۴ فروردین ۱۴۰۱ - ۱۲:۱۵

رایش چهارم!

عطا بهرامی
رایش چهارم!

ظهور رایش چهارم در آلمان بار دیگر این کشور را در مسیر تجربه شکستی جدید قرار می دهد که به معنای نابود شدن دستاوردهای 80 ساله است.

سیاست خارجی آلمان از زمان شکست ناپلئون سوم در مدار حقارت حرکت کرده و پیروزی دیگری کسب نکرده است. برکناری اتو فون بیسمارک که وزن واقعی کشورش را می دانست و جایگزین شدن وی با کسانی که دچار بیش برآوردی از ظرفیت های آلمان بودند سرنوشت شومی را برای این کشور رقم زد. ناکامی در جنگ جهانی اول و شکست از بانکداران بین المللی که به منبع بی انتهای پول اعتباری وصل بودند باعث نشد تا رایش سوم بار دیگر با تکیه بر "سلاح های شگفت انگیز" و "انضباط پروسی" بخت خود را نیازماید که نتیجه ای بدتر از جنگ اول به بار آورد. برلین اشغال شد و آلمان متحد هم دو پاره گردید. 

و حالا، رایش چهارم دارد اشتباهات جانشینان بیسمارک را مرتکب می شود. اولاف شولتس سیاستی کاملا متفاوت از گرهارد شرودر و آنگلا مرکل در پیش گرفته است. شرودر با شرکت در اتحاد برلین-پاریس- مسکو به دنبال تحدید قدرت آمریکا در دوران جورج واکر بوش بود. آنگلا مرکل با نقد سیاست ضدآمریکایی شرودر سیاست توازن بین شرق و غرب و ایجاد پیوندهای محکم اقتصادی با روسیه را پیگیری کرد و حالا شولتس، بدترین سیاست ممکن را انتخاب کرده است. صدراعظم نادان آلمان در حال تبدیل کردن کشورش به خاکریز جنگ با ارتش سرخ است. البته شولتس تازه کار حتما برای خود دلایلی دارد و نمی توان او را احمق دانست. ایستادن در کنار دو کشور آتلانتیکی که آلمان در دو جنگ پیاپی به آنها باخته است کپی ناقص و دیروقتی از سیاست فرانسه در دوران تئوفیل دلکسه (Théophile Delcassé) است. فرانسه که در فاشودا به وسیله انگلیس تا بی نهایت حد ممکن تحقیر شده بود، با آنتانت کوردیال(Entente Cordiale ‎) به محور آنگلوساکسون پیوست و دو پیروزی در جنگ های اول و دوم را کسب کرد، و شاید اولاف شولتس به دنبال تکرار تجربه فرانسوی ها است. اما تاریخ همیشه نکات جدیدی در خود نهفته دارد که ظاهرا سیاستمداران آلمانی از بیسمارک به این سو؛ هوش کافی برای فهم آنها نداشته اند. 

برنده تاریخ در نبرد آینده الزاما در اتحاد آتلانتیکی رقم نمی خورد. آلمان در جنگ جهانی دوم با ژاپن متحد شد و در جنگ اول هم با عثمانی، و به طور کلی از هر قدرتی که می توانست آنگلوساکسون ها را آزار دهد؛ حمایت کرده است. یک انتخاب جدید وجود دارد که ظاهرا رایش چهارم درباره آن در تردید به سر می برد. این قدرت جدید چین است که مرکل دیداری هم با رهبران آن در سال 2011 داشت و پیوندهای اقتصادی عمیقی را با آن برقرار کرد. اما پیوستن برلین به تحریم های ضدروسی و تبدیل شدن به تامین کننده سلاح برای نازی های اوکراینی نشان از چرخشی آشکار در سیاست خارجی آلمان دارد و انتخاب نگاه به غرب دارد. سلام بر رایش چهارم! رایش چهارم باید چند مساله را برای خود روشن کند. 

نخست، وزن آلمان به اندازه یک قدرت جهانی مستقل نیست و در صورتی که اتحادیه اروپا را تا سر حد امکان تعمیق کند و به مرکز قدرتمند آن تبدیل شود؛ فرانسه را به شدت تضعیف کند؛ باز هم یک قدرت درجه دوم است که می بایست روی موازنه منفی کار کند و به هیچ سمت ماجرا نپیوندد.

دوم، جنگ سرد کنونی مبتنی بر موازنه قدرت و حرکت به سوی نظام چندقطبی است و یکی انگاری آن با جنگ سرد در نظام دو قطبی به معنای کم هوشی سیاستمداران آلمانی است. طرف شرقی در این جنگ سرد جدید مشکل بهره وری اقتصادی و نظام متمرکز دولتی ندارد. یگانه مزیت آتلانتیکی ها در دوران جنگ سرد که پویایی اقتصادی بود از دست رفته است. تنها جاذبه کنونی لیبرال دمکراسی است که دچار مشکلات داخلی عدیده است و جذابیت گذشته را ندارد و سایر کشورها هم دارای نظام های انتخاباتی هستند. 

سوم، در صورت پیروزی محور آتلانتیکی، چیزی به آلمان اضافه نمی شود و بودجه 100 میلیارد یورویی این کشور معنایی جز کمک یک جانبه به آمریکا ندارد و حتی اگر چین، روسیه و ایران هم تجزیه شوند، باز هم آلمان قدرتی درجه سوم، اقتصادی و تولید محور باقی می ماند و در حاشیه قرار خواهد گرفت. آمریکا، انگلیس و سپس آلمان! الان هم تقریبا همین است!

نتیجه اینکه، طولانی شدن نزاع بین شرق و غرب در صورتی که آلمان از سیاست موازنه منفی تبعیت کند و کاسه داغ تر از آتش نشود و خود را به خاکریز نبرد ناتو با روسیه تبدیل نسازد، به سود سیاست خارجی این کشور است.

امید انگلیس و آمریکا به این است که 40 تریلیون دلار پول لازم را برای دربرگیری چین و روسیه با کوپن های رایگان دلار و افزودن بر بدهی ها تامین کنند و بر 3 تریلیون دلار پول چینی ها برای طرح های یک کمربند یک جاده(Belt and Road Initiative) غلبه نمایند. تردیدهای جدی برای پیروزی برنامه گروه 7 در غلبه بر چین وجود دارد. زیرا قدرت اثرگذاری 40 تریلیون دلار طرف غربی به معنای اثر 13 برابری نیست و گران فروشی در سمت آمریکایی بیداد می کند. همان گرانفروشی که برای جنگنده اف 35، هزار میلیارد دلار فاکتور می کند، در اینجا هم برای کاسبی شرکتی آماده است. 

وزن ایران در محور شرقی قیمت زیادی دارد، اما در این محاسبات نیامده است و پیوستن جمهوری اسلامی ایران به سازمان همکاری شانگهای، باعث رسیدن مرزهای آن از آسیای مرکزی به مدیترانه می شود. 

وزن دلار به 59 درصد در مبادلات جهانی کاهش یافته است و روسیه و چین با همکاری احتمالی عربستان(تردید وجود دارد) حمله به ساختارهای دلاری را آغاز کرده اند و در صورت کاهش بیشتر وزن دلار در اقتصاد جهانی، امکان هضم 40 تریلیون دلار هزینه برای دربرگیری چین و روسیه کاهش معنی داری پیدا می کند. کوپن رایگان دلار به مراحل آخر حیات خود رسیده است.

ردپای فهم این پیچیدگی ها را در سیاست های اولاف شولتس نمی توان دید و صدراعظم اخموی آلمان خیلی خطی با مسائل برخورد می کند. آلمان به روح بیسمارک نیاز دارد و نه به ظهور رایش چهارم!

پایان/

۴ فروردین ۱۴۰۱ - ۱۲:۱۵
کد خبر: 17636

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 4 + 9 =