به گزارش تحریریه، لائو وو (老武)، تحلیلگر و مفسر مستقل چینی در حوزه بینالملل و فناوریهای نظامی که در پلتفرم رسانهای توتیاو (头条) فعالیت میکند، در یادداشتی به تنشهای اخیر ایران و آمریکا پرداخته است.
اینبار ایران خبر بزرگی منتشر کرده است؛ میگوید موشکهایش یک عملیات ترور انجام دادهاند، گروهی از فرماندهان ارتش آمریکا را از میان برداشتهاند و در کنار آن، چند فروند جنگنده F‒۳۵ را هم نابود کردهاند.
این خبر سر و صدای زیادی به پا کرده، اما نکته واقعاً قابل تأمل، نه آن چیزی است که ایران گفته، بلکه چیزی است که ترامپ نگفته. رئیسجمهوری که معمولاً در شبکههای اجتماعی روزانه دهها پست منتشر میکند، اینبار ناگهان سکوت کرده است.
با شناختی که از شخصیت او داریم، همین سکوت بهخودیخود بلندترین پیام است: یا واقعیت ماجرا بسیار وخیمتر از چیزی است که ارتش آمریکا رسماً پذیرفته، یا هنوز نتوانسته راهی پیدا کند که مسئولیت این شکست را به گردن دیگری بیندازد.
برای سیاستمداری که سرمایه اصلیاش را از کنترل افکار عمومی و مدیریت روایتها به دست آورده، سکوت در لحظهای که بیش از هر زمان دیگری نیازمند شکل دادن به روایت است، یک چیز را آشکار میکند: در درون حلقه تصمیمگیری، آشفتگی در حال گسترش است.
📌سه پایگاه هدف قرار گرفتند؛ بسته انتقامی ایران فقط برای خالی کردن خشم نبود
۸ مرداد، ترامپ به ارتش آمریکا دستور داد چندین نقطه در ایران را بهطور گسترده بمباران کند؛ نمایشی که گویی قرار بود مسئله را یکبار برای همیشه حلوفصل کند. اما ایران عقب ننشست و تقریباً همان روز پاسخ داد.
اهداف این پاسخ هم تصادفی انتخاب نشده بودند: پایگاههای نظامی آمریکا در سه محور، یعنی اردن، کویت و بحرین، بهطور همزمان هدف حمله قرار گرفتند.
در بحرین، پهپادهای ایرانی تمرکز خود را بر تجهیزات ناوبری، ژنراتورها و انبارهای لجستیکی پایگاه هوایی شیخ عیسی گذاشتند. شیخ عیسی یکی از مراکز اصلی استقرار ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا و از مهمترین پایگاههای واشنگتن در خلیج فارس بهشمار میرود.

ایران سراغ خود هواپیماها نرفت؛ سوخت، تعمیرات و ارتباطات را هدف گرفت. منطق ماجرا روشن است: وقتی شبکه پشتیبانی تو از کار بیفتد، جنگندهها به تودهای آهن قراضه تبدیل میشوند که روی باند فرودگاه پارک شدهاند.
در اردن، سپاه پاسداران موشکهای بالستیک بهکار گرفت و نتایجی که اعلام شد، چشمگیر بود: سه فروند F‒۳۵ منهدم شدهاند، سه فروند دیگر آسیب سنگین دیدهاند و چند فرمانده آمریکایی نیز کشته شدهاند.
هر فروند F‒۳۵ بیش از صد میلیون دلار قیمت دارد. اگر آمریکا واقعاً در یک حمله شش فروند از این جنگندهها را از دست داده باشد، کنگره آمریکا فوراً به آشوب کشیده خواهد شد. ادعای کشتهشدن فرماندهان نیز عملاً عنوان «ترور» را به یک واقعیت عملیاتی بدل میکند.
درباره وضعیت کویت اطلاعات کمتری منتشر شده، اما پیام اقدام همزمان در سه محور کاملاً روشن است: اگر تو میتوانی خاک اصلی مرا هدف بگیری، من هم میتوانم تمام نقاط اتکایت در خاورمیانه را ناامن کنم.

واکنش آمریکا نیز سریع بود. پنتاگون بلافاصله اعلام کرد که ادعاهای ایران ساختگی است؛ تمام موشکها و پهپادها رهگیری شدهاند و نیروهای آمریکایی هیچ خسارتی ندیدهاند. این نخستینبار نیست که تهران و واشنگتن روایتهای کاملاً متضادی ارائه میکنند. طی ماههای گذشته نیز هر بار ایران اعلام کرده که «آمریکا را به درد آورده»، پنتاگون پاسخ داده است: «ما هیچ مشکلی نداریم.»
پایگاههایی مانند پایگاههای اردن و بحرین، مناطق کاملاً نظامی و محدود هستند. تصاویر ماهوارهای شاید گاهی رگههایی از واقعیت را نشان دهند، اما بدون اطلاعات داخلی، نمیتوان با اطمینان گفت که آیا جنگندهای واقعاً منهدم شده یا میزان دقیق تلفات انسانی چه بوده است.
هر دو طرف در حال تنظیم ارقام در دفتر حساب سیاسی خود هستند: ایران باید در داخل کشور نشان دهد که توان ایستادن و ضربهزدن به آمریکا را دارد؛ ارتش آمریکا نیز ناچار است برند «شکستناپذیر بودن» خود را حفظ کند.
اگر واشنگتن رسماً بپذیرد که F‒۳۵ هایش سرنگون شدهاند یا فرماندهانش کشته شدهاند، رقبای آمریکا در سراسر جهان جسورتر خواهند شد. واقعیت بسیار مبهم است: شاید خسارت وارد شده باشد، اما نه در ابعادی که ایران اعلام میکند؛ شاید هم تلفاتی وجود داشته باشد، اما ارتش آمریکا ترجیح داده آن را علنی نکند.

📌سکوت ترامپ، بیش از هر بیانیهای واقعیت را آشکار میکند
در این جنگ رسانهای که تشخیص راست از دروغ در آن آسان نیست، مهمترین مسئله این نیست که چه کسی چه گفته؛ بلکه باید دید چه کسی هیچ چیزی نگفته است.
ترامپ، کسی که معمولاً روزانه دهها مطلب در شبکههای اجتماعی منتشر میکند، اینبار هیچ واکنشی نشان نداد. نه برای تأیید روایت پنتاگون وارد میدان شد، نه ایران را به دروغگویی متهم کرد و نه حتی طبق عادت همیشگیاش گفت: «ما پیروز شدیم.»
با توجه به الگوی رفتاری او طی سالهای گذشته، سکوت ترامپ هرگز به معنای خویشتنداری نیست؛ او در چنین لحظاتی مشغول سبکسنگین کردن سود و زیان سیاسی ماجراست.
یک احتمال این است که واقعیت صحنه نبرد بسیار وخیمتر از آن چیزی باشد که ارتش آمریکا رسماً پذیرفته است. در این صورت، ترامپ ناچار است پیش از هر اظهارنظری، ابعاد واقعی حادثه را بررسی کند؛ زیرا هر سخن شتابزدهای ممکن است با انتشار اطلاعات بعدی، به شکلی سنگین علیه خودش تمام شود.
احتمال دیگر این است که او هنوز نتوانسته راهی پیدا کند تا این اتفاق را به روایتی در خدمت منافع سیاسی خود تبدیل کند. اگر خسارتها را بپذیرد، در آستانه انتخابات عملاً سلاحی آماده در اختیار رقبایش قرار داده است.
اما اگر همهچیز را قاطعانه تکذیب کند و شواهد بعدی خلاف گفتههایش را نشان دهند، همان اعتباری آسیب خواهد دید که بقای سیاسی او به آن وابسته است. بنابراین ترجیح داده فعلاً چیزی نگوید و منتظر بماند تا ببیند باد از کدام سو میوزد.

بااینحال، این سکوت نیز بدون هزینه نیست. از زمان بازگشت ترامپ به کاخ سفید، چند ضعف قدیمی او بیش از گذشته آشکار شده است.
نخست اینکه نمیتوان روی حرف و تعهد او حساب کرد؛ ممکن است توافقی را امضا کند و هر لحظه زیر آن بزند. به همین دلیل، نه متحدان آمریکا میتوانند تصمیمهای او را پیشبینی کنند و نه رقبای واشنگتن میدانند خطمشی واقعیاش چیست.
دوم اینکه تمام موفقیتها را به نام خود ثبت میکند، اما مسئولیت شکستها را بر دوش دیگران میاندازد؛ یک روز وزیر دفاع هدف حملات او قرار میگیرد و روز دیگر وزیر خارجه.
سوم اینکه روزبهروز بیشتر به ابزار نظامی وابسته شده و میکوشد هر مسئلهای را با بمب حل کند.
در همین شش ماه گذشته، شمار کشورهایی که به فرمان او هدف حمله قرار گرفتهاند به هفت رسیده و گفته میشود هدف بعدیاش مالی در آفریقا است. تبدیل عملیات نظامی به یک نمایش سیاسی، نارضایتی قابلتوجهی در میان بدنه ارتش آمریکا ایجاد کرده است؛ متحدان قدیمی واشنگتن در اروپا نیز دیگر جرئت نمیکنند بیش از اندازه به آمریکا نزدیک شوند.
وقتی ایران با صدای بلند از دستاوردهای نظامی خود سخن میگوید و رئیسجمهور آمریکا سکوت اختیار میکند، متحدان واشنگتن با دولتی روبهرو میشوند که در تصمیمگیری دچار آشفتگی است؛ در مقابل، رقبای آمریکا پنجرهای را میبینند که هنوز میتوان از طریق آن، محدودیتها و خطوط قرمز واشنگتن را بیشتر آزمود.

📌دو خط دفاعی شکسته شده؛ ارتش آمریکا ناچار به عقبنشینی است
اینکه بیانیه ایران درباره عملیات ترور تا چه اندازه واقعی است، فعلاً جای بحث دارد؛ اما یک واقعیت را نمیتوان انکار کرد: آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه در حال کوچک شدن و آب رفتن است. دو خط دفاعی کلیدی در برابر اسرائیل، زیر ضربات پیدرپی ایران از هم پاشیدهاند.
نخستین خط دفاعی، کمربندی قوسیشکلی بود که از شمال عراق تا کویت امتداد داشت. در اقلیم کردستان عراق، ارتش آمریکا تمام سامانههای پرتاب موشک پاتریوت را خارج کرده است؛ دستکم چهار تا پنج لانچر بهطور کامل جمعآوری شدهاند و رادارهای کنترل آتش نیز همراه آنها انتقال یافتهاند.
این یعنی توان پدافند هوایی منطقه شمال عراق عملاً به صفر رسیده است. پایگاه عینالاسد در مرکز عراق از سال گذشته کنار گذاشته شده بود و اکنون چندین پایگاه در جنوب، در محور کویت، نیز در حال بررسی برای تخلیه کامل هستند.
نگرانکنندهتر آنکه در نزدیکی بصره، در جنوب عراق، بقایای موشک بالستیک ایرانی فاتح‒۳۶۰ و تریلر پرتاب رهاشده آن پیدا شده است؛ بصره فاصله چندانی با مرز کویت ندارد.
موشکهای ایران تا زیر گوش مجموعه پایگاههای آمریکایی نفوذ کردهاند و از همانجا شلیک شدهاند. وقتی حتی نمیدانی حمله دقیقاً از کجا آغاز شده، دیگر از چه دفاعی میتوان سخن گفت؟

دومین خط دفاعی، پایگاه هوایی موفق السلطی در اردن است؛ جایی که وضعیت آن حتی تکاندهندهتر به نظر میرسد. دستکم ده فروند پهپاد MQ‒۹ از بین رفتهاند، یک آشیانه بزرگ بهطور کامل نابود شده و آشیانههای تقویتشده جنگندههای F‒۳۵A و F‒۱۵E نیز هدف حمله قرار گرفتهاند.
در حوزه پدافند هوایی نیز ضربات سنگینی وارد شده است: رادار کنترل آتش سامانه ضد موشکی تاد منهدم شده، رادار کنترل آتش پاتریوت نیز از کار افتاده و لانچرهای موشک، کانکسهای برق و ارتباطات، رادارهای پوششدهنده ارتفاع پست و تجهیزات جنگ الکترونیک، همگی در موجهای متوالی حملات هدف قرار گرفتهاند.
جنگندهها گریختهاند، رادارها فلج شدهاند و یگانهای موشکی عقب نشستهاند. این نقطه کلیدی که روزی نقشی مهم در حفاظت از امنیت اسرائیل داشت، امروز تقریباً به چیزی جز باند پرواز و ویرانه تبدیل نشده است.
با عقبنشینی یکی از این دو خط و نابودی دیگری، خاک اسرائیل مستقیماً در تیررس موشکهای ایران قرار گرفته است. در گذشته، وقتی ایران اسرائیل را هدف میگرفت، موشکها باید ابتدا از مناطق رهگیری در آسمان عراق و اردن عبور میکردند و همین مسئله نرخ بقای آنها را بهشدت کاهش میداد.
اما اکنون که این دو شبکه پدافندی از میان رفتهاند، موشکهای ایران تقریباً میتوانند بیمانع پیشروی کنند. اسرائیل سرزمینی کوچک دارد و عمق راهبردی دفاع هوایی آن بسیار محدود است؛ بنابراین ناچار است با همان توان پدافندی داخلی خود، ضربات را تحمل کند.
اگر ترامپ واقعاً بخواهد با تکیه بر اسرائیل دور تازهای از حملات هوایی را آغاز کند، نخستین هدف پاسخ ایران، پایگاههایی خواهد بود که این حملات از داخل اسرائیل از آنها آغاز میشوند. آن زمان مسئله این نخواهد بود که آمریکا و اسرائیل تا چه اندازه میتوانند به ایران ضربه بزنند؛ مسئله این خواهد بود که ایران تا چه حد میتواند نابودشان کند.
الان موازنه حمله و دفاع، بهطور کامل جابهجا شده است.

📌نه توان ادامه جنگ را دارند، نه راهی برای توافق؛ باتلاق خاورمیانه سرمایه سیاسی ترامپ را میبلعد
از انتقال شبانه سامانههای موشکی و راداری گرفته تا بررسی تخلیه کامل مجموعه پایگاههای آمریکا در کویت و حملات سنگینی که پایگاه اردن را درهم کوبیدهاند، این سلسله تحولات حامل پیامی روشن است؛ پیامی که پنتاگون تمایلی به بیان صریح آن ندارد، اما دیگر قادر به پنهان کردنش نیست.
اعتماد ارتش آمریکا به توانایی حفظ برتری نظامی خود در خاورمیانه، در حال فروپاشی است. ایران طی چند ماه، قدمبهقدم موانع دفاعی ایجادشده از سوی آمریکا در برابر اسرائیل را از میان برداشته و همزمان، اراده ارتش آمریکا برای ادامه این نبرد را نیز بهتدریج فرسوده است.
در کوتاهمدت، ترامپ به احتمال زیاد خویشتنداری خواهد کرد و جرأت نخواهد داشت درگیری را تا مرز یک جنگ تمامعیار پیش ببرد. دلیل این انتخاب کاملاً روشن است: انتخابات میاندورهای نزدیک شده و وضعیت جمهوریخواهان از همین حالا نیز متزلزل است.
اگر در چنین مقطع حساسی ایران بتواند شماری از نظامیان آمریکایی را بکشد، یا نیروهای حوثی تنگه بابالمندب را مسدود کنند، قیمت جهانی نفت جهش کند و تورم بار دیگر اوج بگیرد، شانس پیروزی جمهوریخواهان بهشدت کاهش خواهد یافت.
توان نظامی آمریکا در خاورمیانه هماکنون نیز تا آستانه فرسودگی کشیده شده است. دو ناو هواپیمابر برای مدتی طولانی در خلیج فارس مستقر ماندهاند و چرخه جابهجایی نیروهای تفنگداران دریایی و نیروی هوایی بیش از اندازه فشرده شده است؛ وضعیتی که نارضایتیهای قابلتوجهی را در درون ارتش ایجاد کرده است.
ایران اگرچه حملات و بمبارانهای زیادی را تحمل کرده، اما ذخایر موشکی و ظرفیت تولید پهپادهایش از بین نرفته و هنوز توان کافی برای ادامه حملات فرسایشی و ایجاد مزاحمتهای نظامی را در اختیار دارد.
این بنبست، که در آن نه میتوان ایران را از پا درآورد و نه امکان دستیابی به توافق وجود دارد، برای ترامپی که خودش را «استاد معامله» میداند، به دشوارترین چالش دوران فعالیت سیاسیاش تبدیل شده است.
اگر از زاویهای گستردهتر به ماجرا نگاه کنیم، هرچه آمریکا بیشتر در خاورمیانه فرو برود، منابع راهبردی کمتری برای بهکارگیری در دیگر جبههها در اختیار خواهد داشت. ثبات خاورمیانه نیز مستقیماً با امنیت عرضه جهانی انرژی و مسیرهای تجارت بینالمللی گره خورده است.

در همین حال، وزن و نفوذ چین در خاورمیانه طی سالهای اخیر پیوسته افزایش یافته است؛ از میانجیگری برای ازسرگیری روابط ایران و عربستان گرفته تا تلاش برای ایجاد کانالهای ارتباطی و گفتوگو در پرونده یمن. پکن مسیر مذاکره را در پیش گرفته؛ مسیری که تفاوتی آشکار با الگوی فشار نظامی آمریکا دارد.
اکنون دو رویکرد متفاوت در خاورمیانه، همزمان در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. اینکه کدامیک در جلب اعتماد کشورهای منطقه موفقتر خواهد بود، در بلندمدت بهمراتب مهمتر از نتیجه هر حمله هوایی است.
اما برای مردم عادی، مسئله اصلی بسیار سادهتر است: آیا دامنه این جنگ به زندگی آنها نیز کشیده خواهد شد؟
تا زمانی که تنگههای بابالمندب و هرمز بهطور کامل مسدود نشوند، تجارت جهانی و عرضه انرژی همچنان توان تحمل این بحران را خواهند داشت. اما اگر ترامپ ناگهان تصمیم بگیرد حملهای گسترده به تأسیسات هستهای ایران انجام دهد، یا ایران بهطور کامل تنگهها را ببندد، ممکن است قیمت نفت تنها در یک شب به بالاترین سطح تاریخی خود برسد. پس از آن نیز تورم از مسیر افزایش قیمت انرژی، مستقیماً به زندگی و جیب تکتک مردم منتقل خواهد شد.
این درگیری شاید هزاران کیلومتر دورتر جریان داشته باشد، اما در واقع چندان هم از زندگی روزمره مردم جهان فاصله ندارد. ایران اینبار با صدای بلند از ترور فرماندهان نظامی آمریکا سخن گفته است. فعلاً میتوان درباره درستی یا نادرستی این ادعا بحث نکرد؛ آنچه اهمیت دارد این است که تحولات خاورمیانه اکنون به آستانه بحرانی تازه رسیدهاند.
سکوت ترامپ، تکذیبها و توجیهات پنتاگون و هیاهوی پرسروصدای ایران، حالا به سه جریان تبدیل شدهاند که پیشبینی گام بعدی را تقریباً ناممکن میکنند.
بشکه باروت خاورمیانه نیز همچنان درحال سوختن است؛ اما رئیسجمهوری که همیشه میخواهد مشکلات را با بمب حل کند، اینبار واقعاً به مانعی سخت برخورد کرده؛ انگار هنوز هم نمیداند قدم بعدی را چطور باید بردارد.
پایان/
منبع: 【锐武评:伊朗打响斩首行动,导弹从天而降,多名美军官被斩首?特朗普失声】
https://m.toutiao.com/is/G9rdNUC4xGs/













نظر شما