به گزارش تحریریه، وو شینبُو (吴心伯)، استاد مؤسسه روابط بینالملل و رئیس مرکز مطالعات آمریکا در دانشگاه فودان در گفتوگویی با وبسایت گوانچا (观察者网) از تغییر قواعد تعامل میان پکن و واشنگتن سخن گفته است.

◀وو شینبُو در مجمع جهانی صلح پکن (13 تیر)
آمریکا دویستوپنجاهمین سالگرد تولد خود را در میان گرما، تحقیر، خشم، اعتراض و خودستایی پشت سر گذاشت. روز بعد، خورشید مثل همیشه طلوع کرد و در آمریکا خبر تازهای نبود. رئیسجمهور همان رئیسجمهور بود. اما متحدان آمریکا دلمشغولیهایی داشتند: آیا زمان میتواند به عقب برگردد؟
چه متحدان اروپایی و چه متحدان آسیایی، دیگر نمیتوانند همچنان زیر سایه درخت آمریکا بنشینند و آسوده از آن بهره ببرند؛ بنابراین، توسعه روابط با چین به یک انتخاب ناگزیر تبدیل شده است. طبیعی است که خود آمریکا هم باید در ارزیابی قدرت چین با دقت بیشتری عمل کند. هرچند پس از دیدار سران چین و آمریکا، ترامپ در مهمترین موضوع مورد توجه چین یعنی مسئله تایوان، موضعی نسبتاً مناسب و قابلقبول اتخاذ کرد، اما وو شینبُو معتقد است: «نباید غفلت کرد و باید هوشیار ماند؛ باید همچنان فشار بالا بر آمریکا را حفظ کرده و مرتب مسائل را به آنها یادآوری کرد.»
⭕گوانچا: چهارم ژوئیه فقط روز استقلال آمریکا نیست، بلکه لحظهای تاریخی در دویستوپنجاهمین سال تأسیس این کشور هم هست. آنچه میبینیم این است که آمریکا امروز با شکافهای عمیق اجتماعی و شتاب گرفتن چرخش به راست روبهروست. از نگاه شما، این وضعیت صرفاً یک اتفاق سیاسی است که از شخصیت ترامپ و سوار شدن او بر موج پوپولیسم ناشی میشود و ممکن است در چند سال آینده معکوس شود؟ یا اینکه آمریکا وارد یک دوره بلندمدت افول شده و به شکلی غیرقابل بازگشت، به سمت آغاز یک امپراتوری دچار فرسایش داخلی پیش میرود؟
🟢وو شینبُو: شکاف اجتماعی در آمریکا پیش از روی کار آمدن ترامپ هم وجود داشت. مثلاً بعد از بحران مالی ۲۰۰۸، هم جنبش تیپارتی(میهمانی چای) را داشتیم که نماینده جریان راست بود، و هم اشغال والاستریت را که بیشتر نماینده جریان چپ محسوب میشد.
این بحران مالی، شکافهای داخلی آمریکا را عیان کرد. از یک جهت، ترامپ دقیقاً با اتکا به همین شکاف اجتماعی و با تکیه بر پوپولیسم رو به رشد، توانست انتخابات دوره اول و دوره دوم را ببرد. اما از طرف دیگر، سیاستهای ترامپ در واکنش معکوس، همین شکاف اجتماعی را شدیدتر از قبل کرد؛ یعنی پوپولیسم را تشدید کرد و گذار به سمت یک گرایش درونگرا/درونمحور را هم تقویت کرد. بنابراین، این دو عامل بهصورت متقابل روی هم اثر میگذارند.
در بلندمدت، بعد از ترامپ، بازگشت آمریکا به گذشته بسیار دشوار است. چون بسیاری از مشکلات اجتماعی و اقتصادی آمریکا مسائلی نیستند که در کوتاهمدت حل شوند. به عبارتی حتی ممکن است با سیاستهای مرتبط با ترامپ، سنگینتر هم شده باشند. بنابراین، قطبیشدن سیاست، افزایش شکاف طبقاتی و نابرابری، رشد پوپولیسم و درونگراتر شدن آمریکا، به احتمال زیاد روندی بلندمدت خواهد بود.
⭕گوانچا: یعنی در آینده، چه رئیسجمهور از حزب دموکرات باشد و چه از حزب جمهوریخواه، این روند «نگاه به درون» در آمریکا ناگزیر بلندمدت خواهد ماند؟
🟢وو شینبُو: بله، همینطور است. در واقع، در دوره بایدن که بلافاصله پس از دور نخست ترامپ آغاز شد، بسیاری از سیاستها آشکارا تحت تأثیر ترامپ بود؛ دیگر خبری از آن سیاستهای پیشین دوره اوباما یا بهطور کلی دولتهای دموکرات نبود. بایدن هم خودش را با محیط اجتماعی و اقتصادی در حال تغییر تطبیق میداد. دولتهای دموکرات بعدی هم همینطور خواهند بود؛ ناچارند خود را تنظیم کنند و با این تغییرات سازگار شوند.
⭕گوانچا: با اینکه دولت آمریکا با سر و صدای زیاد برای برگزاری جشنها تدارک دید، اما نظرسنجیهای داخلی این کشور نشان میدهد که اکثریت مردم آمریکا معتقدند بهترین روزها گذشته است و رویای آمریکایی رو به رنگباختن است. وقتی مردم یک قدرت هژمونیک در داخل، نسبت به نظام و روایت مسلط کشور خود دچار تردید جدی میشوند، این نوع «بیاعتمادی به خود» معمولاً در سیاست خارجی چگونه بازتاب پیدا میکند؟ آیا چنین وضعی آن کشور را ماجراجوتر و تهاجمیتر میکند، یا محتاطتر و عملگراتر؟
🟢وو شینبُو: این احساس، از چند جهت بر سیاست خارجی آمریکا اثر میگذارد.
یک اثر آن این است که صداهای بیشتری بلند میشود که آمریکا باید دخالت خود در امور بینالمللی را کاهش دهد، منابع کمتری صرف متحدان و شرکا کند، شدت هزینهدادن در بیرون را پایین بیاورد و توجه بیشتری به مشکلات داخلی خودش معطوف کند.

◀سال گذشته مارک روته، دبیرکل ناتو، برای جلب رضایت ترامپ او را «بابا» خطاب کرد.
اثر دیگر این است که آمریکا در روابط خارجی خود هرچه بیشتر به سمت حمایتگرایی و یکجانبهگرایی میرود؛ در مناسبات اقتصادی با دیگر کشورها سختگیرتر و حسابگرتر میشود، دیگر مانند گذشته تمایل چندانی به چندجانبهگرایی و آزادسازی ندارد، به حکمرانی جهانی هم اعتماد نمیکند و از متحدان و شرکای خود میخواهد مسئولیت بیشتری بر عهده بگیرند. در همین چارچوب، چین بهعنوان قدرت اقتصادی در حال صعود، از نگاه بخشی از نخبگان و افکار عمومی آمریکا کشوری تلقی میشود که «از آمریکا بهرهبرداری کرده» و حتی منشأ بخشی از مشکلات ایالات متحده به شمار میآید.
⭕گوانچا: همانطور که گفتید، نگاه ترامپ در دور دوم ریاستجمهوریاش به متحدان آمریکا، در تضادی آشکار با دولت بایدن، نگاهی کاملاً حسابگر و اقتصادی است؛ یعنی همهچیز را با منطق معامله میسنجد. به نظر شما، نتیجه نهایی چنین سیاست معاملهمحوری چه خواهد بود؟ آیا همانطور که خود ترامپ میخواهد، متحدان را وادار میکند پول بیشتری بپردازند و بخشی از بار آمریکا را سبک کند و به این کشور فرصت بازیابی بدهد؟ یا نتیجه معکوس خواهد داشت و عملاً روند استقلال استراتژیک متحدان اروپا و آسیا‒اقیانوسیه را شتاب میبخشد و در نهایت، پایههای رهبری جهانی آمریکا را سست میکند؟ یا شاید هر دو همزمان اتفاق بیفتد، به طوری که ایالات متحده «بهبود» کوتاهمدت اما «خونریزی» بلندمدت را تجربه کند؟
🟢وو شینبُو: بستگی دارد از چه زاویهای به موضوع نگاه کنیم.
از دیدگاه ترامپ، این یک موقعیت برد‒برد و کاملاً بهصرفه است. آمریکا هزینههای خود برای متحدان را کاهش میدهد و آنها را وادار میکند مسئولیت بیشتری در قبال امنیت خودشان بپذیرند. در چنین وضعی، آمریکا میتواند تمرکز بیشتری بر منافع خود، بر توسعه داخلیاش و بر این مسئله بگذارد که چگونه دوباره آمریکا را عظیم کند.
اما اگر از زاویهای دیگر نگاه کنیم، آمریکا با چنین رویکردی شاید در حوزه اقتصادی دستاوردهایی بهدست آورد، اما در زمینههایی مانند رهبری جهانی، اعتبار، اعتمادپذیری و قدرت نرم امتیاز از دست میدهد. به بیان سادهتر، ممکن است پول بیشتری به جیب بزند، اما همزمان وجههاش افت کند.
برای ترامپ، آنچه اهمیت دارد منافع اقتصادی است. او تصور میکند مشکل اصلی آمریکا، بیش از هر چیز، یک مشکل اقتصادی است. اینکه آمریکا «رهبر» باشد، اولویت ذهنی او نیست.
ما همین حالا هم دیدهایم که ترامپ در دور اول ریاستجمهوریاش و نیز در بیش از یک سال از دور دوم، با مجموعه اقدامات خود، بهشدت اعتبار آمریکا و تصویر آن بهعنوان یک شریک قابل اتکا در نگاه متحدان را تضعیف کرده است. چه در اروپا و چه در آسیا، متحدان آمریکا حالا بیش از هر چیز به این فکر میکنند که چگونه خود را با این روند بلندمدت تغییر در آمریکا تطبیق دهند. آنها ناچارند برای خود راهی تازه پیدا کنند و دیگر مثل گذشته نمیتوانند صرفاً به برادر بزرگتر آمریکاییشان تکیه کنند.
من در گفتوگو با مقامهای پیشین دولتی، کارشناسان و فعالان اقتصادی در اروپا و کانادا، بارها شنیدهام که آنها معتقدند فردی مانند ترامپ وقتی توانسته دو بار به قدرت برسد، یعنی پدیدهای تصادفی نیست؛ بلکه آمریکا بستر اجتماعی لازم برای ظهور چنین چهرهای را دارد. این هم به آن معناست که در آینده نیز ممکن است با «ترامپ» سوم و چهارم، یعنی رهبران پوپولیست مشابه، روبهرو شویم.
بنابراین، متحدان سنتی آمریکا در جهان دیگر نمیتوانند امید داشته باشند که بعد از ترامپ، همهچیز به همان وضعیت سابق بازگردد؛ چنین چیزی دیگر ممکن نیست.

⭕گوانچا: این کشورها در حال آماده شدن برای استقلال استراتژیک هستند.
🟢وو شینبُو: بعضی از کشورها شاید مستقیماً از تعبیر «استقلال استراتژیک» استفاده نکنند، اما واژه دیگری را جای آن گذاشتهاند: «تنوعبخشی به شراکتها». در گذشته، آنها به شدت به حمایت ایالات متحده متکی بودند؛ اکنون که این اتکا کمتر قابل اعتماد است، آنها در حال توسعه مشارکتهای گستردهتر، بهویژه با تمرکز بر توسعه روابط با چین هستند.
⭕گوانچا: یکی از مهمترین دستاوردهای دیدار سران چین و آمریکا در ماه مه، تثبیت جایگاه تازهای برای روابط دو کشور بود؛ یعنی تعریف «روابط راهبردی باثبات و سازنده میان چین و آمریکا». حالا یک ماه و نیم از آن دیدار گذشته است. از نگاه شما، دو طرف برای عملیاتی کردن این جایگاه جدید چه اقدامهای مشخصی انجام دادهاند؟ چه پیشرفتها و چه چالشهایی در این مسیر دیده میشود؟
🟢وو شینبُو: در مجموع، طی این بیش از یک ماه، روابط چین و آمریکا همچنان روندی باثبات داشته است. تمرکز اصلی دو طرف بر این بوده که چگونه توافقها و اجماع حاصلشده در دیدار پکن میان دو رئیسجمهور را عملی کنند.
برای مثال، در حوزه اقتصاد و تجارت، قرار است دو شورا تشکیل شود: شورای تجارت و شورای سرمایهگذاری.
در مسئله تایوان هم دولت ترامپ بهطور روشن فروش سلاح به تایوان را معلق کرده است. البته آنها از واژه توقف یا لغو استفاده نمیکنند، بلکه میگویند فروش سلاح را کنار گذاشتهاند یا به تعویق انداختهاند. استدلالشان این است که پس از حمله به ایران، ذخایر مهمات ارتش آمریکا کاهش یافته و باید ابتدا انبارها را دوباره پر کنند. این، بهانهای بسیار خوب است. از نگاه ما، دلیلش هرچه باشد مهم نیست؛ مهم این است که به تایوان سلاح نفروشند.
علاوه بر این، ترامپ هم بهصراحت و علناً گفته است که از استقلال تایوان حمایت نمیکند، مایل نیست شاهدش باشد و برای تایوان وارد جنگ نخواهد شد. به نظر من، این موضعگیری بهاندازه کافی روشن و صریح بوده است.
در سایر حوزهها نیز دو کشور در حال پیشبرد ارتباطات و همکاریها هستند. آمریکا مسئله فنتانیل را بسیار مهم میداند و در این زمینه همکاری دو طرف نسبتاً خوب پیش رفته است. در هفتههای اخیر، تماسهایی هم میان دو ارتش برقرار شده، از جمله گفتوگوهایی درباره امنیت نظامی در دریا.
در ماههای آینده، رفتوآمد و تعامل میان دو طرف پررنگتر خواهد شد و بهاحتمال زیاد، شاهد پیشرفتهای بیشتری در روابط چین و آمریکا خواهیم بود.

⭕گوانچا: در مسئله فروش سلاح به تایوان، آیا آمریکا در آینده واقعاً عقبنشینی ملموسی خواهد داشت؟ شما موضع آمریکا در قبال مسئله تایوان را چگونه ارزیابی میکنید؟
🟢وو شینبُو: به نظر من، موضع آمریکا در مسئله تایوان همچنان با عدمقطعیت همراه است. درباره همین اظهارات اخیر ترامپ هم نباید سادهانگار باشیم؛ باید هوشیار بمانیم. لازم است فشار بالا بر آمریکا را حفظ کنیم و مدام به آن یادآوری کرده و هشدار بدهیم.
مدتی پیش، وانگ یی(王毅)، وزیر خارجه چین، در تماس تلفنی با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، بهصراحت به او گفت که مسئله تایوان موضوعی است که اگر به آن دست زده شود، کل وضعیت را تحت تأثیر قرار میدهد. این خط قرمز قابل لمس کردن نیست.
ما باید بارها و پیوسته این مسئله را به آنها یادآوری کنیم. اگر دیدیم رفتاری از آنها سر میزند که از خط عبور میکند، باید بهموقع واکنش نشان دهیم؛ آن هم واکنشی قاطع و پرقدرت.

⭕گوانچا: برای چین، مسئله تایوان «هسته مرکزی منافع حیاتی» است. اما در ترازوی منافع ترامپ، تایوان دقیقاً چه جایگاهی دارد؟ آیا تایوان برای او کارتی است که هر زمان بخواهد میتواند برای معامله بزرگ روی میز بگذارد و در برابر آن امتیاز بگیرد؟ یا اینکه از نگاه آمریکا، تایوان همچنان نوعی خط قرمز راهبردی غیرقابل واگذاری است؟ به نظر شما دولت ترامپ در ادامه ممکن است سیاست خود در قبال تایوان را چگونه تنظیم کند؟
🟢وو شینبُو: فکر میکنم از نظر ترامپ، مسئله تایوان آنقدرها برای آمریکا مهم نباشد. چیزی که واقعاً برای او اهمیت دارد، تولید تراشههای پیشرفته است. چیزهای دیگر، مثل ارزش ژئوپلیتیک تایوان یا آنچه دولت بایدن با عنوان «دموکراسی تایوان» مطرح میکرد، برای ترامپ چندان اهمیتی ندارد.
اما چون طرف چینی برای مسئله تایوان اهمیت بسیار زیادی قائل است، ترامپ تمایل دارد تایوان را بهعنوان یک اهرم چانهزنی به کار بگیرد؛ یعنی با بازی کردن کارت تایوان، از چین چیزی را بگیرد که خودش میخواهد. در واقع، ما همین حالا هم این تمایل را در او احساس کردهایم.
تا زمانی که او در مسئله تایوان از خطوط قرمز ما عبور نکند، همکاری یا هماهنگی میان چین و آمریکا در حوزههای دیگر همچنان ممکن خواهد بود.
⭕گوانچا: به نظر شما، در ادامه، چین و آمریکا در کدام حوزهها احتمالاً همکاری را در اولویت قرار خواهند داد؟
🟢وو شینبُو: نخست، همچنان حوزه اقتصاد و تجارت است. بالاخره این حوزه سنگبنای روابط چین و آمریکا است و جایی است که هر دو کشور میتوانند از آن سود ببرند. این همکاری شامل تجارت، سرمایهگذاری و کاهش محدودیتهای کنترل صادرات میشود؛ برای مثال در حوزههایی مانند فناوری، عناصر خاکی کمیاب، مواد معدنی کلیدی و مانند آن. اینها مهمترین حوزههایی هستند که چین و آمریکا میتوانند در آنها همکاری کنند.
در کنار آن، مسئله فنتانیل هم هست که آمریکا بسیار به آن توجه دارد. چین اکنون در حال کمک به مدیریت این مسئله است؛ البته در نهایت، این مسئله اساساً مشکل خود آمریکاست و چین میتواند در آن کمکرسان باشد.
در حوزه دیپلماسی نیز، زمانی که ترامپ به چین سفر کرد، بهطور ویژه درباره مسئله ایران صحبت کرد؛ چون در آن مقطع نسبت به پرونده ایران بسیار نگران و عجول بود و چین هم در مسئله ایران نفوذ دارد. علاوه بر آن، در موضوع جنگ روسیه و اوکراین و همچنین صلح و ثبات در شبهجزیره کره نیز چین و آمریکا میتوانند همکاری کنند.
در حوزه امنیتی، این پرسش مطرح است که دو ارتش چگونه میتوانند سوءبرداشتها را کاهش دهند، خطر برخوردهای ناخواسته و جرقههای تصادفی را کم کنند و صلح و ثبات در منطقه غرب اقیانوس آرام را ارتقا دهند. اینها نیز از زمینههای قابل همکاری است.
چین و آمریکا در زمینه تبادلات انسانی و فرهنگی هم نیازهای مشترکی دارند. در گذشته، وقتی از این موضوع حرف میزدیم، معمولاً بحث حول محور دانشجویان چینی بود که برای تحصیل به آمریکا میرفتند. اما اکنون وضعیت کمی فرق کرده است: سال گذشته، برای نخستین بار تعداد آمریکاییهایی که به چین سفر کردند، از تعداد چینیهایی که به آمریکا رفتند بیشتر شد. جامعه آمریکا نیز نیاز دارد تبادلات انسانی و فرهنگی با چین را با قدرت بیشتری پیش ببرد.

⭕گوانچا: اکنون تعداد دانشجویان چینی عازم آمریکا از بیش از ۴۰۰ هزار نفر به حدود ۲۰۰ هزار نفر کاهش یافته؛ در مقابل، شمار دانشجویان آمریکایی که برای ادامه تحصیل به چین میآیند حتی کمتر از این است.
🟢وو شینبُو: چین طرح «۵ سال، ۵۰ هزار نفر» را مطرح کرد؛ یعنی دعوت از ۵۰ هزار نوجوان و جوان آمریکایی برای سفر، تبادل و تحصیل در چین طی پنج سال―که البته این هدف ظرف سه سال محقق شد. این نشان میدهد ظرفیت بسیار بزرگی وجود دارد. در ادامه، امیدوارم هر دو طرف ابتکارهای مثبتتری مطرح کنند.
برای چین، مسئله این است که چگونه میتوانیم دانشجویان آمریکایی را تشویق و جذب کنیم تا واقعاً برای تحصیل به چین بیایند؛ نه اینکه فقط در قالب بازدیدهای کوتاهمدت سفر کنند. در دوره ریاستجمهوری اوباما، چین برای تقویت تبادلات انسانی و فرهنگی میان دو کشور، ۱۰ هزار بورسیه تحصیلی برای دانشجویان آمریکایی متقاضی تحصیل در چین اختصاص داده بود. من خودم در دانشگاه فودان کار میکنم و با دانشجویان آمریکاییای برخورد داشتهام که از همین بورسیهها استفاده کرده بودند. در آینده هم میتوانیم ادامه و گسترش چنین اقداماتی را در نظر بگیریم.
در واقع، از طرف آمریکا، مسئله این نیست که حتماً چه کار تازهای انجام دهد؛ مهمتر این است که کمتر مانعتراشی کند، یا اصلاً کارهایی را که جلوی تبادلات انسانی و فرهنگی چین و آمریکا را میگیرد انجام ندهد. برای مثال، محدود کردن صدور ویزا، آزار و اذیت، بازجویی و بازرسیهای مکرر از شهروندان چینی، همگی اقداماتی بسیار منفی هستند.
⭕گوانچا: همین اواخر، چین و آمریکا وارد دور تازهای از رویارویی شدند. در واکنش به اقدام مخرب دولت آمریکا برای افزودن نام شرکتهای بیشتری به فهرست موسوم به «شرکتهای نظامی چین»، وزارت بازرگانی چین در ۲۲ ژوئن اعلام کرد که ۱۰ نهاد آمریکایی را در فهرست کنترل صادرات قرار میدهد. همان روز، وزارت دارایی چین نیز از اعمال محدودیت علیه ۴۶ شرکت آمریکایی در قراردادها و خریدهای دولتی خبر داد. ارزیابی شما از این دور تازه تقابل چیست؟ بهویژه ضربات دقیق و هدفمند چین علیه این شرکتهای آمریکایی را چگونه میبینید؟
🟢وو شینبُو: نخست اینکه، با وجود توافقها و تفاهمهای مهمی که در دیدار سران چین و آمریکا در پکن حاصل شد، مهار و سرکوب چین از سوی آمریکا و اقداماتی که منافع چین را به چالش میکشد، عملاً متوقف نشده است. واشنگتن همچنان هر بار تدابیر تازهای را در قالبهای مختلف به اجرا میگذارد.
دوم اینکه، از سال گذشته و در جریان روند تقابل و مذاکره، الگوی تازهای در تعاملات اقتصادی و تجاری چین و آمریکا شکل گرفته است.
وقتی مذاکره میکنیم، هر معاملهای میان دو طرف باید بر پایه مقابلهبهمثل و برابری کامل باشد: اگر من یک امتیاز به تو میدهم، تو هم باید یک امتیاز به من بدهی. نباید انتظار داشته باشی در معامله با چین سود یکطرفه به دست بیاوری؛ چنین چیزی مطلقاً ممکن نیست. این وضعیت با گذشته و حتی با دور نخست ریاستجمهوری ترامپ کاملاً متفاوت است.
اگر هم بنا بر تقابل باشد، هر مشتی که تو بزنی، من حتماً پاسخ خواهم داد؛ آن هم با نیرویی مساوی یا حتی شدیدتر.

در واقع، طرف آمریکایی از قبل میداند که موضع چین در مذاکرات تغییر کرده است.
آمریکا اگر چیزی از چین میخواهد، باید از پیش فکر کند که در مقابل چه چیزی حاضر است به چین بدهد. اگر واشنگتن قصد دادن امتیازی را نداشته باشد، اساساً به آنچه میخواهد هم نخواهد رسید. همین منطق درباره اقدامات خصمانه نیز صدق میکند: اگر آمریکا بخواهد علیه چین دست به اقدامی بزند، باید ابتدا به واکنش متقابل چین فکر کند و از نظر ذهنی برای پیامدهای آن آماده باشد.
اکنون الگوی «تقابل همزمان با مذاکره» به وضعیت تازه روابط چین و آمریکا تبدیل شده و در دل این روند، قواعد رفتاری جدیدی هم پدید آمده است؛ قواعدی که از این پس به بخشی از وضعیت عادی و پایدار روابط دو کشور تبدیل خواهد شد.
تنها با چنین شیوه تازهای از رقابت است که میتوان ثبات راهبردی را بهطور مؤثر حفظ کرد. اگر آمریکا یکجانبه و بیوقفه چین را تحت فشار قرار دهد، دیگر چگونه میتوان از ثبات سخن گفت؟ در چنین شرایطی، ثبات ناممکن است. چین باید توانایی پاسخدادن داشته باشد.
در دور دوم ریاستجمهوری ترامپ، چین بیش از گذشته آماده است قدرت خود را به نمایش بگذارد و وارد میدان شود. وقتی کارتی بازی میکنیم، دقیقاً نقطهدرد آمریکا را هدف قرار میدهیم. تنها زمانی که ترامپ قدرت چین را درک کرد، به فکر آتشبس و ثبات افتاد.
این یک تغییر ساختاری مهم است. همزمان با افزایش قدرت چین، اراده و توانایی ما برای رقابت و رویارویی با آمریکا نیز بیشتر شده و همین تحول، ساختار روابط چین و آمریکا را تغییر داده است.

⭕گوانچا: آمریکا همچنان ترجیح میدهد از «موضع قدرت» وارد تعامل شود.
🟢وو شینبُو: قطعاً همینطور است، ترامپ سال گذشته نیز گفت چین رقیبی قدرتمند است. او فقط زبان زور را به رسمیت میشناسد.
⭕گوانچا: برخی پژوهشگران آمریکایی معتقدند که آمریکاییها ترجیح میدهند مسائل مشخص را یکی پس از دیگری حل کنند؛ در حالی که چین ابتدا بهدنبال حل مسئله اعتماد است و بعد سراغ موضوعات دیگر میرود. شما این دیدگاه را چگونه ارزیابی میکنید؟
🟢وو شینبُو: روابط چین و آمریکا بسیار پیچیده است و در عمل، احتمالاً به هر دو رویکرد نیاز داریم. رویکرد نخست بیشتر برای حل مسائل فنی و مدیریت روابط دوجانبه در حوزهای محدود به کار میآید؛ اما رویکرد دوم به ثبات کلی روابط چین و آمریکا مربوط میشود.
این تفاوت، ارتباط نزدیکی با فرهنگ راهبردی دو کشور نیز دارد.
چین با نگاهی کلان به مسائل مینگرد، یعنی ابتدا روندهای بزرگ جهان را میسنجد، سپس بررسی میکند که آیا طرف مقابل شایسته دوستی و قابل اعتماد است یا نه؛ بعد از آن تصمیم میگیرد که چگونه بر سر یک معامله مذاکره کند.
اما آمریکا متفاوت است. فرهنگ تجاری تأثیر عمیقی بر آن گذاشته و دغدغه اصلیاش این است که معامله پیش رو را به سرانجام برساند و سپس سراغ معامله بعدی برود. چنین رویکردی، فاقد یک چارچوب کلان و چشماندازی راهبردی و بلندمدت است.
⭕گوانچا: با نزدیکشدن انتخابات میاندورهای، در جهانی که از یکسو با آمریکایی درگیر فرسایش و کشمکشهای داخلی و از سوی دیگر با روند چندقطبیشدن روبهروست، ارزیابی کلی شما از مسیر روابط چین و آمریکا در مرحله آینده چیست؟ به نظر شما، مهمترین متغیرهایی که بر جهتگیری روابط دو کشور در این دوره اثر خواهند گذاشت، کداماند؟
🟢وو شینبُو: در مرحله بعد، مهمترین متغیر در روابط چین و آمریکا همچنان تحولات سیاسی داخلی ایالات متحده خواهد بود: بعد از انتخابات میاندورهای چه اتفاقی میافتد؟ و پس از تغییر دولت آمریکا در سال ۲۰۲۸، اوضاع چگونه پیش خواهد رفت؟
واقعیت این است که طی سالهای گذشته، مواضع، نگرش و سیاستهای اساسی چین در مدیریت روابط دو کشور نسبتاً منسجم و باثبات بوده است. این آمریکا بوده که پیوسته سیاست خود را تغییر داده؛ چراکه ساختار داخلی این کشور از منافع متنوع و گرایشهای فکری متفاوت و گاه متعارض تشکیل شده است.
در ادامه، سفر رهبر چین به آمریکا میتواند دستاوردها و پیشرفتهای بیشتری برای روابط دو کشور به همراه داشته باشد و روند شکلگیری یک رابطه راهبردی سازنده و باثبات را بیش از پیش تحکیم کند.
پس از انتخابات میاندورهای، هرگونه تغییر در سیاست داخلی آمریکا―چه بزرگ و چه کوچک―بر روابط چین و آمریکا اثر خواهد گذاشت. بااینحال با توجه به شرایط فعلی، فکر نمیکنم این تأثیر چندان بزرگ باشد. اگر ترامپ در مجموع به این نتیجه برسد که ثبات روابط با چین به سود اوست، همچنان مایل خواهد بود برای تثبیت روابط دو کشور نقشآفرینی کند.
مرحله مهم بعدی، سال ۲۰۲۸ خواهد بود؛ سالی که دو انتخابات بسیار مهم در آن برگزار میشود. در ژانویه ۲۰۲۸، انتخابات مقام محلی تایوان برگزار خواهد شد؛ انتخاباتی که نهتنها بر روابط دو سوی تنگه تایوان اثر میگذارد، بلکه پیامدهای آن به روابط چین و آمریکا نیز سرایت خواهد کرد.
در نوامبر همان سال نیز انتخابات ریاستجمهوری آمریکا برگزار میشود. نامزدهای هر دو حزب، چه دموکرات و چه جمهوریخواه، ناگزیر «کارت چین» را بازی خواهند کرد؛ موضوعی که هم بر دستور کار سیاست واشنگتن در قبال پکن اثر میگذارد و هم فضای حاکم بر این سیاست را تحت تأثیر قرار میدهد.
در جهان امروز، چین بزرگترین عامل قطعیت و ثبات است و آمریکا بزرگترین سرچشمه عدمقطعیت و بیثباتی.

◀ترامپ در سخنرانی خود به مناسبت دویستوپنجاهمین سالگرد تأسیس آمریکا، بار دیگر «کارت ضدکمونیسم» را بازی کرد.
⭕گوانچا: اگر ترامپ پس از انتخابات میاندورهای کنترل مجلس نمایندگان را از دست بدهد، این اتفاق چه تأثیری بر سیاست او در قبال چین خواهد گذاشت؟
🟢وو شینبُو: با بازگشت دموکراتها، تمرکز اصلی آنان بر رویارویی با ترامپ در عرصه سیاست داخلی خواهد بود؛ اما همزمان، از مسئله چین نیز برای اعمال فشار بر او استفاده خواهند کرد. مگر ترامپ نمیخواهد روابط با چین را باثبات کند؟ پس دموکراتها دقیقاً از همین نقطه او را به چالش خواهند کشید.
برای مثال، اگر دموکراتها کنترل مجلس نمایندگان را در دست بگیرند، میتوانند با برگزاری جلسات استماع متعدد، فضای روابط چین و آمریکا را متشنج کنند و محیط سیاسی لازم برای پیشبرد سیاست ترامپ در قبال چین را تضعیف سازند. آنان همچنین بر ترامپ فشار خواهند آورد و تأکید خواهند کرد که آمریکا نمیتواند فقط به تجارت با چین فکر کند و باید به مسائل حقوق بشر و ارزشها نیز توجه نشان دهد. ترامپ تحت فشار چین، فروش تسلیحات به تایوان را به حالت تعلیق درآورده است؛ اما دموکراتها بهسادگی از کنار این موضوع نخواهند گذشت.
اگر ترامپ در ادامه بخواهد بهطور محدود راه را برای سرمایهگذاری چین در آمریکا باز کند، دموکراتها نیز میتوانند با تکیه بر قدرت اتحادیههای کارگری و اتخاذ رویکردی حمایتگرایانه، از طریق کنگره بر او فشار وارد کنند.
بااینحال، اینکه چه تعداد از این تحرکات سیاسی سرانجام به سیاستهای اجرایی تبدیل شوند، به خود ترامپ بستگی دارد؛ زیرا در نهایت، سیاست خارجی در حوزه اختیارات قوه مجریه قرار میگیرد.
پایان/
منبع: https://m.guancha.cn/wuxinbo/2026_07_06_822729.shtml













نظر شما