی قاطع، این توازن را بهطور کامل در هم بشکنند. در حال حاضر، آمریکا و ایران نه تلاش برای رسیدن به یک توازن مرحلهای از راه مذاکره را کنار گذاشتهاند، و نه از آمادگی بیوقفه برای سناریوی شکست مذاکرات و حرکت بهسوی درگیری و حتی جنگ دست کشیدهاند. همین وضعیت دوگانه، ریشه بنبست کنونی در روابط آمریکا و ایران است.
دولت دونالد ترامپ در آمریکا میکوشد در پرونده ایران به دستاوردی تاریخی دست یابد که از دولتهای پیشین فراتر رود، اما در عین حال در تنگنایی عمیق گرفتار شده است: از یک سو پیشبرد مذاکرات با دشواری روبهروست، و از سوی دیگر نسبت به آغاز جنگ نیز نگرانیهای جدی دارد.
از منظر ایران نیز، این کشور میخواهد از طریق مذاکره محیط بینالمللی خود را بهبود بخشد و برای رهایی از فشارهای فزاینده داخلی و خارجی زمان بخرد؛ اما در عین حال بهدلیل مسئله مشروعیت نظام سیاسی و حفظ حیثیت ملی، خطوط قرمزی دارد که نمیتواند از آنها عقبنشینی کند، و ناگزیر است برای احتمال شکست مذاکرات و حرکت بهسوی جنگ، آمادگی نظامی و بسیج سیاسی ایجاد کند.
اسرائیل نیز میکوشد آمریکا را به حذف کامل توانمندیهایی که میتواند امنیت اسرائیل را تهدید کند وادارد و در پی آن است که ایران را تا حد ممکن تضعیف و ضربهپذیر سازد.

نفرین تاریخی سیاست خاورمیانه: ویران کردن آسان است اما ساختن دشوار
ریشه بنبست دوگانه در روابط آمریکا، اسرائیل و ایران آن است که توازن شکنندهای که در پی دور تازه درگیریهای فلسطین و اسرائیل شکل گرفته بود، از هم گسسته است. از یک سو، ایران و «محور مقاومت» تحت رهبری آن بهشدت تضعیف شدهاند و آمریکا و اسرائیل با فشارهای فزاینده بر ایران، در شرایطی که خطوط قرمز تعیینشده از سوی ایران پیدرپی نقض میشود، جاهطلبیهای خود برای تضعیف، ضربهزدن و حتی سرنگونی ایران را افزایش دادهاند. از سوی دیگر، ایران نیز آنچنان ضعیف نشده که آمریکا و اسرائیل بتوانند بهراحتی آن را شکست دهند و وادار به تسلیم کنند؛ ایران همچنان از تابآوری سیاسی لازم برای حفظ ثبات داخلی برخوردار است و در عرصه خارجی نیز توانایی نظامی برای پاسخدادن به چالشهای آمریکا و اسرائیل را دارد.
بهطور خلاصه، معضل سیاست آمریکا در قبال ایران پس از جنگ سرد تغییر بنیادی نکرده است: تا زمانی که گزینه جنگ فراگیر علیه ایران کنار گذاشته شود، ابزارهایی چون بازدارندگی، تحریم و نفوذ نیز قادر به سرنگونی نظام ایران نیستند.
در شرایط کنونی، هرچند تضعیف ایران و «محور مقاومت» به سود آمریکا و اسرائیل است، اما آمریکا همچنان توان وارد کردن ضربهای قاطع و سرنگونکننده به ایران را ندارد. حتی اگر آمریکا تصمیم به حمله نظامی یا جنگ علیه ایران بگیرد، انتخاب شیوه اقدام، دامنه و اهداف آن، و کنترل پیامدهایش همچنان معضل بزرگی برای ترامپ خواهد بود.
ترامپ که در مسئله هزینه و فایده به بیشینهسازی سود توجه دارد، دقیقاً از آن بیم دارد که راه رؤسای جمهور پیشین آمریکا در خاورمیانه را تکرار کند؛ یعنی گرفتار جنگهایی شود که با مداخله بیش از حد، هزینههای سنگین، دستاورد اندک و دشواری خروج از آنها همراه بودهاند.

ازاینرو، هرچند دونالد ترامپ در موضوع ایران در گفتار بیپروا و تند سخن میگوید، اما در تدوین سیاستها و انتخاب شیوه اقدام بسیار محتاطانه عمل میکند. همین امر توضیح میدهد که چرا او در عین ادامه مذاکرات با ایران، همزمان به بررسیهای گسترده سیاستی و جابهجاییهای نظامی دست میزند، اما شتابزده به اقدام نظامی متوسل نشده است.
ریشه وضعیت بنبست و دودلی میان جنگ و صلح در روابط آمریکا، اسرائیل و ایران، هم عوامل کوتاهمدت دارد و هم عوامل بلندمدت.
از منظر عوامل کوتاهمدت، علت اصلی آن است که اختلافات دو طرف در مذاکرات بسیار عمیق و حتی دشوار برای مصالحه است. سه خواسته سختگیرانه آمریکا—صفر کردن توان هستهای ایران، محدود کردن برد موشکها و توقف حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای—در واقع با این هدف مطرح شده که در شرایطی که ایران با مشکلات داخلی و فشارهای خارجی روبهروست، آن را وادار به پذیرش توافقی کند که بهطور کامل منعکسکننده اراده آمریکا و اسرائیل باشد.
در مقابل، مطالبات ایران در مذاکرات عمدتاً بر محتوای توافق هستهای سال ۲۰۱۵ متمرکز است؛ همان توافقی که ترامپ بهشدت با آن مخالفت کرد و بهطور یکجانبه از آن خارج شد. ازاینرو، هدف ترامپ دستیابی به دستاوردی نمادین و فراتر از توافق ۲۰۱۵ است. از دید ایران نیز، این کشور ناگزیر است برای حفظ بقا و حیثیت خود از خطوط قرمزش دفاع کند.

ایران طی سالهای طولانی هزینههای سنگینی برای دستیابی به حق و توان استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای پرداخته و آشکارا نمیتواند با درخواست «صفر شدن توان هستهای» موافقت کند.
توان موشکی نیز در چارچوب ساختار تقابل میان آمریکا، اسرائیل و ایران، یکی از ابزارهای محدود—و حتی تنها ابزار—برای حفظ امنیت ملی تلقی میشود. همچنین، اعلام علنیِ چشمپوشی از حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای به مسئله حیثیت ملی و مبانی ایدئولوژیک ایران گره خورده و در شرایط فقدان اعتماد امنیتی میان آمریکا، اسرائیل و ایران، بهطور کامل قابل کنار گذاشتن نیست.
ازاینرو، اختلافات آمریکا و اسرائیل با ایران بر سر توان هستهای ایران، برد موشکها و مسئله نیروهای نیابتی، در واقع تنها نمود بیرونیِ تضادهای دیرینه و بنیادین میان طرفین است. از منظر تاریخی و واقعیتهای موجود، «مسئله ایران» صرفاً مسئله هستهای ایران نیست، بلکه به مجموعهای از تقابلها و رقابتهای همهجانبه در عرصههای سیاسی، دیپلماتیک، نظامی و امنیتی بازمیگردد که از زمان انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹، بر سر مسائل ایدئولوژیک، ساختارهای اجتماعی و سیاسی، ژئوپولیتیک و بهویژه پرونده هستهای شکل گرفته است.
از همین رو، آمریکا طی دههها سیاست مهار ایران را دنبال کرده و پس از بروز بحران هستهای ایران در سال ۲۰۰۳، تقابل میان دو طرف شدیدتر شد؛ بهگونهای که بحران هستهای ایران حتی به یک بحران امنیتی جهانی تبدیل گردید و دولت جورج دبلیو. بوش نیز به همین دلیل فشارهای مهار، محاصره و تحریم علیه ایران را تشدید کرد. تنها در دوره باراک اوباما بود که آمریکا، بهدلیل نیاز به کاهش حضور راهبردی در خاورمیانه، کوشید از طریق تماس و مذاکره مسئله ایران را حلوفصل کند و در سال ۲۰۱۵ به توافق هستهای دست یافت.
بااینحال، توافق هستهای نتوانست تضادهای بنیادین میان آمریکا و ایران را حل کند. این اختلافات پس از خروج دونالد ترامپ از توافق و اعمال سیاست «فشار حداکثری» علیه ایران بار دیگر بهطور همهجانبه تشدید شد و در جریان دور تازه درگیریهای فلسطین و اسرائیل نیز، از طریق حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران و «محور مقاومت»، تقویت گردید و سرانجام دو طرف را بار دیگر به وضعیت رویارویی شدید کنونی رساند. بنابراین، تنها در صورتی که تقابل همهجانبه آمریکا و ایران حل شود، مسئله هستهای نیز قابل حل خواهد بود؛ و تا زمانی که این تقابل کلی پابرجاست و اعتماد متقابل شکل نگرفته، مذاکرات درباره پرونده هستهای ناگزیر با دشواریهای فراوان روبهرو خواهد بود.
در حال حاضر، تشدید تقابل نظامی میان آمریکا و ایران و بنبست در مذاکرات، احتمال وقوع درگیری نظامی یا حتی جنگی محدود را بهطور پیوسته افزایش داده و از نظر زمانی نیز آن را نزدیکتر کرده است.

در مجموع، روند تحولات جنگی ممکن است به دو سناریوی متفاوت—یا حتی به دو مرحله پیدرپی—منتهی شود:
نخستین سناریوی محتمل، وقوع یک درگیری محدود و قابلکنترل است که تا حدی تنشها را تخلیه کند؛ نتیجه چنین وضعیتی این خواهد بود که هر دو طرف متحمل خسارت شوند، اما هزینهای که ایران میپردازد نسبتاً بیشتر باشد.
محتملترین حالت آن است که ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با حملات هوایی به تأسیسات هستهای، اهداف نظامی، نهادهای اداری و سپاه پاسداران ایران، و حتی با ترور هدفمند مقامات بلندپایهتر ایرانی، اقدام کنند؛ دامنه و شدت این حملات از جنگ دوازدهروزه سال ۲۰۲۵ بیشتر خواهد بود، اما همچنان بعید است به سرنگونی حکومت ایران بینجامد.
در مقابل، ایران همچنان به حمله به سرزمین اصلی اسرائیل و پایگاههای نظامی آمریکا در خاورمیانه متوسل خواهد شد، اما شدت و گستره این اقدامات نیز افزایش مییابد؛ حتی احتمال گسترش درگیری به منطقه خلیج فارس و بستن موقت تنگه هرمز در یک دوره زمانی نیز وجود دارد.

در شرایطی که هر دو طرف متحمل خسارت شوند و نوعی تفاهم نانوشته شکل گیرد، احتمال دارد با ابتکار آمریکا درگیری پایان یابد و هر دو طرف نیز مدعی پیروزی شوند. چنین درگیریای تا حدی میتواند نسخه تشدیدشدهای از جنگ دوازدهروزه باشد، اما از کنترل خارج نخواهد شد و طرفین دوباره وارد مرحلهای تازه از انباشت تضادها و رقابت خواهند شد. این وضعیت تا اندازهای میتواند مشابه جنگ خلیج فارس باشد، هرچند پیامدهای جنگی و تضادهای تازه بسیاری بر جای خواهد گذاشت.
سناریوی دوم آن است که در چارچوب یک جنگ محدود، عواملی پدید آید که موجب از کنترل خارج شدن جنگ شود و درگیری را به سوی جنگی گسترده و طولانیمدت سوق دهد؛ جنگی که حتی به منطقه خلیج فارس و سراسر خاورمیانه سرایت کند و مسائل و تضادهای جدیدی بهوجود آورد.
پیشبینی دقیق چنین وضعیتی دشوار است، اما در ماهیت خود چیزی جز این نیست که ضربه و خسارتی که یک طرف متحمل میشود از آستانه تحملش فراتر رود، و همین امر به تشدید و گسترش درگیری بینجامد؛ در نتیجه ماهیت و محتوای جنگ تغییر کند و جنگی بزرگ و طولانی شکل گیرد که پیامدهایی چون گسترش درگیریها، دشواریهای بازسازی پس از جنگ، رشد گروههای افراطی، بحران انرژی و افول قدرتهای هژمونیک را به دنبال داشته باشد.
خاورمیانه همواره صحنه جنگهای مکرر بوده، هم گورستان امپراتوریها و هم سرچشمه درسهای تاریخی.
بریتانیا و دیگر قدرتهای اروپایی، ایالات متحده آمریکا و نیز اتحاد جماهیر شوروی (روسیه)، بارها در خاورمیانه جنگ به راه انداختهاند و در بسیاری موارد نیز با شکست و درسهای تلخ از آن خارج شدهاند.
امروز نیز، هرچند تقابل میان آمریکا و ایران پیوسته تشدید میشود، اما در اصل ابتکار عمل در مسئله جنگ و صلح در دست آمریکا، بهویژه در دست دونالد ترامپ است. امید آن میرود که ترامپ از تجربه امپراتوریها—و حتی از تجربه خود—درس بگیرد و بهموقع ترمز ماشین جنگی آمریکا را بکشد؛ این یک نعمت برای خاورمیانه و ایالات متحده خواهد بود.
پایان/













نظر شما