چه چیزی را باید در اقتصاد تغییر دهیم؟
➖ فرض پایه این است که مسئلۀ اول و اصلی اقتصاد ایران در سالهای پس از جنگ، همچنان رشد اقتصادی هشت درصد توأم با عدالت است.
اما صراحتاً نگاه ما به نحوۀ تحقق این اصل باید تغییر کند! دوران منوط کردن رشد اقتصاد به بهبود رابطه با آمریکا گذشته و اکنون باید با نگاهی واقعبینانه، تحقق رشد اقتصادی را از محل فعالسازی ظرفیتهای داخلی و توسعۀ گستردۀ روابط با کشورهای همسو دنبال کرد.
➖ رشد اقتصادی ما در دهۀ گذشته تا حد زیادی معطل تفکر غلط بهبود رابطه با غرب و به طور خاص، حل مسئلۀ ایران و آمریکا شده بود.
مفروض غلط این بود که تحریم با مذاکره برداشته میشود! چراکه از دید صاحبان این فرض، استقلالخواهی ملت ایران عامل دشمنی ایران و آمریکا بود و آنها به جای فهم دقیق دشمن و تلاش برای مهار او، سعی میکردند در جبهه خودی تغییراتی ایجاد کنند تا شاید رضایت دشمن حاصل شود! اما نتیجۀ مذاکره و دادن امتیازهای پیاپی، نقض مکرر توافقات توسط طرف مقابل و حتی افزایش نرخ ارز و تورم و کاهش رشد اقتصادی بود. حتی دولتهای ارزشی هم نیمنگاهی به مسیر مذاکره داشتند و سعی کردند از این طریق دستاوردی حاصل کنند که بازهم به خلف وعدۀ غربیها دچار شدند. (آزادسازی پولهای بلوکه شده با وساطت قطر)
مهمترین تغییر نگاه در اقتصاد کشور از کجا آغاز میشود؟
➖ اولاً بدانیم آمریکای پس از جنگ دیگر آن ابرقدرت گذشته نیست که تحریمهایش اثر محسوس داشته باشد! اساساً اگر تحریم کارگر بود، یقیناً آمریکا جنگ را جایگزین آن نمیکرد. پس موضوع تحریم حداقل بعد از این جنگ، موضوع اصلی اقتصاد ایران نخواهد بود!
ثانیاً بدانیم تحریم ابزار دشمن است، ابزار را باید از دستش گرفت نه اینکه بخواهیم آن را بردارد؛ تحریم با گفتگو و مذاکره رفع نخواهد شد! باید خنثی و بیاثر شود. ثالثاً اثرگذاری تحریم ناشی از ضعفهای اقتصادی ماست! اگر ضعفها را پوشش دهیم ضربه نخواهیم خورد.
➖ پس باید توجه و تمرکز را به ظرفیتهای کشور معطوف کنیم. فعالسازی این ظرفیتها و رفع نقاط ضعف داخلی، زمینۀ رشد اقتصادی هشت درصد را فراهم خواهد کرد که این مشخصاً یعنی اقتصاد ایران پس از این جنگ باید رفع تحریمها از طریق مذاکره و روابط اقتصادی با غرب را فراموش کند!
چه اقداماتی باید انجام شود؟
۱- نیازهای کشور برای سرمایهگذاری خارجی باید از طریق تعاملات راهبردی با کشورهای روسیه و چین و همچنین کشورهای همسایه و همسو تأمین شود.
۲- نیازهای وارداتی کشور باید کاهش پیدا کند و تلاش شود تا در کالاهای اساسی حداقلی از خودکفایی ایجاد شود. مابقی نیازها نیز باید از طریق تعاملات دوطرفۀ اقتصادی با همسایگان و کشورهای دوست تأمین شود.
۳- برای رشد اقتصادی باید صادرات به اولویت اصلی کشور تبدیل شود و همۀ ارکان کشور نسبت به آن مسئولیت بپذیرند.
۴- کریدورهای راهبردی کشور باید فعال شود و از ظرفیت آنها به صورت حداکثری برای توسعۀ ترانزیت و تجارت استفاده شود.
۵- نیروی انسانی باید به صورت حداکثری وارد عرصۀ اقتصاد و تولید شود. نرخ مشارکت اقتصادی کشور حدود ۴۰% است؛ ورود بخشی از جمعیت غیرفعال اقتصادی به این عرصه، یکی از پایههای جهش اقتصادی کشور را فراهم خواهد کرد.
۶- ظرفیتهای طبیعی بلااستفاده کشور را باید وارد میدان کرد. در یک قلم، میلیونها هکتار زمین بلااستفاده وجود دارد که میتواند در خدمت رشد اقتصادی قرار بگیرد. میتوان با کاشت دیم در این زمینها علاوه بر کمک به رشد تولید و افزایش اشتغال، نیازهای اساسی کشور را تأمین کرد یا میتوان با ساخت مسکن در این زمینها نیاز مسکن مردم را تأمین و رشد اقتصادی از محل توسعۀ ساخت و ساز را فراهم کرد. کشورهای پیشرفته حتی یک متر مربع از زمینهای خود را بلااستفاده قرار نمیدهند؛ از منابع طبیعی هم صیانت و هم استفاده میکنند.
۷- تأمین مالی فعالسازی ظرفیتهای طبیعی و انسانی کشور باید از طریق جذابسازی سرمایههای مردم و باور عمیق به مفهوم هدایت اعتبار در نظام بانکی انجام شود.
البته برای تحقق عدالت به عنوان یک لازمۀ مهم در رشد اقتصادی هم کارهای بسیاری باید انجام بگیرد که مستلزم یادداشت مستقلی است.
پایان/













نظر شما