سلاح هسته‌ای، تضمین امنیت کشورها و مانع تجاوز قدرت‌ها

تحولات اخیر تصریح دارد رهبران قدرت‌های هسته‌ای که متحد آمریکا نیستند، حق دارند به اهمیت فوق‌العاده زرادخانه هسته ای و نه فقط داشتن، بلکه آمادگی برای به کارگیری آن بیندیشند.

به گزارش تحریریه، «فئودار لوکیانف» سردبیر مجله «روسیه در سیاست جهانی» در تحلیل خود از تحولات کنونی خاورمیانه آورده است:

آمریکا و اسرائیل، دفاع از امنیت خود و کل جهان در برابر تهدید اتمی را دلیل اصلی تجاوز به ایران اعلام کردند. به ادعای آنها، ایران توانسته است پنهانی آنقدر اورانیوم غنی‌شده با قابلیت تسلیحاتی انباشته کند که برای ساخت ۱۱ بمب اتمی کافی باشد. اما پس از یک هفته بمباران، مشخص شد که ماجرا فراتر از تهدید هسته‌ای است.

درباره ریشه‌های جنگ

جنگ با ایران، مرحله نهایی حذف خاورمیانه‌ای است که در قرن بیستم و هم‌زمان با زوال و فروپاشی امپراتوری‌های استعماری شکل گرفت. شاید بتوان نقطه آغاز این مرحله را عملیات «طوفان صحرا» در ۳۵ سال پیش دانست؛ اولین حمله آمریکا به عراق برای آزادسازی کویت از اشغال صدام حسین. آن رویدادها در یک برهه تاریخی سرنوشت‌ساز روی داد: پایان جنگ سرد، انحلال اتحاد جماهیر شوروی و طلوع «لحظه تک‌قطبی» یا به تعبیری، هژمونی ایالات متحده بر جهان.

تمامی تحولات پس از آن یعنی حمله اسلامگرایان به نیویورک و واشنگتن در سپتامبر ۲۰۰۱، جنگ جهانی علیه ترور، حمله تلافی‌جویانه به افغانستان، اشغال عراق در ۲۰۰۳، «بهار عربی»، مداخله در لیبی، دامن زدن به جنگ داخلی در سوریه و... همگی به معنای فرو رفتن در گردابی بود که به سرعت کنترل بر آن از دست رفت. سیاست آمریکا (و به دنبال آن، سایر کشورها) به واکنش‌های لحظه‌ای به تحولات سریع تبدیل شد و ایالات متحده در تنگنایی گرفتار آمد: از یک سو نیاز به رهایی از دامی که خود ایجاد کرده بود، و از سوی دیگر، عدم امکان خروج از آن بدون خطر از دست دادن نفوذ، نه فقط در خاورمیانه.

اگر به گذشته بنگریم، می‌توان گفت تقریباً تمام تصمیمات کاخ سفید در قبال خاورمیانه در دهه‌های اخیر، موقعیتی و مقطعی بوده است. پیامدهای احتمالیِ حتی دو یا سه گام بعد محاسبه نمی‌شد، حال آنکه هر گام فردی به عنوان استراتژی‌ ژرف از نظر ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک ارائه می‌گردید.

واکاوی چگونگی شکل‌گیری سیاست آمریکا در این دوره، موضوعی جذاب اما جداگانه است. در اینجا فقط به این نکته بسنده می‌کنیم که دونالد ترامپ - چه در دوره اول و چه در دوره دوم - پرچم اولویت منافع آمریکا و ضرورت پایان دادن به ماجراجویی‌های دور از مرزهای خود، به ویژه در خاورمیانه، را برافراشت.

اما به هر حال، ایران قدرتمندترین کشوری است که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم با آن وارد رویارویی مستقیم شده است. مسئله فقط توان نظامی نیست، بلکه به پتانسیل کلی، وسعت و پیشینه تمدنی آن برمی‌گردد. تلاش برای فروپاشی یکی دیگر از پایه‌های ساختار منطقه‌ای (پس از مراکز تاریخی-فرهنگی‌ای چون بغداد و دمشق)، صرف‌نظر از نتیجه فاز تهاجمی، پیامدهای عظیمی در پی خواهد داشت.

درباره نقش اسرائیل

طبق نظر رایج در واشنگتن، نتانیاهو و ترامپ برای آغاز جنگی بزرگ علیه ایران پیش از سال نوی میلادی در واشنگتن به توافق رسیدند و نظر نخست‌وزیر اسرائیل تعیین‌کننده بود. ترامپ از اصول عدم مداخله عقب‌نشینی کرد. احتمالاً ارزیابی نادرست کاخ سفید از وضعیت سیاسی ایران - یعنی انتظار فروپاشی قریب‌الوقوع - در این تصمیم مؤثر بود. همچنین حسابشان بر تکرار سناریوی ژوئن گذشته بود: یک حمله برق‌آسا و جراحی و اعلام پیروزی. وقتی چنین نشد و سراسر منطقه بی‌ثبات گشت، دولت آمریکا در موقعیتی اسیر شد که از آن هراس داشت: عدم امکان خروج از بازی بدون آنکه در قامت بازنده ظاهر شود.

از نظر سیاسی، ترامپ نه چندان به حمایت لابی اسرائیل، که به پشتیبانی جامعه گسترده و ثروتمند انجیلی‌های آمریکایی نیاز داشت؛ انجیلی‌هایی که اسرائیل برایشان به عنوان محل رجعت دوم مسیح حائز اهمیت است. و از نظر شخصی، عامل تعیین‌کننده داماد رئیس‌جمهور، جرد کوشنر، بود که پیوندی تنگاتنگ با منافع اسرائیل و به طور خاص با حلقه نخست‌وزیر نتانیاهو دارد.

درباره پیامدهای احتمالی جنگ

چارچوب نظم آینده در آسیای غربی باید متشکل از دو عامل باشد: سلطه نظامی اسرائیل بر کل منطقه و درهم‌تنیدگی مالی-اقتصادی اسرائیل با پادشاهی‌های حاشیه خلیج (فارس) که بخش عمده سود آن به جیب آمریکا سرازیر خواهد شد. از میان بازیگران مستقل، ترکیه باقی می‌ماند، اما اولاً او عضو ناتو است و اهرم‌های کنترلی وجود دارد، ثانیاً در اسرائیل این صدا بلند شده که در مرحله بعد باید با آنکارا نیز تسویه حساب کرد.

به نظر می‌رسد اسرائیل خواستار سناریویی رادیکال، تا سرحد فروپاشی ایران در شکل کنونی‌اش است - نه فقط فروپاشی سیاسی، بلکه تجزیه سرزمینی. اما صرف از میان برداشتن نفوذ نظامی-سیاسی آیت‌الله‌ها نیز برایشان نتیجه‌ای قابل قبول است.

اما حتی اگر فرض کنیم شکست نظامی ایران در مدتی نسبتاً کوتاه رخ دهد، آینده همچنان در هاله‌ای از ابهام است. نمونه عراق سال ۲۰۰۳، که بزرگترین مشکلات درست پس از اعلام پیروزی نظامی توسط جورج بوش آغاز شد، نوید خوبی نمی‌دهد. در واشنگتن سناریوی سوریه پس از سقوط دولت اسد را ترجیح می‌دهند: اسلامگرایانی که روی کار آمدند، توانا و قابل مذاکره نشان دادند. اما اولاً این بیشتر یک شانس بود، ثانیاً آن روند هنوز به پایان نرسیده و ثالثاً مقیاس اکنون کاملاً متفاوت است.

درباره پیامدهای جنگ در مقیاس جهانی

بی‌اعتنایی به رویه‌های حقوقی به مرحله تازه‌ای وارد شده است. در آستانه حمله به عراق، دولت جرج بوش دست‌کم تلاش کرد برای اقدام خود تأیید بگیرد - هم در داخل کشور و هم در شورای امنیت. اما کابینه ترامپ اساساً چنین تشریفاتی را به جا نمی‌آورد. توسل به زور، از جمله با دور زدن هنجارهای پذیرفته‌شده و علیه رقیبی آشکارا ضعیف‌تر، تازگی ندارد. اما آنچه جدید است، ترویج قدرت عریان در روابط بین‌الملل توسط ایالات متحده و اسرائیل است؛ قدرتی که تقریباً آشکارا صرفاً با واقعیتِ وجود داشتنش توجیه می‌شود. تهدیدهایی که متوجه بسیاری از کشورها می‌شود، یادآور قرون پیشین است؛ روزگاری که تشریفات دیپلماتیک زائد به شمار می‌رفت. و این، آمریکاست که در حال حاضر لحن سیاست جهانی را تعیین می‌کند. باید منتظر مقلدان و دنباله‌روهای آن بود.

ضربه موسوم به «سربریدن» (decapitation strike) اسرائیل (که با تأیید علنی آمریکا همراه بود) و به کشتن رهبر عالی ایران به همراه تمام خانواده‌اش و بخش قابل توجهی از فرماندهان ارشد نظامی انجامید، شایسته تأمل ویژه است. این شیوه که اسرائیل مدتهاست علیه رهبران گروه‌های شبه‌نظامی و تروریستی به کار می‌برد، پیشتر در مورد رهبران به‌رسمیت‌شناخته‌شده بین‌المللیِ کشورها اعمال نشده بود. این که رهبران کشورهای مختلف که با اسرائیل و ایالات متحده درگیرند یا در معرض چنین درگیری‌ قرار دارند، چه نتیجه‌ای از این ماجرا بگیرند، به توانایی‌هایشان بستگی دارد. اما رهبران قدرت‌های هسته‌ای که متحد آمریکا نیستند، حق دارند به اهمیت فوق‌العاده نه فقط داشتن زرادخانه، بلکه آمادگی برای به کارگیری آن بیندیشند.

رویکرد دونالد ترامپ (نه فقط در این جنگ، بلکه در کل) هرگونه نهاد غیر از آنچه خود شخصاً برای خود ایجاد می‌کند (مثلاً «شورای صلح» که اتفاقاً آن هم سکوت اختیار کرده) را نفی می‌کند. ترامپ قصد دارد با هر کشور به صورت دوجانبه تعامل کند، و بی‌جهت هم گمان نمی‌برد که در چنین قالبی، آمریکا تقریباً از همه قدرتمندتر است، به استثنای چین و تا حدی روسیه.

هرگونه تلاش کشورها برای متحد کردن توانایی‌هایشان در برابر واشنگتن، خشم ترامپ را برمی‌انگیزد. و از آنجا که هیچ‌کس مایل نیست خود را در معرض این خشم قرار داده و مشمول تعرفه‌های گمرکی جدید یا دیگر اقدامات تنبیهی شود، همه از جمله چین ترجیح می‌دهند مانور دهند و با اتکا به معاملات دوجانبه از رویارویی مستقیم بپرهیزند.

اکنون هر که بتواند، راه افزایش حداکثری توان رزمی خود را در پیش می‌گیرد. اما از هم‌گسیختگی بافت روابط بین‌الملل، که مصمم‌ترین بازیگران جهانی این روزها بر آن دامن می‌زنند، مشکلات فزاینده‌ای برای همه پدید خواهد آورد. و حل این مشکلات، با هم‌افزایی نیروها برای حفظ منافع و امنیت خود، آسان‌تر است. از جمله برای مهار مخرب‌ترین بازیگران صحنه بین‌المللی.

پایان/

۲۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 34654

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =

    نظرات

    • نظرات منتشر شده: 6
    • نظرات در صف انتشار: 0
    • نظرات غیرقابل انتشار: 1
    • IR ۱۷:۵۲ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۰
      2 0
      وقتی حمله به زیرساخت رو جواب ندین بیشتر میزنن ، اگه یک زیرساخت زدن شما با چند تا جوب بدین که دیگه جرات نکنن تتتر ککن ، عدم جواب متقابل باعث میشه بیشتر زیرساخت بزنن
    • IR ۱۷:۵۲ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۰
      2 0
      درست نکردن سلاح هسته ای اشتباه بزرگی بود
    • IR ۲۳:۵۴ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۰
      1 0
      از ظهره وند خبری نیست؟ نظری درباره چتر اتمی نداره؟
    • IR ۰۲:۰۳ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
      1 0
      بمب اتم بیشتر شبیه یک فرشته محافظ است به خصوص برای کشور های مثل ایران تا یک سلاح کشتار جمعی کی مسئولان بفهمن خدا داند
    • IR ۰۲:۳۱ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
      1 0
      این جنگ برای ایران جنگ بقاست و اگه خدایی نکرده شکست بخوریم کشور تجزیه و نابود خواهد شد
    • IR ۱۹:۲۰ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
      1 0
      رهبر شهیدمان گفت که اگر در سوریه و لبنان نجنگین باید در ایران بجنگیم ولی کسی گوش نکرد و شعار منحوس نه غره نه لبنان سر میدادن حتی اگر وظیفه دینی و انسانی را در نظر نگیریم اگر اونجا میجنگیدیم هزینه کمتر میدایم ، شهید کمتر می‌دادیم، زیرساخت های کشور و خانه های مردم آسیب نمی‌دیدند و مردم هر جنگ را حس نمیکردن مثل ده سالی که در سوریه بودیم و مرد جنگ را حس نکردن ، فشار اقتصادی کمتر بود ، ولی خوب دید که رهبر دست گفت که عقب نشینی غضی الهی در پیش داره که داشت ، اگر حاج قاسم در عراق مقاومت را ایجاد نمی‌کرد خیلی سال پیش به ایران حمله میشد