آزمون واقع‌بینی؛ ماجرای ۳۰۰ میلیارد دلاری که می‌تواند دردسرساز شود

همه جا صحبت از غرامت ۳۰۰ میلیارد دلاری ترامپ به ایران است؛ اما کمتر کسی به یک فاجعه بزرگ‌تر دقت کرده است: بر سر تصاحب این کیک توخالی، جناح‌های مختلف داخلی ایران ممکن است چنان با هم درگیر شوند که اوضاع را به مرز انفجار بکشانند.

به گزارش تحریریه، تانگ بوهو(唐驳虎)، استراتژیست رسانه‌ای و نویسنده ارشد شبکه فونیکس چین، در مقاله‌ای تحلیلی به پیامدهای سیاسی و اقتصادی وعده چندین میلیارد دلاری پرداخته و از آن به‌عنوان سرابی خطرناک در فضای داخلی ایران یاد می‌کند.

بند ششم تفاهم‌نامه آمریکا و ایران، همچون یک بمب آغشته به شکر در قلب تهران فرود آمد

وقتی آمریکا و شرکای منطقه‌ای‌اش وعده دادند که حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار برای برنامه بازسازی اختصاص دهند، برخی بلافاصله این «برنامه احتمالی» را با «غرامت قطعی آمریکا» جابه‌جا کردند. ماشین تبلیغاتی با تمام قوا به راه افتاد و در کوچه و خیابان‌ها این‌طور جا انداختند که واشنگتن بالاخره در برابر ملت بزرگ ایران زانو زده است.

اما اگر تنها کمی در اعداد و ارقام دقیق شویم، این روایت پوشالی به‌سرعت فرو می‌ریزد.

تولید ناخالص داخلی (GDP) اسمی ایران در سال ۲۰۲۵ تنها حدود ۳۴۱ میلیارد دلار بوده است؛ ذخایر ارزی کشور زیر فشار سنگین تحریم‌ها، به رقمی بین ۲۴ تا ۳۴ میلیارد دلار تقلیل یافته و هزینه‌های سالانه دولت نیز حدود ۵۶.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود. نرخ تورم به‌طور مزمن بالای ۴۰ درصد است و ارزش پول ملی در برابر دلار، از ۴۵ هزار تومان در سال ۲۰۱۸ به ۱۱۶ هزار تومان در سال ۲۰۲۵ سقوط کرده است.

حالا بیایید به این عدد نگاه کنیم: به چنین اقتصادی که با این شاخص‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند، ناگهان گفته می‌شود که ۳۰۰ میلیارد دلار از آسمان در حال سقوط است! این مبلغ معادل ۸۸ درصد کل تولید ناخالص داخلی سالانه، ده برابر کل ذخایر ارزی و معادل پنج سال و نیم کل هزینه‌های دولت است.

اگر این پول واقعی بود، می‌توانست ایران را یک‌شبه از ویرانه‌های اقتصادی بیرون بکشد و به قدرت اول منطقه تبدیل کند. اما مشکل اصلی اینجاست: این پول اساساً وجود خارجی ندارد.

آزمون واقع‌بینی؛ ماجرای ۳۰۰ میلیارد دلاری که می‌تواند دردسرساز شود

درس‌هایی از تاریخ برای جلوگیری از یک خطای بزرگ

اگر رقم ۳۰۰ میلیارد دلار را در ترازوی غرامت‌های تاریخی بگذاریم، خیال‌پردازانه بودن آن فوراً آشکار می‌شود. پس از جنگ جهانی اول، متفقین صورتحسابی به مبلغ ۱۳۲ میلیارد مارک طلا برای آلمان صادر کردند؛ رقمی که در آن زمان حدود ۳۲ میلیارد دلار بود و اگر بر اساس قدرت خرید به امروز تبدیل شود، حدود ۶۲۰۰ میلیارد دلار خواهد بود.

این بدهی چنان فشاری بر جمهوری وایمار وارد کرد که اقتصاد کشور را به مرز فروپاشی کشاند؛ از ابرتورم فاجعه‌بار سال ۱۹۲۳ گرفته تا تعویق پرداخت‌ها در ۱۹۳۱ و سرانجام امتناع کامل هیتلر از پرداخت در ۱۹۳۳. در نهایت، آلمان تازه در سال ۲۰۱۰ آخرین قسط بهره، حدود ۷۰ میلیون یورو، را پرداخت کرد؛ فرآیندی که در مجموع ۹۲ سال طول کشید.

پس از جنگ جهانی دوم نیز آلمان بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار غرامت به کشورهای پیروز و قربانیان پرداخت کرد. بخش قابل توجهی از این پرداخت‌ها به شکل غرامت‌های فردی بود که به دلیل ماهیت مادام‌العمر آن، حتی تا سال‌های ۲۰۳۰ و ۲۰۵۰ نیز ادامه خواهد داشت. در مقابل، کل غرامت‌های خارجی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم تنها حدود ۲٫۲ میلیارد دلار بود که عمدتاً به کره جنوبی، فیلیپین و برخی کشورهای جنوب شرق آسیا پرداخت شد.

در چنین مقایسه‌ای، غرامت ۳۰۰ میلیارد دلاری که از سوی برخی در ایران مطرح می‌شود، تقریباً به نصف کل غرامت آلمان پس از جنگ جهانی اول می‌رسد و بیش از صد برابر غرامت‌هایی است که ژاپن پس از جنگ جهانی دوم پرداخت کرد.

در واقع، کسانی که با سازوکارهای سیاست آمریکا آشنا هستند، به‌خوبی می‌دانند که پشت این عدد ۳۰۰ میلیارد دلاری چه اندازه واقعیت وجود دارد.

از سال ۲۰۱۷ به این سو، ژاپن، کره جنوبی و شرکت‌هایی مانند سامسونگ، هیوندای و گروه سافت‌بانکِ ماسایوشی سون بارها وعده داده‌اند نزدیک به یک تریلیون دلار در آمریکا سرمایه‌گذاری کنند؛ وعده‌هایی که در بسیاری موارد در حد شعارهای سیاسی باقی مانده‌اند. در متن تفاهم‌نامه نیز عبارتی هوشمندانه به کار رفته است: «سازوکار اجرایی ظرف ۶۰ روز نهایی خواهد شد». اما «نهایی شدن» لزوماً به معنای واریز پول نیست؛ حتی به معنای اجرای واقعی هم نیست، چه برسد به اینکه کسی واقعاً حاضر باشد چنین پولی بپردازد.

برآورد می‌شود خسارت‌های ناشی از جنگ برای ایران حدود ۲۷۰ میلیارد دلار باشد. رقم ۳۰۰ میلیارد دلار درست اندکی بالاتر از همین برآورد قرار می‌گیرد؛ موضوعی که نشان می‌دهد این عدد به احتمال زیاد طعمه‌ای حساب‌شده در مذاکرات بوده است—طعمه‌ای که مذاکره‌کنندگان آمریکا و ایران با دقت طراحی کرده‌اند تا به جناح‌های تندرو در تهران فرصتی بدهد آن را به‌عنوان دستاوردی در داخل تبلیغ کنند.

پله‌ای برای بالا رفتن ساخته شده است؛ اما زیر این پله، زمینی وجود ندارد.

ایران چگونه انواع نظریه‌های «فروپاشی» را بی‌اعتبار کرد ...

افزایش خطرناک سطح انتظار؛ جامعه‌ای که منتظر معجزه اقتصادی است

از همه عجیب‌تر این است که در داخل ایران، همین انتظار غیرواقعی تاحدودی اوضاع را زیر و رو کرده است. مردم عادی که زیر فشار تورم ۴۰ درصدی و سقوط ارزش پول ملی زندگی می‌کنند، این رقم ۳۰۰ میلیارد دلاری را به چشم یک طناب نجات می‌بینند.

در خیابان‌های تهران و بازارهای شیراز، بحث مردم این است که این پول—که به‌طور میانگین برای هر نفر حدود ۳ هزار دلار می‌شود—چطور می‌تواند حقوق‌ها را دو برابر کند، قیمت گوشت را پایین بیاورد و داروهای وارداتی‌ای را که سه سال است کمیاب شده‌اند دوباره به قفسه داروخانه‌ها برگرداند. مردم انتظار دارند دولت هر دلار از این پول را صرف زندگی روزمره کند: برق و آب، درمان، و حقوق بازنشستگی.

در عین حال در سطح نهادهای مختلف و محافل تصمیم‌گیری، نگاه‌ها به این موضوع می‌تواند متفاوت باشد. شاید سپاه پاسداران تصویر کاملاً متفاوتی از این ماجرا می‌بیند. بخش نظامی که حجم بزرگی از شریان‌های اقتصادی ایران و شبکه نیروهای نیابتی در خارج از کشور را در اختیار دارد، در ماه‌های جنگ خسارت قابل توجهی در تجهیزات و نیروها متحمل شده و اکنون به‌شدت به منابع مالی برای بازسازی نیاز دارد—منابعی که بتوان آن‌ها را به ظرفیت تولید موشک، خطوط تولید پهپاد و مسیرهای پشتیبانی برای حزب‌الله و حوثی‌ها تبدیل کرد.

در یک سو مردمی قرار دارند که با مشکلات معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، و در سوی دیگر نیرویی نظامی که در حال آماده شدن برای دور بعدی رقابت‌های منطقه‌ای است. هر دو اما به یک کیک نگاه می‌کنند—کیکی که اساساً وجود ندارد.

این صحنه حتی از حکایت چینی معروف «دو هلو برای کشتن سه جنگجو» هم پوچ‌تر است. در آن داستان از دوره بهار و پاییز چین، یان‌زی دست‌کم واقعاً دو هلو روی میز گذاشت تا سه جنگجو برای کسب افتخار با یکدیگر درگیر شوند. اما مذاکره‌کنندگان آمریکایی حتی یک هلو هم روی میز نگذاشتند؛ تنها تصویری هولوگرافیک از هلو کشیدند—و همین کافی است تا گروه‌های داخلی ایران پیشاپیش با یکدیگر وارد کشمکش شوند.

بعید نیست برخی بازیگران خارجی تلاش کنند چنین روایت‌هایی را به گونه‌ای مطرح کنند که میان مردم و نهادهای مختلف کشور نوعی دوگانه‌سازی ایجاد شود؛ گویی یک طرف به دنبال معیشت است و طرف دیگر به دنبال قدرت نظامی. در حالی که در واقعیت، امنیت ملی و رفاه اجتماعی دو مؤلفه جدا از هم نیستند و هر دو برای ثبات یک کشور ضروری‌اند.

دولت اگر بپذیرد که چنین پولی اساساً وجود ندارد، یعنی اعتراف کند تبلیغات داخلی دروغ بوده و اعتماد عمومی فوراً فرو می‌ریزد. اگر وعده دهد پول صرف معیشت مردم می‌شود، سپاه آن را خیانت می‌داند. اگر هم منابع را به سمت تقویت نظامی ببرد، مردم احساس فریب‌خوردگی می‌کنند. یک چک بی‌محل، تعادل سیاسی تهران را دچار شکاف کرده است.

آزمون واقع‌بینی؛ ماجرای ۳۰۰ میلیارد دلاری که می‌تواند دردسرساز شود

پیامدهای این وارونه شدن روایت تبلیغاتی احتمالاً در ماه‌های آینده بیشتر خود را نشان خواهد داد. سطح انتظار در جامعه ایران به شکل خطرناکی بالا رفته است؛ گویی تحریم‌ها فردا برداشته می‌شوند، دلار پس‌فردا وارد کشور می‌شود و سطح زندگی تا ماه آینده به روزهای پس از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ بازمی‌گردد.

اما واقعیت بسیار سخت‌تر است. حتی اگر معافیت‌های صادرات نفت فوراً برقرار شود، حدود دو میلیون بشکه نفتی که ایران روزانه به شرق آسیا می‌فروشد همچنان زیر سایه تحریم‌ها با تخفیف عرضه می‌شود و مسیر بازگشت پول آن نیز در حساب‌های مسدودشده در بانک‌های خارجی گیر کرده است. حتی اگر ۲۴ میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران به‌تدریج آزاد شود، در برابر حدود ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت جنگ و کسری‌های چند ده میلیارد دلاری بودجه سالانه، چیزی بیش از قطره‌ای در برابر دریا نخواهد بود.

به همین دلیل، شاید مهم‌ترین نکته در این مقطع حفظ هوشیاری و پرهیز از برداشت‌های شتاب‌زده برای تمام ایرانیان باشد

وقتی پرده تبلیغات کنار می‌رود، کسی باید بهایش را بپردازد

اگر در ماه‌های آینده مردم ببینند که قیمت‌ها به‌واسطه این «۳۰۰ میلیارد دلار» تغییری نکرده، داروهای وارداتی همچنان کمیاب مانده و نرخ بیکاری همچنان در سطح بالایی قرار دارد، فاصله میان انتظارات شکل‌گرفته و واقعیت‌های اقتصادی می‌تواند به ناامیدی و نارضایتی بیشتر منجر شود.

سپاه پاسداران هم به همان اندازه ناامید خواهد شد. آن‌ها امیدوار بودند از محل بودجه بازسازی، کمبود ذخایر موشکی خود را جبران کنند. اما آمریکا نه وعده‌ای برای لغو تحریم‌های مربوط به خود سپاه داده، نه قول داده که نام آن را از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج کند و نه حتی تضمینی داده که ایران بتواند آزادانه به سوریه، لبنان یا یمن سلاح منتقل کند. چیزی که در دست سپاه قرار گرفته، صرفاً یک وعده مبهم درباره بازسازی است؛ آن هم با این قید که تأمین مالی از سوی ایالات متحده و شرکای منطقه‌ای انجام خواهد شد. این تصور که عربستان سعودی یا امارات قرار باشد برای بازسازی پایگاه‌های موشکی ایران پول پرداخت کنند، به‌خودی خود به اندازه کافی نامعقول است.

در حال حاضر، نگاه‌ها بیش از اندازه به رقم ۳۰۰ میلیارد دلار دوخته شده، در حالی که بخش مهم‌تر ماجرا شاید همان جمله کوتاه و تعیین‌کننده‌ای باشد که می‌گوید: «سازوکار اجرایی ظرف ۶۰ روز نهایی خواهد شد».

شصت روز بعد، وقتی این سراب فروبپاشد، چه در خیابان‌های تهران و چه در راهروهای قدرت، بالاخره کسی باید بهای این چک بی‌محل را بپردازد. اکنون مهم‌تر از هر چیز، پرهیز از بزرگ‌نمایی، مدیریت واقع‌بینانه انتظارات و حفظ انسجام داخلی‌ست؛ زیرا معمولاً کسی که در نهایت هزینه را می‌دهد، همان کسی است که زودتر از همه این وعده را باور کرده است.

پایان/

منبع: 【唐驳虎主笔:特朗普3千亿永不到账的赔款,迟早让伊朗各派眼红闹上天】
https://m.toutiao.com/is/jYc6BtxD8ts/

۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35283

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =

    نظرات

    • نظرات منتشر شده: 3
    • نظرات در صف انتشار: 0
    • نظرات غیرقابل انتشار: 0
    • IR ۱۱:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۳۱
      3 0
      فقط مونده دولت ما بشه یک شو کمدی هیچکس این حرف رو باور نمیکنه هرچقدر ترامپ میگه من به شما یک سنت هم نمیدم ولی پزشکیان و رفقا میگن نه دونالد تو به همه بند های توفق پایبندی اینا دارن سر خودشونو شیره میمالن عجب
    • IR ۱۱:۰۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۳۱
      3 0
      این تفاهم و یا توافق بعد از آن صرفا بازی رسانه و مهم تر خرید زمان هست
    • IR ۱۱:۰۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۳۱
      2 0
      این تفاهم و یا توافق بعد از آن صرفا بازی رسانه و مهم تر خرید زمان هست