به گزارش تحریریه، «دیوید رایکوف» دیپلمات پیشین سازمان ملل در سودان، سودان جنوبی، لیبی و افغانستان در فارن پالسی نوشته است: کاخ سفید توافق آتشبس هرمز را از بین برد، زیرا یا متوجه نبود دقیقاً با چه چیزی موافقت کرده است، یا اساساً برایش اهمیتی نداشت. پیامدهای این اشتباه، سایهای بلند بر آینده تنگه هرمز خواهد انداخت.
وقتی پای توافقهای صلح و آتشبس در میان باشد، جزئیات اهمیت حیاتی دارند. این موضوع درباره هر توافق بینالمللی صادق است، اما در شرایط جنگی، نبود اعتماد و حسن نیت میان طرفها تقریباً هیچ جایی برای خطا یا ابهام باقی نمیگذارد.
از هر زاویهای که به این متن نگاه کنیم، حاصل کار توافقی عمیقاً معیوب است. متن رسمی انگلیسی آن تنها کمی بیش از دو صفحه است و در بخشهای مختلف، مبهم، چندپهلو و گاه غیرقابل فهم است.
نمیتوان با قطعیت دانست هنگام مذاکرات چه در ذهن مذاکرهکنندگان، امضاکنندگان یا مشاورانشان میگذشته است. با این حال، به نظر میرسد ایران عمداً عباراتی را وارد متن کرده که به آن اجازه میدهد ادعای مدیریت تنگه هرمز را مطرح کند و سپس نیز برای اجرای همین برداشت اقدام کرده است.
مهمترین بخش، بند پنجم توافق است که میگوید: «جمهوری اسلامی ایران با بهکارگیری نهایت تلاش خود، ترتیبات لازم را برای عبور ایمن کشتیهای تجاری، بدون دریافت هیچگونه هزینه، صرفاً به مدت ۶۰ روز فراهم خواهد کرد.»
به نظر میرسد مذاکرهکنندگان و رهبران آمریکا یا متوجه پیامدهای این عبارت نشدهاند یا اساساً به آن اهمیتی ندادهاند. نتیجه، تلاشهای متضاد دو طرف برای کنترل تنگه هرمز بود.
ایران سپس برای اجرای ترتیبات موردنظر خود از زور استفاده کرد؛ اقدامی که میتوان استدلال کرد در چارچوب توافق قرار داشت. در مقابل، آمریکا با حمله نظامی، توافق را نقض کرد. اکنون هر دو طرف، دستکم به طور موقت، توافق را کنار گذاشتهاند و حملات متقابل از راه دور را از سر گرفتهاند؛ وضعیتی که آنها را بیش از گذشته از هرگونه راهحل پایدار دور کرده است.
ایران استدلال قابل قبولی دارد که تا پیش از آغاز حملات آمریکا به اهدافی در داخل خاک ایران، مفاد توافق را نقض نکرده بود. هیچ بخشی از توافق ایران را ملزم نمیکند که اجازه عبور به همه کشتیهای تجاری بدهد. حتی بند چهارم توافق، با اشاره به اصل تناسب، به طور ضمنی میپذیرد که ایران ممکن است دستکم در ۳۰ روز نخست چنین نکند.
آنچه توافق از ایران میخواهد، صرفاً ایجاد ترتیباتی برای عبور ایمن کشتیهای تجاری مطابق بند پنجم است؛ عبارتی که با الزام آمریکا در همان توافق برای «پایان کامل» محاصره بنادر ایران تفاوت اساسی دارد.
برخلاف برخی بندهای دیگر، در اینجا هیچ الزامی برای توافق یا رضایت متقابل درباره این ترتیبات وجود ندارد و همچنین توضیحی درباره ماهیت این ترتیبات، نحوه اجرای آنها یا محدودیتهای ایران در اعمال آنها ارائه نشده است.
به نظر میرسد ایران نیز دقیقاً مطابق متن توافق عمل کرده و ترتیباتی وضع کرده که براساس آن، همه کشتیها باید از «سازمان عبور و مرور تنگه خلیج فارس» (PGSA) مجوز عبور دریافت کنند و تنها از مسیرهای دریایی مورد تأیید ایران که از آبهای سرزمینی این کشور عبور میکنند، استفاده کنند.
هرچند این الزامات محل ایرادهای جدی هستند، اما به خودی خود با متن توافق مغایرت ندارند.
توافق همچنین استفاده ایران از زور علیه کشتیهای تجاری را به طور مطلق ممنوع نکرده است. البته این موضوع با بحث حقوق بینالملل دریاها متفاوت است؛ بهویژه آنکه ایران خود را ملزم به کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل نمیداند و آمریکا نیز تنها بخشی از آن را پذیرفته است.
بند نخست توافق فقط استفاده طرفین از زور علیه یکدیگر را ممنوع میکند و درباره استفاده از زور علیه طرفهای ثالث سکوت کرده است.
طبق گزارشها، تمام حملات ایران به کشتیرانی تاکنون علیه کشتیهایی بوده که خارج از مسیرهای مورد تأیید ایران و احتمالاً بدون مجوز PGSA قصد عبور از تنگه را داشتهاند. اگر هدف ایران اجرای ترتیبات پیشبینیشده در توافق باشد، میتوان استدلال کرد که دستکم بخشی از این اقدامات با متن توافق سازگار بوده است.
در مقابل، آمریکا ظاهراً تلاش کرده مانع از اعمال مدیریت ایران بر تنگه شود. «مرکز مشترک اطلاعات دریایی» وابسته به نیروهای دریایی ائتلاف تحت رهبری آمریکا، بارها به کشتیهای تجاری توصیه کرده از مسیرهایی استفاده کنند که مورد تأیید ایران نیست.
همچنین، تحریمهای دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا علیه سازمان PGSA لغو نشد و این دفتر هشدار داد هر فرد یا شرکتی که با این نهاد همکاری کند، ممکن است در معرض تحریم قرار گیرد.
اگرچه توافق این اقدامات را صراحتاً ممنوع نکرده است، اما بهوضوح هرگونه استفاده آمریکا از زور علیه خاک یا داراییهای ایران را ممنوع میکند.
با در نظر گرفتن همه این شرایط، کاملاً قابل تصور است که رهبران ایران واقعاً معتقد باشند به تعهدات خود عمل کردهاند و این آمریکا بوده که بخشهای مهمی از توافق را نادیده گرفته است.
ترامپ نیز تقریباً بلافاصله با نقض ممنوعیت صریح تهدید به استفاده از زور، این برداشت را تقویت کرد. این مسئله میتواند توضیح منسجمی برای تقریباً تمام اقدامات ایران از اواخر ژوئن تاکنون باشد.
همچنین به نظر میرسد مقامهای ایرانی پیامرسانی عمومی خود را نه صرفاً بر پایه متهم کردن آمریکا به بدعهدی، بلکه بر اساس همین بندهای مشخص تنظیم کردهاند.
در هر صورت، برداشت ایران از روند مذاکرات، سایهای سنگین بر هر تلاش آینده برای مدیریت این بحران و بازگشایی تنگه هرمز انداخته است. هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم آمریکا یا هر قدرت دیگری بتواند بدون رضایت ایران تنگه هرمز را باز نگه دارد. هر مسیر منتهی به یک راهحل پایدار، در نهایت باید دوباره به میز مذاکره ختم شود.
منبع: روایت جهان
پایان/













نظر شما