آیا ایران پیروز شد؟ «عقب‌نشینی» ۱۵ هزار سرباز آمریکایی به دستور ترامپ

فاصله میان توئیت‌های تهدیدآمیز تا واقعیتِ سخت رویارویی در آب‌های باریک تنگه هرمز، دقیقاً همان نقطه‌ای است که واشنگتن را وادار به تسلیم کرد. پایان بی‌سروصدای عملیات نظامی آمریکا در خلیج فارس یک پیام روشن به دنیا مخابره کرد: بلوف‌های سیاسی و هیاهوی رسانه‌ای هرگز نمی‌توانند جایگزین قدرت واقعی در میدان نبرد شوند و کلید شاهرگ انرژی جهان، اکنون با اقتدار در دستان ایرانیان می‌چرخد.

به گزارش تحریریه، شیه شیائو رونگ(薛小荣استاد تاریخ معاصر چین در دانشگاه فودان و کارشناس برجسته روابط بین‌الملل، در یادداشتی تازه، پایان عملیات نظامی آمریکا در خلیج فارس را نه یک ژست بشردوستانه از سوی واشنگتن، بلکه یک فرار از باتلاقی می‌داند که ایران برای آن‌ها ساخته است.

شامگاه ۵ می ۲۰۲۶ به وقت محلی آمریکا، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، پستی را در تروث سوشال منتشر کرد که توجه جهانیان را به خود جلب نمود. او به طور علنی اعلام کرد که بنا به درخواست پاکستان و برخی کشورهای مرتبط دیگر، واشنگتن تصمیم گرفته است اجرای عملیات آزادی را که پیش‌تر برای تنگه هرمز برنامه‌ریزی شده بود، به حالت تعلیق درآورد.

بر اساس برنامه‌ریزی‌های اولیه وزارت دفاع آمریکا، این طرح عملیاتی شامل اعزام و استقرار حدود ۱۵ هزار نفر از نیروهای زبده ارتش آمریکا برای اجرای عملیات اسکورت مسلحانه با شدت بالا در تنگه هرمز بود. با این حال، ترامپ در بیانیه خود خویشتن‌داری نادری از خود نشان داد. وی ادعا کرد که با توجه به تلاش‌های میانجی‌گرانه پاکستان و سایر کشورها و برای جلوگیری از تحریک بیش از حد ایران در مقطع کنونی که می‌تواند به وخامت بیشتر اوضاع منطقه منجر شود، تصمیم گرفته است «بزرگواری» به خرج داده و این ماجراجویی نظامی را متوقف کند.

آیا ایران پیروز شد؟ «عقب‌نشینی» ۱۵ هزار سرباز آمریکایی به دستور ترامپ

با این وجود، ترامپ در حالی که به ظاهر شاخه زیتون را به سوی صلح دراز می‌کرد، فراموش نکرد که موضع سخت و همیشگی خود را حفظ کند. او به طور علنی از مقامات پاکستان خواست تا این پیام را به تهران منتقل کنند: ایران باید مطابق با «هنجارهای بین‌المللی»—البته آن‌گونه که آمریکا تعریف می‌کند—آزادی و امنیت ناوبری در تنگه هرمز را تضمین نماید.

در واکنش به این اقدام ترامپ که به نوعی «اعلام خودخواسته عقب‌نشینی» بود، واکنش ایران برخلاف انتظار آمریکایی‌ها برای آرام شدن اوضاع، مملو از کنایه‌های تند بود. رسانه‌های رسمی ایران با صراحت تمام اعلام کردند: تنها یک دلیل برای عقب‌نشینی ترامپ در این زمان وجود دارد و آن این است که واشنگتن دیگر اهرم فشار چندانی در دست ندارد. در برابر موضع سرسختانه و تقابلی ایران، هژمونیِ زمانی دست‌نیافتنیِ آمریکا، اکنون در بن‌بستی گرفتار شده که هیچ راه چاره‌ای برای آن متصور نیست. در این مرحله از بحران تنگه هرمز، در واقع این ایران است که ترامپ را شکست داده و پیروز میدان شده است.

آیا ایران پیروز شد؟ «عقب‌نشینی» ۱۵ هزار سرباز آمریکایی به دستور ترامپ

اگرچه کنایه‌های ایران بدون شک رنگ و بوی جنگ روانی و رسانه‌ای دارد، اما اگر از میان این غبار به معادلات کنونی نگاه کنیم، به سادگی درمی‌یابیم که این موضوع یک واقعیت عینی را آشکار می‌کند: در پهنه محدود تنگه هرمز، کارت‌های بازی آمریکا واقعاً به تعداد انگشتان یک دست رسیده و بسیار محدود شده است.

در وهله نخست، ایران از نظر حقوقی و میدانی، کنترل ماهوی خود را بر تنگه هرمز تکمیل کرده است. بحران تنگه هرمز نه با عقب‌نشینی مقطعی ترامپ کاهش یافت و نه آغاز مجدد درگیری‌ها از سوی آمریکا توانست باعث عقب‌نشینی ایران شود. برعکس، تهران در سطوح رسانه‌ای، حقوقی و عملیاتی، تسلط خود را بر این شاهرگ انرژی جهان به شکلی بی‌سابقه تقویت کرده است.

در بعد حقوقی، مجلس ایران با طی کردن روندهای قانون‌گذاری، حق مدیریت ایران بر تنگه هرمز را تثبیت و تقویت کرده است. در بعد اجرایی نیز، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک سیستم بازرسی جامع و کامل ایجاد کرده است. در حال حاضر، کشتی‌های هر کشوری که بخواهند از این تنگه عبور کنند، باید ابتدا به مقامات ایرانی اطلاع داده و تاییدیه بگیرند و حتی ملزم به پرداخت مبلغی به عنوان حق مدیریت (عوارض) هستند. این کنترل دوگانه «حقوقی—میدانی»، آمریکا را به شدت در تنگنا قرار داده است. حتی با وجود استقرار سه ناوگروه هواپیمابر آمریکایی در خلیج فارس و آب‌های اطراف که آرایشی رعب‌آور و سنگین به خود گرفته‌اند، باز هم آمریکا نمی‌تواند با زور سلاح، ایران را وادار به دست کشیدن از این مدیریت اداری کند. این نمونه بارز «داشتن قدرت و ناتوانی در استفاده از آن» است که نشان‌دهنده بن‌بست بزرگ نظامی ترامپ در این منطقه است.

آیا ایران پیروز شد؟ «عقب‌نشینی» ۱۵ هزار سرباز آمریکایی به دستور ترامپ

دلیل عمیق‌تری که باعث می‌شود ترامپ از سوی ایران به استیصال و بی‌برنامگی متهم شده و مورد کنایه قرار گیرد، این است که «عملیات نظامی ویژه» مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اکنون وارد مرحله دوم خود شده است؛ مرحله‌ای که برای آمریکا به شدت شرم‌آور و دردسرآفرین است.

در تصورات ترامپ، این جنگ قرار بود اهداف خود را به صورت مرحله‌ای محقق کند. با نگاهی به مرحله اول، آمریکا بدون شک از برتری مطلقی برخوردار بود. در آن مقطع، آمریکا و اسرائیل با استفاده از برتری کوبنده هوایی و اطلاعاتی خود، بمباران‌های دقیق و مداومی را علیه خاک ایران انجام دادند. اگرچه ترامپ نتوانست به شعار خود مبنی بر «بازگرداندن ایران به عصر حجر» جامه عمل بپوشاند، اما در زمینه تخریب‌های فیزیکی، طرف آمریکایی به دستاوردهای مقطعی زیر دست یافت:

  • اول، هدف‌گیری دقیق مقامات ارشد: هسته اصلی و پیشین تصمیم‌گیری در ایران به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، در عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل متحمل ضربات ویرانگری شد. این همان «دستاورد جنگی» است که ترامپ تا به امروز به آن افتخار می‌کند.
  • دوم، آسیب به سیستم صنایع نظامی: تاسیسات توسعه موشکی و خطوط تولید حیاتی صنایع نظامی ایران، تحت حملات دقیق ارتش آمریکا به شدت آسیب دیدند و توانایی حملات دوربرد این کشور در کوتاه‌مدت به میزان قابل توجهی تضعیف شد.
  • سوم، چالش جانشینی در ساختار قدرت: اگرچه مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر عالی جدید انتخاب شد، اما به دلایلی، او تاکنون نتوانسته برای اداره امور به طور علنی ظاهر شود.

این عوامل برای مدتی باعث شد ترامپ گمان کند که «اقتدار نظامی» آمریکا به اثبات رسیده و پیروزی در مرحله اول محقق شده است.

آیا ایران پیروز شد؟ «عقب‌نشینی» ۱۵ هزار سرباز آمریکایی به دستور ترامپ

اما زمانی که جنگ وارد مرحله دوم شد—یعنی مقطعی که آمریکا و اسرائیل نتوانستند صرفاً با اتکا به حملات هوایی، ایران را به تسلیم کامل وادار کنند و تمرکز این بازی قدرت به سوی حق کنترل و مدیریت تنگه هرمز تغییر یافت—ورق برگشت و اوضاع دگرگون شد. اگرچه ارتش آمریکا تلاش کرد تا در داخل تنگه وارد درگیری‌های شدیدی با ایران شود، اما در نهایت در باتلاقی گرفتار شد که نتیجه‌ای جز ناکامی و بازگشت با دست خالی برایش به همراه نداشت.

پشت پرده تصمیم ترامپ برای عقب‌نشینی و دست کشیدن از عملیات، در واقع از دست رفتن اعتماد به نفس ارتش آمریکا و پشت کردن متحدان واشنگتن نهفته است.

از یک سو، آن ۱۵ هزار نیروی نظامی آمریکایی مستقر در منطقه، در مواجهه با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که از سرسختی، تاب‌آوری و توان رزمی فوق‌العاده‌ای برخوردار است، جسارت و توان لازم برای پیروزی در یک جنگ فرسایشی با شدت بالا را در خود نمی‌بینند. شرایط جغرافیایی تنگه هرمز دیکته می‌کند که اینجا آب‌های آزادی نیست که ناوگروه‌های هواپیمابر بتوانند در آن بی‌محابا جولان دهند، بلکه شکارگاهی مهلک برای موشک‌های ضدکشتی، پهپادهای انتحاری و دسته‌های قایق‌های تندرو است.

آیا ایران پیروز شد؟ «عقب‌نشینی» ۱۵ هزار سرباز آمریکایی به دستور ترامپ

از سوی دیگر، ترامپ به شدت در تنگنای انزوای کامل گرفتار شده است. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، به صراحت اعلام کرده است که کشورش در عملیات اسکورت مسلحانه موسوم به طرح آزادی شرکت نخواهد کرد.

با از دست رفتن حمایت متحدان کلیدی، اقدامات ترامپ در این پهنه آبی حساس به وضعیتی درآمده که گویی «یک دست صدا ندارد» و تلاش‌های یک‌تنه‌اش راه به جایی نمی‌برد. در مواجهه با کشوری با چنین تاب‌آوری و سرسختی بالایی، ترامپ خود را مانند «ببری می‌بیند که می‌خواهد آسمان را ببلعد، اما نمی‌داند از کجا باید گاز بگیرد»!

در نهایت، و به عنوان کلیدی‌ترین نکته، این ذات کاسب‌کارانه ترامپ است که معیار او برای جنگ را تعیین می‌کند: سودجویی محض.

تا به امروز، این درگیری بیش از ۶۰ روز به طول انجامیده است. برای ترامپ، ادامه گرفتاری در باتلاق ایران، هیچ منفعتی نه برای منافع سیاسی شخصی او و نه برای منافع ملی آمریکا به همراه نخواهد داشت.

به راه انداختن جنگ به خودی خود تنها یک ابزار است؛ هدف واقعی او، دستکاری نمودارهای بازارهای مالی جهانی از طریق جنگ است تا از این رهگذر، خانواده و متحدانش بتوانند سودهای کلانی در بازارهای بورس و معاملات آتی به جیب بزنند. همزمان، به واسطه این بحران، آمریکا با موفقیت به جایگاه بزرگترین صادرکننده نفت جهان جهش یافته و درآمدهای هنگفتی کسب کرده است.

در شرایطی که او سود خود را تضمین کرده و اصطلاحاً «پول‌ها را به جیب زده است»، اگر بخواهد به درگیری و کشمکش بی‌پایان با ایران ادامه دهد، به احتمال زیاد با خطر از دست دادن تمام دستاوردهایش مواجه خواهد شد. همان‌طور که ضرب‌المثل می‌گوید: «آدم قلدر از آدم کله‌شق می‌ترسد و کله‌شق از کسی که جانش را کف دستش گرفته است»؛ ترامپ که به خوبی با هنر معامله‌گری آشناست، کاملاً می‌داند که در این مقطع، یافتن یک بهانه و راه خروج آبرومندانه، بهترین گزینه برای حفظ سود و جلوگیری از ضرر است.

با این حال، این عقب‌نشینیِ مبتنی بر منفعت‌طلبی، با هوشمندی از سوی ایران رصد و درک شد. از نگاه تهران، این موضوع دقیقاً گواه ضعف سلطه آمریکاست. اینکه ایران جرأت می‌کند علناً ترامپ را «ببر کاغذیِ بدون کارت بازی» خطاب کرده و به تمسخر بگیرد، دقیقاً به این دلیل است که دست واشنگتن را خوانده و به شکاف عمیق میان اراده راهبردی و توانمندی‌های واقعی آمریکا پی برده است.

این تقابل و بازی قدرت بر سر تنگه هرمز، شاید نویدبخش پایان یک دوران باشد: زمانی که ارعاب و تهدید نظامی نتواند به قدرتِ کنترل و مدیریت عملی تبدیل شود، ته‌مانده‌های غروب هژمونی در این آب‌های باریک، با سرعتی بیشتر در حال محو شدن است.

پایان/

۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35030

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =